سایت ملیون ایران

رنج مقاومت در جهنمی به نام زندان لاکان

 

«ایران‌وایر» به جزییاتی از وضعیت نگهداری زندانیان محبوس در بند «میثاق» زندان لاکان رشت که بند زندانیان سیاسی و عقیدتی است، دست یافته است. «جمشید عزیزی»، زندانی سیاسی سابق و هم‌اتاقی «منوچهر فلاح» و «پیمان فرح‌آور»، دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام که اخیرا از ایران خارج شده به ایران‌وایر گفته که آن‌ها سال‌هاست بدون حتی داشتن هواخوری در محیطی کوچک حبس می‌کشند. به گفته او، همه جا، حتی توالت‌های زندان دوربین و وسایل شنود دارد ولی زندانیان از داشتن بهداری که به وقت بیماری درمان‌شان کند و غذای قابل خوردن محرومند.

منوچهر فلاح، پدری چهل و چند ساله با اتهام «محاربه از طریق اقدام علیه امنیت ملی» و «آسیب رساندن به ساختمان‌های دادگستری و اطلاعات سپاه گیلان» در بهمن ۱۴۰۳ به اعدام محکوم شد. پیمان فرح‌آور، طلبه پیشین و شاعر انتقادی نیز در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۴ از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب رشت، به ریاست «احمد درویش‌گفتار» با اتهام «بغی» و «محاربه» به اعدام محکوم شده است. 

عزیزی که خود با اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به تحمل بیش از ۴ سال حبس محکوم شده بود از اردیبهشت ۱۴۰۳ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ هم‌اتاقی پیمان و منوچهر بوده و می‌گوید که اگرچه زندان جای بدی است ولی به دوستی و هم بندی بودن با این زندانیان سیاسی افتخار می‌کند و می‌گوید شب‌های بسیاری با صدای ناله‌های منوچهر از درد بیدار می‌شده، اما با این‌حال منوچهر تکیه‌گاه بقیه زندانیان در بند بوده است.

***

زندان لاکان رشت زندان مرکزی استان گیلان است که در جاده لاکان واقع شده؛ زندانی به‌غایت بدنام از نظر نقض حقوق زندانیان. رییس این زندان، «سعید قلی‌پور» است، فردی که پیش‌تر گزارش‌هایی از «فساد و باندبازی» او در زندان برای کسب «قدرت و ثروت» منتشر شده و روایت‌هایی نیز از کاهش «عامدانه» جیره غذایی زندانیان به‌دستور او منتشر شده است.

لاکان ۱۲بند دارد و بند «میثاق» بند زندانیان سیاسی و عقیدتی این زندان است. این زندان یک بند نسوان نیز دارد که بنا به گزارش‌های حقوق بشری یکی از وحشتناک‌ترین زندان‌های زنان در ایران است. 

جمشید عزیزی، زندانی سیاسی سابق به ایران‌وایر می‌گوید که زندانیان در بند میثاق از حق هواخوری محرومند: «اولین حق یک زندانی داشتن هواخوری است. شما وقتی یک حیوان خانگی را هم نگه می‌دارید هر از گاهی می‌برید بیرون تا یک قدمی بزند، حال و هوایش عوض شود. ولی بچه‌های بند میثاق متاسفانه الان در یک فضای ایزوله و امنیتی هستند که هیچ هواخوری ندارد و محیط بسیار بسته‌ای است. همه‌جا دوربین و شنود دارد، حتی توالت‌ها. سوالی که شما از هم‌اتاقی ات می‌پرسی را زندان‌بان جوابش را می‌دهد.»

به گفته او، کیفیت غذای زندان، نبود آب مناسب برای استحمام، نداشتن بهداری مناسب برای درمان بیماری‌ها، مشکلات دیگری است که در زندان لاکان زندانیان با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند: «این‌ها تازه بند میثاق است. بندهای عمومی زندان لاکان بسیار شلوغ است. حداقل سه برابر گنجایش خودشان زندانی دارند و با قطعی مداوم برق و آب، حقیقتا سلامتی و جان زندانیان در خطر است. عامل اصلی این وضعیت خود جمهوری اسلامی است. این‌که چه عاملی باعث شده این حجم از زندانی در زندان‌هاست، جمهوری اسلامی اگر یک نگاه منطقی داشته باشد می‌تواند جواب این سوال را در خودش پیدا کند.»

اشاره او به گسترش فقر و نبود امنیت در جامعه در اثر سیاست‌های حکومت در دهه‌های گذشته است. همچنین قوانین مربوط به ازدواج و مهریه، چک و جرم‌انگاری سبک زندگی غیر از سبک‌زندگی مطلوب حکومت از جمله دیگر دلایلی است که شمار زندانیان را در ایران افزایش داده است.

به گفته جمشید عزیزی، بر اساس آخرین آمارها در ۱۲بند زندان لاکان، ۶۵۰۰ زندانی محبوس هستند، رقمی تقریبا سه برابر ظرفیت این زندان. او درباره بند میثاق نیز می‌گوید: «آن موقعی که من داخل بودم، میانگین ۱۵نفر زندانی داخل بند میثاق بود. البته مواقع مختلف مثل جنگ ۱۲روزه و جنگ اخیر و اعتراضات دی‌ماه، زندانی‌ها خیلی زیاد شد.»

به گفته او، در حال حاضر ۳۰نفر از بازداشتی‌های اعتراضات دی‌ماه در بند ۱۲ زندان لاکان نگهداری می‌شوند: «بچه‌هایی که در دی گرفتند آمادگی بازداشت نداشتند و خیلی بهشان وعده فروشی شد، الان در وضعیت بد روحی هستند. شرایط شان اصلا مساعد نیست.»

به گفته او تعداد بازداشتی‌های دی‌ماه زیاد بوده و آن‌ها بسیار شکنجه شده بودند: «تعداد بازداشتی‌های دی‌ماه خیلی زیاد بود ولی منتقل نکردند به بند میثاق، بیشتر منتقل کردند تشخیص و روند پرونده‌شان طی شد و اعلان اطلاعاتی که به من رسیده این است که ۳۰ نفر در بند ۱۲ حضور دارند. بقیه احتمالا به قید وثیقه خارج شدند. اما چیزی که ما شاهدش بودیم این بود که این‌ها به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، آسیب‌های جدی دیدند و از بسیاری‌شان اعتراف اجباری گرفته شده. این بسیار نگران‌کننده است که با احکام سنگینی مواجه شوند. یک نگرانی جدی است این قضیه.»

این زندانی سیاسی سابق با اشاره به این‌که بند۱۲، بند جرایم عمومی است و با نگهداری بازداشتی‌های دی‌ماه در آن بند، اصل تفکیک جرایم نقض شده، می‌گوید: «عدم رعایت تفکیک جرایم، یکی از موارد نقض‌ حقوق زندانیان است که در اکثر زندان‌ها اتفاق می‌افتد. من ابتدای بازداشت خودم منتقل به زندان آستارا با آن مواجه شدم. من یک نفر سیاسی بودیم وارد بندی شدم که جرایم عمومی بود. از سرقت مسلحانه، آدم ربایی، قتل و حتی جرایم مهریه و دزدی و کلاهبرداری همه توی یک بند داشتیم زندگی می‌کردیم.»

او درباره شرایط زندان آستارا نیز می‌گوید: «زندان آستارا فضای بسیار آلوده به شپش و حشرات دیگر بود. آلوده شدم به شپش و خیلی رنج بردم. فضای خیلی آلوده‌ای است و تعداد زندانی ها باید حداکثر ۹۰ نفر باشد ولی ۱۸۰ نفر است.»

رنج، مقاومت و زندگی در زندان لاکان

به گفته جمشید عزیزی، با وجود فشارها از همه طرف به زندانیان در زندان لاکان، آن‌ها برای حقوق خود و دیگران اعتراض هم می‌کنند: «وقتی که کیفیت زندگی در یک محیط بسته پایین باشد، مسلما زندانیان و زندانیان سیاسی شروع به اعتراض می‌کنند. این یک حق طبیعی است که زندانی حقوق خودش را مطالبه کند.»

به گفته این زندانی سیاسی سابق، یکی از عوامل اصلی اعتصاب و تحصن در زندان لاکان و به‌ویژه بند میثاق، بررسی‌نشدن پرونده‌ها و طولانی‌شدن بازداشت موقت است: «الان علاوه بر بچه‌هایی که زیر حکم اعدام هستند، بچه‌هایی را هم داریم که یک سال است داخلند. پرونده‌ها با بهانه‌های واهی تاخیر می‌خورد و بازداشت موقت‌ها تمدید می‌شود. این برای آزار زندانی‌هاست که منجر می‌شود به تحصن و اعتراض. کیفیت پایین غذا، نداشتن هواخوری و نداشتن یک محیط باز برای گفت‌وگو، نداشتن یک مددکاری که بیاید صدای زندانی‌ها را بشنود. این‌ها دست به دست هم می‌دهد و منجر می‌شود به اعتراضات زندانیان.»

عزیزی برای ماه‌ها هم‌اتاقی منوچهر فلاح و پیمان فرح‌آور بوده است. از او درباره خلق و خو و شخصیت این دو زندانی سیاسی که هر دو خطر اجرای حکم اعدام هستند پرسیدیم. او درباره منش این زندانیان سیاسی محکوم به اعدام که هر یک حکم‌شان بارها در دیوان عالی کشور هم تایید شده و در خطر جدی هستند، می‌گوید: «حقیقتا زندان جای خوبی نیست و هیچ‌کس دوست ندارد زندانی شود ولی من برای این‌که شخصیت دوستانم را توضیح بدهم می‌گویم، من افتخار می‌کنم پیش این عزیزان حبس کشیدم. انسان‌هایی که نمونه‌شان را کمتر در جامعه دیدیم.»

جمشید عزیزی ادامه می‌دهد: «منوچهر کارگری بوده که از بچگی در شرایط سخت در فضای کار رشد کرده، یک دختر زیر ۱۸سال دارد و همیشه نگران اوست. با توجه به این‌که وکیل بند است، مناسبات زندان این‌گونه است که وقتی یک نفر وکیل بند است خیلی خدمات را خود زندانیان به او ارایه می‌دهند. ولی خب منوچهر فلاح همیشه همه کارها را خودش انجام می‌دهد. کیفیت غذای زندان خوب نیست، این منوچهر است که غذا را تغییر و تحول می‌دهد که قابل خوردن شود.»

او درباره شخصیت پیمان فرح‌آور نیز می‌گوید: «پیمان یک شخصیت مذهبی دارد ولی مذهبی خوبیست. کمتر این مدل آدمی دیدم. یک پسر زیر ۱۸سال دارد و مدام نگرانش است. سختی حبس کشیدن یک طرف، سختی زیر حکم اعدام بودن یک طرف و این‌که همیشه نگران پسرش بود و می‌گفت بی خبرم، نمی‌دانم با کی دارد می‌گردد و چه‌کار می‌کند؟! نگرانی‌های پدرانه. پیمان شاعر است و بسیار قدرتمند شعر می‌گوید.»

او درباره «کریم خجسته» نیز می‌گوید: «عمو کریم خجسته، یک انسان فوق‌العاده است. شخصیت بسیار کاملی دارد. آدم دست و دل باز، اجتماعی و اهل بگو بخند است. عمو کریم ابتدا با اتهام تبلیغ علیه نظام آمد توی بند ما. بعد، بعد از سه چهار ماه با وثیقه خارج شد و در مدتی که با قید وثیقه خارج شد حتی تلگرام و اینستاگرام نصب نکرد و برنامه‌ای نصب نکرد که برایش پاپوش درست نکنند. این بار گرفتندش و با بغی به اعدام محکومش کردند.»

کریم خجسته از زندانیان سیاسی بند میثاق زندان لاکان رشت است که تا همین چند روز پیش زیر حکم اعدام بود، ولی در پی نقض حکم در دیوان عالی و ارسال آن به شعبه هم‌عرض، این حکم شکست و به بیش از ۱۲ سال حبس تغییر کرد.

به گفته جمشید عزیزی، «یعقوب درخشان هم زیر حکم اعدام است. از بچه‌های آذربایجانی مقیم رشت است. او هم یک کارگر ساختمانی است. یک انسان است و صرف این‌که چهار تا پیام به دوستانش داده که خارج از کشور بودند اتهام بغی زدند. با وعده و وعید ۹ ماه بلاتکلیف نگهش داشتند ولی برای دومین بار حکم اعدامش تایید شد.»

او همچنین به‌دیگر زندانیان سیاسی محبوس در بند میثاق که با خطر صدور احکام سنگین روبه‌رو هستند، می‌گوید: «عادل و جواد لطفی، قاسم احمدی و وحید ملایی، بچه‌هایی هستند که با اتهامات سنگین محاربه مواجهند ولی فعلا بلاتکلیفند. با اطلاعاتی که من دارم، وضعیت پرونده‌هایشان خطرناک است.»

شب‌ها با ناله از سر درد منوچهر بیدار می‌شدم

جمشید عزیزی به رنج حبس در بند میثاق زندان لاکان اشاره می‌کند و می گوید: «حال و هوای تیره و تاری که زندان دارد، دل‌تنگی های مداوم ناشی از عدم آزادی یک اضطراب و استرس روی آدم دارد. کیفیت خواب و استراحت پایین می‌آید. خلق و خوی آدم عوض می‌شود و یک ترومای بزرگی در وجود آدم ایجاد می‌شود. من هم اتاقی منوچهر و پیمان بودم، این‌که دو نفر از هم‌اتاقی‌هایت زیر حکم اعدام باشند واقعا سخت است. حقیقتا خیلی سخت است.»

این زندانی سیاسی سابق به بدیهه‌سرایی‌های هجو خود و پیمان فرح‌اور برای تلطیف فضای زندان نیز اشاره می‌گند و می‌گوید: «ریا نباشد من هم شاعرم، هرازگاهی با پیمان در قالب رباعی همدیگر را هجو می‌کردیم. البته رباعیات بیشتر مثبت ۱۸ بود و در جمع دوستان‌مان می‌خواندیم و این‌جور کارها در زندان هست که فضا کمی تلطیف شود، یا مثلا جلسات شعرخوانی و کتاب‌خوانی داشتیم، این‌ها جدای از زندان بود و ما این فضاها را ایجاد کرده بودیم که روحیه بچه‌ها بیاید بالا و یک‌سری از بچه‌ها هم از نظر معلومات مشکل داشتند، سعی می‌کردیم کتاب‌هایی را تهیه کنیم که فضا عوض شود. نمی‌شود ولی.»

او ادامه می‌دهد: «منوچهر الان سه سال است که در یک فضای ایزوله در فضایی که کلا صد متر مربع است، محبوس مانده. با بیماری‌های مختلف! بارها با صدای ناله منوچهر من از خواب بیدار شدم بابت درد معده‌اش. بیماری‌های پوستی هم که بسیار است. خود من بابت بیماری‌های پوستی خیلی اذیت شدم. آلوده بودن آب زندان باعث می‌شود هر چقدر هم حمام بروید آن آب باعث بیماری‌های پوستی می‌شود.» 

او البته به دوستی‌های عمیق زندان هم اشاره می کند و می‌گوید: «دوستی‌هایی در یک فضایی که یک رنج مشترک موجود است، ایجاد می‌شوند،  بسیار عمیق‌ترند. تنها زندانی‌های زیر حکم اعدام نبودند. من با خیلی از بچه‌هایی که آمدند میثاق دوست شدم و با انسان‌های شریفی مواجه شدم. یکی‌شان آقای جلیل خیرخواه که بنده خدا را یک بار به اتهام تبلیغ علیه نظام گرفتند ولی بار دوم چون یکی از همسایه‌هایش حکومتی بود به اتهام واهی از او شکایت کرد و با توجه به این‌که دادرسی عادلانه فقط حرف است توی ایران، دوباره محکوم به تبلیغ علیه نظام و جریمه مالی شد.دوستی‌ها توی زندان مخصوصا در بند سیاسی بسیار عمق پیدا می‌کند.»

آرزویم دموکراسی است؛ دوستانم آزاد شوند

او به خاطره‌ای از حضور دادستان در زندان لاکان نیز اشاره کرده و می‌گوید: «من راجع به پرونده منوچهر حرف زدم. گفتم آقا می‌گویید زده شیشه دادگستری را شکانده، به‌دلیل اعتراض به اجرای حکم محسن شکاری؟! من خودم رفتم قیمت گرفتم، ۱۴ میلیون و ششصدهزار تومان هزینه آن شیشه بوده. به خاطر آن الان سه سال است منوچهر را نگه داشتند زیر حکم اعدام و هفت بار این حکم تایید شده. پیمان هم کاری خاصی نکرده، به کسی آسیب نزده، اعتراض داشته. آقای کوچکی‌نژاد (نماینده صومعه‌سرا در مجلس» سال ۱۴۰۱ گفته بود باید دستگیرشده‌ها محکوم به اعدام شوند. پیمان نتوانست سکوت کند، به‌عنوان یک شاعر که می‌خواهد فعالیت اجتماعی و سیاسی انجام دهد اعتراض کرده، حتی به هیچ مکانی آسیب نزده. بهش اتهام بغی و محاربه زدند.»

اشاره او به مصادیق اتهامی منوچهر فلاح و پیمان فرح آور است. پیش‌تر منابع آگاه به ایران‌وایر گفته بودند که مصداق اتهام منوچهر فلاح، کار گذاشتن دو بمب صوتی در مقابل دادگاهی در رشت بوده است. ماموران امنیتی شوهر خواهر آقای فلاح را نیز بازداشت کرده و گروگان گرفته بودند تا او ناچار شود اعتراف کند. در پرونده پیمان فرح‌آور نیز تنها دو سند وجود دارد که از سوی بازجوهایش تحت عنوان «ادله جرم» ارایه شده، یکی «کشف پرچم گروه تجزیه‌طلب تروریستی کاسپین» در خانه‌اش و دوم شعارنویسی «راه دامون ادامه‌ دارد» روی دیوار اتاق خواب پیمان. پیمان در پاسخ به این سوال بازجوهایش که چرا چنین شعاری روی دیوار اتاق خوابش بوده، نوشته است: «کمی تمرین خطاطی.» او همچنین بارها مورد بازخواست قرار گرفته که چرا اشعار زیادی در مدح «میرزا کوچک‌خان جنگلی» سروده است.

جمشید عزیزی در پایان دو شعر کوتاه از پیمان فرح‌آور می‌خواند:

«همیشه در دشت‌های سرسبز خیالم قدم می‌زنی

 می‌رقصی و باران می‌شوی

 و من خیس‌ترین غزل‌ها را در دیباچه کتاب آمدنت خواهم سرود

دختر ماه در برکه‌های نیمه شب‌های دشت تنهایی‌مان می‌درخشی

و من به چشمان شرقی پرسخاوتت خیره می‌شوم

 و واژه واژه در انعکاس‌های غریبانه شعرگونه‌ام می رویم

تا فصل سبز شکوفه‌ها تا بهار»

این‌ها محصول زندان است. این شعر ۲۹ آبان ۱۴۰۳ ساعت ۲۲:۱۰ دقیقه در زندان لاکان سروده شده.

عزیزی در ادامه یک رباعی نیز از پیمان فرح‌آور می‌خواند که در تاریخ ۱۳دی۱۴۰۳ و در زندان لاکان رشت سروده شده است: 

«به شوق وصل تو زندان برایم آزادیست

غم زمانه برایم ترانه شادی است

تو را چگونه نخواهم درون این شب‌ها

خراب چشم تو بودن سراسر آزادی است»

 

Exit mobile version