سایت ملیون ایران

بازگشت به طبقه متوسط؛ رویای دور از دسترس میلیون‌ها ایرانی

بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، شاخص فلاکت در کشور به ۶۱.۳ درصد رسیده است؛ شاخصی که از مجموع نرخ تورم و بیکاری به دست می‌آید

جامعه ایران که در نزدیک به پنج دهه گذشته پیوسته با تورم، بیکاری، رکود اقتصادی و بحران‌های معیشتی دست‌وپنجه نرم کرده، اکنون به مرحله‌ای رسیده که فقر در آن از مرز هشدار عبور کرده و به یکی از مهم‌ترین بحران‌های اجتماعی تبدیل شده است. به‌ طوری‌ که بخش بزرگی از طبقه متوسط نیز به زیر خط فقر هل داده شده‌اند و چشم‌انداز بازگشت به سطحی از زندگی متعارف برای میلیون‌ها نفر، دور از دسترس شده است.

در این وضعیت، داشتن شغلی با درآمد متوسط برای تامین هزینه‌های اولیه زندگی، اجاره یک خانه مناسب یا خرید یک خودرو معمولی هم برای بسیاری از خانوارها به آرزویی دست‌نیافتنی تبدیل شده است.

گزارش‌ها و آمارهای منتشرشده از ایران نشان می‌دهد آنچه در سال‌های گذشته به‌عنوان «تنگنای معیشتی» شناخته می‌شد، اکنون به بحران فراگیر بیکاری، فقر و فلاکت تبدیل شده که دیگر به مناطق محروم یا اقشار کم‌برخوردار محدود نیست و بخش قابل‌توجهی از طبقه متوسط را نیز دربر گرفته است. آثار آن نیز در تمام شئون زندگی افراد جامعه مشهود است؛ از خانواده‌هایی که ناچار شده‌اند وعده‌ها و کیفیت غذای خود را کاهش دهند تا کسانی که به اجبار، از درمان صرف‌نظر کردند.

در شرایط موجود، آموزش و خرید پوشاک نیز به کالای لوکس و غیرضروری تبدیل شده و حالا حتی خرید خودرویی مانند پراید که سال‌ها ارزان‌ترین خودرو بازار ایران بود و اکنون تولید آن هم متوقف شده، برای کارگری با درآمد ماهانه کمتر از ۲۰ میلیون تومان، عملا غیرممکن است.

نشانه‌های این فقر و فلاکت نیز در تمام سطوح و بخش‌های جامعه از نانوایی تا بیمارستان و از مدرسه تا خیابان مشهود است. مسئله قابل‌تامل این است که نه‌تنها روزنه‌ای برای بهبود وضعیت وجود ندارد که اوضاع هر روز وخیم‌تر می‌شود. به‌ قول کاسبی در تهران، درآمد ایرانیان به ریال است، اما باید به دلار خرج کنند.

بررسی تازه‌ترین قیمت کالاهای اساسی در بازار نشان می‌دهد که شکاف میان درآمد و هزینه‌های زندگی به سطحی بی‌سابقه رسیده است. در شرایطی که درآمد بخش قابل‌توجهی از کارگران و حقوق‌بگیران حدود ۲۰ میلیون تومان در ماه یا کمتر است، تامین حداقل نیازهای غذایی برای بسیاری از خانواده‌ها به چالشی جدی تبدیل شده است.

در بازار امروز، هر کیلوگرم گوشت گوساله حدود یک میلیون و ۹۰۰ هزار تومان و گوشت گوسفندی بیش از دو میلیون و ۱۰۰ هزار تومان قیمت دارد. قیمت هر کیلو برنج طارم اعلا به حدود ۵۴۰ هزار تومان رسیده و یک شانه تخم‌مرغ نیز بیش از ۵۵۰ هزار تومان فروخته می‌شود. روغن نیمه‌جامد پنج کیلویی حدود دو میلیون و ۸۵۰ هزار تومان شده و هر لیتر شیر پرچرب پاکتی به ۱۴۵ هزار تومان رسیده است. حتی اقلامی که زمانی غذای جایگزین و ارزان‌قیمت خانوارها محسوب می‌شدند، نیز دیگر چندان در دسترس نیستند؛ به‌ طوری که هر کیلو لپه، نخود و لوبیا چیتی بین ۵۳۰ تا ۵۵۰ هزار تومان قیمت‌گذاری شده است.

این ارقام تنها حداقل قیمت‌های ثبت‌شده در بازار را نشان می‌دهد و بررسی‌های میدانی حاکی از آن است که در برخی شهرها و فروشگاه‌ها، همین کالاها با نرخ‌های بالاتری نیز به مصرف‌کنندگان عرضه می‌شوند.

محاسبه هزینه‌ها بر اساس این قیمت‌ها نشان می‌دهد که حتی وعده‌های غذایی بسیار ساده و دم‌‌دستی مانند املت، ماکارونی یا لوبیاپلو نیز حالا دیگر بین نیم تا یک میلیون تومان تمام می‌شوند.

با چنین نرخ‌هایی، یک خانواده چهار نفره برای تامین حداقل سبد غذایی ماهانه خود ناچار است بخش عمده درآمدش را صرف خوراک حداقلی کند؛ آن هم در شرایطی که هزینه‌های مسکن، آب، برق، گاز، حمل‌ونقل، درمان، آموزش و پوشاک در این محاسبات لحاظ نشده‌اند. در صورتی‌ که بسیاری از خانوارها به‌ناچار از هزینه‌های خوراک و پوشاک خود می‌زنند تا بتوانند اجاره خانه و قبوض را پرداخت کنند.

به عبارت دیگر در وضعیت فعلی بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند با حذف گوشت، لبنیات، پوشاک و حتی هزینه‌های درمان، اجاره خانه را بپردازند تا بی‌خانمان نشوند. با این حال، حتی همین راهکار نیز به‌تدریج کارآیی خود را از دست داده و بر اساس روایت‌ها و گزارش‌های موجود، خیلی‌ از زوج‌های جوان در همین یکی دو سال اخیر به دلیل ناتوانی در پرداخت اجاره‌بهای مسکن، به حاشیه شهرها کوچ کرده‌ یا به خانه‌ پدری بازگشته‌اند.

موج فزاینده بی‌خانمانی

فردی ساکن تهران به ایندیپدنت فارسی می‌گوید که دست‌کم بین اطرافیانش سه زوج را می‌شناسد که در دو سال اخیر خانه‌ و زندگی‌شان را از دست دادند. در این میان، زندگی دو زوج به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه‌ها و اجاره از هم پاشید و یک زوج دیگر نیز در حیاط قدیمی خانه پدری سوییت کوچکی ساخته‌اند، تا بتوانند به زندگی‌ ادامه دهند.

روزنامه شرق هم در گزارشی، از تغییر الگوی زندگی مستاجران و خانوارهای طبقه متوسط خبر داد و نوشت که برخی افراد برای تامین هزینه‌های مسکن به راهکارهایی مانند همخانه شدن، بازگشت به خانه والدین یا مهاجرت به شهرهای دیگر روی آورده‌اند.

در این گزارش از زنی ۴۵ ساله نام برده شده که پس از بیش از دو دهه زندگی مستقل در تهران، به دنبال همخانه می‌گردد تا بتواند هزینه‌های اجاره را با او تقسیم کند. دو برادر ۳۵ ساله نیز که سال‌ها با یکدیگر زندگی کرده‌اند، اکنون در جست‌وجوی فرد سومی برای مشارکت در پرداخت اجاره‌بها هستند.

شرق همچنین روایت زنی به نام هانیه را منتشر کرد که پس از هشت سال زندگی مستقل در اکباتان، به دلیل افزایش هزینه‌ها و از دست دادن فرصت‌های شغلی، به بازگشت به خانه مادرش فکر می‌کند. او به این روزنامه گفت: «خیلی با خودم فکر کردم و دیدم هیچ راهی برایم باقی نمانده، جز اینکه به خانه مادرم برگردم.» هانیه توضیح می‌دهد که این تصمیم به معنای تغییر مدرسه فرزندش و رفت‌وآمد دشوارتر است، اما در شرایط فعلی، برای ادامه زندگی، چاره دیگری ندارد.

در بخش دیگری از این گزارش، زن دیگری به نام سحر از تصمیم خود برای ترک تهران پس از ۲۶ سال زندگی در پایتخت سخن می‌گوید. او که در ۴۴ سالگی ناچار شده است به کاشان بازگردد، می‌گوید: «اینکه در میانسالی به خودم بیایم و ببینم مشکل اقتصادی و اجاره‌خانه باعث شده دوباره به شهرم برگردم، حقیقتا شکست بزرگی برایم محسوب می‌شود.» به گفته او، افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش فرصت‌های شغلی باعث شد ادامه زندگی در تهران برایش امکان‌پذیر نباشد.

به گفته عبدالوهاب شهلی‌بر، جامعه‌شناس، بازگشت افراد به خانه والدین صرفا یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه می‌تواند به تضعیف هویت و استقلال فردی نیز منجر شود و در شرایطی که تلاش برای ارتقای کیفیت زندگی جای خود را به تلاش برای بقا داده است، پدیده‌هایی مانند سکونت اشتراکی، بازگشت به خانه والدین و مهاجرت اجباری به شهرهای کوچک‌تر بیش از گذشته گسترش خواهد یافت.

عبور شاخص فلاکت از ۶۱ درصد

بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، شاخص فلاکت در ایران‌ــ که از مجموع نرخ تورم و بیکاری به دست می‌آید و تصویری کلی از میزان فشار اقتصادی بر زندگی مردم ارائه می‌دهدــ به ۶۱.۳ درصد رسیده است.

در میان استان‌های ایران، کردستان با شاخص فلاکت ۷۷ درصدی در بدترین وضعیت قرار دارد. پس از آن، کرمانشاه با ۷۵ درصد و لرستان با ۷۴.۴ درصد در رتبه‌های بعدی قرار گرفته‌اند. حتی تهران که در این آمار کمترین میزان شاخص فلاکت را به خود اختصاص داده، با رقم ۵۱.۳ درصدی روبرو است که خود نشان‌دهنده گستردگی بحران معیشتی در سراسر کشور است.

با این حال، آنچه این آمارها را نگران‌کننده‌تر می‌کند، فاصله میان ارقام رسمی و واقعیت روزمره زندگی مردم است که نشانه‌های آن را می‌توان از صف‌ طولانی نانوایی‌ها تا افزایش مراجعه‌کنندگان نیازمند به مراکز درمانی و خیریه‌ها مشاهده کرد؛ مردمی که در مرز باریک میان بقا و بی‌خانمانی گرفتار شده‌اند و حکومتی که همچنان به نام «حقوق ملت ایران» برای گسترش حوزه نفوذش در منطقه و جهان پول خرج می‌کند و هزینه دشمنی با آمریکا و اسرائیل را از جیب مردم می‌پردازد.

Exit mobile version