تصویر ترکیبی از دیوارنگاره کاخ چهلستون اصفهان و نقاشیهای سفرنامه مادام دیولافوا
برای اینکه بدانیم ایرانیان چند قرن پیش چه میپوشیدند، تنها به نگارهها، پارچههای باقیمانده در موزهها یا آثار هنری متکی نخواهیم بود، زیرا سفرنامه جهانگردانی که از ایران دیدن کردهاند، نیز میتواند بخشی از این تصویر را در اختیار ما بگذارد.
نخستین چیزی که توجه بسیاری از اروپاییان را جلب کرد، نه شکل لباس ایرانیان، بلکه پارچههایی بود که این لباسها با آنها تهیه میشدند. مارکوپولو که اواخر قرن سیزدهم، در دوره ایلخانیان، از ایران عبور کرد، از یزد و کرمان بهعنوان مراکز مهم تولید منسوجات یاد میکند و به شهرت پارچههای ابریشمی یزد نزد بازرگانان اشاره دارد. او مینویسد که این پارچهها به نقاط مختلف جهان صادر میشدند و در بازارهای بینالمللی شناخته شده بودند.
اهمیت این مشاهده زمانی بیشتر آشکار میشود که به یاد بیاوریم مارکوپولو از ونیز میآمد؛ شهری که خود یکی از مراکز بزرگ تجارت پارچه در اروپا بود. با این حال، رونق بازارهای تبریز و شهرت منسوجات ایرانی چنان بود که در سفرنامه او جایگاهی ویژه پیدا کرد. در واقع، شهرت جهانی پارچههای ایرانی قرنها پیش از آن شکل گرفته بود که اروپاییان درباره جزئیات پوشاک ایرانیان بنویسند.
لباس، زبانی برای نمایش جایگاه اجتماعی
چند قرن بعد، جهانگردان اروپایی که در دوران صفوی به ایران آمدند، فرصت یافتند لباس ایرانیان را با دقت بیشتری مشاهده کنند. در میان آنان، ژان شاردن فرانسوی از مهمترین شاهدان این دوره است. او سالها در ایران زندگی کرد و به گفته خود، از روی لباس افراد میتوانست جایگاه اجتماعی آنان را تشخیص دهد.
شاردن از لباسهای بلند و گشاد مردان ایرانی یاد میکند که روی هم بسته میشدند و اغلب با شالهایی پهن در کمر همراه بودند. او به عمامههای بزرگ و رنگارنگ نیز اشاره دارد و توضیح میدهد که شکل و اندازه عمامه میتوانست نشاندهنده موقعیت صاحب آن باشد. در توصیف او، پارچههای ابریشمی، مخمل و زربفت در البسه طبقات مرفه چشمگیر بودند.
ژان باتیست تاورنیه، جواهرشناس و بازرگان فرانسوی، هم بیش از هر چیز به رابطه لباس و ثروت توجه میکند. او بارها از زربفتها، پارچههای نفیس و جواهراتی یاد میکند که بخشی از پوشش اشراف و درباریان بودند. در روایت او، لباس نهتنها پوشش، بلکه نمایش عمومی اعتبار و قدرت اقتصادی است.
پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی، هم در توصیف زنان زرتشتی اصفهان از لباسهای بلند و گشاد، پارچههای رنگی و روسریهای زرد و سبز آنان سخن میگوید. این توصیفها نشان میدهد که حتی در یک شهر نیز پوشش گروههای مذهبی و اجتماعی مختلف میتوانست تفاوتهای قابلتوجهی داشته باشد که گاه ناشی از اجبار و گاه سلیقه شخصی بود.
ادامه در ایندیپندنت فارسی
