صدیقه مکرمی (اسکندری)، مادری دیگر از تبار مادران خاوران، چشم از جهان فرو بست و به مادرانی پیوست که بیآنکه پاسخی برای دادخواهی سالیان خود بیابند، ناگزیر این جهان را ترک کردند؛ مادرانی که عمرشان در جستوجوی حقیقت، عدالت و نشانی از فرزندانشان گذشت.
صدیقه مکرمی، مادر شاپور ـ علیرضا اسکندری ـ روز شنبه نهم اردیبهشت، در سن ۹۰ سالگی، در بیمارستانی در شمال ایران درگذشت. فرزند دلبند او، علیرضا اسکندری (شاپور)، بنا بر گواهی صادرشده از سوی حکومت، در پنجم مرداد ۱۳۶۷ در زندان اوین اعدام شد.
مادر شاپور، همچون دیگر خانوادههای زندانیان سیاسی اعدامشدهٔ دههٔ شصت، بیش از چهار دهه چشمانتظار روشن شدن حقیقت کشتار تابستان ۱۳۶۷ و شناسایی عاملان و آمران آن جنایت ماند. تا واپسین سالهای زندگی، ذهن و دلش درگیر همان پرسشهای بیپاسخ بود:
پیکر فرزندانمان کجاست؟ چرا و به چه جرمی کشته شدند؟ محل دفنشان کجاست؟ وصیتنامهها و یادگارهایشان چه شد؟
او، همچون دیگر مادران دادخواه، خواهان حقیقت، عدالت و پاسخگویی بود.
مادر شاپور دادخواهی را، همانند دیگر مادران خاوران، تا پایان عمر و با وجود همه فشارهایی که بر آنان اعمال میشد ادامه داد. او هر سال، در جمعههای اول شهریور و آخرین جمعه سال، به خاوران میرفت و همراه دیگر مادران، یاد فرزندان برومند این سرزمین را گرامی میداشت.
صدیقه مکرمی، مادر شاپور که بعدها برای من نیز چون مادری مهربان بود، با وجود تحصیلات اندکش، زنی آگاه، روشنفکر و کمنظیر بود. او معنای برابری زن و مرد را عمیقاً درک کرده بود و آن را در زندگی و تربیت فرزندانش به روشنی نشان میداد. من این نگاه انسانی و برابرخواهانه را در زندگی مشترکم با شاپور بهخوبی لمس کردم.
مادر هرگز در برابر فرهنگ مردسالار و فضای نابرابر جمهوری اسلامی سر خم نکرد. با همهٔ دشواریها و فشارهایی که بر او گذشت، زندگی را آنگونه که باور داشت ادامه داد؛ با وقار، مستقل و آزاده.
پس از اعدام شاپور، فشار سنگین روحی، توان جسمیاش را گرفته بود و دردهای عصبی کمر، راه رفتن را برایش دشوار کرده بود. اما با همان تن خسته و رنجدیده، به ملاقات من میآمد. هنوز تصویر فراموشنشدنیِ زندهیاد حمید اسکندری در ذهنم مانده است که مادر را بر دوش میگرفت تا بتواند خود را به سالن ملاقات برساند. او این رنج دشوار را، دو سال و نیم پس از اعدام شاپور، بارها به جان خرید؛ مهری که هرگز از خاطرم نخواهد رفت.
مادر در سخنانش، همهٔ بازماندگان را فرزندان خود میدانست. میکوشید به همه امید و توان دوباره ببخشد. امید را میشناخت و میدانست چگونه در تاریکترین روزها، چراغ زندگی را روشن نگاه بدارد.
اکنون او نیز به فرزندان و یاران ازدسترفتهاش پیوسته است؛ اما یاد، نام و راهش در حافظهٔ ما و در تاریخ دادخواهی این سرزمین زنده خواهد ماند.
شاپور، علیرضا اسکندری، از زندانیان سیاسی و عقیدتی بود که همراه با هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی دیگر، به شکلی مخفیانه اعدام و در گورهای دستهجمعی دفن شدند. بسیاری از این زندانیان پیشتر محاکمه شده و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند.