
پارسا زندی
شنیده ایم که گفتند: «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» و امروز ان چراغ که نامش دموکراسی بود، در خانه خویش رو به خاموشی نهاده و اهل خانه به تاریکی خو کرده اند.
امریکا، که خود را مهد ازادی و قافله سالار دموکراسی می خواند، اینک گرفتار بلایی شده است که نامش «ترامپیسم» نهاده اند؛ مسلکی نه زاده اندیشه که مولود هیجان، نه بر امده از قانون که بر دوش خشم و خودشیفتگی سوار است. در این مسلک، حقیقت تابع توییت است، قانون بازیچه قدرت، و اخلاق کالایی مصرفی است که در موسم انتخابات به کار اید و پس از ان به انبار فراموشی سپرده شود.
ترامپ، به مثابه نمادی از این جریان، نه سیاستمداری کلاسیک است و نه دولتمردی پیش بینی پذیر؛ بلکه ایینه ای است که جامعه ای دوپاره در ان خویش را می نگرد. مردی که خویشتن را میزان حق می داند و جهان را صحنه نمایش خویش، و هر که با او نساخت، یا «دشمن مردم» است یا «دروغ پرداز». سعدی اگر بود، چنین میفرمود:
«چو خود را قبله عالم پنداری،
جهان را به اتش نفس بسپاری»
خطر ترامپیسم نه در شخص ترامپ، که در عادی سازی بی قانونی است. ان گاه که رییس جمهور یک دولت، بی اعتنا به عرف بین الملل، به خاک کشوری دیگر قدم نهد و رئیس دولتش را – نه با رای دادگاه، که با زور قدرت – برباید و با اتهاماتی سست عدالت را به مسلخ سیاست برد، و جهانیان خاموش بمانند، باید دانست که «قانون جنگل» از کتاب ها بیرون امده و به میدان عمل پا نهاده است.
سازمان ملل، که قرار بود ناظر بر نظم جهان باشد، در این میان به پیرمردی می ماند که عصا به دست، نظاره گر نزاع جوانان است و جز اهی سرد، توانی برایش نمانده. این سکوت، از فریاد رساتر است؛ زیرا به مستبدان می اموزد که اگر زور داشته باشی، حق نیز از ان توست.
دموکراسی در امریکا، امروز بیش از انکه با کودتا تهدید شود، با فرسایش درونی در خطر است؛ با دروغ هایی که پی در پی گفته می شوند تا حقیقت خسته شود، با رسانه هایی که به جای روشنگری، اتش بیار معرکه اند، و با مردمی که چنان به قبیله های سیاسی تقسیم شده اند که هموطن را بیگانه تر از دشمن خارجی می بینند.
سعدی قرن ها پیش هشدار داده بود:
«بنی ادم اعضای یکدیگرند ، که در افرینش زیک گوهرند»
اما ترامپیسم، بنی ادم را به «فالوور» و «دشمن» تقسیم می کند و از این شکاف، نردبانی برای قدرت می سازد.
اینده جهان، اگر به این راه رود، نه بر مدار قانون که بر محور قدرت خواهد چرخید؛ و ان گاه هر کشوری که زورش بیش، حقش افزون تر. در چنین جهانی، دموکراسی دیگر الگویی الهام بخش نخواهد بود، بلکه افسانه ای کهن است که پیران از ان یاد می کنند و جوانان به تمسخر می نگرند.
———————
خاتمه سخن انکه: خطر ترامپیسم، خطر یک فرد نیست؛ خطر ان است که جهان بیاموزد می توان بی شرم دروغ گفت، بی پرو وا تهدید کرد، و بی مجازات قانون را شکست. و اگر چنین شود، نه تنها امریکا، که تمامی جهان باید اماده زیستن در جنگلی باشد که در ان اخلاق شکار است و قانون، طعمه.
و اما این سخن، اگرچه از ترامپیسم اغاز شد، نباید چنان پنداشته شود که حدیثی است دور از ما و مخصوص دیاری دیگر. چه بسیار افت ها که از ان سوی اب ها اغاز شد و ریشه اش در خاک ما نیز دوانید. اگر زوال دموکراسی در امریکا عبرت است، برای ما که هنوز در ارزوی ان مانده ایم، هشدار است؛ هشداری سخت و بی اغماز.
ای مردم ایران، در این روزهای سخت اعتراض و خستگی، در این ایام که بر شما چهل و هشت سال تمامیت خواهی گذشته و جان ها فرسوده و امید ها زخمی است، مبادا دل به هر فریادی خوش کنید که از بیرون مرزها بلند می شود و نام «نجات» بر خود نهاده است. تاریخ گواهی می دهد که هیچ ملتی را بیگانه ازاد نکرد، و هیچ دیکتاتوری را اجنبی بر نینداخت مگر انکه دیکتاتوری دیگر، خشن تر و بی پرواتر، به جای ان نشاند.
انکه امروز از دور، در ناز و نعمت، با سرمایه هایی که بوی رنج مردم می دهد، وعده دموکراسی می دهد و فردا دست استمداد به سوی قدرت های خارجی دراز می کند، نه منجی که تکرار همان چرخه شوم است. سعدی اگر زبان می گشود، میگفت:
«کسی کز بیگانه یاری طلبد،
به بند نو، ازادی بدل کند»
دموکراسی، کالایی نیست که با هواپیما حمل شود یا با بیانیه قدرت های بزرگ نازل گردد. دموکراسی، ثمره اگاهی جمعی است، نه هدیه سیاستمداران جهان خوار. آنان که برای رسیدن به قدرت، به دامان بیگانه می اویزند، پیش از انکه بر تخت نشینند، استقلال را گرو گذاشته اند؛ و ملتی که استقلالش گرو باشد، فردایش گروگان است.
در روزگاری که ترامپیسم به ما می اموزد چگونه می توان قانون را لگدمال کرد و نامش را «اراده مردم» نهاد، ما ایرانیان باید هوشیار تر از همیشه باشیم. مبادا از سر خشم به استبداد داخلی، به استبداد وارداتی پناه ببریم. مبادا از ترس دیکتاتوری موجود، دل به وعده کسانی بسپاریم که نسخه اماده شان، تقلیدی ناشیانه از همان قدرت طلبی است، با نقابی نو.
اتحاد، اگر از درون نجوشد، از بیرون تحمیل می شود؛ و انچه تحمیلی است، پایدار نیست. راه رهایی ایران، نه از کاخ های قدرت جهانی می گذرد و نه از لبخند سیاستمداران خارجی؛ بلکه از همبستگی مردم، از نقد بی رحمانه رهبران خود خوانده، و از پرهیز اگاهانه از شعارهای احساسی و تهی.
بدانیم و به یاد بسپاریم:
انکه با بیگانه به قدرت می رسد،
با مردم به عدالت نخواهد رسید.
اگر ترامپیسم زنگ خطری است برای امریکا، برای ما اژیری است ممتد؛ که مبادا ازادی را در هیاهوی نجات طلبان قلابی گم کنیم. اینده، نه با منجی، که با مسئولیت جمعی ساخته می شود. و ملتی که سرنوشت خویش را به دست خویش نگیرد، ناگزیر ان را به دست دیگری خواهد سپرد؛ و ان «دیگری»، هر که باشد، دموکراسی را نه برای مردم، که علیه مردم به کار خواهد گرفت.
پارسا زندی (مشاور حقوقی)