سایت ملیون ایران

درباره‌ی منطق بحث »رهبری دوران گذار«: جست‌وجو زیر چراغ برق (ترجمه از آلمانی) + متن آلمانی نوشته

پروفسور داود غلام آزاد(*)

ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی

پل واتزلاویک در کتاب »راهنمای بدبخت بودن« داستان معروفی را تعریف می‌کند: مردی شب‌هنگام زیر چراغ برق خیابان به دنبال کلید گم‌شده‌اش می‌گردد. وقتی از او می‌پرسند که آیا کلیدش را همین‌جا گم کرده، جواب می‌دهد: «نه، آن‌طرف‌تر، در تاریکی.« پس چرا این‌جا دنبالش می‌گردی؟ »چون این‌جا روشن است«..»

واتسلاویک از این مثال برای آشکار کردن یک الگوی بنیادین در تفکر انسانی استفاده می‌کند: انسان‌ها تمایل دارند مسائل را در جایی جست‌وجو و حل‌وفصل کنند که از نظر شناختی، عاطفی یا نمادین ساده‌تر است، نه در جایی که مسئله واقعاً در آن‌جا پدید آمده است. منطق جست‌وجو تابع دسترس‌پذیری است، نه تناسب. این الگو را می‌توان با وضوحی چشمگیر به مناظرهٔ کنونی دربارهٔ »رهبری دوران گذاردر ایران« هم تعمیم داد.

 

چراغ: رضا پهلوی به‌مثابهٔ راه‌حلِ مرئی

در چشم‌انداز پراکنده‌گی اپوزیسیون ایران، رضا پهلوی بی‌تردید مرئی‌ترین چهره است. نام او حتی فراتر از محافل سیاسی شناخته شده است. از حضور رسانه‌ای بین‌المللی برخوردار است و به‌طور نمادین نمایندهٔ نظمی پیشاانقلابی است که بسیاری—خواه به‌درستی، خواه به‌صورت آرمانی—آن را با ثبات پیوند می‌دهند. از همه مهم‌تر، او یک فرد است، نه یک ساختار پیچیده.

 در شرایطی آکنده از نااطمینانی عمیق، این نمایان بودن همچون چراغی در تاریکی عمل می‌کند. جایی که خلأ نهادی وجود دارد، نوعی، جهت می‌دهد. زیرا پرسش «چه کسی رهبری می‌کند؟» بسیار آسان‌تر به نظر می‌رسد از پرسش به‌مراتب دشوارترِ «قدرت مشروع را چگونه سازمان می‌دهیم؟». از این منظر، رضا پهلوی صرفاً یک شخصیت سیاسی نیست، بلکه نوعی میان‌بُر شناختی است.

فرصت‌ها: چرا جست‌وجو زیر چراغ برق قابل فهم است

یک تحلیل خونسردانه باید بپذیرد که این تمرکز، ظرفیت‌های واقعی نیز دارد. در اپوزیسیونی پراکنده ، یک چهرهٔ شناخته‌شده می‌تواند در کوتاه‌مدت به سطحی برای فرافکنی وحدت بدل شود—نه به این دلیل که از نظر محتوایی همه‌چیز را حل می‌کند، بلکه چون شکاف‌ها را موقتاً می‌پوشاند. سیاست بین‌الملل نیز به‌شدت شخص محور است: وجود یک چهرهٔ قابل شناسایی، ارتباط، به‌رسمیت‌شناسی و توجه رسانه‌ای را تسهیل می‌کند. افزون بر این، جوامع در وشرایط بحرانی ابتدا به دنبال نهادها نمی‌گردند، بلکه به دنبال جهت‌گیری و اطمینان هستند. رهبری فردی می‌تواند در کوتاه‌مدت اضطراب را کاهش دهد و توان کنش را القا کند. این فرصت‌ها واقعی‌اند. و همین‌ها توضیح می‌دهند که چرا بسیاری از مردم کلید را زیر چراغ جست‌وجو می‌کنند

خطرها: وقتی روشنایی جای محل واقعی را می‌گیرد

 اما نکتهٔ اصلی واتسلاویک در تمسخر جست‌وجو نیست، بلکه در نابیناییِ ساختاریِ آن نهفته است. در مورد ایران، این به معنای یک خلط مهلک است: رضا پهلوی می‌تواند نمایان باشد، بی‌آن‌که مشکلات ساختاری سیاست ایران حل شوند—فقدان نهادهای پایدار، آسیب‌دیدگی حس حقوقی، بی‌اعتمادی اجتماعی، و تمرکز قدرتی که به عادت بدل شده است. نور، جای کلید گم‌شده را نمی‌گیرد.

 خطر بزرگ‌تر، بازشخصی‌سازیِ یک مسئلهٔ اساساً سیستمی است. جمهوری اسلامی محصول تصادف نیست، بلکه نتیجهٔ نظمی با تمرکز شدید و شخصی‌شدهٔ قدرت است. هر انتقالی که دوباره به یک فرد گره بخورد، در معرض بازتولید همان منطقی قرار دارد که قرار است بر آن غلبه شود. تا زمانی که امید به یک شخص معطوف است، کار طاقت‌فرسای نهادسازی در تاریکی باقی می‌ماند. احزاب، شوراها، رویه‌ها و سازوکارهای نظارتی در مقایسه «کسل‌کننده» به نظر می‌رسند—اما دقیقاً همان‌جا کلید گم شده است.

 در نهایت، پویاییِ ناامیدی‌ای تهدید می‌کند که نیروی ویرانگر آن نباید دست‌کم گرفته شود: هرچه فرافکنیِ امید بزرگ‌تر باشد، سقوط احتمالی عمیق‌تر است. اگر آن شخص—چه از نظر سیاسی، چه ارتباطی یا اخلاقی—شکست بخورد، امید به‌سرعت به بدبینی بدل می‌شود. ناامیدی اجتماعی حاصل از آن، بسیار شدیدتر از ناامیدی ناشی از یک فرایند جمعی خواهد بود. .

زیان واقعی: نه فقدان رهبر، بلکه فقدان نظم

داستان واتسلاویک یادآور این نکته است که انسان‌ها اغلب نه به دلیل کمبود اراده، بلکه به دلیل انتخاب نادرستِ محل جست‌وجو ناکام می‌مانند. در زمینهٔ ایران، این یعنی مسئلهٔ مرکزی، نبودِ یک رهبر کاریزماتیک نیست. مسئله، فقدان نظم‌های مشروع، قابل اعتماد و غیرشخصی‌شده‌ای است که مردم بتوانند به آن‌ها اعتماد کنند—حتی اگر با افرادِ مجریِ آن نظم‌ها همدل نباشند.

رضا پهلوی می‌تواند، تحت شرایطی روشن و محدود، بخشی از یک گذار باشد. اما نمی‌تواند جایگزین نهادها شود.

 نتیجه: از روشنایی استفاده کن، اما پیش برو

چراغ بی‌فایده نیست. می‌تواند جهت بدهد. اما نباید به محلِ انکار و جایگزینیِ مسئله تبدیل شود. از این‌رو، پرسش تعیین‌کننده این نیست که: »آیا رضا پهلوی مردِ مناسبی است؟«  بلکه این است: »چگونه مانع از آن شویم که دوباره زیر چراغ بگردیم، در حالی که وظیفه‌ی واقعی در تاریکی باقی بماند؟«.
گذار دموکراتیک تنها زمانی موفق خواهد شد که جامعهٔ ایران شهامت آن را بیابد که کلید را در همان‌جایی جست‌وجو کند که واقعاً گم شده است: در نهادینه‌سازیِ عدالت، نه در شخصی‌سازیِ امید.

هانوفر، ۶ ژانویه ۲۰۲۶
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

(*) داود غلام آزاد پروفسور بازنشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.

 


متن آلمانی نوشته:

Zur Logik der iranischen Führungsdebatte: Unter der Laterne suchen

Paul Watzlawick, Reza Pahlavi und die Logik der iranischen Führungsdebatte

In seiner „Anleitung zum Unglücklichsein” erzählt Paul Watzlawick die bekannte Geschichte eines Mannes, der nachts unter einer Straßenlaterne nach seinem verlorenen Schlüssel sucht. Auf die Frage, ob er den Schlüssel dort verloren habe, antwortet der Mann: „Nein, dort hinten im Dunkeln.” Warum er dann hier suche? „Weil es hier hell ist.”

Watzlawick nutzt dieses Beispiel, um eine grundlegende menschliche Denkfigur offenzulegen: Menschen neigen dazu, Probleme dort zu bearbeiten, wo es kognitiv, emotional oder symbolisch leichter ist – nicht dort, wo sie tatsächlich entstanden sind. Die Suche folgt der Logik der Verfügbarkeit, nicht der Angemessenheit. Dieses Muster lässt sich mit bemerkenswerter Klarheit auf die aktuelle iranische Führungsdebatte übertragen.

Die Laterne: Reza Pahlavi als sichtbare Lösung

In der fragmentierten Landschaft der iranischen Opposition ist Reza Pahlavi zweifellos der sichtbarste Akteur. Er ist namentlich bekannt, auch jenseits politisch interessierter Kreise. Er verfügt über internationale Medienpräsenz und steht symbolisch für eine vorrevolutionäre Ordnung, die viele – berechtigt oder idealisiert – mit Stabilität verbinden. Vor allem aber ist er eine Einzelperson, keine komplexe Struktur.

In einer Situation tiefgreifender Unsicherheit wirkt diese Sichtbarkeit wie eine Laterne im Dunkeln. Sie erzeugt Orientierung, wo institutionelle Leere herrscht. Die Frage „Wer führt?” scheint sich leichter beantworten zu lassen als die weitaus schwierigere Frage: „Wie organisieren wir legitime Macht?” In diesem Sinne ist Reza Pahlavi nicht einfach eine politische Figur, sondern eine kognitive Abkürzung.

Die Chancen: Warum die Suche unter der Laterne nachvollziehbar ist

Eine nüchterne Analyse muss anerkennen, dass diese Fokussierung reale Potenziale hat. In einer zersplitterten Opposition kann eine bekannte Person kurzfristig als Projektionsfläche für Einheit fungieren – nicht, weil sie inhaltlich alles löst, sondern weil sie Fragmentierung überdeckt. Internationale Politik operiert zudem personalisiert: Eine identifizierbare Figur erleichtert Kommunikation, Anerkennung und mediale Aufmerksamkeit. Und in Krisensituationen suchen Gesellschaften nicht zuerst nach Institutionen, sondern nach Orientierung. Persönliche Führung kann kurzfristig Angst reduzieren und Handlungsfähigkeit signalisieren.

Diese Chancen sind real. Sie erklären, warum viele Menschen den Schlüssel unter der Laterne suchen.

Die Risiken: Wenn Licht den Fundort ersetzt

Watzlawicks Pointe liegt jedoch nicht in der Lächerlichkeit der Suche, sondern in ihrer Strukturblindheit. Übertragen auf den Iran bedeutet dies zunächst eine fatale Verwechslung: Reza Pahlavi kann sichtbar sein, ohne dass dadurch die strukturellen Probleme iranischer Politik gelöst werden – fehlende Institutionen, beschädigter Rechtssinn, gesellschaftliches Misstrauen, habitualisierte Machtkonzentration. Das Licht ersetzt nicht den verlorenen Schlüssel.

Gravierender noch ist die Re-Personalisierung eines systemischen Problems. Die Islamische Republik ist kein Zufallsprodukt, sondern Ergebnis einer extrem personalisierten Machtordnung. Wer die Transition erneut an eine Person bindet, läuft Gefahr, genau jene Logik zu reproduzieren, die überwunden werden soll. Solange die Hoffnung auf eine Person gerichtet ist, bleibt die mühsame Arbeit des Institutionenaufbaus im Dunkeln. Parteien, Räte, Verfahren, Kontrollmechanismen wirken im Vergleich „langweilig” – aber genau dort liegt der verlorene Schlüssel.

Schließlich droht eine Enttäuschungsdynamik, deren zerstörerische Kraft nicht zu unterschätzen ist: Je höher die Projektion, desto tiefer der mögliche Fall. Scheitert die Person – politisch, kommunikativ oder moralisch –, schlägt Hoffnung schnell in Zynismus um. Die gesellschaftliche Enttäuschung wäre größer als bei einem kollektiv getragenen Prozess.

Der eigentliche Verlust: Nicht der Führer, sondern die Ordnung

Watzlawicks Geschichte erinnert daran, dass Menschen oft nicht an mangelndem Willen scheitern, sondern an falsch gesetzten Suchorten. Übertragen auf den iranischen Kontext heißt das: Das zentrale Problem ist nicht das Fehlen einer charismatischen Führungsfigur. Es ist das Fehlen legitimer, verlässlicher, entpersonalisierter Ordnungen, denen Menschen vertrauen können – auch wenn ihnen die handelnden Personen nicht gefallen.

Reza Pahlavi kann unter klaren Bedingungen Teil eines Übergangs sein. Er kann nicht der Ersatz für Institutionen sein.

Schluss: Das Licht nutzen, aber weitergehen

Die Laterne ist nicht nutzlos. Sie kann Orientierung geben. Aber sie darf nicht zum Ort der Verdrängung werden. Die entscheidende Frage lautet daher nicht: „Ist Reza Pahlavi der richtige Mann?” Sondern: „Wie verhindern wir, dass wir erneut unter dem Licht suchen, während die eigentliche Aufgabe im Dunkeln liegen bleibt?”

Eine demokratische Transition gelingt nur dann, wenn die iranische Gesellschaft den Mut aufbringt, den Schlüssel dort zu suchen, wo er tatsächlich verloren ging: bei der Institutionalisierung von Gerechtigkeit, nicht bei der Personalisierung von Hoffnung.

Hannover, 6.1.2026
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

 

On the Logic of the Iranian Leadership Debate: Searching Under the Lamppost

Paul Watzlawick, Reza Pahlavi, and the Logic of the Iranian Leadership Debate

Dawud Gholamasad

In his “The Situation Is Hopeless, But Not Serious,” Paul Watzlawick recounts the well-known story of a man searching for his lost key at night under a streetlamp. When asked whether he lost the key there, the man replies: “No, back there in the dark.” Why is he searching here then? “Because the light is better here.”

Watzlawick uses this example to reveal a fundamental pattern of human thinking: people tend to address problems where it is cognitively, emotionally, or symbolically easier—not where they actually originated. The search follows the logic of availability, not appropriateness. This pattern can be applied with remarkable clarity to the current Iranian leadership debate.

The Lamppost: Reza Pahlavi as a Visible Solution

In the fragmented landscape of the Iranian opposition, Reza Pahlavi is undoubtedly the most visible actor. He is known by name, even beyond politically engaged circles. He commands international media presence and symbolically represents a pre-revolutionary order that many—justifiably or through idealization—associate with stability. Above all, however, he is an individual person, not a complex structure.

In a situation of profound uncertainty, this visibility functions like a lamppost in the darkness. It creates orientation where institutional void prevails. The question “Who leads?” seems easier to answer than the far more difficult question: “How do we organize legitimate power?” In this sense, Reza Pahlavi is not simply a political figure, but a cognitive shortcut.

The Opportunities: Why Searching Under the Lamppost Is Understandable

A sober analysis must acknowledge that this focus holds real potential. In a fragmented opposition, a well-known person can function in the short term as a projection surface for unity—not because they resolve everything substantively, but because they conceal fragmentation. Moreover, international politics operates in personalized terms: an identifiable figure facilitates communication, recognition, and media attention. And in crisis situations, societies do not first search for institutions, but for orientation. Personal leadership can reduce anxiety in the short term and signal capacity for action.

These opportunities are real. They explain why many people search for the key under the lamppost.

The Risks: When Light Replaces the Actual Location

Watzlawick’s point, however, lies not in the absurdity of the search, but in its structural blindness. Applied to Iran, this means first a fatal conflation: Reza Pahlavi can be visible without thereby solving the structural problems of Iranian politics—missing institutions, damaged legal consciousness, social mistrust, habitualized concentration of power. The light does not replace the lost key.

Even more serious is the re-personalization of a systemic problem. The Islamic Republic is not a random product, but the result of an extremely personalized power order. Those who once again bind the transition to a person risk reproducing precisely the logic that needs to be overcome. As long as hope remains directed at a person, the laborious work of institution-building remains in the dark. Parties, councils, procedures, control mechanisms seem “boring” by comparison—but that is precisely where the lost key lies.

Finally, there looms a dynamic of disillusionment whose destructive power should not be underestimated: the higher the projection, the deeper the potential fall. If the person fails—politically, communicatively, or morally—hope quickly turns into cynicism. The societal disappointment would be greater than with a collectively sustained process.

The Actual Loss: Not the Leader, but the Order

Watzlawick’s story reminds us that people often fail not from lack of will, but from searching in the wrong places. Applied to the Iranian context, this means: the central problem is not the absence of a charismatic leadership figure. It is the absence of legitimate, reliable, depersonalized orders that people can trust—even when they do not like the acting persons.

Reza Pahlavi can, under clear conditions, be part of a transition. He cannot be a substitute for institutions.

Conclusion: Use the Light, but Move Forward

The lamppost is not useless. It can provide orientation. But it must not become a site of displacement. The decisive question is therefore not: “Is Reza Pahlavi the right man?” Rather: “How do we prevent ourselves from once again searching under the light while the actual task remains in the dark?”

A democratic transition succeeds only when Iranian society musters the courage to search for the key where it was actually lost: in the institutionalization of justice, not in the personalization of hope.

Hannover, January 6, 2026
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

خروج از نسخه موبایل