نویسنده: پدرام آینهور
اواخر برگزاری جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر بود. اوایل نیمه دوم بهمن ۱۴۰۴. دبیر جشنواره در تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی گفت: «جهان و سینما محل رفت و آمد است. باید پیش از آن که نوبت به ما برسد، با احترام به غصههای هم، مدارا و تحمل را در این خانه تمرین کنیم». مقصود منوچهر شاهسواری از این حرف که به ظاهر، هم فلسفی و مرگآگاهانه جلوه میکرد و هم عاطفی، چه بود؟
«همین که هستی، یعنی با مایی»
هنوز یک ماه از کشتار هولناک مردم معترض در دو شب ۱۸ و ۱۹ دی نگذشته بود. کف خیابانهایی که سینماهای نمایشدهنده فیلمهای جشنواره در آنها واقع شده بود، هنوز ردی از خون داشت؛ حتی اگر به ظاهر آن را شسته بودند تا نشانهها را از بین ببرند. خیلی از شعارهای انقلاب اسلامیِ خودشان را میشود در این سالها به خودشان برگرداند. یکیاش همین که میرفتند روی دیوارهایی که رنگ، شعارنویسی قبلیشان را پوشانده بود، دوباره مینوشتند: «ننگ با رنگ پاک نمیشود».
فجر سینمایی که همواره همزمان با فجر سیاسی/انقلابی بوده، حکم همین رنگ را داشت. در این سال و با آن داغ دهشتبار بهجامانده از بزرگترین کشتار خیابانی تاریخ ایران، رنگ بر ننگی شده بود شدیدتر از همیشه. شاید طبیعی و انسانی این بود که نهتنها برای شرکت فیلمها در این دوره، بلکه حتی برای جور کردن ترکیب اعضای هیأت انتخاب و داوران هم دچار کمبود میشدند. چون کسی از این همه سینماگر قاعدتاً حاضر نمیشد برای حاکمیتی که تازه خون بیش از ۴۰ هزار نفر را ریخته و بیش از ۳۵۰ هزار نفر را به زندان انداخته بود، نمایش «همه چی آرومه» را اجرا کند. طبیعیتر آن بود که در این دوره فجر سینمایی، حتی برای پیدا کردن کسی که حاضر باشد دبیری جشنوارهشان را به عهده بگیرد، دچار مضیقه میشدند.
اما نشدند. به جای مدیران سراپا دولتی و غیرسینمایی که خیلی از سالها دبیر جشنواره فیلم فجر بودند، این بار دبیر سال قبل دوباره جلو آمد و همدستشان شد. کسی که در جایگاه تهیهکننده و در فعالیتهای صنفی، خوشنام و اگر نگوییم خوشسابقه، دست کم خوشاستقبال بود: منوچهر شاهسواری. در آن شب و در برنامه تلویزیونی «هفت»، او داشت میگفت که هر چه شده باشد، نباید تولید در سینما کم شود.
همه میدانیم این سیستم و ارشاد و معاونت سینمایی آن، همواره به «آمار» و «بیلان» متکی بوده. در شدیدترین دورههای بحران اقتصادی سینمای ایران (بفرمایید چه سالی دچارش نبوده؟!) مدیران سینمایی، نابخردی خود را از طریق ارائه آمار تعداد فیلمهای تولیدی در سال اثبات میکردند؛ در حالی که از سال قبلش هنوز انبوهی فیلم اکراننشده روی دستشان مانده بود.
اما حالا داستان یک فصل دیگر هم دارد که طی این سالهای زیر صفر رفتن ِ مشروعیت نظام، به آن اضافه شده: ارائه فهرست درخواستکنندگان پروانه ساخت و فیلمسازان فیلم اولی، برای آقایان زمینهای فراهم میکند تا نهتنها بر طبل «اوضاع عادی» بکوبند، بلکه ادعا کنند امید به آینده و شوق کار در فیلمسازان جوان، فراوان است و «دشمن» بیهوده از ناامیدی و نبود چشمانداز درازمدت یا حتی کوتاهمدت برای جوانان میگوید.
به همین هدف بود که شاهسواری میگفت «دلتنگی برای سینمای کیمیایی، تقوایی و بنیاعتماد، بخشی از وجه انسانی ماست. اما نباید اجازه داد این تقاضای عاطفی، مانع تولد «رخشان»های دیگر شود». پس فرمول/دستور از این قرار است: نه تنها جشنواره را همزمان با جشن پیروزی انقلاب اسلامی همچنان و در هر اوضاعی، برای حکومت برگزار میکنیم، بلکه اصرار داریم که بگوییم رونق علیرغم افول ستاره بخت تولیدات رسمی در جشنوارههای جهانی، سر جایش است و جوانهای پرشوری هم به این کاروان پیوستهاند.
به این ترتیب و همزمان با رشد روزافزون سینمای مستقل چه در مرزهای ایران و به صورت مخفیانه و «زیرزمینی»، چه در دیاسپورا، نگاه روز مدیریت دولتی سینما بر این محور است که هر کس در محدوده درخواست مجوز و ساخت فیلم باحجاب و بدون لمس بین زن و مرد، فعالیت تولیدی میکند، به نوعی به حیات این چرخه تولید و مجوز و نمایش، کمک رسانده است. این که این چرخه از اساس، معیوب بوده و بیاهمیتی این سینما در سبد خانوار، برای مدیران «ارائه بیلان»، اهمینی ندارد.
سازمان سینمایی این را هم خوب میداند که فیلم و فیلمسازی که ظاهر، اسم، شعارها یا تهیهکننده امنیتی/سپاهیاش، بلندگوهای تبلیغاتی نظام را در دست داشته باشد، از دید مردم هیچ ربطی به آن رونق فرضی ندارد. چه این مردم، مخاطب این سینما باشند و چه صرفاً در ابعاد اسکرول کردن پستهای اینستاگرامی از آن باخبر شوند. پس به فیلمسازان دیگر نیاز است. هر سال چند اسم قدیمی یا کمی قدیمی که در این بلبشوی اقتصاد و صنعت، امیدی به فراهم شدن امکان فیلمسازی نداشتند را با خود همراه میکنیم و چندین جوان را هم. آیا در معادلات چنین دورانی، انتظار داریم آنها همان قدر همسوی گفتمان رسمی نظام باشند که محصولات دفاتر سینمایی اوج و سوره و محمد حسین قاسمی و محمود رضوی و محمدرضا شفاه و محمدرضا شفیعی هستند؟ به هیچ وجه. بگذار آنها ادعای خودشان در جدایی از پیکره حاکمیت را همچنان داشته باشند. همین که فیلمشان به «صدور مجوز» ما وابسته است، برای این که در دایره تحکیم سیاستهای فرهنگی رژیم جای بگیرند، کافی است.
ادامه در صدای آمریکا
