
ایندیپندنت – داریوش معمار روزنامهنگار-ایندیپندنت فارسی
پس از حذف بیش از ۳۵ فرمانده ارشد سپاه در دو جنگ با اسرائیل و آمریکا، مثلث طائب، وحیدی و نجات که سابقهای طولانی در امنیت داخلی و سرکوب دارند، بهعنوان تصمیمگیران اصلی ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ظهور کردهاند
درگیریهای نظامی پیاپی اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ شمسی بخش مهمی از فرماندهان ردهاول و دوم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد کل نیروهای مسلح و شبکه امنیتی جمهوری اسلامی را از میان برد. تحلیلگران و منابع آگاه معتقدند این حذف گسترده، صرفا ضربهای نظامی نبود، بلکه جابهجایی عمیقی در ساختار قدرت حکومت اسلامی پدید آورد که نتیجه آن بازگشت چهرههای امنیتی و نظامی کنارگذاشتهشده به راس تصمیمگیری، و ارتقای فرماندهان لایههای سوم و پایینتر به جایگاههای بالای فرماندهی است.
جنگ ۱۲روزه در خرداد ۱۴۰۴ نقطه آغاز این تغییر و تحول بود. براساس اطلاعات منتشرشده، اسرائیل در نخستین ساعات حملات، راس هرم فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد. در میان کشتهشدگان نامهای شناختهشدهای به چشم میآید: حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران؛ محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح؛ غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا؛ علی شادمانی، جانشین رشید در همان قرارگاه؛ امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران، و محمد کاظمی، رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران.
این فهرست به بیش از ۳۵ فرمانده ردهبالای نظامی میرسد که در طول دوازده روز حذف شدند. در کنار نامهای یادشده، چهرههایی مانند محسن باقری، معاون اطلاعات سپاه پاسداران، محمدجعفراسدی، معاون بازرسی کل قرارگاه خاتمالانبیا، داوود شیخیان،از فرماندهان ارشد نیروی هوافضای سپاه پاسدارن، محمدباقر طاهرپور، فرمانده یگان پهپادی هوافضای سپاه پاسدارن، مسعود شانهئی، از مسئولان ارشد دفتر فرماندهی کل سپاه پاسداران، محمدتقی یوسفوند، فرمانده حفاظت اطلاعات سازمان بسیج، بهنام شهریاری، فرمانده واحد انتقال سلاح نیروی قدس سپاه پاسداران، و حسن محقق، معاون سازمان اطلاعات سپاه پاسداران نیز در حملات متعدد اسرائیل کشته شدند.
اهمیت این افراد صرفا در جایگاه رسمیشان خلاصه نمیشد. سلامی در طول سالهای فرماندهیاش، سپاه را بیش از هر دوره دیگری به بازیگر اصلی سیاست داخلی ایران تبدیل کرده بود. او نهتنها فرمانده نظامی، که سخنگوی ایدئولوژیک پروژه تقابل منطقهای جمهوری اسلامی به شمار میرفت. محمد باقری حلقه اتصال میان ارتش، سپاه پاسداران و بیت رهبری محسوب میشد و غلامعلی رشید مغز طراحی عملیاتی ساختار جنگی جمهوری اسلامی بود.
موج دوم حملات آمریکا و اسرائیل در جنگ چهلروزه در اسفند ۱۴۰۴ فرماندهان اطلاعاتی و امنیتی را هدف قرار داد. مجید خادمی، رئیس جدید اطلاعات سپاه پاسداران، غلامرضا رضاییان، رئیس اطلاعات فراجا، محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران که در جریان جنگ ۱۲روزه جانشین سلامی شده بود، علی شمخانی، غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج، محمد شیرازی، رئیس دفتر بخش نظامی بیت رهبری، علیمحمد نائینی، سخنگوی سپاه پاسداران، صالح اسدی، رئیس اطلاعات قرارگاه خاتم، و علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران ازجمله کسانی بودند که در موج دوم هدف حمله قرار گرفتند.
این فهرست با اضافهشدن چهرههایی چون اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، عبدالرحیم موسوی، فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح، و عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع دولت چهاردهم، ساختار فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی را دگرگون کرد. نتیجه آن، به گفته تحلیلگران، نوعی خلأ کمسابقه در ساختار امنیتیـنظامی کشور بود که باید برطرف میشد.
بازگشت وحیدی؛ از حاشیه به عالیترین اتاق تصمیم نظام
یکی از مهمترین چهرههایی که پس از حذف فرماندهان ردهاول دوباره به مرکز قدرت بازگشت، و گفته میشود بهخصوص پساز کشته شدن علی لاریجانی اختیار مهمترین امور نظامی، امنیتی و سیاسی نظام را برعهده دارد، احمد وحیدی است؛ فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران و وزیر کشور دولت ابراهیم رئیسی.
وحیدی در دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰ از مهمترین فرماندهان سپاه پاسداران محسوب میشد. او از بنیانگذاران ساختار برونمرزی سپاه پاسداران بود و فرماندهی نیروی تازهتاسیس قدس را برعهده داشت. نام وحیدی سالها در پرونده انفجار مرکز یهودیان آمیا در آرژانتین مطرح بود و پلیس بینالملل برای او حکم بازداشت صادر کرده است.
با قدرتگرفتن قاسم سلیمانی در فرماندهی نیروی قدس، نفوذ وحیدی بهتدریج کاهش یافت و او از حلقه اول فرماندهی نظامی کنار رفت. در سالهای بعد، وحیدی بیشتر در نقشهای اجرایی و امنیت داخلی ظاهر شد؛ از وزارت دفاع در دولت احمدینژاد تا وزارت کشور در دولت رئیسی. او در سرکوب اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ نیز نقش محوری داشت.
اما حذف فرماندهان اصلی سپاه پاسداران در دو جنگ اخیر، وحیدی را دوباره به حلقه مرکزی قدرت بازگرداند. براساس گزارشهای منتشرشده، او در بازسازی زنجیره فرماندهی سپاه پاسداران پس از حملات اسرائیل نقش تعیینکنندهای داشت. همچنین در هفتههای اخیر، با شکست چندباره مذاکرات به ریاست محمدباقر قالیباف، گزارشهایی از نقش کلیدی وحیدی در هدایت مذاکرات منتشر شده و حضور پررنگ او در تیم مذاکرهکننده ایران تایید شده است.
تحلیلگران تاکید میکنند که قدرتگرفتن وحیدی تنها از طریق نشستن بر صندلی فرماندهی سپاه پاسداران نیست. او یکی از اضلاع مثلثی است که به شکل تیمی واحد به راس امور سپاه پاسداران دست یافتهاند. مثال روشنش این است که پس از حذف علی لاریجانی، در عمل بخشی از قدرت اجرایی و تصمیمگیری ذوالقدر، دبیر جایگزین شورای عالی امنیت ملی، از این سمت گرفته شد و در اختیار فرماندهان ارشد سپاه پاسداران مانند وحیدی و حلقه هدایت قرارگاه خاتمالانبیا قرار گرفت.
طائب و نجات؛ دو چهره امنیت داخلی در صدر قدرت
در میان چهرههایی که پس از بحران اخیر دوباره به راس تصمیمگیری بازگشتند، حسین طائب از اهمیت ویژهای برخوردار است. طائب که از نزدیکترین چهرهها به مجتبی خامنهای است، طی دهههای ۸۰ و ۹۰ شمسی یکی از قدرتمندترین چهرههای امنیتی جمهوری اسلامی بود.
رابطه نزدیک طائب با مجتبی خامنهای باعث شد سازمان اطلاعات سپاه پاسداران تحت مدیریت او به مهمترین نهاد امنیت داخلی کشور بدل شود. طائب در سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ نقش کلیدی داشت و بسیاری از فعالان سیاسی و روزنامهنگاران، اطلاعات سپاه پاسداران در دوره ریاست او را مسئول بازداشتها، پروندهسازیها و سرکوب گسترده پس از انتخابات میدانند.
شکستهای اطلاعاتی پیاپی سپاه پاسداران، از جمله ترور محسن فخریزاده، سرقت اسناد هستهای، و نفوذ گسترده اسرائیل در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، سرانجام موجب برکناری او از ریاست سازمان اطلاعات سپاه شد. با این حال، تحلیلگران همواره او را دست پنهان مجتبی خامنهای در حذف رقبا و چیدمان امنیتی میدانند. اکنون با اعلام رهبری خامنهای جوان، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که مدیریت فاز اطلاعاتیـامنیتی کشور در اختیار طائب قرار دارد.
ضلع سوم این مثلث، حسین نجات است. چهرهای که کمتر در رسانهها ظاهر میشود، اما در ساختار واقعی قدرت جمهوری اسلامی نفوذ گستردهای دارد. نجات سالها در قرارگاه ثارالله تهران، مهمترین ساختار امنیت داخلی سپاه پاسدارن، فعالیت کرد و در سرکوب اعتراضات دانشجویی، اعتراضات ۱۳۸۸ و موجهای بعدی اعتراضات نقش داشت. او از چهرههای نزدیک به بیت رهبری و حلقه امنیتی مجتبی خامنهای به شمار میرود.
در سالهای گذشته، با قدرت گرفتن نسل فرماندهان عملیاتیتر سپاه مانند سلامی و حاجیزاده، نقش نجات تا حدی در سایه بود، اما حذف فرماندهان ردهاول و تمرکز نظام بر امنیت داخلی موقعیت او را دوباره تقویت کرد. امروز بسیاری از تصمیمات امنیتی پایتخت و مدیریت فضای اعتراضی به حلقهای نسبت داده میشود که نجات در آن نقش محوری دارد. همچنین این گمانه مطرح است که مدیریت قرارگاه خاتمالانبیا پس از حذف فرماندهان ردهبالای آن، عملا در اختیار نجات قرار گرفته است. بر اساس ارزیابی تحلیلگران، سیاستهای نظامی، منطقهای و حتی دیپلماسی هستهای بدون جلب رضایت این مثلث ــ وحیدی، طائب و نجات ــ ناممکن است.
جعفری، موسوی و حجازی؛ سه چهره در سه نقش متفاوت
در کنار مثلث اصلی قدرت، سه چهره دیگر نیز در این لایهبندی تازه نقشهای متفاوتی ایفا میکنند. عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه در فاصله سالهای ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۸، را باید یکی از معماران ساختار جدید فرماندهی دانست. جعفری در دوران فرماندهیاش سپاه را از یک نیروی صرفا نظامی به شبکهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی تبدیل کرد؛ مدلی که امروز ستون اصلی بقای جمهوری اسلامی محسوب میشود. پس از برکناری از فرماندهی کل سپاه پاسداران در ۱۳۹۸، او با حکم علی خامنهای به قرارگاه فرهنگی و اجتماعی بقیةالله الاعظم منتقل شد. این جایگاه اکنون به مهمترین بازوی تبلیغاتی گفتمان فرماندهان جدید بدل شده است و به باور تحلیلگران، بخش بزرگی از برنامههای میدانی و خیابانی کشور مستقیما زیر نظر جعفری هدایت میشود. بنابر شواهد موجود، هماهنگی فرماندهان با رهبری جدید و مدیریت چیدمان ساختار ویرانشده سازمانی سپاه پاسداران و قرارگاه خاتمالانبیا بدون نقشآفرینی این فرمانده کل اسبق ممکن نخواهد بود. نام جعفری پیشتر در فایلهای افشاشده مربوط به فساد اقتصادی در بنیاد تعاون سپاه و شبکه مالی وابسته به نیروی قدس نیز مطرح شده بود.
مجید موسوی، فرمانده فعلی نیروی هوافضای سپاه، پس از کشتهشدن حاجیزاده در موج نخست حملات اسرائیل، بهسرعت به یکی از مهمترین چهرههای نظامی جمهوری اسلامی بدل شد. او که سالها جانشین حاجیزاده بود، در توسعه برنامه موشکی، پهپادی و شبکه پایگاههای زیرزمینی سپاه پاسداران نقش مستقیم داشت و از نزدیکان حلقه فنیـعملیاتی حسن طهرانیمقدم محسوب میشود. پس از جنگ چهلروزه، رسانههای حکومتی تلاش گستردهای کردند که تصویری کاریزماتیک از موسوی ترسیم کنند، مانند روایتهایی درباره بازسازی سریع ذخایر موشکی و ردگیری ناموفق او ازسوی اسرائیل. تحلیلگران این تصویرسازی را بازتکرار الگویی میدانند که پیش از این برای سلیمانی و حاجیزاده به کار گرفته شده بود. با این حال، گزارشهایی از نارضایتی برخی نیروهای هوافضا از عملکرد میدانی موسوی در جریان جنگ چهلروزه نیز منتشر شده است.
علیاصغر حجازی مهآلودترین چهره این دوره است. پس از حمله اسرائیل به مجموعههای مرتبط با بیت رهبری، برخی رسانهها خبر کشتهشدن او را منتشر کردند، اما ساعاتی بعد رسانههای نزدیک به حکومت این گزارش را تکذیب کردند. تا امروز وضعیت دقیق حجازی روشن نیست. او طی سه دهه گذشته یکی از مهمترین چهرههای امنیتی دفتر علی خامنهای بود و بسیاری او را مسئول هماهنگی میان بیت رهبری، اطلاعات سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات میدانند. نقش حجازی در تصمیمهای کلان امنیتی، سرکوبهای سیاسی و تعیین توازن قدرت میان نهادهای اطلاعاتی بسیار پررنگ بوده است. به همین دلیل، حتی شایعه حذف او نشانه شدت ضربه به ساختار مرکزی جمهوری اسلامی تلقی شد. اگر او زنده باشد، نقشی انکارناپذیر در سیاستهای مرتبط با بیت رهبری جدید برایش متصور است.
قرارگاه خاتمالانبیا و حذف چهرههای سیاسی؛ امنیتیها بیرقیب شدند
برای درک این لایهبندی جدید، باید به نهادی پرداخت که در جریان جنگ چهلروزه بیش از هر زمان دیگری برجسته شد: قرارگاه خاتمالانبیا. اگر در دهههای گذشته این قرارگاه بیشتر بازوی اقتصادی سپاه پاسداران شناخته میشد، اکنون بسیاری از تصمیمات لجستیکی، بازسازی، مدیریت زیرساخت و هماهنگی امنیتی کشور از طریق آن انجام میشود.
کشتهشدن غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه خاتم، ضربهای بزرگ به این ساختار بود. انتخاب علی شادمانی نیز تنها چند روز دوام داشت و شادمانی نیز در حمله اسرائیل هدف قرار گرفت تا دو چهره اصلی این قرارگاه طی کمتر از ده روز از ساختار تصمیمگیری این نهاد حذف شوند؛ البته بهسرعت فرماندهان میانی و اقتصادیتر سپاه پاسداران جای آنها را پر کردند، فرماندهانی که برخلاف نسل پیشین، بیشتر سابقه فعالیت اقتصادی، پروژههای عمرانی و مدیریت شبکههای مالی سپاه را داشتند تا فرماندهی سنتی؛ اما طی جنگ چهلروزه، قرارگاه خاتمالانبیا عملا به مرکز مدیریت بحران کشور تبدیل شد.
همزمان با قدرتگرفتن رسمی این قرارگاه در سیاستهای اجرایی جنگ، روند ترورها به بخشهای میانی این مجموعه و حتی نهادهای تابعه استانی نیز رسید، تا جایی که برخی چهرههای حذفشده مانند محمدجعفر اسدی، معاون بازرسی کل قرارگاه خاتمالانبیا، فاصلهای معنادار از نظر سابقه با جانشینان خود داشتند.
در حوزه استانی نیز مجتبی کرمی، جانشین فرمانده سپاه استان البرز، اکبر عنایتی، معاون اجتماعی سپاه استان البرز، مجتبی معینپور، معاون فرمانده قرارگاه سپاه استان البرز و عباس نوری، معاون پشتیبانی قرارگاه منطقهای جنوب غرب، تنها بخش معدودی از فهرست بلند فرماندهان استانی سپاه پاسداران و قرارگاههای اصلی آن مانند قرارگاه خاتمالانبیا بودند.
همچنین با هدف قرارگرفتن مراکز قرارگاههای مختلف مانند قرارگاه ثارالله و قرارگاه امام علی بخشی از نیروها و فرماندهان این مجموعه عظیم در لایههای مختلف حذف شدند. این گستردگی حذف ردههای گوناگون وضعیتی مبهم ولی هدفمند فراهم ساخت تا مثلث وحیدی، نجات و طائب در جایگاه ویژهای قرار گیرند. برخی تحلیلگران معتقدند چیدمان فرماندهی لایههای حذفشده قرارگاه خاتمالانبیا زیر نظر این حلقه انجام شده و طیف سیاسی مقامهای نظام، ازجمله دولتمردان و محمدباقر قالیباف، از نفوذ کمتری در این بدنه برخوردارند.
این مسئله بهویژه پس از حذف علی لاریجانی نمود تازهای یافت. برخی گزارشها پیش از آغاز جنگ حاکی از آن بود که علی خامنهای به همه ردههای سیاسی و نظامی ابلاغ کرده بود درصورت حذف احتمالیاش، لاریجانی مسئولیت چیدمان نهادهای تصمیمگیرنده نظام را برعهده خواهد داشت. با این حال حذف خود لاریجانی خلأ آشکاری پدید آورد که حتی شائبه لو رفتن هدفمند مکان اختفای او در روز حمله از زبان برخی چهرههای نزدیک به او را مطرح ساخت.
در کنار لاریجانی، حذف علی شمخانی، که در سالهای اخیر نقش مهمی در مذاکرات منطقهای و هستهای داشت، یکی دیگر از عوامل قدرتگرفتن لایه تازه فرماندهی امنیتی و نظامی در سپاه پاسداران بود.
ذوالقدر، نماد افول سیاست در برابر نظامیان
ماجرای حذف علی لاریجانی را باید در جانشین او دنبال کرد. محمدباقر ذوالقدر سرتیپ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در فاصله سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۲ فرماندهی سپاه سیدالشهدای استان تهران را برعهده داشت و هماکنون در مقام مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران فعالیت میکند، فردی که در یک دهه گذشته میکوشید از قامتی نظامی به چهرهای سیاسی انتقال یابد. انتخاب او بهعنوان جانشین لاریجانی بهروشنی دست بالای نظامیان ارشد کنونی سپاه پاسداران را نشان میدهد.
او فردی است که هرچند از دل بدنه فرماندهان سپاه است، به واسطه فاصلهداشتن با حلقه نزدیک به وحیدی و طائب، درعمل حتی به میزان لاریجانی اختیارات ندارد، موضوعی که اهمیت حذف دو لایه اصلی فرماندهان سپاه را روشن میکند. به باور تحلیلگران، نتیجه این حذفهای پیاپی وضعیتی است که در آن اگر در دهههای پیشین حداقل توازن قدرتی میان دیپلماتها، تکنوکراتها و فرماندهان نظامی وجود داشت، امروز قدرت تقریبا بهطور کامل در اختیار حلقههای امنیتی سپاه پاسداران و بیت رهبری قرار گرفته است.
آنچه پس از دو جنگ اخیر شکل گرفته، نوعی حکومت حلقه سوم سپاه است. فرماندهان اصلی کشته شدهاند و اکنون کسانی قدرت را در دست گرفتهاند که سالها یا در سایه بودند یا بهدلیل افراطگرایی، شکستهای اطلاعاتی، و دخالتهای سیاسی کنار گذاشته شده بودند. حسین طائب، احمد وحیدی، حسین نجات و شبکه قرارگاه خاتمالانبیا، برخلاف نسل قبلی سپاه پاسداران، کمتر چهرههای نظامی سنتیاند و بیشتر در حوزههای امنیت داخلی، سرکوب سیاسی، عملیات اطلاعاتی و مدیریت شبکههای اقتصادی سابقه دارند.
در چنین ساختاری، اولویت بقا و بازسازی ساختار قدرت برای منافع این حلقه و مجتبی خامنهای، از هر طرح و نقشه سیاسی فراتر است. این مسئله توضیح میدهد که چرا پس از حذف لایههای اول و دوم فرماندهان، جمهوری اسلامی بیش از هر چیز به سمت تمرکز امنیتی داخلی و انحصار سیاسی حرکت کرده است. نظامی که زمانی بر فرماندهان جنگی و استراتژیستهای منطقهای تکیه داشت، اکنون بیش از هر زمان دیگری به دست مدیران امنیت داخلی و شبکههای اقتصادیـاطلاعاتی اداره میشود.