سایت ملیون ایران

ایران میان دو استبداد: حزب‌الله، شاه‌الله و خطر فروپاشی ملی

رحیم کاظمی سرشت

تاریخ: ۲۵ دی ۱۴۰۴

(۱۴ ژانویه ۲۰۲۶)

 

مقدمه

ایران امروز در یکی از خطرناک‌ترین بزنگاه‌های تاریخی خود قرار دارد. بحرانی که صرفاً اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه بیش از هر چیز، بحران آگاهی ملی است. در چنین شرایطی، هر خطای تحلیلی و هر هیجان هدایت‌شده می‌تواند سرنوشت کشوری کهن را به مسیری بازگشت‌ناپذیر سوق دهد. خطر اصلی امروز ایران نه فقط در استمرار استبداد حاکم، بلکه در نبرد دو جریان اقتدارگرا نهفته است؛ دو جریانی که می‌توان آن‌ها را «حزب‌الله» و «شاه‌الله» نامید.

 

آغاز اعتراضات؛ مطالبه معیشتی، نه خشونت

 

اعتراضات اخیر مردم ایران با ریشه‌ای روشن و قابل درک آغاز شد: فروپاشی معیشت، سقوط ارزش پول ملی و فشار بی‌سابقه اقتصادی. نخستین گروه‌هایی که به خیابان آمدند، طبقه متوسط شهری، بازاریان و مردم عادی بودند. در روزهای ابتدایی، شعارها اقتصادی بود، فضا هنوز رادیکال نشده بود و خبری از خشونت گسترده دیده نمی‌شد. این مرحله می‌توانست نقطه آغاز یک حرکت مدنی، آرام و مطالبه‌محور باشد.

 

ربوده‌شدن مسیر اعتراض

 

اما این مسیر به‌تدریج منحرف شد. با ورود خشونت، آتش‌زدن اموال عمومی، بستن خیابان‌ها و رادیکال‌شدن شعارها، اعتراضات از مسیر مدنی خارج گردید. هم‌زمان، پیام‌هایی از سوی قدرت‌های خارجی و برخی جریان‌های سیاسی خارج‌نشین منتشر شد که مردم را به ماندن در خیابان‌ها و تشدید تنش تشویق می‌کردند؛ با وعده‌ای مبهم اما خطرناک: «کمک در راه است».

 

حزب‌الله و شاه‌الله؛ دو قطب بحران‌ساز

 

تا زمانی که سیاست ایران صحنه نزاع حزب‌الله و شاه‌الله باشد، این کشور روی آرامش، آزادی و آسایش نخواهد دید.

حزب‌الله می‌گوید: اگر من نباشم، کشور باید به ویرانه تبدیل شود.

شاه‌الله نیز می‌گوید: اگر قدرت به من نرسد، ویرانی کشور اهمیتی ندارد.

 

هر دو جریان، مردم را ابزار رسیدن به قدرت می‌بینند، نه صاحبان واقعی کشور. هر دو، در بزنگاه‌های تاریخی نشان داده‌اند که حاضرند ایران را قربانی کنند تا خود حذف نشوند. نتیجه این نبرد، نه آزادی است و نه دموکراسی؛ بلکه آشوب، سرکوب و فروپاشی تدریجی است.

 

«کمک در راه است»؛ کمک به چه کسی؟

 

وقتی سیاستمداری مانند دونالد ترامپ می‌گوید «کمک در راه است»، مردم ایران باید هوشیارانه بپرسند: این کمک دقیقاً به چه معناست؟

 

تجربه منطقه نشان داده است که چنین «کمک‌هایی» معمولاً به معنای تشویق به خشونت، افزایش کشته‌ها، فرسایش توان داخلی و در نهایت باز شدن راه برای مداخله خارجی است. این کمک، کمک به مردم نیست؛ کمک به پروژه بی‌ثبات‌سازی و ویرانی کشور است.

 

دعوت به حمله خارجی، خواه از سر نادانی و خواه با نیت قدرت‌طلبی، ایران را به سمت سرنوشتی شبیه سوریه سوق می‌دهد؛ سرنوشتی که در آن نه آزادی باقی می‌ماند، نه امنیت، نه تمامیت ارضی.

 

اشتراک خطرناک افراطی‌ها

 

واقعیت تلخ این است که افراطی‌های دو سوی ماجرا، با وجود اختلاف ظاهری، در یک نقطه به هم می‌رسند:

اگر من حاکم نباشم، بگذار کشور ویران شود.

 

این همان منطقی است که کشورهای متعددی در منطقه را به خاکستر نشاند. هیچ‌یک از آن کشورها با دموکراسی نابود نشدند؛ با خشونت، مداخله خارجی و ربوده‌شدن مطالبات مردمی فروپاشیدند.

 

راه نجات ایران

 

راه نجات ایران نه در پیروزی حزب‌الله است و نه در بازگشت شاه‌الله. نجات کشور در مهار هر دو جریان اقتدارگرا و بیرون کشیدن سیاست از خیابان خشونت‌زده است.

 

نجات ایران در گرو:

 

هشدار به نسل امروز

 

اگر امروز دیر آگاه شویم، نسل‌های آینده با حسرت خواهند گفت:

روزی کشوری به نام ایران وجود داشت؛ از آذربایجان تا بلوچستان، از خراسان تا خوزستان.

 

و این حسرت، نتیجه گلوله دشمن خارجی نخواهد بود؛ نتیجه ناآگاهی، خشونت‌طلبی و سپردن سرنوشت کشور به دست افراطی‌ها خواهد بود.

 

سخن پایانی

 

ایران با آتش نجات پیدا نمی‌کند.

با بمباران آزاد نمی‌شود.

و با نفرت، دموکراتیک نخواهد شد.

 

تنها راه، آگاهی، خرد جمعی و مهار افراط‌گرایی است؛ با هر نام و از هر سو.

 

 

خروج از نسخه موبایل