
تأملی درباره دین، تربیت و شکلگیری شهروندی در تجربه ایران
*دکترعلی غلام آزاد
مقدمه
وقتی از آموزش سکولار سخن میگوییم، تنها درباره رابطه دین و مدرسه یا آزادی عقیده صحبت نمیکنیم. ما درباره یکی از بنیادیترین پرسشهای جامعه معاصر سخن میگوییم: چگونه میتوان در جامعهای متکثر، شهروندانی آزاد، مسئول و دموکرات پرورش داد؟
این پرسش برای جامعه ایران اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نسلهای متعددی در نظامی رشد کردهاند که دین نه فقط یک باور شخصی، بلکه بخشی از ساختار قدرت سیاسی، نظام آموزشی و سازوکارهای کنترل اجتماعی بوده است. بحث درباره رابطه دین، آموزش و دموکراسی اغلب به یک دوگانه ساده تقلیل داده میشود: آیا مشکل از خود دین است یا از سوءاستفاده سیاسی از دین؟
در بسیاری از جوامع غربی که طی قرنها فرآیند سکولاریزاسیون را پشت سر گذاشتهاند، پاسخ معمول این است که مشکل اصلی نه دین، بلکه سیاسی شدن دین است. در چنین جوامعی، دین عمدتاً به حوزه باور شخصی تعلق دارد و نظام آموزشی بر پایه اصول شهروندی، قانون اساسی و ارزشهای دموکراتیک اداره میشود. اما تجربه ایران و برخی دیگر از جوامع اسلامی پرسش پیچیدهتری را پیش روی ما قرار میدهد. مسئله تنها این نیست که دین چگونه به ابزار قدرت سیاسی تبدیل میشود؛ بلکه این است که چه نوع نظام تربیتی و آموزشی شکل میگیرد هنگامی که یک ایدئولوژی ــ خواه دینی یا غیردینی ــ خود را صاحب حقیقت نهایی بداند و فراتر از نقد و پرسش قرار گیرد
در سالهای اخیر، در بسیاری از گزارشها و پژوهشهای مربوط به آموزش دینی در اروپا نیز این پرسش مطرح شده است که برخی شیوههای تربیتی تا چه اندازه با ارزشهای جامعه باز، تفکر انتقادی، برابری جنسیتی و فرهنگ دموکراتیک سازگار هستند. موضوع اصلی در این بحثها نه باور شخصی افراد، بلکه تأثیر الگوهای آموزشی بر شکلگیری نگرش کودکان و نوجوانان نسبت به آزادی، اقتدار، تفاوت و مسئولیت اجتماعی است
تجربه جمهوری اسلامی: وقتی دین به ایدئولوژی حکومتی تبدیل میشود
بسیاری از ایرانیان تجربه زیستهای از نظامی دارند که در آن مذهب رسمی دولت، به بخشی از آموزش، قانونگذاری، قضاوت، رسانه و زندگی روزمره تبدیل شده است. در چنین شرایطی، مدرسه تنها محل آموزش علوم و مهارتها نیست؛ بلکه به ابزاری برای بازتولید نظم ایدئولوژیک نیز تبدیل میشود. برای ایرانیان، این بحث صرفاً یک موضوع نظری نیست. نسلهای متعددی در نظامی رشد کردهاند که در آن دین تنها یک امر شخصی یا معنوی نبوده، بلکه بخشی از ساختار قدرت، قانون، آموزش و کنترل اجتماعی محسوب شده است. مدرسه، دانشگاه، رسانه و بسیاری از نهادهای فرهنگی در کنار نقش آموزشی خود، وظیفه بازتولید روایت رسمی حکومت از دین، تاریخ، جامعه و سیاست را نیز بر عهده داشتهاند
در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر صرفاً آموزش احکام دینی نیست. پرسش مهمتر این است که کودکان و نوجوانان چه تصویری از جهان، انسان و جامعه دریافت میکنند. آیا آنان میآموزند که پرسش کنند یا اطاعت کنند؟ آیا میآموزند که با دیدگاههای متفاوت گفتوگو کنند یا آنها را تهدیدی برای هویت خود بدانند؟ آیا میآموزند که مسئولیت تصمیمهای خود را بپذیرند یا همواره پاسخ را در مرجعیتی بیرون از خود جست وجو کنند؟
از همین رو، خط تمایز اصلی را نباید میان دین و بیدینی جست وجو کرد. مرز واقعی میان دو نوع فرهنگ تربیتی قرار دارد: فرهنگی که بر اقتدار، حقیقت مطلق و همنوایی تأکید میکند و فرهنگی که بر تفکر انتقادی، مسئولیت فردی، گفت وگو و شهروندی دموکراتیک استوار است. این مسئله را میتوان در تحولات سالهای اخیر ایران به روشنی مشاهده کرد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک اعتراض سیاسی علیه حکومت نبود. این جنبش در عین حال نوعی اعتراض عمیق فرهنگی و تربیتی نیز به شمار میرفت؛ اعتراضی علیه دههها تلاش برای تعریف یک الگوی واحد از شهروند مطلوب، زن مطلوب، دانشآموز مطلوب و انسان مطلوب
یکی از مهمترین جلوههای این جنبش، حضور گسترده دانشآموزان و دانشجویان بود. بسیاری از دختران نوجوانی که در مدارس روسری از سر برداشتند، تصاویر رهبران حکومت را پایین کشیدند یا در برابر فشارهای انضباطی مقاومت کردند، در واقع تنها علیه یک قانون خاص اعتراض نمیکردند. آنها علیه ساختاری ایستاده بودند که میکوشید اطاعت را بر استقلال فکری ترجیح دهد
دانشگاهها نیز بار دیگر به کانون مقاومت مدنی تبدیل شدند. دانشجویان در کنار زنان، معلمان، کارگران و فعالان مدنی نشان دادند که جامعه ایران صرفاً مجموعهای از افراد تحت فرمان نیست، بلکه دارای ظرفیتهای گستردهای برای خودسازماندهی، همبستگی اجتماعی و کنش دموکراتیک است
شاید مهمترین دستاورد این جنبش، بازگرداندن مفهوم «شهروند مسئول» به فضای عمومی ایران بود. شهروندی که صرفاً تابع قدرت نیست، بلکه درباره قدرت پرسش میکند، آن را نقد میکند و در برابر آن مسئولیت اجتماعی احساس میکند. به همین دلیل، مسئله آینده ایران را نمیتوان صرفاً به تغییر حکومت یا تغییر قانون اساسی تقلیل داد. هر تحول دموکراتیک پایداری نیازمند تحول در فرهنگ سیاسی و تربیتی نیز هست. جامعهای که میخواهد آزاد باشد، باید بتواند نسلهایی را تربیت کند که از کودکی با تفکر انتقادی، احترام به تفاوتها، مسئولیتپذیری مدنی و فرهنگ گفت وگو آشنا شوند
درس مهم تجربه ایران این است که خطر تنها از دین یا ایدئولوژی خاصی ناشی نمیشود. خطر زمانی آغاز میشود که هر نظام فکری خود را مالک حقیقت مطلق بداند و آموزش را به ابزاری برای بازتولید اطاعت تبدیل کند. در مقابل، جامعهای دموکراتیک جامعهای است که مدرسه و دانشگاه در آن نه کارخانه تولید همنوایی، بلکه فضایی برای پرورش انسانهای آزاد، مسئول و توانمند در اندیشیدن باشند. شاید مهمترین سرمایه هر گذار دموکراتیک نیز نه احزاب و دولتها، بلکه همین نسلهایی باشند که آموختهاند پرسش کنند، مسئولیت بپذیرند و از آزادی خود و دیگران دفاع کنند
میراث پنهان استبداد: چرا اپوزیسیون نیز از پیامدهای اجتماعی جمهوری اسلامی مصون نمانده است؟
بحث درباره جمهوری اسلامی معمولاً بر ساختار قدرت، سرکوب سیاسی و نقض حقوق بشر متمرکز میشود. اما تأثیر یک نظام سیاسی تنها در نهادهای حکومتی باقی نمیماند. هر نظامی در طول زمان بر شیوه اندیشیدن، احساس کردن و رفتار کردن افراد نیز اثر میگذارد
بیش ازچهاردهه آموزش ایدئولوژیک، فرهنگ سیاسی مبتنی بر اطاعت، مرجعیتهای غیرقابل نقد و دوگانهسازیهای مداوم میان «خودی» و «غیرخودی» تنها بر حامیان حکومت اثر نگذاشته است. این تجربه اجتماعی بر نسلهایی از ایرانیان، از جمله بخشهایی از اپوزیسیون، نیز تأثیر گذاشته است. با این حال، ریشههای این مسئله را نمیتوان صرفاً به جمهوری اسلامی محدود کرد. بسیاری از الگوهای اقتدارگرایانه در فرهنگ سیاسی ایران پیش از انقلاب نیز وجود داشتند. حکومت پهلوی، با وجود نقش مهم خود در مدرن سازی کشور، گسترش آموزش عمومی، توسعه دانشگاهها و نوسازی ساختارهای اداری و اقتصادی، نتوانست به همان میزان فرهنگ مشارکت دموکراتیک، تحمل نقد و رقابت آزاد سیاسی را نهادینه کند. در نتیجه، بخشی از نظام آموزشی و اجتماعی آن دوران نیز همچنان بر سلسله مراتب، تمرکز قدرت، شخصیت محوری و تبعیت از اقتدار استوار بود. بسیاری از خانوادهها، مدارس و نهادهای اجتماعی که در آن دوره شکل گرفتند، این الگوهای رفتاری را به نسلهای بعدی منتقل کردند
از این منظر، جمهوری اسلامی تنها یک گسست کامل از گذشته نبود؛ بلکه در برخی حوزهها ادامه و بازتولید بخشی از سنتهای اقتدارگرایانه پیشین در قالبی ایدئولوژیک و مذهبی بود. به همین دلیل، حتی در میان برخی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی نیز گاه میتوان الگوهایی مشابه مشاهده کرد: تمایل به رهبریهای غیرقابل نقد، شخصیسازی سیاست، دشواری در پذیرش تکثر سیاسی و گرایش به تقسیم جامعه به نیروهای «حق» و «باطل».این واقعیت به معنای یکسان دانستن حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی نیست. تفاوتهای بنیادینی میان این دو نظام وجود داشته است. اما برای فهم مشکلات کنونی اپوزیسیون و دشواری شکلگیری اجماع دموکراتیک، باید به این نکته توجه کرد که فرهنگ سیاسی هر جامعه حاصل انباشت تجربههای تاریخی متعددی است و صرفاً محصول یک دوره خاص نیست
از منظر جامعهشناسی و نظریههای اجتماعی شدن، کودکان و نوجوانانی که در محیطهای خانوادگی، آموزشی و سیاسی اقتدارگرا رشد میکنند، حتی پس از تغییر نظام سیاسی نیز لزوماً به کنشگران دموکراتیک تبدیل نمیشوند. به همین دلیل، گذار دموکراتیک در ایران تنها مستلزم تغییر حکومت نیست؛ بلکه نیازمند بازنگری عمیق در شیوههای تربیت، آموزش، گفتوگو و فرهنگ سیاسی است
جمعبندی: گذار دموکراتیک از مدرسه، جامعه مدنی و فرهنگ سیاسی آغاز میشود
بحث درباره آینده ایران اغلب بر این پرسش متمرکز میشود که چه کسی قدرت را در دست خواهد گرفت و چه نوع نظام سیاسی جایگزین جمهوری اسلامی خواهد شد. اما تجربه یک قرن گذشته ایران و بسیاری از جوامع دیگر نشان میدهد که دموکراسی تنها با تغییر حکومت به وجود نمیآید
هیچ جامعهای صرفاً از طریق انتخابات، تغییر قانون اساسی یا جابهجایی نخبگان سیاسی به جامعهای دموکراتیک تبدیل نمیشود. دموکراسی پیش از آنکه یک ساختار حکومتی باشد، فرایندی ازرشد یک فرهنگ اجتماعی و یک شیوه اندیشیدن است. فرایند رشد و تکامل این فرهنگ در خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، نهادهای مدنی و روابط روزمره اجتماعی شکل میگیرد
تجربه جمهوری اسلامی نشان داده است که هنگامی که آموزش و پرورش به ابزاری برای بازتولید اطاعت، حقیقت مطلق و هویتهای انحصارطلبانه تبدیل شود، پیامدهای آن تنها در حوزه سیاست باقی نمیماند. چنین الگوهایی بر روابط فردی و اجتماعی، فرهنگ گفت وگو، تحمل تفاوتها و توانایی جامعه برای همکاری و اجماعسازی نیز تأثیر میگذارند. بخشی از دشواریهای کنونی اپوزیسیون ایران در ایجاد همکاریهای پایدار و شکل دادن به توافقهای دموکراتیک را نیز میتوان در همین زمینه تاریخی و تربیتی فهمید
از این رو، وظیفه نیروهای دموکراتیک تنها مبارزه با استبداد دینی نیست. آنان باید همزمان در ساختن زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی دموکراسی نیز مشارکت کنند. این امر بدون توجه به آموزش سکولار، علوم تربیتی، جامع هشناسی، روانشناسیِ رشد و فرهنگ گفت وگوی دموکراتیک امکانپذیر نیست
آموزش سکولار (دنیوی / جدا از دین) به معنای دشمنی با دین یا حذف باورهای دینی از جامعه نیست. مقصود از آموزش سکولار آن است که هیچ عقیده، ایدئولوژی یا مرجعیتی فراتر از نقد و پرسش قرار نگیرد و همه شهروندان، صرفنظر از باورهای مذهبی یا غیرمذهبی خود، از حقوق برابر برخوردار باشند. چنین آموزشی کودکان و نوجوانان را نه برای اطاعت، بلکه برای مسئولیتپذیری، تفکر انتقادی، مشارکت مدنی و زندگی در جامعهای متکثر آماده میکند
در این مسیر، نقش اپوزیسیون و جامعه مدنی تنها سازماندهی اعتراضات یا مخالفت با حکومت نیست. وظیفه مهمتر، آمادهسازی فکری، فرهنگی و اجتماعی جامعه برای دوران پس ازحکومت استبداد دینی ولایت فقیه (جمهوری اسلامی) است. این آمادگی شامل گسترش آموزش مدنی، تقویت فرهنگ گفتوگو، ترویج مدارا، احترام به تکثر سیاسی، آموزش حقوق شهروندی و پرورش نسلهایی است که بتوانند اختلافات خود را از طریق گفت وگو و نهادهای دموکراتیک حل کنند
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که جامعه ایران از ظرفیتهای عظیم دموکراتیک برخوردار است. حضور گسترده زنان، دانشآموزان، دانشجویان، معلمان، کارگران و دیگر نیروهای اجتماعی نشان داد که میل به آزادی و کرامت انسانی در جامعه زنده است. اما تبدیل این ظرفیت به یک تحول پایدار، نیازمند کار بلند مدت در عرصه آموزش، فرهنگ و جامعه مدنی است
شاید مهمترین درس تجربه ایران این باشد که آینده دموکراتیک نه صرفاً در خیابانها و نه صرفاً در اتاقهای سیاست ساخته میشود؛ بلکه در مدرسه، دانشگاه، خانواده، انجمنهای مدنی و در شیوه تربیت نسلهای آینده شکل میگیرد
گذار دموکراتیک زمانی پایدار خواهد بود که جامعه بتواند شهروندانی پرورش دهد که به جای اطاعت، پرسش کنند؛ به جای حذف، گفت وگو کنند؛ به جای مطلقگرایی، تکثر را بپذیرند؛ و به جای انتظار برای منجیان سیاسی، مسئولیت مشترک خود را در ساختن آیندهای آزاد، عادلانه و دموکراتیک بر عهده بگیرند
—————————————————
درباره نویسنده و انگیزه نگارش این مقاله *
دکتر علی غلامآزاد متولد تهران است و از سال ۱۹۷۷ در آلمان زندگی میکند. او پس از تحصیل در حوزههای فنی، علوم تربیتی و آموزش حرفهای، سالها در زمینه آموزش، توسعه مهارتها، انتقال دانش، پژوهشهای آموزشی و مدیریت پروژههای ملی و اروپایی فعالیت کرده و در سالهای اخیر به عنوان دبیرمتون فنی، تربیتی واجتماعی و مدیریت برنامههای آموزشی و ادغام اجتماعی، بخصوص مهاجرین مشغول به کار بوده است
زندگی و فعالیت حرفهای در دو بستر متفاوت فرهنگی و اجتماعی ــ ایران و آلمان ــ موجب شده است که مسائل آموزش، جامعهپذیری، فرهنگ سیاسی، ادغام اجتماعی و نقش نهادهای آموزشی در شکل گیری شهروندی دموکراتیک به یکی از محورهای اصلی دغدغههای فکری و حرفهای او تبدیل شود
نویسنده بر این باور است که گذار به دموکراسی تنها از طریق تغییر ساختارهای سیاسی یا جابجایی قدرت امکانپذیر نیست. تجربه تاریخی ایران و بسیاری از جوامع دیگر نشان میدهد که دموکراسی زمانی پایدار میشود که در کنار اصلاحات سیاسی، فرهنگ گفت وگو، تفکر انتقادی، مسئولیتپذیری مدنی و آموزش مبتنی بر کرامت انسانی نیز تقویت شود. از همین رو، این مقاله تنها به نقد ساختارهای اقتدارگرا یا پیامدهای حکومت دینی نمیپردازد، بلکه تلاش میکند رابطه میان آموزش، جامعهپذیری، فرهنگ سیاسی و ظرفیت جامعه برای شکلدادن به یک آینده دموکراتیک را مورد توجه قرار دهد. از نگاه نویسنده، یکی از مهمترین پرسشهای پیش روی ایران این نیست که چه نیرویی قدرت را در دست خواهد گرفت، بلکه این است که چگونه میتوان نسلهایی را پرورش داد که آزادی، تکثر، گفت وگو، مسئولیتپذیری و مشارکت دموکراتیک را در عمل زندگی کنند
این نوشتار تلاشی است برای پیوند دادن تجربههای تاریخی ایران با مباحث آموزش، علوم تربیتی، جامعه مدنی و دموکراسی؛ با این امید که گفت وگویی سازنده درباره پیششرطهای فرهنگی و اجتماعی یک گذار مسالمتآمیز و پایدار در ایران شکل گیرد