سایت ملیون ایران

حالا چه می‌کنید؟

پروفسور بهروز برومند

شنبه ۴ بهمن ۱۴.۴

بسیار خوب. اعتراضات به خشونت گرایید. تعداد زیادی بی‌گناه به بی‌رحمانه ترین و فراموش نشدنى ترین شکلی به قتل رسیدند . خاطره ای تلخ بر تلخ ترین خاطرات این شهر و کشور افزوده شد از آن جنس خاطراتی که به واسطه آن، سیستم لیمبیک مغر انسان رفتار او را پس از این به شکل دیگری سامان خواهد داد. بسیار خوب میکوشیم باور کنیم برخی تندروان داخلی در به خشونت کشاندن اعتراضات مردم و کشاندن مناقشه به میدانی که پیروز سنتی آن حکومت ها هستند نقشى نداشته اند.

از این گذشته تردید نداریم که فردی از آنسوی آبها بدون کمترین اطلاع از اوضاع داخل کشور با بی مسئولیتی ای باور نکردنی خیل جوانان را به التهاب و هیجانی واداشت که به خشونت بیشتر می انجامید آن هم تنها به اتکای “احتمال “حمایت رییس یک دولت خارجی که معلوم نبود در داخل کشور چگونه حمایتی خواهد بود؟ پرزیدنت حتی ایشان را لایق آن ندانسته بود شمه ای از برنامه خود را برای ایشان (این کارت بازی خود) فاش کند. فی الواقع اگر برنامه ای وجود داشت که گویا نداشت! حمله نظامی گسترده ای بود که همین اواخر در کشورهای همسایه ما فجایع بسیار آفریده بود و پرزیدنت همین دو ماه پیش متعهد شده به چنین اقدامی دست نزند. بعلاوه این نوع حمله گسترده به کشور ما قطع نظر از عواقب وحشتناک آن اساسا از نظر عملی امکان پذیر و قابل تصور نبود. هر نوع مداخله دیگری هم به خشونت و تندی بیشتر اوضاع و قدرت بیشتر تندروان داخل حکومت می انجامید. او با ساده لوحی ای مثال زدنی ایده آل ها وآرزو های جوانان رابا خشونت آلوده کرد و مهم تر از همه اینکه جنبش ملی و مدنی ایرانیان برای درخواست هایی که همه برحق میدانستند و تازه به راه افتاده بود را با شعارهای براندازانه ای که تنها به عنوان بهانه به درد سرکوب میخوردند ناکام گذاشت. از تریبون های ایشان هم صدا یا توصیه ای برای اجتناب از خشونت تقبیح خشونت و برشمردن اصول پایه جنبش مسالمت آمیز مدنی در نیامد که نیامد. تکرار این اصول از هیچ جانبی شنیده نشد.

اما آن خواسته های مدنی هنوز بر جای خود هستند. خشونت عریان تنها قادر است این درخواست ها را به مدتی محدود از پیش چشم دور کند. قطع اینترنت، تنگنا هراسی و آشفتگی اجتماعی اوضاع را بدتر هم کرده. باید از حاکمان پرسید پاسخ شما به این درخواست ها چیست؟ تردید نکنید، درخواست های مردم و توده های به حق سر به شورش برداشته، سیاسی است. حالا همه درک میکنند که اقتصاد هم تابعی از سیاست است. درخواست ها سیاسی است که به این آسانی ووبه دلیل عدم وجود شعارهای سیاسی درست و سازمان هایی که آنها را نمایندگی کنند دستخوش شعارهایی عیر واقعی غیر ممکن آن هم از آن سوی ابرهای اینترنتی میشوند.

 بله درخواست ها سیاسی است مردم همه درک میکنند که ریشه همه مسایل قطع ارتباط بین المللی و تحریم هاست. اما مهم تر از آن اینکه همه به عصیان آمده اند چون احساس میکنند هیچ نقشی در مهم ترین تصمیمات کشور ندارند. احساس میکنند برای بسیاری از مشکلات که بر ایشان تحمیل شده از ایشان سوال نشده انتخاب خود ایشان نبوده. نظارت وسختگیری آنقدر انتخابات مختلف را از محتوی تهی کرده که اکثریت مردم ترجیح میدهند با تحریم آن پیامی مبنی بر نارضایتی خود به حکومت بفرستند. این پیام بارها و بارها فرستاده اما نادیده گرفته شده وونه تنها این، گاه احساس میکنی بخش هایی از حاکمیت از این تحریم ها بدشان هم نمی آید و به انحا مختلف به إن دامن میزنند تا در عرصه انتخابات و بعدا در مجلس و سایر عرصه های تصمیم گیری مشکلات کمتری داشته باشند. این فضای بسته آنقدر بیزاری آفریده که سازمان ها وافراد اصلاح طلب هم که قاعدتا باید بر شیوه اصلاح طلبی پیگیر باشند (اصلاح طلبی در اساس، پیگیری است ) برهان اصلاح طلبی را وانهاده سکوت و اجتناب پیشه میکنند تا آنجا که گاه احساس میکنی مرعوب برهان براندازانه شده اند . بنابراین در روز حادثه هم نیستند تا شعارهای اصلاح طلبانه مثل

 ” همه قدرت در دست دولت،

تعطیل نهادهای فرهنگی بیهوده،

 انتخابات ازاد بدون نظارت و……”

را سر دهند و درخواست کنند. سر به کار خود گرفتن و انفعال کاریست که احزاب و گروههایی که سالها با شعار اصلاحات بر این کشور و مجلس سلطه داشته اند این روزها پیشه کرده اند. اصلاحات را با اجتناب از خطرات اشتباه گرفته اند. و البته که اینکار راحت تر و پر سود تر است. و البته که فعالیت متشکل و نهاد محور مدنی دشوار تر و پرخطر تر !

 در تنگنای اجتماعی ووقتی خواسته های به حق مردم کانال و مجرایی برای بروز پیدا نمیکند نهایتا روزی فرا میرسد که همه اقشار مردم قطع نظر از پیشه و نقش و آگاهی اجتماعیشان تحت تاثیر رفتار و بینش گروه های دیگر قرار بگیرند. و تحت هژمونی روانی گروه هایی که با شورش قرابت بیشتری دارند راه میفتند . در سال ۵۷ رفتار و روش طبقات فرودست شهری که تازه از زمین وتقدیر رها شده بودند بر رفتار اجتماعی سایر گروه ها سایه انداخت حالا هم پس از نزدیک نیم قرن رفتار کسانی که خود چون خوابگردان، قلاب آرزو به اسمان و نه دیوار وصل میکنند بر رفتار همه سایه انداخته است. این بدان معناست که همه دیوارهایی که میتوانند محل اتکا برای آویختن قلاب آرزو باشند فروریخته اند یا با گوی های آهنین مکانیزه تخریب شده اند

درنهایت سوال اصلی از مسئولین اصلی این است که با این اوضاع در آینده نزدیک چه خواهید کرد ؟

آیا هنوز تصمیم ندارید توده های معترض و به ستوه امده ای را که به درستی مشکلات اقتصادی ووضعیت بحرانی معیشتشان را ناشئ از تصمیمات سیاسی کلیت سیستم و ناکارامدی مسیولانی میبینند که تصمیمات اصلی را میگیرند ( و حتی دست مسئولین اجرائی را هم در گردو میگذارند ) به رسمیت بشناسید و درها را برای مداخله عموم در سرنوشتشان بطور کامل وواقعی إنطور که همه باور کنند باز کنید ؟ آیا خیال ندارید مفرهای واقعی برای فعالیت سیاسی و اجتماعی گروه های مختلف مردم باز کنید بخش هایی از قدرت را به آنها بسپارید ؟

اینکار از صبح روز جمعه دشوار و دشوار تر شده است و هر چه پیش میرود دشوار تر هم خواهد شد. اما در هر حال هیچ گاه نباید فراموش کرد مسئول اصلی در همه حال حکومت ها هستند که بر سر امکانات اطلاعاتی اقتصادی و فرهنگی نشسته اند و هر چه پیش بیاید ذره ای از مسیولیت آنها نمیکاهد و بر قضاوت تاریخ تاثیر نمبگذارد

آرزو میکنم روزی عقلانیت بر همه حاکم شود و همه طرف هایی که در این یادداشت نواخته شدند راه حل را در دراز کردن حکیم باشی و نسخه نویس سالخورده ای که جز خیر برای بیماران و هموطنانش نمیخواهد نبینند!

خروج از نسخه موبایل