
شلیک به حقیقت همیشه پیش از شلیک به شهروند آغاز میشود. جمهوری اسلامی پیش از آنکه خیابانها را در ۱۹ و ۲۰دی ماه به خون بکشد، ماشینِ «انسانزدایی» خود را به راه انداخته بود تا معترضان را در ذهن بخشی از جامعه، از یک شهروند صاحب حق برای اعتراض به یک موجود خطرناک تبدیل کند. در این راستا سناریوهای چند بعدیای چیده شده بود تا از معترضان انسانزدایی شود.
در این راستا جمهوری اسلامی از مکانیسم رسانهای بزرگنمایی، بیاختیار نشان دادن معترضان، تحقیر و تمسخر آنها و در نهایت پیوند زدن آنها به عوامل اپوزیسیونی که «وابسته» خوانده میشد، استفاده کرد تا معترض بودن انسانها به وضعیتی که جمهوری اسلامی برای زندگی افراد ساخته است را بی معنا کند و زمینه روانی برای کشتار بیمحابا را فراهم آورد، در حالی که میخواست بخشهایی از جامعه را با ملیگرایی کاذب علیه معترضان بسیج کند.
برنامهریزی برای کشتار
جمهوری اسلامی پیش از آغاز کشتارهای خونین خود، با طراحی یک سناریوی امنیتی، پروژه «تروریستینمایی» اعتراضات را کلید زد تا با تغییر ماهیت مطالبات مردمی، زمینه سرکوب را فراهم کند. در حالی که نیروهای امنیتی برای سرکوب نهایی آماده میشدند، دستگاه رسانهای ماموریت یافت تا با شیوههای مختلفی مانند ملی گرایی یا بزرگنمایی حوادث مرزی، ماهیت مطالبات مردمی را تغییر دهد.
مثلا رسانهها با پخش ویدیو از یک زن که عکس «بنیامین نتانیاهو»، «رضا پهلوی»، «مسیح علینژاد»، «مریم رجوی» و «دانلد ترامپ» را در قبرستان شهدا به آتش میکشید تلاش کردند مطالبات اقتصادی مردم را نوعی خیانت سازمانیافته جلوه دهند. او در این ویدئو خطاب به این افراد میگوید: «قسم به خون تک تک شهدا اجازه نمیدیم که شما و امثال شماها دستتون به یک وجب از خاک ایران برسه حتی اگر دلار بشه ۵۰۰ هزار تومن.» پخش این ویدیو در ۱۷ دی عملا مقابله با اعتراضات در خیابان را به یک مقوله ملیگرایانه پیوند زد.
این تنها مسئله ملیگرایی نبود که در این مدت توسط جمهوری اسلامی برجسته میشد بلکه در عین حال تلاش میشد تا از وجود تروریسم در کشور سخن بگویند. برنامه تلویزیونی «پارکوی» در ۱۳ دیماه به تریبونی برای این روایتسازی تبدیل شد. «محمد جعفری»، روزنامهنگار روزنامه همشهری، در این برنامه با تقلیل اعتراضات سراسری به «ناآرامی»، مدعی شد که گروههای تروریستی وابسته به خارج، قصد ایجاد آشوب در کشور را دارند. او برای ادعای خود به تلاش گروههای تروریستی در سراوان استان سیستان و بلوچستان اشاره میکرد.
نقطه ثقل این سناریوسازی، تضاد فاحشی بود که میان واقعیت کشفیات مدیانی در سراوان و زبانِ اغراقآمیز گفتههای او بود. در حالی که گزارشهای مستند از درگیری مرزی سراوان در ۱۱ دیماه حکایت داشت که در نتیجه این درگیری «۳ گلوله آرپیجی، ۲۴۰ فشنگ دوشکا و ۵ قبضه اسلحه» به دست آمده بود، جعفری با جعلِ کمیتها، این آمار را به «تعداد زیادی دوشکا، تعداد زیادی آرپیجی و مقادیر زیادی سلاح» تغییر داد و خبر را به نوعی جلوه داد که گروههای تروریستی به دنبال ورود به کشور هستند.
همزمان با این اتفاقات رسانهای در ۱۶دی «احمدرضا رادان»فرمانده کل انتظامی کشور گفت: « همه مخلان امنیت دستگیر و مجازات میشوند» و به مردم قول داد «تا نفر آخر اغتشاشگران مورد برخورد قرار خواهند گرفت.» او از برنامه نویسان اغتشاش، نشر دهندگان برنامه نویسان اغتشاش و عاملین اغتشاش حرف زده و میگفت: «شکست دوم آمریکا و اسراییل در این حوزه تجربه خواهد شد.» همزمان «غلامحسن محسنیاژهای» رییس قوه قضائیه نیز میگفت: «با توجه به حمایت صریح دشمنان از اغتشاشات، به اغتشاشگران ارفاق نمیکنیم.»
در ۱۷دیماه، پروژه جرمانگاری با تمرکز بر کانونهای اعتراض در شهرهایی چون «ازنا» و «لردگان»، وارد فاز عملیاتی شد. رسانه «همشهری» با نمایش تصاویری مبهم و تقطیعشده، کنش معترضان را به عنوان «تروریسم آشکار» بازتعریف کرد تا مطالبه عمومی را به یک تهدید نظامی تقلیل دهد. این رسانه در رابطه با وقایع ۱۲دیماه در لردگان، آشکارا از وجود سلاح جنگی و پروژه «کشتهسازی» سخن گفت و با استناد به تصاویری نامفهوم، معترضان را به «تروریسم» متهم کرد تا زمینه را برای صدور فرمان «مقابله بدون مماشات» فراهم آورد.
علاوه بر سناریوهای امنیتی، جمهوری اسلامی از همان آغاز اعتراضات در ۷ دیماه، راهبرد «ترور شخصیت» معترضان را با استفاده از ادبیات تحقیر و تمسخر در دستور کار قرار داد. اوج این نوع ادبیات در رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی بعد از اعتراضات «ملکشاهی» رخ داد. مجری با اشاره به اعتراض ریختن برنج بر روی زمین میگوید آنها «دزدی، غارت، سرقت» انجام دادهاند. او ادامه میدهد که از این فروشگاه چندصد نفر «نان حلال» میخورند ولی با اشاره به کسانی که اعتراض کردهاند میگوید فکر نمیکنم شما با این مفهوم آشنا باشید و آنها را «آشوبگر» مینامد. بعد با خواندن چند پست ایکس معترضان را «مزدور» «نوکر اسراییل» «گاو» «اوباش» «احمقها» میخواند.
اعتراض نبود توهم مواد مخدر بود!
یکی از پروژههای جمهوری اسلامی برای بیاعتبار کردن معترضان این بود که آنها را تحت تاثیر مواد مخدر جلوه دهد. اولین بار « عزیز نصیرزاده» وزیر دفاع ایران بود که به صورت رسمی از تحت تاثیر مواد مخدر بودن معترضان سخن گفت. او میگوید: «عاملان اغتشاش با هدف تشدید خشونت و حرکات وحشیانه و بیتأثیر کردن احساسات انسانی، میان افراد مواد مخدر صنعتی پخش میکردند.» او ادامه میدهد «برخی از کشتهشدگان تروریست، اینقدر مواد مخدر مصرف کردهاند که بدون هیچ عارضهای مردند.»
در یک ویدئو کوتاهی که توسط رسانه همشهری در این زمینه منتشر شده است گفته شد کسانی که این مواد مخدر را مصرف میکردند جوانان بودند. جوانانی که مغز آنها توسط رسانهها شستشو داده شده بود. در این برنامه گفته شد «برای اغتشاش کردن عقل سلیم یاری نمیکنه و برای اغتشاش کردن باید عقل رو تعطیل کرد… تروریستها اونها رو به مصرف مواد مخدر مجبور میکردند.»
برنامههای متعددی از سوی رسانههای نزدیک به جمهوری اسلامی در مورد مصرف مواد و اعتراض تولید شده است. در یکی از این برنامه ها به نقل از «تروریستها» گفته میشود: «سرکرده تیمهای تروریستی با پخش مواد مخدر و الکلی در مناطق هدف تروریستهای مسلح را به تخریب ترور و غارتگری تهییج میکردند.» در این برنامه تولید شده با گرفتن اعتراف اجباری گفته شد: «سه گرم گل و نصف بطری یک و نیم مشروب خوردم» تا به خیابان بروم. یا جوان دیگری میگوید «بچهها قبل از این که به اغتشاشات برن مصرف مواد مخدر و الکلی داشتند.»
خبرگزاری «مهر» نیز با پخش ویدئویی از اعترافات اجباری، قطعه دیگری از این پازل را تکمیل کرد. در این ویدئو، یکی از بازداشتشدگان تحت فشار مقابل دوربین میگوید «مواد مصرف میکردم که دل و جرأت بالایی پیدا کنم» و مدعی میشود محرکان او «هدفشان کشتهسازی» بوده است. این اظهارات که دیکتهشدن سناریوی دستگاههای امنیتی از زبان یک زندانی را به وضوح نشان میدهد، تلاشی برای پیوند زدن اعتراضات به «نشئگی» و «نقشههای تروریستی» بود.
همچنین سپاه «ثارالله کرمان» با انتشار بیانیهای ضمن اعلام دستگیری «تیمهای تروریستی و جاسوسی» با تلفیق اتهامات امنیتی، مذهبی و اخلاقی، مدعی شد آنها سرتیمهای وابسته به اسراییل و آمریکا بودند. در این بیانیه گفته شده است آنها معترضان را با «توزیع سلاح، کوکتل مولوتوف، مواد روانگردان و مخدر» تجهیز کرده و «آنان را به سمت تخریب اموال عمومی، آتش زدن مساجد، درگیری با مأموران و ایجاد ناامنی در شهرها هدایت میکردند.»
حمله به اپوزیسیون
پس از انتشار اولین فراخوان «رضا پهلوی» برای اعتراضات ۱۹ و ۲۰دیماه، جمهوری اسلامی پروژه دوگانه «تخریب اپوزیسیون» و «ارعاب بدنه اجتماعی» را با شدت کلید زد. خبرگزاری «تسنیم» در موضعگیری تندی نوشت هر کس به فراخوان «پیرکودک پهلوی» پاسخ مثبت دهد، آگاهانه یا ناآگاهانه به موساد و نتانیاهو بله گفته و شریک جنایات اسرائیل شده است. این خط خبری تلاش میکرد با ایجاد هراس از اتهام جاسوسی، مانع از شکلگیری تجمعات شود.
همزمان، رسانههایی مانند «همشهری» با استفاده از چهرههایی نظیر «مهدی سعیدی»، کارشناس سیاسی، بر طبل «بیصلاحیتی» اپوزیسیون کوبیدند. سعیدی با لمپن خواندن چهرههای مخالف و ادعای وابستگی مستقیم آنها به «سیآیای و موساد»، مدعی شد که آنها حتی حداقلی از دانایی و تعلق به فرهنگ ایران را ندارند. این دستگاه رسانهای با پخش اعترافات اجباری و تمسخر دستگیرشدگان، و همچنین بازنشر نقلقولهای مشکوک یا نادرست درباره زندگی شخصی رضا پهلوی و همسرش، کوشید تا از یک سو میان طیفهای مختلف اپوزیسیون شکاف ایجاد کند و از سوی دیگر، با تحقیرِ معترضان در بازداشت، ابهت و اعتبار هرگونه جایگزین سیاسی را در ذهن مردم فروبپاشد.
این هجمه همهجانبه، قطعه نهایی پازلی بود که با «جعل آمار تسلیحات» آغاز شد و با «برچسب اعتیاد» ادامه یافت. جمهوری اسلامی با پیوند زدن اعتراضات میدانی به چهرههایی که پیشاپیش آنها را «وابسته، بیصلاحیت و عیاش» معرفی کرده بود، تلاش کرد تا نه تنها مطالبه خیابان را بیاعتبار کند، بلکه با ایجاد یک فضای قطبیشده، هرگونه فریاد حقخواهی را به مثابه خیانت به وطن و مزدوری برای بیگانه بازتعریف نماید. این مهندسی تخریب، اقدام آگاهانه و زمینه سازی حکومت پیش از سرکوب فیزیکی بود تا ضمن آمادهسازی زمینه اقدام، عمل خود را موجه کند.