
رحیم کاظمی سرشت
تاریخ: ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۸ آوریل ۲۰۲۶)
در طول بیش از چهار دهه گذشته، من همواره خود را در شمار کسانی دانستهام که با نظام دیکتاتوری حاکم بر ایران مخالف بودهاند. مخالفتی که برای من یک موضع مقطعی یا احساسی نبوده، بلکه ریشه در یک باور عمیق داشته است: باور به ضرورت گذار از استبداد و رسیدن به یک نظام مردمسالار و دموکراتیک. بیش از چهل سال از زندگیام را با همین امید سپری کردهام؛ امید به روزی که مردم ایران بتوانند آزادانه سرنوشت خود را تعیین کنند و ساختاری مبتنی بر رأی و اراده مردم شکل بگیرد. هنوز هم با اطمینان باور دارم که حرکت جامعه ایران به سوی دموکراسی، یک روند ناگزیر تاریخی است و دیر یا زود، این خواست تحقق پیدا خواهد کرد.
اما در تمام این سالها، مخالفت من با حکومت هرگز به معنای دشمنی با کشور یا مردمم نبوده است. اختلاف من با حکومت، یک سوی ماجرا بوده، اما حس وفاداری به سرزمینم و احساس مسئولیت نسبت به مردم آن، سوی دیگر این مسیر را شکل داده است. برای من، میان نقد یک نظام سیاسی و تعهد نسبت به کشور و مردم، مرزی روشن و غیرقابل انکار وجود داشته است؛ مرزی که هرگز اجازه نداده اختلافهای سیاسی، مرا از هویت ایرانیام جدا کند یا نسبت به سرنوشت سرزمینم بیتفاوت سازد.
برای من، ایران هیچگاه صرفاً یک نام یا یک محدوده جغرافیایی نبوده است. ایران مجموعهای است از تاریخ طولانی، فرهنگ ریشهدار، زبان مشترک و مردمی که در طول قرنها با وجود فراز و نشیبهای فراوان، این سرزمین را حفظ کردهاند و آن را به نسلهای بعدی سپردهاند. وقتی از ایران سخن میگویم، نمیتوانم تنها به یک جنبه از آن فکر کنم؛ ایران برای من ترکیبی است از خاطرههای تاریخی، تجربههای اجتماعی و زندگی روزمره مردمی که هرکدام به نوعی در ساختن هویت این سرزمین نقش داشتهاند. در چنین نگاهی است که مفهوم هویت معنای واقعی خود را پیدا میکند؛ هویتی که انسان را در لحظات حساس به تأمل وا میدارد و گاه بیاختیار با خود تکرار میکند که من یک ایرانیام—نه به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یادآوری پیوندی عمیق که میان فرد و سرزمینش شکل گرفته است؛ پیوندی که بر پایه شناخت، تجربه و احساس مسئولیت شکل میگیرد.
از نخستین روزهایی که نشانههای تنش و درگیری در منطقه شدت گرفت، همواره نگرانی عمیقی نسبت به پیامدهای جنگ داشتهام. تجربه تاریخ نشان داده است که جنگ، پیش از آنکه به پیروزی یا شکست منجر شود، بیش از هر چیز زندگی مردم عادی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ خانهها را ویران میکند، خانوادهها را از هم میپاشد و آینده نسلها را در معرض تهدید قرار میدهد. به همین دلیل، مخالفت با جنگ برای من یک موضع اصولی بوده است، نه یک واکنش مقطعی. با این حال، در کنار این باور، همیشه یک واقعیت دیگر نیز برایم روشن بوده است: هنگامی که یک کشور در معرض تهدید یا تجاوز خارجی قرار میگیرد، دفاع از آن دیگر یک انتخاب سیاسی یا ایدئولوژیک نیست، بلکه به مسئولیتی جمعی تبدیل میشود؛ مسئولیتی که از حس وفاداری به سرزمین و تعهد نسبت به امنیت مردم سرچشمه میگیرد.
در روزها و هفتههایی که کشور در شرایط دشوار و پرتنش قرار گرفت، آنچه بیش از هر چیز در ذهن من ماند، مشاهده صحنههایی از ایستادگی و همبستگی بود. پنج هفته مقاومت پیگیر و مردانه از سوی مدافعان کشور، در کنار واکنشهای اجتماعی مردم، تصویری را شکل داد که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. در آن روزها، نشانههایی از حس مسئولیت جمعی در میان مردم دیده میشد؛ مردمی که با وجود نگرانیها و دشواریها، تلاش میکردند آرامش خود را حفظ کنند و در حد توان، کنار یکدیگر بایستند. آنچه در این میان اهمیت داشت، نه فقط توان نظامی یا دفاعی، بلکه روحیه اجتماعی و حس همبستگی بود که در میان بخشهای مختلف جامعه شکل گرفت و نشان داد که در لحظات حساس، هنوز ظرفیت اتحاد و همراهی در این ملت وجود دارد.
در مقابل، برخی جریانها و چهرههای سیاسی، از جمله رضا پهلوی و طرفدارانش، با هر بمبی که بر سر مردم و زیرساختهای کشور فرود میآمد، واکنشهایی نشان دادند که شادی، پایکوبی و حتی تشکر از دشمنان خارجی بود. این رفتار آشکارا در تضاد با مصالح ملی و شرافت انسانی قرار داشت و تاریخ آن را به یاد خواهد سپرد. این دو نمایش متضاد—از یک سو شجاعت و وفاداری مردم، و از سوی دیگر بیتوجهی و وطنفروشی برخی جریانها—مرز میان شرافت و بیوجدانی را به روشنی نشان داد.
پس از هفتهها مقاومت و ایستادگی مردانه، اکنون میتوان با اطمینان گفت که ایران توانست در برابر تهدید خارجی سر پا بایستد و از مردم و سرزمین خود دفاع کند. این پیروزی، نه صرفاً یک موفقیت نظامی، بلکه نمادی از شجاعت، اتحاد و مسئولیت جمعی ملت ایران بود. در مقابل، طرفهای خارجی و قدرتهایی که با تجهیزات پیشرفته و طرحهای نظامی گسترده، قصد ضربه زدن به کشور را داشتند، مجبور به عقبنشینی شدند. در میان شکستخوردگان، فراتر از دشمنان خارجی، جریانهایی که خود را مدعی دلسوزی برای ایران میدانستند اما با رفتارهایشان همسو با دشمن عمل کردند، جایگاه ویژهای دارند. تاریخ این خیانت را ثبت خواهد کرد و نمیتوان آن را از حافظه جمعی ملت پاک کرد.
با برقراری آتشبس، مدافعان کشور و مردم هوشیار باید این فرصت را با دقت و زیرکی مدیریت کنند. تجربه تاریخی نشان داده است که دشمنان خارجی—چه اسرائیل و چه آمریکا—ممکن است از این فرصت برای تجدید قوا استفاده کنند. صلح واقعی تنها زمانی برقرار میشود که متجاوزان شکست بخورند، خسارات جنگی به ایران پرداخت شود، حاکمیت ایران در تنگه هرمز به رسمیت شناخته شود و تعهد دهند که دوباره حمله نخواهند کرد. پس از تأمین امنیت، مردم خودشان درباره حکومت تصمیم خواهند گرفت و مسیر گذار به نظام دموکراتیک و مردمسالار را شکل خواهند داد.