سایت ملیون ایران

نابودی تل‌آویو، نجات اقتصاد با اسیر آمریکایی و…؛ جهان عجیب محسن رضایی

 

محسن رضایی سال‌ها تلاش کرد از راه صندوق رای به بالاترین طبقات قدرت اجرایی جمهوری اسلامی برسد؛ چند بار نامزد ریاست‌جمهوری شد، یک‌بار پیش از رأی‌گیری کنار کشید و هر بار که تا آخر ماند، رأی کافی نیاورد. با این حال، بسته‌شدن درِ پاستور هرگز به معنای بسته‌شدن درهای دیگر قدرت به روی فرمانده پیشین سپاه نبود؛ از مجمع تشخیص مصلحت نظام تا شوراها و سمت‌های انتصابی، همیشه صندلی‌ای برای حاج محسن پیدا شد. حالا سرانجام رهبر سوم جمهوری اسلامی او را به‌عنوان نماینده خود راهی شورای عالی امنیت ملی کرده است؛ سمتی که اگر با حکم رییس‌جمهوری و انتصاب به دبیری شورا تکمیل شود، رضایی در شرایط جنگی به عالی‌ترین مقام اجرایی زندگی سیاسی‌اش خواهد رسید. مردی که رأی‌دهندگان بارها حاضر نشدند کلید قوه مجریه را به او بسپارند، ممکن است سرانجام بدون نیاز به رای آن‌ها به یکی از حساس‌ترین اتاق‌های تصمیم‌گیری کشور برسد.

فرمانده همیشه پیروزی که هنوز صدای پیروزی‌اش نیامده

محسن رضایی، فرمانده سپاه در سال‌های جنگ ایران و عراق، هر زمان که لازم شد، مجددا لباس سپاهی به تن کرد و از آن جایگاه سخن گفت. مردی که از سال ۱۳۶۰ فرمانده کل سپاه پاسداران بود و بخش عمده جنگ ایران و عراق را در بالاترین سطح فرماندهی سپاه گذراند؛ سال ۱۳۹۴ نیز برای «تدوین سیاست‌های اقتصادی کلان کشور به سپاه بازگشت قاعدتاً انتظار می‌رود پشت آن چیزی بیشتر از اعتمادبه‌نفس یک کارشناس تلویزیونی وجود داشته باشد.

او اما در این سال‌ها به کاری جز مطرح کردن اظهار نظر شاذ و اظهار امیدواری برای «نابودی اسراییل» نپرداخت. رضایی سال ۱۳۹۵ درباره «احمد متوسلیان»، فرمانده سپاهی که سال ۱۳۶۱ در لبنان ناپدید شد، ابراز امیدواری کرده بود که «هرچه زودتر بازگردد» و «۲۵ سال بعد در جشن نابودی اسراییل کنار ما باشد». یعنی حاج محسن نه‌تنها به  سرنوشت متوسلیان امیدوار بود، برای ۲۵ سال بعد او هم برنامه داشت؛ مراسم مشخص، مناسبت مشخص و ظاهراً مهمان‌ها هم از قبل معلوم.

ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که رضایی تنها چند روز پیش از آن، هنگام دیدار با مادر متوسلیان، روی قرآنی که به او هدیه داد، از فرزندش با عنوان «شهید بزرگوار» یاد کرده بود. بنابراین در جهان نظامی حاج محسن، متوسلیان می‌توانست هم شهید باشد، هم زنده برگردد و هم برای ۲۵ سال بعد در جشن شرکت کند. تنها چیزی که ظاهراً هنوز قطعی نشده بود، ساعت شروع مراسم بود.

رضایی در سال‌های بعد از برنامه‌ریزی جشن وارد مرحله اجرایی‌تر شد. پس از کشته‌شدن «قاسم سلیمانی» و تهدید «دونالد ترامپ» به حمله به ۵۲ نقطه ایران، اعلام کرد اگر آمریکا دست به اقدام نظامی بزند، «حیفا و مراکز مهم اسراییل را با خاک یکسان خواهیم کرد». بعد هم مشخص شد حتی منتظر حمله آمریکا نبوده است. او در مصاحبه‌ای گفت: «ما اصلاً دنبال بهانه بودیم که اگر ایران را بمباران کنند اسراییل را بزنیم» و اضافه کرد: «شک نکنید که ما حتماً تل‌آویو را با خاک یکسان می‌کردیم.» او همچنین در آبان ۱۴۰۲ پیشنهاد کرده بود دولت‌های مسلمان برای مقابله با آمریکا و اسراییل یک «ارتش اسلامی» تشکیل دهند. رضایی آن‌زمان این طرح «کاملاً قابل تحقق» خوانده بود. 

یعنی در دکترین دفاعی حاج محسن، اسراییل ظاهراً چیزی شبیه ضامن دعوای آمریکاست: آمریکا می‌زند، اسراییل پس می‌دهد.

اما تازه‌ترین فصل از خاطرات جنگی رضایی حتی نیازی به تل‌آویو ندارد. در اردیبهشت ۱۴۰۵ مدعی شد یکی از سه ناو آمریکایی که از سمت عمان وارد تنگه هرمز شده بود با موشک‌های ایران آسیب دیده، اما آمریکا «صدایش را درنمی‌آورد». رضایی برای این ادعا سند یا جزییات قابل‌بررسی ارائه نکرد.

در جهان نظامی محسن رضایی، متوسلیان هم شهید است و هم قرار است برگردد؛ تل‌آویو هنوز سر جایش است اما بارها با خاک یکسان شده؛ ناو آمریکایی آسیب دیده اما کسی چیزی نمی‌گوید؛ و جشن نابودی اسراییل هم برای ۲۵ سال بعد از سال ۱۳۹۵ در تقویم ثبت شده است.

در چنین دکترینی، شاید تنها چیزی که واقعاً نابود شده، نیاز به ارائه مدرک باشد.

طرح نجات اقتصاد با معدل ۱۹؛ هر اسیر آمریکایی، یک میلیارد دلار

محسن رضایی فقط درباره اقتصاد اظهارنظر نمی‌کند؛ دکترای اقتصاد دارد. خودش هم ظاهراً دوست ندارد کسی این نکته را فراموش کند. یک‌بار هنگام توضیح برنامه‌اش برای تقویت ریال تأکید کرد: «من تخصصم دکترای اقتصاد است»، رساله‌اش درباره پول و اعتبار بوده و با «معدل ۱۹ و خرده‌ای» قبول شده است. این دکتر اقتصاد برای حل مشکلات اقتصادی ایران اما وقت خود را با مفاهیم خسته‌کننده‌ای مثل تولید ناخالص داخلی، سرمایه‌گذاری، بهره‌وری، کنترل نقدینگی و مهار تورم تلف نکرد. در سال ۱۳۹۴، دکتر رضایی راهکاری برای یکی از پیچیده‌ترین مشکلات اقتصاد ایران ارائه کرد: «اگر آمریکا به ایران حمله کند، در هفته اول حداقل هزار آمریکایی را اسیر می‌گیریم» و برای آزاد کردن هرکدام «چند میلیارد دلار» می‌گیریم؛ بعد هم نتیجه‌گیری کرد: «آن وقت مشکل اقتصادی ما نیز ممکن است حل شود.» یعنی آن همه بحث درباره سرمایه‌گذاری خارجی، رشد اقتصادی، بهره‌وری، صادرات غیرنفتی و اصلاح نظام بانکی احتمالاً اضافه‌کاری بوده است. کافی بود آمریکا حمله کند.

رضایی البته راهکارهای متعارف‌تری هم دارد؛ مثلاً وعده داده بود ارزش پول ملی را چنان بالا ببرد که ریا‌ل از نظر «قدرت پول» بعد از دلار و یورو، پول برتر منطقه شود. همان‌جا هم برای اینکه کسی تصور نکند این حرف را یک رهگذر در صف صرافی زده، یادآوری کرد که تخصصش دکترای اقتصاد است، رساله‌اش درباره پول و اعتبار بوده و معدلش هم ۱۹ و خرده‌ای شده است. 

شاهکار اصلی اما این است که نظریه «اسیر بگیر، اقتصاد را نجات بده» بعد از یازده سال هنوز از برنامه درسی دکتر رضایی حذف نشده. در فروردین ۱۴۰۵ و همزمان با جنگ‌ چهل روزه او دوباره گفت اگر نیروهای آمریکایی به ساحل و زمین ایران بیایند، «این برای ما عالی است» و ایران هزاران نفر را اسیر خواهد کرد؛ این بار حتی تعرفه خدمات هم شفاف شده بود: «برای هر اسیر یک میلیارد دلار می‌گیریم.»

خلاصه اینکه در جهان اقتصادی محسن رضایی، ریال قرار است بعد از دلار و یورو قدرتمندترین پول منطقه شود؛ حمله زمینی آمریکا می‌تواند به‌جای بحران، منبع درآمد ارزی باشد؛ سرباز آمریکایی هر کدام یک میلیارد دلار قیمت دارد؛ و برای حل مشکلات اقتصادی کشور هم ظاهراً نه سرمایه‌گذاری خارجی لازم است، نه رشد تولید و نه اصلاح نظام بانکی؛ فقط باید به اندازه کافی آمریکایی برای اسیر کردن موجود باشد.

نامزد همیشه حاضر؛ از چک ۴۵۰ هزار تومانی تا ایرانیِ ۵۰ هزار دلاری

اگر انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران یک سریال باشد، محسن رضایی از آن شخصیت‌هایی است که نویسنده‌ها هر چند فصل یک‌بار دوباره او را  برمی‌گردانند. سال ۱۳۸۴ آمد و پیش از رأی‌گیری انصراف داد؛ سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۲ و ۱۴۰۰ دوباره آمد و این بار مردم فرصت پیدا کردند رای ندادن به او را رسماً ثبت کنند.

اما شکست‌های متوالی هرگز باعث نشده سرلشکر محسن در وعده دادن دچار بحران اعتمادبه‌نفس شود. پیش از انتخابات ۱۴۰۰ گفته بود اگر اقتصاد و تولید ملی «راه بیفتد»، درآمد سرانه هیچ ایرانی زیر ۵۰ هزار دلار نخواهد بود. 

در همان انتخابات، رضایی برای ۴۰ میلیون ایرانی یارانه ماهانه ۴۵۰ هزار تومانی وعده داد و حتی کار را به مرحله‌ای رساند که از «چک» آن رونمایی شد. 

فهرست خرید انتخاباتی ادامه داشت: زنان خانه‌دار قرار بود صاحب شغل و حقوق شوند، مسکن ارزان ساخته شود و یارانه ۴۵۰ هزار تومانی هم برسد. رضایی مجموعه این برنامه‌ها را ذیل طرح «ایران بدون فقیر» توضیح می‌داد. در انتخابات ۱۳۹۲ هم «یارانه سبز» برای کشاورزان داشت؛ انگار مشکل اصلی برنامه‌های انتخاباتی قبلی رنگ‌بندی نامناسب یارانه‌ها بوده است.

بعدتر که بالاخره بدون پیروزی در انتخابات به دولت رسید و معاون اقتصادی ابراهیم رئیسی شد، فرصتی برای آزمایش وعده‌ها پیدا کرد. آذر ۱۴۰۰ خبر داد با اجرای طرح جدید، یک خانواده چهارنفره می‌تواند ۸۰۰ هزار تومان کالا و پول دریافت کند. 

سال‌ها بعد هم چشمه ایده خشک نشد. تیر ۱۴۰۴ رضایی گفت یک «ایده میلیون‌دلاری» دارد: شخصیت‌شناسی دونالد ترامپ را به بازی کودکان تبدیل کنیم؛ بازی‌ای که به گفته خودش «خیلی هم خنده‌دار است». البته با سابقه وعده‌های انتخاباتی حاج محسن، شاید عجیب‌ترین بخش این جمله این باشد که این بار خودش از ابتدا هشدار داده ایده‌اش خنده‌دار است.

خلاصه اینکه در جهان انتخاباتی محسن رضایی، ایرانی‌ها ۵۰ هزار دلار درآمد دارند، زنان خانه‌دار حقوق می‌گیرند، ۴۰ میلیون نفر چک یارانه در دست دارند، کشاورزان یارانه سبز می‌گیرند و حتی ترامپ هم تبدیل به بازی کودکان شده است؛ فقط یک اتفاق کوچک در تمام این سال‌ها حاضر نشده مطابق برنامه پیش برود: انتخاب محسن رضایی به ریاست‌جمهوری.

حالا پس از این همه شکست انتخاباتی، وعده‌های میلیاردی و پیروزی‌هایی که گاه فقط در روایت خودش اتفاق افتاده‌اند، محسن رضایی بار دیگر به یکی از حساس‌ترین مراکز قدرت جمهوری اسلامی رسیده است. شاید این بار حاج محسن بالاخره فرمولی را پیدا کرده که واقعاً جواب می‌دهد: برای رسیدن به مقام، کافی است انتخابات را از معادله حذف کنید.

Exit mobile version