سایت ملیون ایران

نقد اسطوره‌ها – دربارهٔ ضرورت اخلاقِ مسئولیت محور در اپوزیسیون ایران (ترجمه از آلمانی) + متن آلمانی + متن انگلیسی نوشته

پروفسور داود غلام آزاد(*)

ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی

نقد اسطوره‌ها – دربارهٔ ضرورت اخلاقِ مسئولیت محور در اپوزیسیون ایران

رویدادهای آغاز ژانویهٔ ۲۰۲۶ در ایران بار دیگر پرسشی بنیادین را به‌نحوی گریزناپذیر پیش کشیدند؛ پرسشی که اهمیت آن به‌مراتب فراتر از یک لحظهٔ تاریخی خاص است و به ساختار کنش سیاسی در شرایط اقتدارگرا مربوط می‌شود:
مسئولیت کنشگران سیاسی‌ای که از فاصله‌ای امن و در شرایطی عاری از خطر مستقیم، مردم را به کنش فرامی‌خوانند چیست، در حالی که پیامدهای واقعی و اغلب مرگ‌بار این فراخوان‌ها توسط کسانی پرداخت می‌شود که در میدان حضور دارند؟ و رسانه‌های جمعی چه نقشی در تشدید این فراخوان‌ها، در تولید اسطوره‌های سیاسی و در تبدیل برخی چهره‌ها به رهبرانی ظاهراً بی‌بدیل و گریزناپذیر ایفا می‌کنند؟

این نوشتار نه در پی یافتن مقصران فردی است و نه قصد صدور حکم اخلاقی دربارهٔ اشخاص دارد. مسئله، مسئله‌ای ساختاری است: ساختار رهبری سیاسی، ساختار میانجی‌گری رسانه‌ای، و نسبت میان نیت، گفتار و پیامد در بسترهای اقتدارگرا. بحث بر سر تمایزگذاری میان نیت‌های خیرخواهانه و کنش سیاسیِ مسئولانه است؛ و نیز بر سر وظیفهٔ رسانه‌های دموکراتیک که باید به ایجاد یک حوزهٔ عمومیِ منتقد، از نظر عاطفی فاصله‌مند و عقلانی یاری رسانند، نه آن‌که به ابزار بازتولید اسطوره و بسیج بی‌پشتوانه بدل شوند.

۱ – استعارهٔ پنبه و آهن: نماد یک خلط خطرناک

آهن چیست؟

در این استعاره، آهن دلالت بر قدرت واقعی، مادی و اعمال‌پذیر دارد. مقصود، مجموعهٔ ابزارهای سرکوب دولتی در نظام‌های اقتدارگراست: نیروهای مسلح امنیتی، دستگاه‌های سازمان‌یافتهٔ پلیسی، زندان‌ها، سلاح‌های گرم، و آمادگی ساختاری برای استفاده از خشونت.
آهن بی‌واسطه عمل می‌کند و اثر آن غیرقابل بازگشت است. در چنین بسترهایی، آهن دربارهٔ مرگ و زندگی، آزادی و اسارت، سلامت جسمانی و جراحت تصمیم می‌گیرد. اثرگذاری آهن نمادین یا استعاری نیست، بلکه کاملاً فیزیکی، عینی و قاطع است.

پنبه چیست؟

در مقابل، پنبه نمایندهٔ حجمی بدون جوهره است؛ دیده‌شدن بدون توان حفاظت. در سیاست، پنبه به معنای حضور رسانه‌ای، ظهور عمومی، بسیج خطابی و کنش‌های نمادین است. پنبه می‌تواند تسلی دهد، گرم کند، امید بیافریند و حس تعلق جمعی ایجاد کند، اما قادر به حفاظت نیست. نه سپری در برابر خشونت فراهم می‌آورد، نه پشتیبانی مادی در لحظهٔ خطر، و نه قدرت متقابلی در برابر ساختارهای سرکوبگر ایجاد می‌کند.

فرض کودکانه و ترجمان سیاسی آن

اصطلاح «پهلوان پنبه» به یک خطای ادراکی کودکانه اشاره دارد: یک کیلو پنبه به‌سبب حجم ظاهری‌اش بزرگ‌تر به نظر می‌رسد و از این‌رو گاه سنگین‌تر از یک کیلو آهن تصور می‌شود. آنچه در بازی کودکان بی‌ضرر است، در سیاست به خطری مرگ‌بار بدل می‌شود.

وقتی این خطا به عرصهٔ سیاست منتقل می‌شود، خلطی بنیادین رخ می‌دهد:
دیده‌شدن با قدرت اشتباه گرفته می‌شود؛گفتار اخلاقی با توان واقعیِ حفاظت؛
و حضور رسانه‌ای با قابلیت کنش سیاسی.

از دل این خلط، چهرهٔ «پهلوان پنبه» پدیدار می‌شود: فرد یا گروهی که در مقام رهبری ظاهر می‌شود، بسیج می‌کند و امید می‌پراکند، بی‌آن‌که ابزار مادی یا آمادگی اخلاقیِ پذیرش پیامدهای این بسیج را داشته باشد. او وانمود می‌کند که از جنس آهن است، حال آن‌که از پنبه ساخته شده است. خود را حامی (پدر مردم) معرفی می‌کند، اما توان حمایت ندارد.

۲- ژانویهٔ ۲۰۲۶: برخورد پنبه و آهن

در اوایل ژانویهٔ ۲۰۲۶، موجی از اعتراض‌های گسترده علیه رژیم حاکم در ایران شکل گرفت؛ اعتراض‌هایی که در تداوم تاریخی مقاومت مدنی قابل فهم‌اند. آنچه این مقطع را متمایز ساخت، هم‌زمانی آن با دینامیک بیرونی بود: فراخوان‌ها، مصاحبه‌ها و سیگنال‌هایی که از خارج از کشور صادر شد و این تصور را پدید آورد که حمایت بین‌المللی یا بالفعل موجود است یا دست‌کم در آستانهٔ تحقق قرار دارد (»کمک در راه است«).

این پیام‌ها از حیث محتوای عینی مبهم بودند. نه نوع حمایت مشخص شد، نه زمان تحقق آن، و نه شروط امکان‌پذیری‌اش. با این حال، اثر بسیج‌کننده داشتند: امید آفریدند، تصور امکان تغییر را تقویت کردند و مردم را به حضور در خیابان‌ها ترغیب نمودند.

پاسخ دولت اما مطابق منطق آهن بود: سریع، سازمان‌یافته و بی‌رحم. سرکوب خشن، کشتار، بازداشت‌های گسترده و کشتار بی رحمانه معترظین، شکاف میان پنبه و آهن را به‌نحو دردناکی عیان ساخت. حمایتی که وعده داده یا القا شده بود، تحقق نیافت. مردمِ بی‌دفاع در برابر دستگاه آهنین دولت ایستادند، در حالی که پنبهٔ گفتار در خارج از کشور بی‌اثر ماند.

این وقایع یک سوال اساسی را مطرح می‌کند: چه کسی مسئولیت این فاجعه را بر عهده دارد؟ واضح است که سرزنش اصلی متوجه رژیم سرکوبگری است که از خشونت برای شکستن مقاومت استفاده می‌کند. اما این منطق به تنهایی کافی نیست. این سوال همچنان باقی است که آیا کسانی که از دور مردم را به اقدام فرا می‌خوانند، وقتی امیدهایی را مطرح می‌کنند که آیا کسانی که از دور امید آفریدند و به کنش فراخواندند، در قبال پیامدهای پیش‌بینی‌پذیر این فراخوان‌ها مسئول نیستند؟

۳ – رسانه‌ها و تولید اسطوره

هیچ‌یک از این فرایندها بدون نقش رسانه‌های جمعی قابل فهم نیست. رسانه‌ها در این‌جا صرفاً ناقل پیام نبودند؛ بلکه در ساخت واقعیت سیاسی مشارکت فعال داشتند.

شبکه‌هایی چون ایران انترناسیونال از طریق تکرار، برجسته‌سازی و حذف بدیل‌ها، در ساخت دو اسطورهٔ هم‌زمان نقش ایفا کردند: اسطورهٔ رهبری بی‌بدیل و اسطورهٔ حمایت قریب‌الوقوع بین‌المللی. این اسطوره‌ها لزوماً بر دروغ صریح استوار نبودند، بلکه بر اغراق، یک‌جانبه‌نگری و حذف زمینهٔ واقعی تکیه داشتند. مرز میان همدلی لفظی و حمایت عملی، میان دیدار دیپلماتیک و تعهد سیاسی، به‌طور سیستماتیک مخدوش شد.

در نتیجه، مخاطب نه واقعیت، بلکه تصویری دریافت کرد؛ تصویری از قدرت، اجماع و «لحظهٔ تاریخی». تصویری که در ترکیب با امید، می‌تواند مرگ‌بار باشد.

محور  ۴- وبر: اخلاق نیت محور و اخلاق مسئولیت

تمایز ماکس وبر میان اخلاقِ نیت محور و اخلاقِ مسئولیت چارچوب نظری روشنی برای فهم این وضعیت فراهم می‌کند.

اخلاق نیت بنیاد، کنش را بر اساس پاکی قصد داوری می‌کند و پیامدها را به حاشیه می‌راند.
اخلاق مسئولیت محور، کنشگر را نسبت به پیامدهای قابل پیش‌بینیِ عملش پاسخ‌گو می‌داند.

در سیاست، به‌ویژه در بسترهای اقتدارگرا، اتکای صرف به اخلاق نیت بنیاد خطرناک است. کلمات می‌توانند بسیج کنند، و بسیج می‌تواند کشته بدهد. این واقعیت تلخ سیاست است.

شکست اخلاق مسئولیت بنیاد و منطق پهلوان پنبه ۵

تراژدی ژانویهٔ ۲۰۲۶ نمونه‌ای کلاسیک از سیاست مبتنی بر اخلاق نیت محور در شرایطی است که مستلزم اخلاق مسئولیت محور بود: فراخوان بدون امکان حفاظت، امید بدون پشتوانهٔ عینی، و نادیده‌گرفتن منطق شناخته‌شدهٔ سرکوب.

پهلوان پنبه الزاماً بدخواه نیست. مسئله در سوءنیت او نیست، بلکه در خلط پنبه با آهن است. او بسیج می‌کند، بی‌آن‌که بتواند حفاظت کند؛ امید می‌آفریند، بی‌آن‌که بتواند آن را محقق سازد؛ و در نهایت، این دیگران‌اند که بهای آن را می‌پردازند.

۶ – پایان: بازگشت به واقعیت، نه ترک امید

این نقد دعوت به سکوت نیست؛ دعوت به واقع‌گرایی است. نه دعوت به ناامیدی، بلکه هشدار علیه امیدِ بی‌پایه.

اپوزیسیون ایران بیش از هر چیز به اخلاق مسئولیت بنیاد نیاز دارد: به صداقت دربارهٔ محدودیت‌ها، به پرهیز از اسطوره‌سازی، و به جایگزینی چهره‌پرستی با ائتلاف‌های واقعی.

پنبه می‌تواند گرم کند، اما نمی‌تواند محافظت کند. و تا زمانی که این تمایز نادیده گرفته شود، اسطوره‌ها و تراژدی‌ها تکرار خواهند شد.

واژه‌نامهٔ

آهن
استعاره‌ای برای قدرت واقعی، مادی و اعمال‌پذیر در نظام‌های اقتدارگرا؛ شامل دستگاه‌های سرکوب، خشونت سازمان‌یافته و آمادگی نهادی برای اعمال آن. آهن تصمیم‌گیر نهایی در سیاست اقتدارگراست.

پنبه
نماد قدرت نمادین، رسانه‌ای و گفتاری؛ حجمی بدون توان حفاظت. پنبه می‌تواند امید بیافریند، اما قادر به مهار خشونت نیست.

پهلوان پنبه
چهره‌ای سیاسی که قدرت نمادین را با قدرت واقعی خلط می‌کند؛ رهبریِ ظاهری بدون توان مادی یا اخلاقیِ پذیرش پیامدها.

اخلاق نیت محور (Gesinnungsethik)
داوری اخلاقی بر اساس قصد کنشگر، مستقل از پیامدها؛ در سیاست، بدون اخلاق مسئولیت محور، خطرناک.

اخلاق مسئولیت بنیاد (Verantwortungsethik)
داوری اخلاقی بر اساس پیامدهای قابل پیش‌بینیِ کنش؛ بنیان اخلاقی سیاست مسئولانه.

ساخت رسانه‌ای رهبری
فرایندی که در آن رسانه‌ها از طریق برجسته‌سازی و حذف بدیل‌ها، رهبری‌ای غیرمشروع اما مسلط می‌سازند.

تولید اسطوره
فرایند رسانه‌ای–سیاسیِ اغراق، ساده‌سازی و حذف واقعیت‌های ناخوشایند که به کنش‌های پرخطر مشروعیت می‌بخشد.

هانوفر، ۳ فوریه ۲۰۲۶

https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

 

(*) داود غلام آزاد پروفسور بازنشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.

 


متن آلمانی نوشته:

Dawud Gholamasad

Mythenjagd – Zur Notwendigkeit der Verantwortungsethik in der iranischen Opposition

Die Ereignisse Anfang Januar 2026 im Iran haben erneut eine fundamentale Frage aufgeworfen, die weit über den Moment hinausreicht: Welche Verantwortung tragen politische Akteure, die aus sicherer Entfernung zum Handeln aufrufen, während andere vor Ort die Konsequenzen tragen? Und welche Rolle spielen Massenmedien, die diese Aufrufe verstärken, Mythen produzieren und politische Figuren zu alternativlosen Führern stilisieren? Diese Analyse befasst sich nicht mit individuellen Schuldzuweisungen, sondern mit einem strukturellen Problem politischer Führung und medialer Vermittlung in autoritären Kontexten. Es geht um die Notwendigkeit, zwischen gut gemeinten Absichten und verantwortungsvollem Handeln zu unterscheiden, sowie um die Pflicht demokratischer Medien, eine kritisch distanzierte Öffentlichkeit herzustellen statt zum Propagandainstrument zu werden.

۱. Die Metapher von Watte und Eisen: Symbol für eine gefährliche Verwechslung

Was bedeutet Eisen?

Eisen steht in dieser Metapher für reale, materielle Macht. Gemeint sind die Instrumente staatlicher Repression in autoritären Systemen: bewaffnete Sicherheitskräfte, organisierte Polizeiapparate, Gefängnisse, Schusswaffen und die strukturelle Bereitschaft, diese Mittel einzusetzen. Eisen wirkt unmittelbar und unwiderruflich. Es entscheidet in autoritären Kontexten über Leben und Tod, über Freiheit und Gefangenschaft, über körperliche Unversehrtheit und Verletzung. Die Wirkung von Eisen ist nicht symbolisch, sondern physisch konkret.

Was bedeutet Watte?

Watte hingegen repräsentiert das Gegenteil: Volumen ohne Substanz, Sichtbarkeit ohne Schutzfähigkeit. In der Politik bedeutet Watte mediale Präsenz, öffentliche Auftritte, rhetorische Mobilisierung und symbolische Gesten. Watte kann trösten, wärmen, Hoffnung wecken und Gemeinschaft stiften. Aber sie kann nicht schützen. Sie bietet keine Verteidigung gegen Gewalt, keine materielle Unterstützung im Ernstfall und keine reale Gegenmacht zu repressiven Strukturen.

Die kindische Annahme und ihre politische Dimension

Die persische Redewendung vom „Wattenhelden“; oder Maulhelden (پهلوان پنبه) spielt auf eine kindische Fehleinschätzung an: Ein Kilo Watte erscheint größer als ein Kilo Eisen und wird deshalb für schwerer gehalten. Auf die Politik übertragen beschreibt diese Metapher eine gefährliche Verwechslung: Sichtbarkeit wird mit Macht gleichgesetzt, moralische Worte mit realer Schutzfähigkeit, öffentliche Präsenz mit politischer Handlungsfähigkeit.

Aus dieser Verwechslung entsteht die Figur des „Wattenhelden“: eine Person oder Gruppe, die wie eine politische Führung auftritt, öffentlich mobilisiert und Hoffnung weckt, ohne jedoch die materiellen Mittel oder die moralische Bereitschaft zu besitzen, die Konsequenzen dieser Mobilisierung zu tragen. Der „Wattenheld“ gibt vor, Eisen zu sein, besteht aber aus Watte. Er präsentiert sich als Schutzfigur, kann aber nicht schützen.

۲. Die konkreten Ereignisse: Was Anfang Januar 2026 geschah

Der Kontext: Proteste und externe Signale

Anfang Januar 2026 kam es im Iran zu massiven Protesten gegen das herrschende Regime. Diese Proteste waren keine isolierten Ereignisse, sondern Teil einer längeren Geschichte zivilgesellschaftlichen Widerstands. Was die Ereignisse im Januar jedoch besonders kennzeichnete, war die parallele Dynamik im Ausland: Aus sicherer Entfernung wurden öffentliche Aufrufe formuliert, Interviews gegeben, politische Signale gesendet. Es entstand der Eindruck, internationale Unterstützung sei entweder bereits vorhanden oder zumindest in greifbarer Nähe.

Diese Botschaften blieben in ihrer konkreten Substanz unbestimmt. Es wurde nicht erklärt, welche Art von Unterstützung genau gemeint war, wann sie eintreten würde oder unter welchen Bedingungen sie realisierbar wäre. Dennoch wirkten diese Signale mobilisierend. Sie nährten Hoffnungen, verstärkten den Eindruck, dass ein Systemwechsel möglich sei, und ermutigten Menschen dazu, auf die Straße zu gehen.

Die Reaktion des Staates: Eisen in Aktion

Die Reaktion des iranischen Staates war eindeutig und brutal. Sicherheitskräfte gingen mit tödlicher Gewalt gegen Demonstrierende vor. Proteste wurden gewaltsam aufgelöst, Tausende Menschen wurden erschossen, verletzt, verhaftet. Innerhalb weniger Tage entstand ein Blutbad. Die Repressionsapparate des Regimes funktionierten nach ihrer eigenen Logik: schnell, systematisch, gnadenlos.

Was in diesem Moment schmerzlich deutlich wurde, war die Diskrepanz zwischen Watte und Eisen. Die versprochene oder zumindest angedeutete Unterstützung blieb aus. Es gab keinen Schutz, keine Intervention, keine diplomatische Eskalation, keinen realen Hebel, der die Gewalt hätte stoppen können. Die Menschen auf der Straße standen dem eisernen Apparat des Staates schutzlos gegenüber, während die Watte der Worte im Ausland folgenlos blieb.

Die Frage nach der Verantwortung

Diese Ereignisse werfen eine zentrale Frage auf: Wer trägt Verantwortung für diese Tragödie? Natürlich liegt die primäre Schuld beim repressiven Regime, das Gewalt einsetzt, um Widerstand zu brechen. Doch diese Feststellung allein greift zu kurz. Denn es bleibt die Frage, ob diejenigen, die aus der Ferne zum Handeln aufrufen, eine Mitverantwortung tragen, wenn sie Hoffnungen wecken, die sie nicht einlösen können, und Menschen in Situationen bringen, in denen sie schutzlos sind.

۳. Die Rolle der Massenmedien: Wie Mythen produziert und verbreitet werden

Die Ereignisse im Januar 2026 können nicht verstanden werden, ohne die zentrale Rolle zu analysieren, die bestimmte Massenmedien gespielt haben. Medien sind in demokratischen Gesellschaften nicht nur Berichterstatter, sondern auch Mitgestalter politischer Wirklichkeit. Im Fall der iranischen Opposition hat insbesondere der Sender Iran International eine Vermittlerrolle gespielt, die weit über neutrale Berichterstattung hinausging.

Mediale Konstruktion von Führung: Der Fall Reza Pahlavi

Iran International hat durch außergewöhnliche Medienpräsenz systematisch dazu beigetragen, Reza Pahlavi als alternativlose Führungsfigur zu stilisieren. Dies geschah nicht durch explizite Propaganda im klassischen Sinne, sondern durch die schiere Quantität und Art der Berichterstattung. Pahlavi erhielt unverhältnismäßig viel Sendezeit, seine Statements wurden prominent platziert, seine Person wurde in einem Licht dargestellt, das andere Oppositionsfiguren strukturell marginalisierte.

Das Problem dabei ist nicht, dass Pahlavi überhaupt Raum bekam. Das Problem ist die Einseitigkeit und Exklusivität dieser Darstellung. Durch die mediale Omnipräsenz einer einzelnen Person entstand beim Publikum der Eindruck, es gäbe keine Alternativen. Andere demokratische Kräfte, andere Stimmen der Opposition, andere politische Visionen wurden systematisch unterbelichtet. Das Ergebnis war die mediale Konstruktion einer Führerfigur, ohne dass diese durch demokratische Prozesse, durch Wahlen oder durch einen Konsens innerhalb einer breiten oppositionellen Koalition legitimiert worden wäre.

Mythenproduktion: Internationale Unterstützung als Illusion

Parallel zur Konstruktion von Führung produzierte Iran International einen zweiten, ebenso gefährlichen Mythos: den der unmittelbar bevorstehenden internationalen Unterstützung. Durch die Art der Berichterstattung, durch Interviews mit westlichen Politikern, durch Andeutungen und Spekulationen entstand beim iranischen Publikum der Eindruck, die internationale Gemeinschaft stehe bereit, die Opposition zu unterstützen.

Diese Berichterstattung war nicht explizit falsch, aber sie war irreführend. Sie unterschied nicht klar zwischen verbaler Solidarität und realer Unterstützung, zwischen diplomatischen Phrasen und konkreten Zusagen, zwischen moralischer Sympathie und tatsächlicher Bereitschaft zum Handeln. Für Menschen im Iran, die nach jedem Hoffnungsschimmer greifen, waren diese Nuancen schwer zu erkennen. Sie hörten die Botschaft: Der Westen steht hinter euch; und handelten entsprechend.

Als dann die Repression einsetzte und die internationale Gemeinschaft zusah, ohne einzugreifen, wurde die Diskrepanz zwischen medialer Darstellung und politischer Realität tödlich. Die Menschen auf der Straße hatten vertraut, weil die Medien ihnen Vertrauen suggeriert hatten. Und dieses Vertrauen erwies sich als unbegründet.

Parteilichkeit versus Parteiisch-Sein: Eine entscheidende Unterscheidung

An dieser Stelle ist eine begriffliche Klärung notwendig. Demokratische Massenmedien dürfen und sollen parteilich sein im Sinne von: Sie nehmen Stellung für demokratische Werte, Menschenrechte, Freiheit. Sie stehen auf der Seite der Unterdrückten gegen die Unterdrücker. Diese Form der Parteilichkeit ist nicht nur legitim, sondern moralisch geboten.

Aber Parteilichkeit darf nicht verwechselt werden mit Parteiisch-Sein. Parteiisch-Sein bedeutet: Man wird zum unkritischen Sprachrohr einer bestimmten politischen Fraktion innerhalb des demokratischen Lagers. Man verliert die journalistische Distanz, man verzichtet auf kritische Fragen, man wird zum Propagandainstrument einer Partei oder einer Person.

Genau diese Grenze wurde von Iran International überschritten. Der Sender war nicht einfach pro-demokratisch und anti-Regime, was vollkommen legitim gewesen wäre. Er wurde parteiisch zugunsten einer bestimmten politischen Figur und einer bestimmten Vision der Opposition. Er stellte Reza Pahlavi nicht als eine mögliche Stimme unter vielen dar, sondern als die Stimme. Er berichtete nicht über verschiedene Strategien des Widerstands, sondern favorisierte eine bestimmte Strategie.

Die Pflicht zur kritischen Distanz: Was demokratische Medien leisten müssen

Demokratische Massenmedien haben die Aufgabe, eine kritisch distanzierte Öffentlichkeit herzustellen. Das bedeutet konkret:

Erstens: Sie müssen verschiedene Stimmen zu Wort kommen lassen, nicht nur eine. Eine demokratische Opposition ist immer plural, besteht aus verschiedenen Kräften, Visionen, Strategien. Medien, die diese Pluralität nicht abbilden, verfälschen die Realität und schwächen die Opposition, indem sie künstliche Einheitlichkeit vortäuschen.

Zweitens: Sie müssen auch Führungsfiguren kritisch befragen. Kritik ist kein Verrat an der Sache, sondern eine Notwendigkeit. Wer eine Führungsrolle beansprucht, muss sich rechtfertigen können. Welche Strategie verfolgt er? Welche Mittel stehen zur Verfügung? Was kann er garantieren und was nicht? Medien, die diese Fragen nicht stellen, schaden der Opposition, weil sie Mythen statt Klarheit produzieren.

Drittens: Sie müssen die Grenzen zwischen Hoffnung und Illusion klar markieren. Es ist richtig, Hoffnung zu wecken und zu stärken. Aber es ist unverantwortlich, falsche Hoffnungen zu nähren. Wenn internationale Unterstützung unsicher ist, muss das gesagt werden. Wenn eine Strategie riskant ist, muss das benannt werden. Wenn Führungsfiguren umstritten sind, muss das thematisiert werden.

Die Konsequenz: Wattenhelden durch mediale Verstärkung

Was geschieht, wenn Medien diese Pflichten verletzen? Sie produzieren Wattenhelden durch mediale Verstärkung. Eine Person, die vielleicht gar nicht über die Mittel verfügt, um reale Führung auszuüben, wird durch schiere Medienpräsenz zu einer scheinbar mächtigen Figur aufgebaut. Das Publikum verwechselt Sichtbarkeit mit Macht, Rhetorik mit Strategie, Versprechen mit Fähigkeiten.

Der so medial konstruierte Führer erscheint mächtig, weil er allgegenwärtig ist. Er scheint Unterstützung zu haben, weil er von internationalen Politikern empfangen wird. Er wirkt kompetent, weil niemand ihm kritische Fragen stellt. Aber wenn es darauf ankommt, wenn die Menschen auf der Straße Schutz brauchen, wenn konkrete Hilfe gefordert ist, zeigt sich: Es war Watte, keine Substanz. Es war mediale Konstruktion, keine reale Macht.

Was fehlt: Eine nationale Koalition statt Personenkult

Die iranische Opposition braucht keine medial konstruierten Einzelfiguren. Sie braucht eine nationale Koalition, eine demokratische Front, die verschiedene Kräfte vereint. Eine solche Koalition wäre resilient, weil sie nicht von einer Person abhängt. Sie wäre legitim, weil sie Pluralität repräsentiert. Sie wäre glaubwürdig, weil sie nicht auf medialer Inszenierung, sondern auf realer Organisation basiert.

Aber eine solche Koalition entsteht nicht, wenn Medien systematisch eine Person in den Vordergrund rücken und alle anderen marginalisieren. Sie entsteht nicht, wenn kritische Diskussionen über Strategien, Legitimität und Repräsentativität unterdrückt werden. Sie entsteht nicht, wenn Medien zu Propagandaapparaten werden statt zu Plattformen demokratischer Debatte.

Die Verantwortung der Medien: Eine ethische Forderung

All dies bedeutet: Auch Medien tragen eine verantwortungsethische Pflicht. Sie sind nicht nur passive Beobachter, sondern aktive Mitgestalter politischer Prozesse. Ihre Berichterstattung hat reale Konsequenzen. Wenn sie Mythen produzieren, wenn sie falsche Hoffnungen wecken, wenn sie Wattenhelden aufbauen, dann tragen sie eine Mitverantwortung für das, was daraus folgt.

Die Ereignisse im Januar sollten daher nicht nur zu einer Selbstkritik der politischen Akteure führen, sondern auch zu einer Selbstkritik der Medien. Iran International und ähnliche Sender müssen sich fragen: Haben wir unserer journalistischen Verantwortung genügt? Haben wir eine kritisch distanzierte Öffentlichkeit geschaffen oder haben wir Propaganda betrieben? Haben wir die Opposition gestärkt oder haben wir sie geschwächt, indem wir Mythen statt Klarheit produzierten?

۴. Max Weber: Gesinnungsethik versus Verantwortungsethik

Um diese Frage nicht als moralischen Vorwurf, sondern als strukturelles Problem politischen Handelns zu begreifen, ist Max Webers Unterscheidung zwischen Gesinnungsethik und Verantwortungsethik von zentraler Bedeutung. Weber, einer der Gründerväter der modernen Soziologie, entwickelte diese Unterscheidung in seinem berühmten Vortrag Politik als Beruf im Jahr 1919. Seine Analyse ist bis heute von erschreckender Aktualität.

Was ist Gesinnungsethik?

Gesinnungsethik orientiert sich an der Reinheit der Absicht und der moralischen Überzeugung. Eine Handlung gilt als richtig, wenn sie aus moralisch guten Motiven heraus erfolgt, unabhängig davon, welche Folgen sie tatsächlich zeitigt. Der gesinnungsethisch Handelnde sagt sinngemäß: Ich habe das Richtige gewollt, ich habe nach meinem Gewissen gehandelt, ich stehe zu meinen Werten. Für die Konsequenzen bin ich nicht verantwortlich, denn diese liegen außerhalb meiner Kontrolle.

Gesinnungsethik ist nicht per se problematisch. Sie kann eine wichtige Rolle in der persönlichen Moral spielen und ist oft Ausdruck tiefer Überzeugungen. Im privaten Leben, in der Religion oder in der Kunst kann sie sogar notwendig sein. Das Problem entsteht jedoch, wenn Gesinnungsethik zum alleinigen Maßstab politischen Handelns wird, besonders in Situationen, in denen andere Menschen die Konsequenzen dieser Handlungen tragen müssen.

Was ist Verantwortungsethik?

Verantwortungsethik hingegen fragt nach den absehbaren Folgen des Handelns. Sie erkennt an, dass politische Akteure reale Machtwirkungen auslösen, auch wenn sie selbst nicht physisch vor Ort sind. Verantwortungsethik bedeutet: Wer politisch handelt oder zum Handeln aufruft, übernimmt Verantwortung für das, was daraus real und vorhersehbar entsteht.

Der verantwortungsethisch Handelnde fragt sich vor jeder Entscheidung: Was wird geschehen, wenn ich diesen Schritt gehe? Wer wird davon betroffen sein? Kann ich die Folgen tragen oder verantworten? Habe ich die Mittel, um die Menschen zu schützen, die ich mobilisiere? Und wenn nicht, bin ich dann berechtigt, sie dennoch zum Handeln aufzurufen?

Warum diese Unterscheidung in der Politik entscheidend ist

Weber betont ausdrücklich, dass Politik ohne Verantwortungsethik gefährlich ist. Der Grund liegt in der Natur politischer Macht: Politik operiert in einer Welt, in der Entscheidungen reale Konsequenzen haben, in der Worte Menschen mobilisieren können und in der Mobilisierung tödlich enden kann. Gute Absichten allein schützen niemanden vor Kugeln. Moralische Überzeugungen allein schaffen keine Sicherheit. Symbolische Solidarität allein stoppt keine Panzer.

Das bedeutet nicht, dass Gesinnung irrelevant wäre. Im Gegenteil: Politisches Handeln braucht moralische Orientierung, Überzeugung, Mut. Aber es braucht zusätzlich die nüchterne Bereitschaft, die Folgen des eigenen Handelns in die Entscheidung einzubeziehen. Es braucht die Fähigkeit zu fragen: Ist das, was ich tue, nicht nur moralisch richtig, sondern auch verantwortbar?

Die Gefahr der Gesinnungsethik in autoritären Kontexten

In autoritären Systemen wird die Diskrepanz zwischen Gesinnungs- und Verantwortungsethik besonders deutlich und besonders gefährlich. Denn in diesen Systemen gibt es eine asymmetrische Verteilung von Macht und Risiko. Diejenigen, die aus sicherer Entfernung mobilisieren, tragen kein persönliches Risiko. Diejenigen, die vor Ort handeln, tragen das gesamte Risiko. Wenn nun die Mobilisierung gesinnungsethisch erfolgt, also ohne Berücksichtigung der absehbaren Folgen, entsteht eine moralisch inakzeptable Konstellation: Die einen sprechen, die anderen sterben.

۵. Die Lehre aus der Katastrophe: Was Anfang Januar schiefging

Die Tragödie Anfang Januar 2026 ist kein individuelles Moralversagen einzelner Personen, sondern ein klassischer Fall gesinnungsethischer Politik in einem Kontext, der Verantwortungsethik zwingend erfordert hätte. Um dies zu verstehen, müssen wir die Ereignisse im Licht von Webers Unterscheidung analysieren.

Was konkret geschah: Eine Checkliste des Versagens

Erstens: Es wurden Aufrufe formuliert und Signale gesendet, ohne dass diejenigen, die diese Aufrufe formulierten, in der Lage gewesen wären, Schutz zu garantieren. Es gab keine militärischen Mittel, keine diplomatischen Hebel, keine internationalen Garantien. Die Aufrufe basierten auf Hoffnung, nicht auf Realität.

Zweitens: Es wurde Hoffnung auf internationale Unterstützung geweckt, ohne dass diese Hoffnung durch konkrete Zusagen oder Absprachen gedeckt gewesen wäre. Die Menschen auf der Straße glaubten möglicherweise, dass Hilfe kommen würde. Diese Hilfe kam nicht.

Drittens: Die Mobilisierung erfolgte, ohne die Repressionslogik des Systems realistisch einzukalkulieren. Dabei war diese Logik keineswegs unvorhersehbar. Das iranische Regime hat in der Vergangenheit wiederholt demonstriert, dass es bereit ist, Gewalt einzusetzen, um Proteste zu unterdrücken. Diese Bereitschaft war bekannt. Dennoch wurde so agiert, als sei ein anderes Verhalten des Regimes möglich oder wahrscheinlich.

Die gesinnungsethische Perspektive

Aus gesinnungsethischer Sicht mag all dies verständlich oder sogar richtig erscheinen. Man könnte argumentieren: Es war moralisch geboten, die Menschen zu ermutigen. Es war richtig, Hoffnung zu stiften. Es war mutig, öffentlich Position zu beziehen. Die Absicht war gut. Man wollte Freiheit, Gerechtigkeit, ein Ende der Diktatur. Für die Gewalt des Regimes kann man nicht verantwortlich gemacht werden, denn diese liegt außerhalb der eigenen Kontrolle.

Die verantwortungsethische Perspektive

Aus verantwortungsethischer Sicht hingegen ist genau diese Argumentation das Problem. Denn sie trennt Absicht von Folgen, Moral von Realität, Worte von Wirkungen. Verantwortungsethik würde fragen: War es vertretbar, Menschen zu mobilisieren, ohne sie schützen zu können? War es verantwortbar, Hoffnungen zu wecken, die man nicht einlösen konnte? War es moralisch gerechtfertigt, andere ein Risiko eingehen zu lassen, das man selbst nicht trug?

Die Antwort auf diese Fragen kann nur lauten: Nein. Es war fahrlässig, weil die Folgen vorhersehbar waren und tatsächlich eingetreten sind. Die Gewalt des Regimes mag außerhalb der direkten Kontrolle der Aufrufenden gelegen haben, aber sie war keineswegs unerwartet. Wer in einem autoritären System öffentlich mobilisiert, muss damit rechnen, dass der Staat mit Gewalt reagiert. Wer dennoch mobilisiert, ohne Schutz bieten zu können, handelt unverantwortlich, selbst wenn die Absicht gut war.

Warum der Wattenheld hier versagt

Der Wattenheld bleibt dabei nicht deshalb problematisch, weil er böse Absichten hätte oder weil er die Menschen bewusst in Gefahr bringen wollte. Im Gegenteil: Seine Absichten mögen aufrichtig sein. Das Problem liegt darin, dass er Watte für Eisen ausgibt. Er präsentiert sich als Führung, ohne die materiellen und moralischen Lasten von Führung zu tragen. Er mobilisiert, ohne schützen zu können. Er weckt Hoffnungen, ohne sie einlösen zu können. Und am Ende sind es andere, die den Preis zahlen.

۶. Vertiefung: Warum Verantwortungsethik in der Opposition besonders schwierig ist

Es wäre zu einfach, die Analyse hier zu beenden. Denn die Forderung nach Verantwortungsethik wirft selbst schwierige Fragen auf, besonders im Kontext einer Opposition im Exil. Diese Fragen müssen ernst genommen werden, wenn die Kritik nicht zur bloßen Anklage verkommen soll.

Das Dilemma der Ohnmacht

Oppositionelle im Exil befinden sich in einer strukturell schwierigen Position. Sie haben oft keine reale Macht, keine Armee, keine Kontrolle über Ressourcen. Sie können nicht schützen, weil sie keine Schutzmittel besitzen. Wenn sie dennoch schweigen würden, würde man ihnen vorwerfen, feige zu sein, die Menschen im Stich zu lassen, tatenlos zuzusehen. Wenn sie sprechen und mobilisieren, setzt man sie dem Vorwurf aus, unverantwortlich zu handeln.

Dieses Dilemma ist real und schmerzhaft. Es gibt keine einfache Auflösung. Dennoch bedeutet die Existenz dieses Dilemmas nicht, dass Verantwortungsethik irrelevant wäre. Im Gegenteil: Gerade, weil die Situation so schwierig ist, braucht es umso mehr ethische Klarheit.

Was Verantwortungsethik in der Praxis bedeuten würde

Verantwortungsethik in der Opposition bedeutet nicht, zu schweigen oder passiv zu bleiben. Sie bedeutet, ehrlich über die eigenen Möglichkeiten und Grenzen zu sein. Konkret hieße das:

Erstens: Keine falschen Versprechungen machen. Keine Unterstützung andeuten, die man nicht leisten kann. Keine Hoffnungen wecken, die nicht durch reale Mittel gedeckt sind. Ehrlichkeit über die eigene Ohnmacht ist schmerzhaft, aber sie ist moralisch geboten.

Zweitens: Die Risiken klar benennen. Wer zum Protest aufruft, muss auch sagen: Der Staat wird mit Gewalt reagieren. Es wird Tote geben. Ihr seid auf euch allein gestellt. Diese Klarheit mag entmutigend wirken, aber sie ist respektvoller als falsche Hoffnungen.

Drittens: Alternative Strategien entwickeln. Wenn direkte Konfrontation ohne Schutz tödlich ist, müssen andere Formen des Widerstands entwickelt werden. Langfristige Organisation, internationale Solidaritätsarbeit, Dokumentation von Menschenrechtsverletzungen, kultureller Widerstand. All dies mag weniger spektakulär sein als Massendemonstrationen, aber es kann nachhaltiger und weniger tödlich sein.

Die Rolle der internationalen Gemeinschaft

Ein weiterer wichtiger Punkt betrifft die Rolle der internationalen Gemeinschaft. Oft wird argumentiert, dass die internationale Gemeinschaft eine Verantwortung habe, Proteste zu unterstützen. Das mag stimmen. Aber diese moralische Verantwortung bedeutet nicht automatisch, dass diese Unterstützung auch kommen wird. Verantwortungsethik erfordert, zwischen dem, was sein sollte, und dem, was ist, zu unterscheiden.

Wer auf internationale Unterstützung setzt, ohne diese konkret abgesichert zu haben, spekuliert. Und Spekulation mit dem Leben anderer Menschen ist unverantwortlich. Das bedeutet nicht, dass man nicht für internationale Unterstützung werben oder dafür kämpfen sollte. Aber es bedeutet, dass man Menschen nicht mobilisieren sollte, bevor diese Unterstützung real existiert.

۷. Schluss: Warum diese Kritik notwendig und konstruktiv ist

Diese Analyse mag hart klingen. Sie mag für manche wie eine Anklage wirken. Doch das ist nicht ihre Absicht. Die Kritik zielt nicht auf persönliche Abrechnung, sondern auf eine politische Lehre, die für die Zukunft entscheidend sein könnte.

Die zentrale Botschaft

In autoritären Systemen ist Verantwortungsethik keine Option oder ein „Nice-to-have“, sondern eine moralische Pflicht. Wer politische Führung beansprucht, muss mehr bieten als Symbole, Worte und mediale Sichtbarkeit. Er muss in der Lage sein, folgende Fragen zu beantworten:

Was geschieht, wenn der Staat zuschlägt? Habe ich Mittel, um die Menschen zu schützen, die ich mobilisiere? Wenn nicht, ist es dann gerechtfertigt, sie dennoch zum Handeln aufzurufen? Wer trägt die Kosten meines Handelns? Welche reale Unterstützung existiert und welche nicht? Bin ich bereit, ehrlich über meine Grenzen zu sprechen?

Warum Mythen gefährlich sind

Ein Kilo Watte ist nicht schwerer als ein Kilo Eisen. Dies ist eine physikalische Tatsache. Aber es ist auch eine politische Wahrheit. Wer diesen Unterschied ignoriert oder leugnet, produziert Mythen. Und Mythen können in der Politik tödlich sein.

Mythen über die eigene Stärke, Mythen über internationale Unterstützung, Mythen über die Schwäche des Gegners. All diese Mythen können Menschen dazu bringen, Risiken einzugehen, die sie nicht einschätzen können. Sie können dazu führen, dass Menschen sterben, während die Mythenproduzenten in Sicherheit bleiben. Und diese Mythenproduktion geschieht nicht nur durch politische Akteure, sondern wird verstärkt und legitimiert durch Massenmedien, die ihre Verantwortung vergessen.

Was die iranische Opposition braucht

Die iranische Opposition braucht daher weniger Gesinnungsrhetorik und mehr Verantwortungsethik. Sie braucht weniger Wattenhelden und mehr nüchterne Realisten, die bereit sind, unangenehme Wahrheiten auszusprechen. Sie braucht Führungsfiguren, die nicht nur moralisch überzeugt sind, sondern auch strategisch denken können. Sie braucht Menschen, die verstehen, dass Hoffnung dann zur Falle wird, wenn sie nicht durch reale Möglichkeiten gedeckt ist.

Und sie braucht Medien, die ihre demokratische Pflicht ernst nehmen: nicht Propaganda zu betreiben, sondern eine kritisch distanzierte Öffentlichkeit zu schaffen. Medien, die verschiedene Stimmen zu Wort kommen lassen statt eine, Person zu glorifizieren. Medien, die auch Führungsfiguren kritisch befragen statt sie unkritisch zu inszenieren. Medien, die zwischen Parteilichkeit für demokratische Werte und Parteiisch-Sein für einzelne Akteure unterscheiden können.

Die Hoffnung bewahren ohne naiv zu werden

All dies bedeutet nicht, Hoffnung aufzugeben. Im Gegenteil: Echte Hoffnung, nachhaltige Hoffnung, kann nur auf Realismus basieren. Wer Menschen mit falschen Versprechen mobilisiert, zerstört am Ende die Hoffnung, weil die unvermeidliche Enttäuschung zu Resignation führt.

Verantwortungsethische Politik hingegen baut auf einem ehrlichen Verständnis der Machtverhältnisse auf. Sie verzichtet auf spektakuläre Gesten zugunsten langfristiger Strategien. Sie ersetzt Symbolpolitik durch geduldige Organisationsarbeit. Sie weiß, dass echte Veränderung Zeit braucht, Opfer erfordert, aber dass diese Opfer nur dann gerechtfertigt sind, wenn sie Teil einer durchdachten Strategie sind und nicht das Ergebnis unverantwortlicher Mobilisierung.

Ein Aufruf zur Selbstkritik

Diese Analyse ist deshalb auch ein Aufruf zur kollektiven Selbstkritik. Nicht um die Opposition zu schwächen, sondern um sie zu stärken. Nicht um Mut zu dämpfen, sondern um ihn klug zu lenken. Nicht um Hoffnung zu zerstören, sondern um zu verhindern, dass Hoffnung zur tödlichen Falle wird.

Die Ereignisse Anfang Januar dürfen nicht vergessen werden. Aber noch wichtiger ist: Sie dürfen sich nicht wiederholen. Und um dies zu verhindern, braucht es eine grundlegende Verschiebung weg von gesinnungsethischer Rhetorik hin zu verantwortungsethischem Handeln. Dies gilt für politische Akteure ebenso wie für die Massenmedien, die ihre Botschaften verbreiten und verstärken.

Nur so kann die iranische Opposition ihrem eigenen moralischen Anspruch gerecht werden: nicht nur das Richtige zu wollen, sondern das Richtige auch auf eine Weise zu tun, die die Menschen schützt, statt sie zu gefährden. Und nur so können Medien ihrer demokratischen Verantwortung gerecht werden: nicht Wattenhelden aufzubauen, sondern eine kritische Öffentlichkeit zu schaffen, die eine echte, plurale, resiliente demokratische Opposition ermöglicht.

Glossar: Zentrale Begriffe

Eisen: Metapher für reale, materielle Macht in autoritären Systemen. Gemeint sind bewaffnete Sicherheitskräfte, Repressionsapparate, Gefängnisse und die strukturelle Bereitschaft zur Gewaltanwendung. Eisen wirkt unmittelbar, physisch und unwiderruflich. Es entscheidet über Leben und Tod, Freiheit und Gefangenschaft.

Watte: Metapher für Volumen ohne Substanz, Sichtbarkeit ohne Schutzfähigkeit. In der Politik: mediale Präsenz, rhetorische Mobilisierung, symbolische Gesten. Watte kann Hoffnung wecken und trösten, aber sie bietet keinen realen Schutz gegen staatliche Gewalt und keine materielle Gegenmacht.

Wattenheld / Maulheld (پهلوان پنبه):

پهلوان پنبه (pahlavān-e panbe)
Wörtlich: „Baumwoll-Held“

Bedeutung:
Ein scheinbar starker, in Wirklichkeit schwacher oder feiger Mensch.

Erklärung:

Gemeint ist eine Person, die sich als mutig, mächtig oder furchtlos inszeniert, bei der ersten Bewährungsprobe jedoch einknickt. Die Metapher ist ironisch bis spöttisch und klar abwertend; sie entlarvt eine Diskrepanz zwischen öffentlicher Selbstinszenierung und realer Handlungsfähigkeit.

Sinngemäße Entsprechungen im Deutschen:

Typischer Gebrauch:
Alltags- und Umgangssprache; häufig auch in politischer, sozialer oder moralischer Kritik.

In unserem Zusammenhang:
Wattenheld / Maulheld (پهلوان پنبه) bezeichnet eine Person, die wie eine Führungsfigur auftritt und andere mobilisiert, ohne über die materiellen Mittel oder die moralische Bereitschaft zu verfügen, die Konsequenzen dieser Mobilisierung selbst zu tragen. Der Wattenheld gibt Watte für Eisen aus: Er präsentiert sich als mächtig, entschlossen und opferbereit, bleibt jedoch auf der Ebene der Sichtbarkeit, der Rhetorik und der symbolischen Präsenz.

Die zugrunde liegende Metapher knüpft an eine kindische Fehlwahrnehmung an – dass ein Kilogramm Watte aufgrund seines Volumens größer erscheint und deshalb für „mehr“ oder „schwerer“ gehalten wird als ein Kilogramm Eisen. Übertragen auf den politischen oder sozialen Raum wird diese Verwechslung zur Gefahr: Lautstärke, Größe und Mobilisierung ersetzen reale Stärke, Verantwortungsübernahme und die Bereitschaft, Risiken selbst zu tragen.

Gesinnungsethik: Begriff von Max Weber. Eine ethische Haltung, die sich an der Reinheit der Absicht orientiert. Eine Handlung gilt als richtig, wenn sie aus moralisch guten Motiven erfolgt, unabhängig von ihren Folgen. Der Gesinnungsethiker sagt: Ich habe das Richtige gewollt, für die Konsequenzen bin ich nicht verantwortlich. In der persönlichen Moral oft wichtig, in der Politik ohne Ergänzung durch Verantwortungsethik gefährlich.

Verantwortungsethik: Begriff von Max Weber. Eine ethische Haltung, die nach den absehbaren Folgen des Handelns fragt. Der Verantwortungsethiker erkennt an, dass politisches Handeln reale Machtwirkungen auslöst, und übernimmt Verantwortung für die vorhersehbaren Konsequenzen. Zentrale Fragen: Was wird geschehen? Wer trägt die Kosten? Kann ich schützen, wen ich mobilisiere? Besonders in autoritären Kontexten moralisch geboten.

Parteilichkeit: Die Haltung, für bestimmte Werte einzutreten. Demokratische Medien sollen parteilich sein für Menschenrechte, Freiheit, Demokratie. Sie nehmen Stellung gegen Unterdrückung und für die Unterdrückten. Diese Form der Parteilichkeit ist legitim und moralisch geboten, weil sie sich auf universelle Werte bezieht, nicht auf partikulare Interessen.

Parteiisch-Sein: Die problematische Form von Parteinahme: zum unkritischen Sprachrohr einer bestimmten politischen Fraktion oder Person werden. Parteiisch-Sein bedeutet, Verlust journalistischer Distanz, Verzicht auf kritische Fragen, Propaganda statt Berichterstattung. Medien, die parteiisch sind, schwächen die demokratische Opposition, weil sie Pluralität verbergen und Mythen statt Klarheit produzieren.

Kritisch distanzierte Öffentlichkeit: Die zentrale Aufgabe demokratischer Medien. Eine Öffentlichkeit, die verschiedene Stimmen hört, Führungsfiguren kritisch befragt, zwischen Hoffnung und Illusion unterscheidet und Pluralität sichtbar macht. Das Gegenteil von Propaganda: nicht eine Wahrheit verkünden, sondern Raum für demokratische Debatte schaffen.

Mediale Konstruktion von Führun:g; Der Prozess, durch den Massenmedien eine Person durch außergewöhnliche Präsenz, unkritische Berichterstattung und strukturelle Marginalisierung anderer Stimmen zur scheinbar alternativlosen Führungsfigur aufbauen. Problem: Diese Führung ist nicht demokratisch legitimiert, sondern medial erzeugt. Sichtbarkeit wird mit Macht verwechselt, Medienpräsenz mit politischer Kompetenz.

Mythenproduktion: Die mediale oder politische Erzeugung von falschen oder übertriebenen Vorstellungen über Macht, Unterstützung oder Möglichkeiten. Beispiele: Mythen über internationale Unterstützung, die nicht existiert; Mythen über die eigene Stärke ohne reale Mittel; Mythen über die Schwäche des Gegners. Mythen sind in autoritären Kontexten tödlich, weil sie Menschen Risiken eingehen lassen, die sie nicht einschätzen können.

Nationale Koalition / Nationale Front: Eine breite, plurale Zusammenarbeit verschiedener demokratischer Oppositionskräfte. Im Gegensatz zur Konzentration auf eine Führungsfigur: Eine Koalition ist resilient (nicht abhängig von einer Person), legitim (weil sie Pluralität repräsentiert) und glaubwürdig (weil sie auf realer Organisation statt medialer Inszenierung basiert).

Asymmetrische Verteilung von Macht und Risiko: Die strukturelle Situation in autoritären Kontexten: Diejenigen, die aus sicherer Entfernung mobilisieren (im Exil, im Ausland), tragen kein persönliches Risiko. Diejenigen, die vor Ort handeln (im Iran), tragen das gesamte Risiko: Verhaftung, Folter, Tod. Diese Asymmetrie macht Verantwortungsethik besonders wichtig: Wer nicht selbst das Risiko trägt, muss umso vorsichtiger sein, andere Risiken eingehen zu lassen.

Iran International: Persischsprachiger Fernsehsender mit Sitz in London, der eine zentrale Rolle in der Berichterstattung über den Iran und die iranische Opposition spielt. In dieser Analyse kritisiert als Beispiel für mediale Konstruktion von Führung und Mythenproduktion, weil er durch unverhältnismäßige Präsenz bestimmter Personen und irreführende Darstellung internationaler Unterstützung zur Januar-Tragödie beigetragen haben könnte.

Reza Pahlavi: Sohn des letzten Schahs von Iran, lebt im Exil. Wird in dieser Analyse als Beispiel für eine medial konstruierte Führungsfigur diskutiert: durch außergewöhnliche Medienpräsenz (besonders bei Iran International) als alternativlose Opposition dargestellt, ohne demokratische Legitimation durch breite Koalition oder Wahlen.

Displacive Berichterstattung: Medienberichterstattung, die so umfassend und detailliert ist, dass sie die Notwendigkeit ersetzt, sich mit dem Original zu befassen. Im medialen Kontext problematisch, wenn Berichterstattung nicht mehr informiert, sondern manipuliert oder alternative Perspektiven systematisch ausblendet.

Dilemma der Ohnmacht: Die strukturelle Schwierigkeit der Opposition im Exil: keine reale Macht, keine Schutzmittel. Schweigen würde als Feigheit gelten, mobilisieren wird als unverantwortlich kritisiert. Dieses Dilemma ist real, macht aber Verantwortungsethik nicht irrelevant, sondern umso notwendiger: gerade, weil die Situation schwierig ist, braucht es ethische Klarheit.

Hannover, 3.03.2026

https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

متن انگلیسی نوشته:

Dawud Gholamasad

Myth Hunting – On the Necessity of the Ethics of Responsibility in the Iranian Opposition

The events of early January 2025 in Iran have once again raised a fundamental question that extends far beyond the moment: What responsibility do political actors bear when they call for action from a safe distance while others on the ground bear the consequences? And what role do mass media play that amplify these calls, produce myths, and stylize political figures as leaders without alternatives? This analysis is not concerned with individual blame but with a structural problem of political leadership and media mediation in authoritarian contexts. It is about the necessity of distinguishing between well-intentioned motives and responsible action, as well as the duty of democratic media to create a critically distanced public sphere rather than becoming an instrument of propaganda.

  1. The Metaphor of Cotton and Iron: Symbol of a Dangerous Confusion

What Does Iron Mean?

In this metaphor, iron stands for real, material power. It refers to the instruments of state repression in authoritarian systems: armed security forces, organized police apparatus, prisons, firearms, and the structural readiness to deploy these means. Iron works immediately and irrevocably. In authoritarian contexts, it decides between life and death, freedom and captivity, physical integrity and injury. The effect of iron is not symbolic but physically concrete.

What Does Cotton Mean?

Cotton, on the other hand, represents the opposite: volume without substance, visibility without protective capacity. In politics, cotton means media presence, public appearances, rhetorical mobilization, and symbolic gestures. Cotton can comfort, warm, awaken hope, and create community. But it cannot protect. It offers no defense against violence, no material support in emergencies, and no real counterpower to repressive structures.

The Childish Assumption and Its Political Dimension

The Persian saying about the “cotton hero” or blowhard (پهلوان پنبه) alludes to a childish misjudgment: a kilogram of cotton appears larger than a kilogram of iron and is therefore considered heavier. Applied to politics, this metaphor describes a dangerous confusion: visibility is equated with power, moral words with real protective capacity, public presence with political agency.

From this confusion emerges the figure of the “cotton hero”: a person or group that appears as political leadership, publicly mobilizes and awakens hope, without possessing the material means or moral readiness to bear the consequences of this mobilization. The “cotton hero” pretends to be iron but consists of cotton. He presents himself as a protective figure but cannot protect.

  1. The Concrete Events: What Happened in Early January 2026

The Context: Protests and External Signals

In early January 2026, massive protests against the ruling regime occurred in Iran. These protests were not isolated events but part of a longer history of civil society resistance. What particularly characterized the events in January, however, was the parallel dynamic abroad: from a safe distance, public calls were formulated, interviews given, political signals sent. The impression arose that international support was either already available or at least within reach.

These messages remained indeterminate in their concrete substance. It was not explained what kind of support was meant exactly, when it would occur, or under what conditions it would be realizable. Nevertheless, these signals had a mobilizing effect. They nourished hopes, reinforced the impression that regime change was possible, and encouraged people to take to the streets.

The State’s Response: Iron in Action

The Iranian state’s response was clear and brutal. Security forces proceeded with deadly violence against demonstrators. Protests were violently suppressed, thousands of people were shot, injured, arrested. Within a few days, a bloodbath emerged. The regime’s repressive apparatus functioned according to its own logic: quickly, systematically, mercilessly.

What became painfully clear in this moment was the discrepancy between cotton and iron. The promised or at least hinted-at support failed to materialize. There was no protection, no intervention, no diplomatic escalation, no real leverage that could have stopped the violence. People on the streets stood defenseless against the iron apparatus of the state, while the cotton of words abroad remained without consequence.

The Question of Responsibility

These events raise a central question: Who bears responsibility for this tragedy? Naturally, primary guilt lies with the repressive regime that employs violence to break resistance. But this observation alone falls short. For the question remains whether those who call for action from afar bear a co-responsibility when they awaken hopes they cannot fulfill and bring people into situations where they are defenseless.

  1. The Role of Mass Media: How Myths Are Produced and Spread

The events of January 2026 cannot be understood without analyzing the central role played by certain mass media. In democratic societies, media are not just reporters but also co-shapers of political reality. In the case of the Iranian opposition, the broadcaster Iran International has played a mediating role that went far beyond neutral reporting.

Media Construction of Leadership: The Case of Reza Pahlavi

Through extraordinary media presence, Iran International systematically contributed to stylizing Reza Pahlavi as a leader without alternatives. This did not occur through explicit propaganda in the classical sense but through the sheer quantity and nature of coverage. Pahlavi received disproportionate airtime, his statements were prominently placed, his person was presented in a light that structurally marginalized other opposition figures.

The problem is not that Pahlavi received space at all. The problem is the one-sidedness and exclusivity of this representation. Through the media omnipresence of a single person, the audience gained the impression that there were no alternatives. Other democratic forces, other voices of the opposition, other political visions were systematically underexposed. The result was the media construction of a leader figure without this person having been legitimized through democratic processes, through elections, or through consensus within a broad oppositional coalition.

Myth Production: International Support as Illusion

Parallel to the construction of leadership, Iran International produced a second, equally dangerous myth: that of immediately forthcoming international support. Through the nature of reporting, through interviews with Western politicians, through hints and speculation, the Iranian audience gained the impression that the international community stood ready to support the opposition.

This reporting was not explicitly false, but it was misleading. It did not clearly distinguish between verbal solidarity and real support, between diplomatic phrases and concrete commitments, between moral sympathy and actual readiness to act. For people in Iran grasping at every glimmer of hope, these nuances were difficult to recognize. They heard the message: The West stands behind you—and acted accordingly.

When repression then set in and the international community watched without intervening, the discrepancy between media representation and political reality became deadly. People on the streets had trusted because the media had suggested trust to them. And this trust proved unfounded.

Partisanship Versus Being Partisan: A Crucial Distinction

At this point, a conceptual clarification is necessary. Democratic mass media may and should be partisan in the sense that they take a position for democratic values, human rights, freedom. They stand on the side of the oppressed against the oppressors. This form of partisanship is not only legitimate but morally required.

But partisanship must not be confused with being partisan. Being partisan means becoming an uncritical mouthpiece for a particular political faction within the democratic camp. One loses journalistic distance, refrains from critical questions, becomes a propaganda instrument for a party or person.

Precisely this line was crossed by Iran International. The broadcaster was not simply pro-democratic and anti-regime, which would have been completely legitimate. It became partisan in favor of a particular political figure and a particular vision of the opposition. It did not present Reza Pahlavi as one possible voice among many, but as the voice. It did not report on various strategies of resistance but favored a particular strategy.

The Duty of Critical Distance: What Democratic Media Must Provide

Democratic mass media have the task of creating a critically distanced public sphere. This means concretely:

First: They must give voice to different perspectives, not just one. A democratic opposition is always plural, consisting of different forces, visions, strategies. Media that do not reflect this plurality falsify reality and weaken the opposition by pretending artificial uniformity.

Second: They must also critically question leadership figures. Criticism is not betrayal of the cause but a necessity. Anyone who claims a leadership role must be able to justify themselves. What strategy does he pursue? What means are available? What can he guarantee and what not? Media that do not ask these questions harm the opposition because they produce myths instead of clarity.

Third: They must clearly mark the boundaries between hope and illusion. It is right to awaken and strengthen hope. But it is irresponsible to nourish false hopes. If international support is uncertain, this must be said. If a strategy is risky, this must be named. If leadership figures are controversial, this must be addressed.

The Consequence: Cotton Heroes Through Media Amplification

What happens when media violate these duties? They produce cotton heroes through media amplification. A person who may not even possess the means to exercise real leadership is built up into an apparently powerful figure through sheer media presence. The audience confuses visibility with power, rhetoric with strategy, promises with capabilities.

The thus medially constructed leader appears powerful because he is omnipresent. He seems to have support because he is received by international politicians. He appears competent because no one asks him critical questions. But when it matters, when people on the streets need protection, when concrete help is required, it becomes clear: it was cotton, not substance. It was media construction, not real power.

What Is Missing: A National Coalition Instead of Personality Cult

The Iranian opposition does not need medially constructed individual figures. It needs a national coalition, a democratic front that unites different forces. Such a coalition would be resilient because it does not depend on one person. It would be legitimate because it represents plurality. It would be credible because it is based not on media staging but on real organization.

But such a coalition does not emerge when media systematically push one person to the foreground and marginalize all others. It does not emerge when critical discussions about strategies, legitimacy, and representativeness are suppressed. It does not emerge when media become propaganda apparatuses instead of platforms for democratic debate.

The Responsibility of Media: An Ethical Demand

All this means: media also bear a responsibility-ethical duty. They are not merely passive observers but active co-shapers of political processes. Their reporting has real consequences. If they produce myths, if they awaken false hopes, if they build up cotton heroes, then they bear co-responsibility for what follows.

The events in January should therefore lead not only to self-criticism of political actors but also to self-criticism of the media. Iran International and similar broadcasters must ask themselves: Have we fulfilled our journalistic responsibility? Have we created a critically distanced public sphere or have we engaged in propaganda? Have we strengthened the opposition or have we weakened it by producing myths instead of clarity?

  1. Max Weber: Ethics of Conviction Versus Ethics of Responsibility

To understand this question not as a moral accusation but as a structural problem of political action, Max Weber’s distinction between ethics of conviction and ethics of responsibility is of central importance. Weber, one of the founding fathers of modern sociology, developed this distinction in his famous lecture “Politics as a Vocation” in 1919. His analysis remains shockingly relevant today.

What Is Ethics of Conviction?

Ethics of conviction is oriented toward the purity of intention and moral conviction. An action is considered right if it stems from morally good motives, regardless of what consequences it actually produces. The person acting according to ethics of conviction says essentially: I wanted the right thing, I acted according to my conscience, I stand by my values. I am not responsible for the consequences because they lie outside my control.

Ethics of conviction is not inherently problematic. It can play an important role in personal morality and is often an expression of deep convictions. In private life, in religion, or in art, it may even be necessary. The problem arises, however, when ethics of conviction becomes the sole measure of political action, especially in situations where other people must bear the consequences of these actions.

What Is Ethics of Responsibility?

Ethics of responsibility, on the other hand, asks about the foreseeable consequences of action. It recognizes that political actors trigger real power effects, even when they are not physically present on the ground. Ethics of responsibility means: whoever acts politically or calls for action assumes responsibility for what realistically and foreseeably results from it.

The person acting according to ethics of responsibility asks before every decision: What will happen if I take this step? Who will be affected? Can I bear or justify the consequences? Do I have the means to protect the people I mobilize? And if not, am I then entitled to call on them to act anyway?

Why This Distinction Is Crucial in Politics

Weber explicitly emphasizes that politics without ethics of responsibility is dangerous. The reason lies in the nature of political power: politics operates in a world where decisions have real consequences, where words can mobilize people, and where mobilization can end fatally. Good intentions alone protect no one from bullets. Moral convictions alone create no security. Symbolic solidarity alone stops no tanks.

This does not mean that conviction is irrelevant. On the contrary: political action needs moral orientation, conviction, courage. But it additionally needs the sober readiness to include the consequences of one’s own actions in the decision. It needs the ability to ask: Is what I am doing not only morally right but also justifiable?

The Danger of Ethics of Conviction in Authoritarian Contexts

In authoritarian systems, the discrepancy between ethics of conviction and ethics of responsibility becomes particularly clear and particularly dangerous. For in these systems, there is an asymmetric distribution of power and risk. Those who mobilize from a safe distance bear no personal risk. Those who act on the ground bear the entire risk. If mobilization now occurs according to ethics of conviction, that is, without consideration of foreseeable consequences, a morally unacceptable constellation emerges: some speak, others die.

  1. The Lesson from the Catastrophe: What Went Wrong in Early January

The tragedy of early January 2026 is not an individual moral failure of particular persons but a classic case of conviction-ethical politics in a context that would have urgently required ethics of responsibility. To understand this, we must analyze the events in light of Weber’s distinction.

What Concretely Happened: A Checklist of Failure

First: Calls were formulated and signals sent without those who formulated these calls being able to guarantee protection. There were no military means, no diplomatic leverage, no international guarantees. The calls were based on hope, not reality.

Second: Hope for international support was awakened without this hope being covered by concrete commitments or arrangements. People on the streets possibly believed that help would come. This help did not come.

Third: Mobilization occurred without realistically calculating the system’s repressive logic. Yet this logic was by no means unforeseeable. The Iranian regime has repeatedly demonstrated in the past that it is ready to use violence to suppress protests. This readiness was known. Nevertheless, action proceeded as if different behavior by the regime were possible or likely.

The Conviction-Ethical Perspective

From a conviction-ethical perspective, all this may seem understandable or even right. One could argue: it was morally required to encourage people. It was right to create hope. It was brave to take a public position. The intention was good. One wanted freedom, justice, an end to dictatorship. One cannot be held responsible for the regime’s violence because it lies outside one’s own control.

The Responsibility-Ethical Perspective

From a responsibility-ethical perspective, however, precisely this argument is the problem. For it separates intention from consequences, morality from reality, words from effects. Ethics of responsibility would ask: Was it justifiable to mobilize people without being able to protect them? Was it responsible to awaken hopes one could not fulfill? Was it morally justified to have others take a risk that one did not bear oneself?

The answer to these questions can only be: No. It was negligent because the consequences were foreseeable and actually occurred. The regime’s violence may have lain outside the direct control of those calling for action, but it was by no means unexpected. Anyone who publicly mobilizes in an authoritarian system must expect the state to respond with violence. Anyone who mobilizes nevertheless without being able to offer protection acts irresponsibly, even if the intention was good.

Why the Cotton Hero Fails Here

The cotton hero remains problematic not because he has evil intentions or because he consciously wanted to endanger people. On the contrary: his intentions may be sincere. The problem lies in the fact that he passes off cotton as iron. He presents himself as leadership without bearing the material and moral burdens of leadership. He mobilizes without being able to protect. He awakens hopes without being able to fulfill them. And in the end, it is others who pay the price.

  1. Deepening: Why Ethics of Responsibility Is Particularly Difficult in the Opposition

It would be too simple to end the analysis here. For the demand for ethics of responsibility itself raises difficult questions, especially in the context of an opposition in exile. These questions must be taken seriously if the criticism is not to degenerate into mere accusation.

The Dilemma of Powerlessness

Oppositionists in exile find themselves in a structurally difficult position. They often have no real power, no army, no control over resources. They cannot protect because they possess no means of protection. If they nevertheless remained silent, they would be accused of being cowardly, of abandoning the people, of watching idly. If they speak and mobilize, they expose themselves to the accusation of acting irresponsibly.

This dilemma is real and painful. There is no easy resolution. Nevertheless, the existence of this dilemma does not mean that ethics of responsibility is irrelevant. On the contrary: precisely because the situation is so difficult, ethical clarity is needed all the more.

What Ethics of Responsibility Would Mean in Practice

Ethics of responsibility in the opposition does not mean remaining silent or passive. It means being honest about one’s own possibilities and limits. Concretely, this would mean:

First: Making no false promises. Hinting at no support one cannot provide. Awakening no hopes not covered by real means. Honesty about one’s own powerlessness is painful, but it is morally required.

Second: Clearly naming the risks. Anyone who calls for protest must also say: The state will respond with violence. There will be deaths. You are on your own. This clarity may seem discouraging, but it is more respectful than false hopes.

Third: Developing alternative strategies. If direct confrontation without protection is deadly, other forms of resistance must be developed. Long-term organization, international solidarity work, documentation of human rights violations, cultural resistance. All this may be less spectacular than mass demonstrations, but it can be more sustainable and less deadly.

The Role of the International Community

Another important point concerns the role of the international community. It is often argued that the international community has a responsibility to support protests. This may be true. But this moral responsibility does not automatically mean that this support will actually come. Ethics of responsibility requires distinguishing between what should be and what is.

Anyone who relies on international support without having concretely secured it is speculating. And speculation with the lives of other people is irresponsible. This does not mean that one should not advocate for or fight for international support. But it means that one should not mobilize people before this support actually exists.

  1. Conclusion: Why This Criticism Is Necessary and Constructive

This analysis may sound harsh. It may seem like an indictment to some. But that is not its intention. The criticism aims not at personal reckoning but at a political lesson that could be decisive for the future.

The Central Message

In authoritarian systems, ethics of responsibility is not an option or a “nice-to-have” but a moral duty. Anyone who claims political leadership must offer more than symbols, words, and media visibility. He must be able to answer the following questions:

What happens when the state strikes? Do I have means to protect the people I mobilize? If not, is it then justified to call on them to act anyway? Who bears the costs of my action? What real support exists and what does not? Am I ready to speak honestly about my limits?

Why Myths Are Dangerous

A kilogram of cotton is not heavier than a kilogram of iron. This is a physical fact. But it is also a political truth. Anyone who ignores or denies this difference produces myths. And myths can be deadly in politics.

Myths about one’s own strength, myths about international support, myths about the opponent’s weakness. All these myths can lead people to take risks they cannot assess. They can lead to people dying while the myth producers remain safe. And this myth production occurs not only through political actors but is amplified and legitimized by mass media that forget their responsibility.

What the Iranian Opposition Needs

The Iranian opposition therefore needs less conviction-rhetoric and more ethics of responsibility. It needs fewer cotton heroes and more sober realists willing to speak uncomfortable truths. It needs leadership figures who are not only morally convinced but can also think strategically. It needs people who understand that hope becomes a trap when it is not covered by real possibilities.

And it needs media that take their democratic duty seriously: not to engage in propaganda but to create a critically distanced public sphere. Media that give voice to different perspectives instead of glorifying one person. Media that critically question leadership figures instead of uncritically staging them. Media that can distinguish between partisanship for democratic values and being partisan for individual actors.

Preserving Hope Without Being Naive

All this does not mean giving up hope. On the contrary: genuine hope, sustainable hope, can only be based on realism. Anyone who mobilizes people with false promises ultimately destroys hope because inevitable disappointment leads to resignation.

Responsibility-ethical politics, on the other hand, builds on an honest understanding of power relations. It forgoes spectacular gestures in favor of long-term strategies. It replaces symbolic politics with patient organizational work. It knows that real change requires time, demands sacrifices, but that these sacrifices are only justified when they are part of a well-thought-out strategy and not the result of irresponsible mobilization.

A Call for Self-Criticism

This analysis is therefore also a call for collective self-criticism. Not to weaken the opposition but to strengthen it. Not to dampen courage but to direct it wisely. Not to destroy hope but to prevent hope from becoming a deadly trap.

The events of early January must not be forgotten. But even more important: they must not be repeated. And to prevent this requires a fundamental shift away from conviction-ethical rhetoric toward responsibility-ethical action. This applies to political actors as well as to the mass media that spread and amplify their messages.

Only in this way can the Iranian opposition live up to its own moral claim: not only to want the right thing but to do the right thing in a way that protects people instead of endangering them. And only in this way can media fulfill their democratic responsibility: not to build up cotton heroes but to create a critical public sphere that enables a genuine, plural, resilient democratic opposition.

Glossary: Central Concepts

Iron: Metaphor for real, material power in authoritarian systems. Refers to armed security forces, repressive apparatus, prisons, and the structural readiness for violence. Iron works immediately, physically, and irrevocably. It decides over life and death, freedom and captivity.

Cotton: Metaphor for volume without substance, visibility without protective capacity. In politics: media presence, rhetorical mobilization, symbolic gestures. Cotton can awaken hope and comfort, but it offers no real protection against state violence and no material counterpower.

Cotton Hero / Blowhard (پهلوان پنبه):

 پهلوان پنبه (pahlavān-e panbe) Literally: “Cotton Champion”

Meaning: A seemingly strong, actually weak or cowardly person.

Explanation:

Refers to a person who presents himself as brave, powerful, or fearless but collapses at the first test. The metaphor is ironic to mocking and clearly pejorative; it exposes a discrepancy between public self-staging and real capacity for action.

Approximate English equivalents:

Typical usage: Everyday and colloquial language; frequently also in political, social, or moral criticism.

In our context: Cotton Hero / Blowhard (پهلوان پنبه) denotes a person who appears as a leadership figure and mobilizes others without possessing the material means or moral readiness to bear the consequences of this mobilization themselves. The cotton hero passes off cotton as iron: he presents himself as powerful, determined, and willing to sacrifice, but remains at the level of visibility, rhetoric, and symbolic presence.

The underlying metaphor connects to a childish misperception—that a kilogram of cotton appears larger due to its volume and is therefore considered “more” or “heavier” than a kilogram of iron. Transferred to the political or social sphere, this confusion becomes dangerous: loudness, size, and mobilization replace real strength, assumption of responsibility, and the readiness to bear risks oneself.

Ethics of Conviction: Concept by Max Weber. An ethical stance oriented toward the purity of intention. An action is considered right if it stems from morally good motives, regardless of its consequences. The conviction-ethicist says: I wanted the right thing, I am not responsible for the consequences. Often important in personal morality, dangerous in politics without supplementation by ethics of responsibility.

Ethics of Responsibility: Concept by Max Weber. An ethical stance that asks about the foreseeable consequences of action. The responsibility-ethicist recognizes that political action triggers real power effects and assumes responsibility for foreseeable consequences. Central questions: What will happen? Who bears the costs? Can I protect whom I mobilize? Especially morally required in authoritarian contexts.

Partisanship: The stance of standing up for certain values. Democratic media should be partisan for human rights, freedom, democracy. They take a position against oppression and for the oppressed. This form of partisanship is legitimate and morally required because it relates to universal values, not particular interests.

Being Partisan: The problematic form of taking sides: becoming an uncritical mouthpiece for a particular political faction or person. Being partisan means loss of journalistic distance, renunciation of critical questions, propaganda instead of reporting. Media that are partisan weaken democratic opposition because they conceal plurality and produce myths instead of clarity.

Critically Distanced Public Sphere: The central task of democratic media. A public sphere that hears different voices, critically questions leadership figures, distinguishes between hope and illusion, and makes plurality visible. The opposite of propaganda: not proclaiming one truth but creating space for democratic debate.

Media Construction of Leadership: The process by which mass media build up a person as an apparently leader without alternatives through extraordinary presence, uncritical reporting, and structural marginalization of other voices. Problem: This leadership is not democratically legitimized but medially produced. Visibility is confused with power, media presence with political competence.

Myth Production: The media or political creation of false or exaggerated notions about power, support, or possibilities. Examples: myths about international support that does not exist; myths about one’s own strength without real means; myths about the opponent’s weakness. Myths are deadly in authoritarian contexts because they lead people to take risks they cannot assess.

National Coalition / National Front: Broad, plural cooperation of different democratic opposition forces. In contrast to concentration on one leadership figure: a coalition is resilient (not dependent on one person), legitimate (because it represents plurality), and credible (because it is based on real organization instead of media staging).                                   

Asymmetric Distribution of Power and Risk: The structural situation in authoritarian contexts: those who mobilize from a safe distance (in exile, abroad) bear no personal risk. Those who act on the ground (in Iran) bear the entire risk: arrest, torture, death. This asymmetry makes ethics of responsibility particularly important: anyone who does not bear the risk themselves must be all the more careful about having others take risks.

Iran International: Persian-language television broadcaster based in London that plays a central role in reporting on Iran and the Iranian opposition. Criticized in this analysis as an example of media construction of leadership and myth production because it may have contributed to the January tragedy through disproportionate presence of certain persons and misleading representation of international support.

Reza Pahlavi: Son of the last Shah of Iran, lives in exile. Discussed in this analysis as an example of a medially constructed leadership figure: presented as opposition without alternatives through extraordinary media presence (especially on Iran International), without democratic legitimation through broad coalition or elections.

Displacive Reporting: Media reporting that is so comprehensive and detailed that it replaces the necessity of engaging with the original. Problematic in media context when reporting no longer informs but manipulates or systematically excludes alternative perspectives.

Dilemma of Powerlessness: The structural difficulty of the opposition in exile: no real power, no means of protection. Silence would be considered cowardice, mobilization is criticized as irresponsible. This dilemma is real but does not make ethics of responsibility irrelevant, but all the more necessary: precisely because the situation is difficult, ethical clarity is needed.

Hanover, March 3, 2026

 https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

 

خروج از نسخه موبایل