تا وقتی رژیم جمهوری اسلامی بر سر قدرت است، ملتهای ایران، لبنان، عراق و یمن به آزادی و آرامش نمیرسند
بدیع یونس
سخنان اخیر نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان، با واکنشهایی تند و خشمآلود روبهرو شد. او بار دیگر آشکارا اذعان کرد که منافع رژیم ایران را بر منافع لبنان ترجیح میدهد و وفاداریاش به رهبران جمهوری اسلامی را بالاتر از هر تعهد ملی میداند.
البته آنچه نعیم قاسم مطرح کرد، چیز تازهای نیست، چراکه این واقعیت در زمان حسن نصرالله، رهبر پیشین حزبالله، عملا بر همه آشکار شده بود. حسن نصرالله بارها تاکید کرده بود که «کل بودجه و پول و هزینههای ما را، از خورد و خوراک تا سلاح و موشک، جمهوری اسلامی ایران تامین میکند». بر همین اساس، رابطه حزبالله با جمهوری اسلامی نیز بر پایه ضربالمثل مشهور «هرآنکس که نان دهد، فرمان دهد» شکل گرفت.
با این حال، سخنان اخیر نعیم قاسم از چارچوب لبنان و حتی رابطه حزبالله با رژیم جمهوری اسلامی فراتر میرود و واقعیتی بهمراتب خطرناکتر را آشکار میکند: در نظر او منافع رژیم تهران از منافع مردم جنوب لبنان و حتی ساکنان ضاحیه جنوبی بیروت، که حامیان سرسخت حزبالله به شمار میآیند، ارزشمندتر است.
پس از جنگی که حزبالله به دستور جمهوری اسلامی و با بهانه «حمایت از غزه» علیه اسرائیل به راه انداخت و بهای سنگین آن را ساکنان جنوب لبنان و هواداران حزبالله در ضاحیه جنوبی پرداختند، اکنون نعیم قاسم درپی آن است که بار دیگر لبنان را قربانی منافع رژیم ایران کند. هدف اینبار، تقویت موقعیت تهران در مذاکره با آمریکا و هموار کردن مسیر لغو تحریمها است. در این معادله، ویرانی لبنان و جانباختن مردمش هیچ اهمیتی برای نعیم قاسم ندارد. رهبران حزبالله در پناهگاهها و اقامتگاههای امن قرار دارند، اما این مردماند که آواره میشوند، جان میبازند و خانههایشان ویران میشود.
رژیم جمهوری اسلامی نیز همین رویکرد را درقبال ملت ایران دارد. اعتراضات گسترده اخیر، که با مطالبات اقتصادی و معیشتی شکل گرفت، با سرکوبی خونین پاسخ داده شد و هزاران کشته برجای گذاشت؛ درست همانگونه که هزاران تن دیگر در اعتراضات قبلی به دست نیروهای سرکوبگر رژیم کشته شدند. این خشونتها نه استثنا، که بخشی از سازوکار بقای رژیمی محسوب میشود که اولویت آن ادامه ساخت موشک، پیشبرد برنامه هستهای و گسترش نفوذ از طریق گروههای مسلح و شبکههای تروریستی فرامرزی است.
درحالیکه رژیم جمهوری اسلامی آمریکا و غرب را عامل اصلی بحران اقتصادی ایران معرفی میکند، واقعیت آن است که تحریمهای اعمالشده نتیجه مستقیم سیاستها و رفتارهای تهدیدآمیز خود این رژیم است. بیتفاوتی رهبران جمهوری اسلامی به پیامدهای سنگین این تحریمها نیز توضیحی روشن دارد: رهبران رژیم در امنیت و رفاه کامل زندگی میکنند، اما مردم ایران هر روز بیشازپیش زیر فشار فقر و ناامنی اقتصادی فرسوده میشوند.
در نهایت، مسیر و منطق هر دو یکسان است: جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت، آماده قربانیکردن مردم ایران است و حزبالله هم هر بار نهتنها هوادرانش، بلکه سراسر لبنان را در راستای تامین منافع رژیم ایران قربانی میکند.
بنابراین، تا زمانی که رژیم جمهوری اسلامی سرنگون نشود، ملتهای ایران، لبنان، عراق و یمن هرگز به آرامش نخواهند رسید. این رژیم که رهبرانش در رفاه زندگی میکنند، نهتنها ملت ایران را در فقر و فلاکت فروبرده، بلکه با ایجاد گروههای شبهنظامی نیابتی مانند حزبالله با سرنوشت ملتهای منطقه بازی میکند. جمهوری اسلامی از کشورهایی که در آنها نفوذ دارد همچون ابزار فشار و باجگیری استفاده میکند تا موقعیت خود را در مذاکرات با غرب تقویت کند و خطر حمله نظامی احتمالی برای سرنگونیاش را کاهش دهد.
در لبنان، تنها راه نجات مردم از بحران، انحصار سلاح در دست دولت و انحلال کامل بخش نظامی گروه حزبالله است. اما در ایران مردم زمانی به آزادی میرسند که بساط رژیم جمهوری اسلامی برای همیشه برچیده شود و بهجای آن نظامی دموکراتیک و مدنی، که نماینده واقعی ملت ایران باشد، روی کار آید. به نظر میرسد که لحظه نویدبخش در حال فرا رسیدن است، زیرا رژیم جمهوری اسلامی با آخرین کارتهای خود بازی میکند.
جای نعیم قاسم در زندان است، زیرا او با اذعان به نقش خود بهعنوان مامور رژیم جمهوری اسلامی در لبنان، ثابت کرد که حاضر است لبنان را فدای منافع خامنهای کند. در عین حال، رژیم جمهوری اسلامی نیز که ایران را به فقر و انزوا کشانده و ملت بزرگ آن را قربانی اهداف شخصی و شوم خود کرده است، هرگز در آینده ایران جایی نخواهد داشت.
از: ایندیپندنت
