
دیوید روزنبرگ، از نویسندگان و تحلیلگران باسابقه روزنامه اسرائیلی هاآرتص، در تحلیل تازه خود با طرح این پرسش که «آیا تغییر رژیم در ایران ممکن است؟»، استدلال میکند که برخلاف دورههای قبلی تحریم، شرایط کنونی میتواند زمینه متفاوتی برای تضعیف ساختار قدرت در ایران ایجاد کند.
او مینویسد تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، علیه ایران در سالهای گذشته بارها مطرح شده، اما بسیاری از آنها یا هرگز عملی نشدند یا نتوانستند جمهوری اسلامی را به زانو درآورند. از همین رو، اعلام کارزار جدید فشار اقتصادی از سوی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در نگاه نخست میتوانست تکرار همان سیاستهای قبلی به نظر برسد.
با این حال، از دید روزنبرگ، تفاوت اصلی شرایط فعلی در شدت ضربهای است که به اقتصاد ایران وارد شده است.
از تحریمهای معمول تا ضربه مستقیم به درآمد نفت
به نوشته هاآرتص، آمریکا تلاش دارد با فشار مالی بر ایران و همچنین بر کشورهایی که در تجارت و انتقال نفت ایران نقش دارند، توان تهران برای دور زدن تحریمها را کاهش دهد.
امارات عربی متحده نیز اخیرا اعلام کرده روابط تجاری و مالی خود با ایران را متوقف میکند؛ اقدامی که در صورت اجرای کامل میتواند اهمیت زیادی داشته باشد، زیرا امارات یکی از مهمترین مسیرهای تجاری و مالی ایران بوده است.
با این حال، روزنبرگ معتقد است کشورهایی مانند چین، روسیه، عراق و ترکیه همچنان میتوانند اجرای کامل فشارهای آمریکا را دشوار کنند.
او یادآور میشود که جمهوری اسلامی سابقه طولانی در مقابله با تحریمها دارد و از نظر حاکمیت ایران، مقاومت اقتصادی و سیاسی در برابر فشار خارجی مسئلهای مرتبط با بقای نظام است.
بحران اقتصادی بهتنهایی برای سرنگونی حکومت کافی نیست
روزنبرگ تأکید میکند که اقتصاد ایران اکنون با مشکلات شدیدی روبهروست؛ از تورم بسیار بالا و کمبود سوخت گرفته تا افزایش بیکاری و سقوط ارزش پول ملی.
اما از نظر او، ضعف اقتصادی لزوماً به سقوط حکومت منجر نمیشود. جمهوری اسلامی در گذشته نیز بحرانهای اقتصادی بزرگی را پشت سر گذاشته و تا زمانی که بحران معیشتی به اعتراضات گسترده و تهدید مستقیم علیه بقای حکومت تبدیل نشود، میتواند هزینههای آن را تحمل کند.
او مینویسد تجربه اعتراضات پیشین نیز نشان داده که واکنش حکومت در برابر چنین شرایطی، احتمالا مذاکره و عقبنشینی نیست؛ بلکه استفاده از ساختار امنیتی و نیروهای سرکوب برای کنترل خیابان است.
به همین دلیل، پرسش مهمتر از میزان فقیرشدن مردم این است که آیا دستگاهی که وظیفه حفظ قدرت حکومت را بر عهده دارد، همچنان منابع مالی و انگیزه لازم برای ادامه سرکوب را خواهد داشت یا نه.
سپاه پاسداران؛ نقطه حساس ساختار قدرت
روزنبرگ در ادامه تحلیل خود، سپاه پاسداران را یکی از کلیدیترین حلقههای ساختار قدرت جمهوری اسلامی میداند.
به نوشته او، درآمدهای نفتی طی سالهای گذشته نقش مهمی در تامین منابع مالی سپاه داشته و این نهاد نیز نفوذ گستردهای در اقتصاد ایران پیدا کرده است.
در شرایطی که صادرات نفت ایران بنا بر برخی اظهارات به نزدیک صفر رسیده، این کاهش درآمد میتواند مستقیما بر توان مالی حکومت و بهویژه نهادهایی که ستون امنیتی آن را تشکیل میدهند، اثر بگذارد.
از نگاه نویسنده، این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نیروهای امنیتی، نظامی و شبهنظامی که در نهایت مسئول اجرای سیاستهای سرکوب هستند، علاوه بر وفاداری ایدئولوژیک، به دریافت حقوق و تامین منابع مالی نیز وابستهاند.
روزنبرگ نتیجه میگیرد که نقطه آسیبپذیر واقعی حکومت شاید نه مردم عادی، بلکه بدنهای باشد که میان رهبران سیاسی و جامعه قرار گرفته و ماشین سرکوب و کنترل را به حرکت درمیآورد.
چرا این بار میتواند متفاوت باشد؟
به نوشته هاآرتص، سابقه تحریمها در جهان نشان نمیدهد که این ابزار معمولا بهتنهایی بتواند یک حکومت را سرنگون کند. روسیه و کوبا نمونههایی از کشورهایی هستند که در برابر فشار اقتصادی طولانیمدت مقاومت کردهاند. ونزوئلا نیز تنها در شرایطی وارد روند تغییر سیاسی شد که مداخله مستقیم آمریکا رخ داد.
با این حال، روزنبرگ به تجربه ایران در سال ۲۰۱۳ اشاره میکند؛ زمانی که فشار اقتصادی به مذاکرات هستهای و در نهایت حصول توافق برجام در سال ۲۰۱۵ منجر شد.
تفاوت امروز، از نظر او، در این است که رهبری جدید ایران سختگیرتر شده و به این نتیجه رسیده که قدرت نظامی و تهدید علیه تنگه هرمز برای بقای حکومت اهمیت بیشتری از دیپلماسی دارد.
در نتیجه، بازگرداندن تهران به میز مذاکره از طریق تحریمها دشوارتر از گذشته خواهد بود.
همین مسئله باعث میشود روزنبرگ احتمال دهد که تغییر ساختار سیاسی در ایران ممکن است به تنها گزینه باقیمانده برای آمریکا تبدیل شود.
حلقه مفقوده؛ وفاداری نیروهای سرکوب
با این حال، نویسنده تاکید میکند که سقوط حکومت بهصورت خودکار از شدت گرفتن بحران اقتصادی نتیجه نمیشود.
او معتقد است حکومتها معمولا زمانی سقوط میکنند که دیگر نتوانند از خود دفاع کنند؛ یعنی یا رهبران اراده ادامه مقاومت را از دست بدهند یا نیروهای پایینتر حاضر به اجرای سرکوب نباشند.
در این چارچوب، بحران اقتصادی زمانی برای جمهوری اسلامی واقعاً خطرناک میشود که به توانایی آن برای پرداخت حقوق و تأمین هزینههای نیروهای امنیتی و نظامی ضربه بزند.
روزنبرگ هشدار میدهد که اگر درآمدهای نفتی کاهش یابد و منابع مالی کافی برای پرداخت حقوق نیروهای سپاه، پلیس و سایر نهادهای امنیتی وجود نداشته باشد، حتی هزینههای ابتدایی سرکوب نیز با مشکل مواجه خواهد شد.
او در همین زمینه به اظهارات اخیر اسکات بسنت اشاره میکند که از نیروهای عادی حامی حکومت خواسته بود در صورت توقف یا تاخیر در پرداخت حقوق، از خود بپرسند آیا فرماندهانشان کشور را به سمت پیروزی میبرند یا به سوی نابودی.
پرسش نهایی: آیا جمهوری اسلامی دوام میآورد؟
تحلیلگر هاآرتص در پایان تاکید میکند که هنوز نمیتوان با قطعیت گفت فشار اقتصادی به سقوط جمهوری اسلامی منجر خواهد شد.
حکومت همچنان میتواند مردم را از اعتراض دوباره بازدارد، راههایی برای تامین بخشی از منابع مالی خود پیدا کند و ساختار امنیتیاش را حفظ کند.
اما اگر این توانایی از بین برود، مسئله دیگر این نخواهد بود که آیا حکومت آسیب دیده است یا نه؛ بلکه پرسش اصلی این خواهد بود که چه مدت زمان لازم است تا کل سیستم قدرت از درون شروع به فروپاشی کند.
روزنبرگ معتقد است عامل تعیینکننده در این میان نه صرفا فشار بر مردم، بلکه ضربه به منابع مالی و انسجام همان ساختاری است که جمهوری اسلامی را سر پا نگه داشته است؛ و به اعتقاد او، توقف صادرات نفت میتواند این بار دقیقا همان نقطه را هدف قرار دهد.