سایت ملیون ایران

حق بازگشت به میهن یا سیاست هم‌گزینی رانتی حکومتی؟

احمد علوی

ایران امروز 

۱. مقدمه: وقتی بازگشت شخصی به مسئله‌ای سیاسی تبدیل می‌شود

بازگشت چهره‌های سرشناس اعم از نویسنده یا هنرمند و احتمال فراهم شدن امکان بازگشت شماری از ایرانیان مشهور خارج از کشور، در شرایطی رخ می‌دهد که اعدام‌ها، دستگیری‌های گسترده، برخوردهای امنیتی با کنشگران مدنی و مخالفان در داخل و خارج ایران، استمرار زندان خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، زندانی بودن منتقدانی مانند مصطفی تاجزاده و استمرار نفوذ نهادهای امنیتی و نظامی، به‌ویژه سپاه پاسداران برقرار است. بنابراین این پرسش اساسی موجه است که حکومت چگونه هم‌زمان بطور ویترینی و رانتی هم شده مقدمه برخی از «گشایشها» می‌کند و همزمان «سرکوب» گسترده را سامان میدهد. چرا حاکمیت همزمان در عرصه‌ای بطور ویترینی و رانتی امتیاز میدهد و در عرصه‌ای  دیگر سرکوب گسترده نرم و سخت خود را حفظ کند.

بازگشت یک ایرانی به کشور خود، در حالت عادی، موضوعی شخصی است. فرد ممکن است برای دیدار خانواده، زندگی در کنار نزدیکان، فعالیت حرفه‌ای یا صرفاً به دلیل دلبستگی به میهن تصمیم بگیرد بازگردد. از این منظر، اصل بازگشت نه‌تنها غیراخلاقی نیست، بلکه می‌تواند بیان یکی از بنیادی‌ترین اشکال اختیار و خودمختاری فردی باشد.

اما هنگامی که فرد یک هنرمند، فرد شناخته شده یا روشنفکر شناخته‌شده است، وضعیت متفاوت می‌شود. چنین فردی صرفاً یک شهروند خصوصی چه او همزمان در عرصه عمومی نیز مشارکت دارد. او همچنین از سرمایه نمادین، مخاطب گسترده و قدرت تأثیرگذاری بر افکار عمومی برخوردار است. در نتیجه، حضور او می‌تواند معنایی فراتر از تصمیم شخصی داشته باشد. این مسئله هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که بازگشت فرد با سیاست رسمی حکومت برای جذب ایرانیان خارج از کشور هم‌زمان شود. این در حالی است که ماشین اعدام حکومتی فعال است و شماری از شهروندان ایرانی به دلیل فعالیت های سیاسی در زندان یا در بازداشت خانگی هستند(نمونه مصطفی تاجزاده، میرحسین موسوی، زهرا رهنورد).

در چهارم شهریور ۱۴۰۵، عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعلام کرد وزارت فرهنگ برای بازگشت چهره‌های خارج از کشور فهرست‌هایی تهیه کرده و بیش از ۱۰۰ نام از افراد شاخص و نام‌آور در حوزه‌های مختلف را به فرایندهای مربوط منتقل کرده است. او تأکید کرد که بازگشت الزاماً به معنای اقامت دائمی نیست و می‌تواند شامل سفر کوتاه، حضور موقت یا اقامت باشد.

روز بعد، خبر بازگشت محسن نامجو پس از حدود دو دهه زندگی خارج از ایران منتشر شد. نامجو در توضیح تصمیم خود تأکید کرده بود که حتی اگر امکان فعالیت هنری برایش فراهم نباشد، حضور در وطن و در کنار خانواده برایش اهمیت دارد.

این هم‌زمانی از نظر تحلیلی مهم است، اما نباید از آن نتیجه گرفت که نامجو الزاماً عضو آن فهرست بوده یا بازگشت او نتیجه یک توافق سیاسی بوده است. چنین ادعایی بدون شواهد مستقیم قابل تایید نیست. آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است که بازگشت نامجو در فضایی رخ داده که حکومت رسماً از سیاست تسهیل بازگشت چهره‌های شاخص خارج از کشور سخن گفته است.

بنابراین مسئله اخلاقی جدیدی شکل می‌گیرد: آیا چنین بازگشت‌هایی صرفاً اعمال حق فردی هستند، یا می‌توانند در خدمت یک پروژه گسترده‌تر برای بازسازی مشروعیت سیاسی قرار گیرند؟

۲. بازگشت به وطن، لزوما همکاری با حکومت نیست

نخستین خطای تحلیلی آن است که «میهن»، «مردم»، «ایران» را با «حکومت مستقر» یکی بدانیم. وطن، جامعه، فرهنگ و سرزمین با ساختار سیاسی حاکم بر آن یکسان نیستند. فرد می‌تواند به ایران بازگردد بدون آنکه مشروعیت سیاسی حکومت را پذیرفته باشد. از این منظر، حق بازگشت باید از حق یا عدم حق حکومت برای اعمال قدرت جدا شود. اخلاق کانتی نقطه آغاز مناسبی برای این بحث فراهم می‌کند. انسان موجودی مستقل، دارای اختیار، خودآیین است و نباید صرفاً به‌عنوان وسیله‌ای برای اهداف دیگران مورد استفاده قرار گیرد (Kant, 1785/1998). خودمختاری به این معناست که فرد بتواند درباره اهداف و مسیر زندگی خود تصمیم بگیرد (Korsgaard, 1996).

بنابراین از منظر فلسفه اخلاق وظیفه گرای کانتی نمی‌توان به هنرمندی گفت:

«چون حکومت مخالف توست، تو از نظر اخلاقی موظف هستی تا در خارج بمانی.»

چنین حکمی ممکن است خود فرد را به ابزار یک پروژه سیاسی تبدیل کند.

اما از همین اصل نمی‌توان نتیجه گرفت که هرگونه رفتار فرد پس از بازگشت از نظر اخلاقی مصون از نقد است.

حق بازگشت، لزوما حق همکاری سیاسی با حاکمیت استبدادی نیست.

این تمایز اساس کل بحث است.

۳. از حق بازگشت تا مسئولیت بازگشت

ممکن است فرد حق انجام کاری را داشته باشد، اما نحوه استفاده از آن حق همچنان موضوع اخلاق باشد. برای مثال، فرد حق دارد به وطن بازگردد. اما اگر حکومت از شهرت او برای تبلیغ یک روایت سیاسی استفاده کند، باید پرسید آیا فرد از این موضوع آگاه است و آیا در آن مشارکت می‌کند یا خیر.

در اینجا میان سه وضعیت باید تمایز گذاشت.

در وضعیت نخست، فرد صرفاً به کشور بازمی‌گردد و مانند بسیاری از سایر هموطنان زندگی شخصی خود را ادامه می‌دهد. در این حالت، اصل خودمختاری وزن اخلاقی بسیار بالایی دارد.

در وضعیت دوم، فرد برای فعالیت حرفه‌ای با برخی نهادهای رسمی تعامل می‌کند، اما استقلال فکری و هنری خود را حفظ می‌کند. چنین تعاملی نیز لزوماً همکاری سیاسی نیست.

در وضعیت سوم، فرد آگاهانه در برنامه‌های تبلیغاتی حکومت اقتدارگرا و استبدادی شرکت می‌کند و از سرمایه نمادین خود برای تأیید روایت سیاسی قدرت استفاده می‌کند. در این حالت، مسئله دیگر صرفاً «حق بازگشت» نیست، بلکه «مسئولیت اخلاقی مشارکت در ویترین مشروعیت‌سازی» مطرح می‌شود.

این تمایز با مفهوم هم‌گزینی یا(Co-optation)در علوم سیاسی ارتباط مستقیم دارد.

۴. هم‌گزینی: چگونه حکومت مخالفان را جذب می‌کند؟

یکی از سازوکارهای شناخته‌شده حکومت‌های استبدادی اقتدارگرا نظیر رژیم حاکم بر ایران، صرفاً سرکوب مخالفان نیست؛ بلکه جذب، کنترل یا هم‌گزین کردن بخشی از آنان آنهم به صورت توزیع رانتی نیز هست.

فیلیپ سلزنیک، مفهوم (Co-optation)را برای توضیح فرایندی به کار برد که طی آن عناصر بیرونی یا بالقوه تهدیدکننده در ساختار قدرت جذب می‌شوند تا ثبات سازمان  حکومت مستقر حفظ شود (Selznick, 1949). در مطالعات جدید اقتدارگرایی، هم‌گزینی یکی از ابزارهای مهم حکومت برای کاهش تهدید نخبگان و افزایش کنترل اجتماعی محسوب می‌شود. حکومت ممکن است به جای سرکوب یک چهره محبوب، او را به ساختار خود نزدیک کند و از اعتبار اجتماعی او بهره ببرد (Gerschewski, 2013).

این سازوکار در زمینه فرهنگ اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

پژوهش‌های جدید درباره رابطه حکومت و سلبریتی‌ها در چین نشان می‌دهد که حکومت‌ها می‌توانند از چهره‌های مشهور و شناخته شده یا تاثیر گذار برای افزایش جذابیت و اعتبار پیام‌های سیاسی استفاده کنند. این فرایند ممکن است از دعوت به برنامه‌های مورد حمایت حکومت آغاز شود و در مراحل بعد به نوعی ادغام نهادی یا سیاسی منتهی شود (Li & Wang, 2026). در روسیه نیز پژوهش درباره «شست‌وشوی موسیقایی» یا (Songwashing) نشان داده است که موسیقی و چهره‌های محبوب می‌توانند برای منحرف کردن توجه از بحران‌های مشروعیت، کاهش نارضایتی و تولید تصویر مثبت از حکومت به کار گرفته شوند (Biasioli, 2023). بنابراین از نظر نظری، استفاده حکومت از هنرمندان برای مشروعیت‌سازی پدیده‌ای ناشناخته نیست.

۵. سرمایه نمادین هنرمند

برای فهم اهمیت بازگشت چهره‌هایی مانند حبیب یا نامجو، مفهوم «سرمایه نمادین» پیر بوردیو اهمیت ویژه‌ای دارد.

سرمایه نمادین به اعتبار، شهرت، منزلت و قدرت شناسایی‌شدن اجتماعی اشاره دارد که فرد در یک میدان اجتماعی کسب می‌کند (Bourdieu, 1986).

یک شهروند عادی ممکن است به ایران بازگردد و هیچ اثر مستقیمی بر برداشت جامعه از حکومت نداشته باشد.

اما بازگشت یک فرد شناخته شده، فعال سیاسی یا هنرمند مشهور می‌تواند خبری ملی شود.

بنابراین حکومت می‌تواند از سرمایه نمادین او بهره ببرد، حتی اگر خود فرد هیچ سخن سیاسی مستقیمی بر زبان نیاورد.

این همان نقطه‌ای است که کنش شخصی و پیامد سیاسی از یکدیگر جدا می‌شوند.

۶. مورد حبیب محبیان: یک مطالعه موردی معاصر

مورد حبیب محبیان یکی از مهم‌ترین نمونه‌های ایرانی برای بررسی این مسئله است.

حبیب پس از سال‌ها فعالیت خارج از ایران، در سال ۱۳۸۸ برای بازگشت به کشور تلاش کرد و نهایتاً به ایران بازگشت. درباره چگونگی این بازگشت و نقش مقامات مختلف روایت‌های متفاوتی وجود دارد؛ حتی درباره نامه‌ای که به محمود احمدی‌نژاد نسبت داده شده بود، در همان زمان روایت‌های متناقضی منتشر شد و فرزند حبیب نیز انتساب نامه به پدرش را رد کرد.

بنابراین از نظر روش‌شناسی باید از ادعای ساده «حبیب به دعوت احمدی‌نژاد بازگشت» پرهیز کرد.

اما اصل مهم‌تر مورد تردید نیست: حبیب به ایران بازگشت و امید داشت بتواند در فضای رسمی موسیقی ایران فعالیت کند.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این انتظار تحقق نیافت. حبیب در دوران حضورش در ایران نتوانست مجوز فعالیت مورد انتظار را دریافت کند و پس از مرگش نیز اثری با استفاده از تصویر و صدای او مجوز انتشار گرفت.

این مورد از منظر اخلاق سیاسی اهمیت زیادی دارد.

زیرا نشان می‌دهد که:

دعوت یا اجازه بازگشت لزوماً به معنای تضمین آزادی فعالیت نیست.

در نتیجه، بازگشت یک فرد باید میان «حق ورود به کشور» و «حقوق پس از ورود» تفکیک شود.

اگر فردی بتواند وارد کشور شود اما نتواند آزادانه حرفه خود را ادامه دهد، مسئله آزادی هنوز حل نشده است.

۷. تراژدی اخلاقی حبیب محبیان: بازگشت بدون تحقق وعده

مورد حبیب را می‌توان با مفهوم «تراژدی اخلاقی» تحلیل کرد.

او در موقعیتی قرار گرفت که میان دو ارزش قرار داشت: میل به بازگشت به وطن و امید به ادامه فعالیت هنری از یک سو، و واقعیت محدودیت‌های ساختاری از سوی دیگر. این وضعیت به مفهوم «دست‌های آلوده» نزدیک می‌شود که در فلسفه سیاسی به‌ویژه با نام مایکل والزر شناخته شده است (Walzer, 1973). در نظریه دست‌های آلوده، سیاستمدار یا کنشگر ممکن است برای دستیابی به هدفی که از نظر اخلاقی مطلوب است، وارد وضعیتی شود که در آن ناچار به تعامل با ساختاری مسئله‌دار شود. اما مسئله مهم این است که هدف اخلاقاً مطلوب، الزاماً همه ابزارها را توجیه نمی‌کند.

حبیب ممکن بود حق داشته باشد به وطن بازگردد. اما ساختاری که او وارد آن شد، می‌توانست از بازگشت او استفاده نمادین کند، بدون اینکه متقابلاً آزادی مورد انتظار او را تضمین کند.

در این صورت، عدم تقارن میان «وعده سیاسی» و «نتیجه نهادی» اهمیت پیدا می‌کند.

۸. محسن نامجو: یک مورد متفاوت

محسن نامجو از این نظر با حبیب تفاوت مهمی دارد.

نامجو در پنجم شهریور ۱۴۰۵ پس از حدود ۲۰ سال زندگی خارج از ایران به کشور بازگشت. او در توضیح تصمیم خود تأکید کرده بود که حتی اگر امکان فعالیت هنری نداشته باشد، حضور در وطن و در کنار خانواده برایش اهمیت دارد.

این نکته از منظر اخلاق هنجاری بسیار مهم است.

اگر انگیزه اعلام‌شده او را مبنا قرار دهیم، بازگشت نامجو را نمی‌توان صرفاً با نظریه «جذب هنرمندان برای فعالیت رسمی» توضیح داد. او صراحتاً گفته است که حتی نبود امکان فعالیت هنری نیز مانع اصلی تصمیمش نیست.

در نتیجه، تحلیل اخلاقی باید از انتساب انگیزه‌ای که خود او بیان نکرده پرهیز کند.

با این حال، معنای اجتماعی یک کنش فقط توسط نیت فاعل تعیین نمی‌شود.

ممکن است نامجو بازگشت را صرفاً تصمیمی شخصی بداند، اما حکومت یا رسانه‌ها از آن روایت و معنای سیاسی دیگری بسازند.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «شکاف میان نیت فردی و کارکرد سیاسی» نامید.

۹. هم‌زمانی بازگشت نامجو و فهرست بیش از صد نفر

اهمیت سیاسی مورد نامجو از اینجا افزایش می‌یابد.

وزیر فرهنگ رژیم حاکم بر ایران در چهارم شهریور ۱۴۰۵، یک روز پیش از اعلام بازگشت نامجو، از تهیه فهرستی شامل بیش از ۱۰۰ چهره شاخص خارج از کشور برای تسهیل حضور و بازگشت آنان سخن گفت. صالحی توضیح داد که این افراد از عرصه های مختلف بوده‌اند و حتی بازگشت الزاماً به معنای اقامت دائم نیست.

بنابراین اینجا با یک واقعیت جدید مواجه هستیم:

حکومت صرفاً درباره بازگشت یک یا دو هنرمند صحبت نمی‌کند؛ بلکه از یک فرایند سازمان‌یافته‌تر برای ارتباط با چهره‌های شاخص خارج از کشور سخن می‌گوید. این امر به خودی خود منفی نیست. حتی می‌توان آن را نشانه یا حتی نمایش نوعی گشایش و تلاش برای کاهش شکاف میان ایرانیان داخل و خارج دانست. تجربه نشان داده که رژیم هیچ امتیازی را بدون کسب سود بالاتر به کسی نمی دهد. در اینجا نوعی معامله صورت میگیرد و هرکدام از طرفین تلاش می کنند تا با کمترین هزینه و ریسک بیشترین سود را کسب نمایند. با توجه به ناتقارن اطلاعاتی، سازمانی، ارتباطی، سازوکار تبلیغاتی، بین «فردی» که به ایران بازمی گردد و دستگاه عریض و طویل سرکوب نرم و سخت رژیم به احتمال بسیار بالا رژیم حاکم برنده این معامله است.

اما از منظر اخلاق سیاسی باید سؤال دیگری نیز مطرح شود:

آیا این سیاست صرفاً «سیاست بازگشت» است، یا می‌تواند همزمان «سیاست بازسازی سرمایه نمادین حکومت» نیز باشد؟

پاسخ هنوز روشن کاملا نیست.

۱۰. آیا «لیست» به معنای پروژه جذب مخالفان است؟

اینجا باید از اغراق تحلیلی پرهیز کرد.

آنچه فعلاً مستند است این است که وزیر فرهنگ حکومتی از انتقال نام بیش از ۱۰۰ چهره شاخص به فرایندهای مرتبط با بازگشت سخن گفته است. جزئیات کامل فهرست عمومی نشده و مشخص نیست همه این افراد مخالف سیاسی حکومت یا «خودتبعیدی» به معنای دقیق کلمه باشند. بنابراین عبارت «حکومت لیستی از خودتبعیدی‌ها برای جذب سیاسی تهیه کرده است» باید در نوشتار به صورت فرضیه تحلیلی مطرح شود، نه واقعیت قابل احراز و تایید‌شده.

اما همین واقعیت مستند، یک پرسش نظری مهم ایجاد می‌کند:

اگر حکومت به‌طور گزینشی چهره‌های مشهور خارج از کشور را شناسایی و برای بازگشت آنان سازوکار اختصاصی طراحی کند، آیا این سیاست می‌تواند نوعی هم‌گزینی فرهنگی باشد؟

پاسخ نظری این است که چنین احتمالی وجود دارد؛ اما برای تایید آن باید دید چه کسانی انتخاب می‌شوند، چه امتیازاتی دریافت می‌کنند، چه محدودیت‌هایی بر آنها اعمال می‌شود و پس از بازگشت چه نقشی در فضای عمومی پیدا می‌کنند.

۱۱. آرنت و مسئله «فضای عمومی»

هانا آرنت برای فهم جایگاه هنرمندان و روشنفکران در سیاست اهمیت ویژه‌ای دارد. در اندیشه آرنت، سیاست در «فضای عمومی» و از طریق ظهور انسان‌ها در برابر یکدیگر شکل می‌گیرد (Arendt, 1958). هنرمند مشهور نیز بخشی از فضای عمومی است. بنابراین بازگشت او می‌تواند نوعی «ظهور دوباره» در فضای عمومی جامعه باشد. اگر چنین ظهوری به افزایش تکثر، گفت‌وگو و امکان سخن گفتن منجر شود، می‌تواند ارزش سیاسی مثبتی داشته باشد. اما اگر فضای عمومی به گونه‌ای سازمان داده شود که حضور فرد صرفاً در صورتی ممکن باشد که سخنان او با روایت رسمی هماهنگ شود، بازگشت می‌تواند به کاهش تکثر عمومی منجر شود. بنابراین مسئله اصلی «بودن در داخل» میهن و محیط جغرافی آن نیست؛ بلکه شرایط ظهور در فضای عمومی است.

۱۲. آرنت و خطر عادی‌سازی

از منظر آرنت، سیاست با تکثر انسانی و امکان ظهور دیدگاه‌های متفاوت ارتباط دارد. بنابراین اگر حکومت بتواند با بازگرداندن چند چهره مشهور چنین تصویری ایجاد کند که «اختلاف سیاسی پایان یافته و همه چیز عادی شده است»، در حالی که امکان ظهور آزادانه بسیاری از دیدگاه‌های دیگر همچنان وجود ندارد، معضل اخلاقی ایجاد می‌شود. در این وضعیت، هنرمند ممکن است بدون قصد قبلی به بخشی از فرایند عادی‌سازی جباریت حاکمیت استبدادی تبدیل شود. اما مسئولیت اخلاقی او تنها زمانی جدی می‌شود که بتواند این پیامد را پیش‌بینی کند و در عین حال آگاهانه به آن تن دهد.

۱۳. اخلاق دست‌های آلوده و انتخاب میان بد و بدتر

بازگشت یک هنرمند چهره معروف می‌تواند او را در موقعیت «دست‌های آلوده» قرار دهد. ممکن است فرد بداند که حکومت از بازگشت او بهره تبلیغاتی می‌برد، اما در عین حال بازگشت برای زندگی شخصی، خانواده یا سلامت روانی و اجتماعی او اهمیت داشته باشد.

آیا باید از بازگشت صرف‌نظر کند؟

پاسخ کاملا ساده‌ای وجود ندارد.

اخلاق سیاسی همیشه با موقعیت‌هایی مواجه است که انتخاب‌ها میان دو عرصه کاملا متفاوت «خوب» و «بد» نیستند، بلکه میان چند گزینه ناقص و گاه متناقض قرار دارند (Walzer, 1973). از این منظر، اخلاق سیاسی عملی و پراگماتیستی نباید از فرد انتظار پاکی مطلق داشته باشد. اما باید از او انتظار آگاهی اخلاقی داشته باشد.

یعنی فرد باید بداند:

«ممکن است رژیم استبدادی از حضور من در میهن استفاده کند.»

و سپس تصمیم خود را با این آگاهی بگیرد.

۱۴. جمهوری‌خواهی پتیت: آیا آزادی واقعاً برقرار شده است؟

نظریه فیلیپ پتیت درباره آزادی به‌مثابه عدم سلطه، معیار مهم دیگری ارائه می‌کند. فرد ممکن است آزاد باشد به ایران بازگردد، اما اگر آزادی او صرفاً ناشی از لطف حکومت باشد، هنوز از سلطه رها نشده است. در جمهوری‌خواهی، آزادی واقعی زمانی وجود دارد که قدرت نتواند به‌صورت خودسرانه در زندگی فرد مداخله کند (Pettit, 1997; 2012).

بنابراین، میان «اجازه بازگشت» و «آزادی فرهنگی» نمی‌توان هم‌ارزی برقرار کرد. اینکه یک هنرمند بتواند پس از سال‌ها به کشور بازگردد، به‌خودی‌خود به معنای آن نیست که از آزادی فرهنگی برخوردار است. آزادی فرهنگی مستلزم آن است که فرد بتواند پس از بازگشت، بدون ترس از محدودیت‌های خودسرانه، در عرصه فرهنگی و اجتماعی حضور داشته باشد و دیدگاه‌ها و پیامدهای خود را مستقل از خواست و ملاحظات سیاسی حکومت عرضه کند.

به همین ترتیب، صدور مجوز برای فعالیت یک خواننده را نیز نمی‌توان معادل «آزادی هنری» دانست. آزادی هنری مفهومی گسترده‌تر از برخورداری از یک مجوز اداری است و شامل امکان آفرینش، اجرا، انتشار و فعالیت حرفه‌ای بدون مداخله و کنترل سیاسی و ایدئولوژیک ناموجه است. ممکن است هنرمندی اجازه فعالیت داشته باشد، اما همچنان محتوای آثار، شیوه اجرا یا موضوعات مورد استفاده او تحت محدودیت‌های گسترده قرار گیرد.

همین تمایز درباره امنیت حقوقی نیز صادق است. اینکه یک منتقد سیاسی یا اجتماعی صرفاً بازداشت نشود، به معنای برخورداری او از امنیت حقوقی نیست. امنیت حقوقی زمانی تحقق می‌یابد که فرد از حقوق روشن و قابل پیش‌بینی برخوردار باشد و بداند که به دلیل بیان دیدگاه‌های انتقادی خود، در معرض بازداشت خودسرانه، تهدید، محرومیت شغلی یا سایر اشکال فشار سیاسی قرار نخواهد گرفت.

از این منظر، معیار ارزیابی سیاست بازگشت نباید صرفاً «امکان ورود به کشور» یا «صدور مجوز فعالیت» باشد، بلکه باید مجموعه‌ای از شرایط نهادی و حقوقی را دربرگیرد که آزادی واقعی فرد را پس از بازگشت تضمین می‌کنند. به بیان دیگر، بازگشت بدون آزادی، صرفاً جابه‌جایی جغرافیایی است؛ مجوز بدون استقلال، صرفاً اجازه فعالیت مشروط است؛ و عدم بازداشت بدون تضمین حقوقی، لزوماً به معنای امنیت نیست.

این تمایز در مورد حبیب اهمیت ویژه‌ای دارد. بازگشت او امکان‌پذیر شد، اما آزادی حرفه‌ای مورد انتظارش تحقق نیافت. این تجربه نشان می‌دهد که رفع یک مانع حقوقی یا سیاسی با رفع سلطه نهادی یکسان نیست.

۱۵. سیاست «نمونه‌سازی»

یکی از مهم‌ترین کارکردهای بازگرداندن چهره‌های مشهور می‌تواند «نمونه‌سازی» یا «ویترین سازی» باشد.

اگر حکومت بتواند بگوید:

«فلان خواننده یا نویسنده برگشت و مشکلی هم برایش ایجاد نشد»،

می‌تواند این مورد را به‌عنوان شاهدی برای وجود گشایش عمومی، اصلاحات سیاسی و آزادی ارائه کند.

اما از نظر منطقی، یک مورد نمی‌تواند وجود آزادی عمومی را تایید کند.

اگر فقط افراد خاصی اجازه بازگشت داشته باشند و شرایط آنها با سایر شهروندان متفاوت باشد، با نوعی آزادی گزینشی مواجه هستیم.

در اینجا مفهوم «حکومت از طریق استثنا» اهمیت پیدا می‌کند. ممکن است حکومت برای یک فرد مشهور استثنا قائل شود، اما همزمان سرکوب نرم و سخت و ساختار استبدادی را حفظ کند.

۱۶. از «بازگشت» تا «هم‌گزینی»

می‌توان فرایند احتمالی را چنین توضیح داد:

نخست، حکومت بازگشت را تسهیل می‌کند.

سپس فرد مشهور دوباره وارد فضای عمومی می‌شود.

پس از آن، رسانه‌های رسمی حضور او را برجسته می‌کنند.

در مرحله بعد، فرد ممکن است در برنامه‌های رسمی حضور پیدا کند.

سپس حضور او می‌تواند به‌عنوان شاهدی بر گشایش سیاسی معرفی شود.

و در مرحله نهایی، سرمایه نمادین فرد ممکن است بخشی از سرمایه نمادین حکومت شود.

این فرایند دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات هم‌گزینی فرهنگی باید بررسی شود.

البته این فرایند ضروری و قطعی نیست. ممکن است فرد پس از بازگشت استقلال خود را حفظ کند و حتی از فضای داخل برای نقد قدرت استفاده کند.

بنابراین بازگشت، نقطه آغاز یک فرایند است؛ نه نتیجه آن.

۱۷. تفاوت حبیب و نامجو

حبیب و نامجو را نباید یکسان دانست.

حبیب در دوره‌ای بازگشت که وعده‌ها و امیدهایی درباره امکان فعالیت هنری او مطرح بود، اما در نهایت نتوانست به آزادی حرفه‌ای مورد انتظار دست یابد و پس از مرگ نیز بخشی از میراث صوتی و تصویری او مجوز گرفت.

نامجو اما در سال ۱۴۰۵ بازگشته و خود گفته است که حتی بدون امکان فعالیت هنری نیز حضور در وطن برایش مهم است.
بنابراین از نظر اخلاقی، مورد نامجو را نباید پیشاپیش «تکرار حبیب» دانست.

اما تجربه حبیب یک هشدار نهادی ایجاد می‌کند:

اگر ساختار حقوقی و فرهنگی تغییر نکرده باشد، بازگشت فرد ممکن است با آزادی حرفه‌ای او همراه نباشد. اگر دستگاه سرکوب نرم و سخت و ماشین اعدام و زندان کنشگران مدنی و بازداشت خانگی افرادی نظیر زهرا رهنورد و میرحسین موسوی بر قرار باشد، در نتیجه، تجربه حبیب باید به‌عنوان یک متغیر مهم در محاسبه اخلاقی تصمیم نامجو و دیگران وارد شود.

۱۸. آیا هنرمند نویسنده باید از بازگشت خودداری کند؟

پاسخ مطلق منفی است. هیچ اصل اخلاقی معتبری نمی‌گوید هنرمندی که زمانی منتقد حکومت بوده، تا زمانی که حکومت تغییر نکرده باید در خارج از کشور بماند. چنین اصلی فرد را از حق تعیین سرنوشت خویش محروم می‌کند.

اما اصل مخالف نیز نادرست است:

«چون بازگشت حق فرد است، بنابراین فرد هیچ مسئولیتی در برابر پیامد سیاسی بازگشت ندارد.»

این نیز نادرست است.

راه سوم این است:

حق بازگشت مطلقاً قابل انکار نیست، اما نحوه استفاده از این حق مسئولیت اخلاقی ایجاد می‌کند.

۱۹. مسئولیت متفاوت هنرمند مشهور

یک شهروند عادی ممکن است به ایران بازگردد و هیچ پیامد سیاسی قابل توجهی ایجاد نکند.

اما یک نویسنده، کنشگر مدنی یا هنرمند مشهور ممکن است با یک عکس، یک مصاحبه یا حضور در یک مراسم رسمی، میلیون‌ها مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.

بنابراین مسئولیت اخلاقی باید متناسب با قدرت اجتماعی باشد.

این بدان معنا نیست که هنرمند باید همیشه سیاسی باشد.

بلکه به این معناست که باید بداند قدرت نمادین او می‌تواند توسط دیگران مورد استفاده قرار گیرد.

در نتیجه، یکی از مهم‌ترین معیارهای اخلاقی برای بازگشت چنین افرادی، میزان استقلال آنان از روایت رسمی حکومت است.

۲۰. معیار نهایی: استقلال

از میان تمام معیارهای مطرح‌شده، شاید «اختیار» و «استقلال» مهم‌ترین باشد.

اگر هنرمند بتواند بگوید:

«من به وطن بازگشته‌ام، اما این بازگشت به معنای تأیید حکومت نیست و همچنان حق دارم مستقل فکر کنم و سخن بگویم»،

بازگشت او از نظر اخلاقی قابل دفاع‌تر است.

اما اگر بازگشت مستلزم پذیرش سکوت، تکرار روایت رسمی یا حضور تبلیغاتی باشد، مسئله تغییر می‌کند.

در این حالت، فرد در معرض تبدیل شدن از «فاعل مستقل» به «ابزار نمادین قدرت» قرار می‌گیرد.

این همان نقطه‌ای است که اخلاق کانتی و نظریه هم‌گزینی سیاسی به یکدیگر پیوند می‌خورند: از منظر کانت، انسان نباید صرفاً وسیله‌ای برای تحقق اهداف دیگران باشد؛ از منظر نظریه هم‌گزینی، حکومت ممکن است تلاش کند از اعتبار، شهرت و سرمایه نمادین افراد برای تقویت مشروعیت و ثبات سیاسی خود یا انزوای مخالفان و سرکوب آنها استفاده کند. از این رو، مسئله اخلاقی زمانی پدیدار می‌شود که بازگشت یک هنرمند مستقل، به جای آنکه صرفاً تصمیمی شخصی و خودآیین تلقی شود، به ابزاری برای مشروعیت‌سازی یا عادی‌سازی سیاسی تبدیل شود.

۲۱. نتیجه‌گیری

بازگشت هنرمندان خودتبعید به ایران را نمی‌توان با معیار ساده و دوگانه «خوب» یا «بد» ارزیابی کرد.

از منظر اخلاق کانتی، فرد حق دارد درباره زندگی خود تصمیم بگیرد و بازگشت به وطن فی‌نفسه غیراخلاقی نیست.

از منظر پیامدگرایی، باید پیامدهای بازگشت بر آزادی، جامعه و ساختار قدرت بررسی شود.

از منظر اخلاق فضیلت، انگیزه، صداقت و استقلال فرد اهمیت دارد.

از منظر آرنت، مسئله اصلی شرایط ظهور فرد در فضای عمومی و تأثیر آن بر تکثر سیاسی است.

از منظر نظریه «دست‌های آلوده»، فرد ممکن است در شرایطی قرار گیرد که هیچ انتخاب کاملاً پاکی وجود نداشته باشد.

از منظر پتیت، باید پرسید آیا فرد واقعاً از سلطه آزاد شده یا صرفاً از یک استثنای موقت برخوردار شده است.

و از منظر نظریه هم‌گزینی، باید بررسی کرد آیا حکومت در حال جذب سرمایه نمادین چهره‌های مستقل برای بازسازی مشروعیت خود یا ضربه زدن به مخالفان خود است یا واقعاً در حال گسترش فضای آزادی.

مورد حبیب محبیان اهمیت این مسئله را نشان می‌دهد. بازگشت او به ایران با انتظار فعالیت حرفه‌ای همراه بود، اما این انتظار تحقق کامل نیافت و حتی مجوز اثری با استفاده از تصویر و صدای او پس از مرگش صادر شد.

مورد محسن نامجو متفاوت است. او در شهریور ۱۴۰۵ پس از حدود ۲۰ سال به ایران بازگشت و بنا بر توضیحات خودش، حتی در صورت نبود امکان فعالیت هنری، حضور در وطن برایش اهمیت داشت.

هم‌زمانی این بازگشت با اعلام وزیر فرهنگ حکومتی درباره فهرستی شامل بیش از صد چهره شاخص خارج از کشور نیز مسئله را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. دولت وجود چنین فرایندی را تأیید کرده، اما هنوز اطلاعات کافی برای نتیجه‌گیری درباره ماهیت سیاسی تک‌تک افراد این فهرست یا ادعای وجود یک پروژه سازمان‌یافته برای «جذب خودتبعیدی‌ها» در دست نیست.

با این حال، از منظر نظری، امکان هم‌گزینی نمادین را نمی‌توان نادیده گرفت.

حکومت‌های اقتدارگرا صرفاً با سرکوب حکومت نمی‌کنند. آنها از ترکیبی از سرکوب، رضایت‌سازی، مشروعیت‌سازی و هم‌گزینی استفاده می‌کنند (Gerschewski, 2013). پژوهش‌های جدید درباره رابطه حکومت‌ها با  افراد شناخته شده و سلبریتی‌ها نیز نشان می‌دهد که سرمایه اجتماعی و فرهنگی چهره‌های مشهور می‌تواند به منابع سیاسی تبدیل شود (Li & Wang, 2026).

بنابراین، مسئله اصلی درباره بازگشت نامجو یا هر هنرمند دیگری این نیست که:

«چرا برگشت؟»

بلکه پرسش دقیق‌تر این است:

«پس از بازگشت، چه نسبتی میان «اختیار» و «استقلال اراده آزاد او»، قدرت سیاسی و سرمایه نمادینش شکل می‌گیرد؟»

و پرسش مهم‌تر این است:

«آیا حکومت از بازگشت او برای سرکوب نرم در داخل و شکاف در میان مخالفان در خارج از کشور و یا گسترش آزادی استفاده می‌کند یا از سرمایه نمادین او برای بازسازی مشروعیت خود؟»

این دو مسیر کاملاً متفاوت‌اند.

اگر بازگشت هنرمندان موجب گسترش آزادی فرهنگی-سیاسی، کاهش تبعیض، افزایش امکان گفت‌وگو و باز شدن فضای عمومی شود، می‌تواند نشانه‌ای مثبت تلقی شود.

اما اگر بازگشت صرفاً به موارد گزینشی محدود شود و حکومت از چهره‌های مشهور برای تولید تصویر «عادی‌شدن» و «ویترین سازی» وضعیت سیاسی استفاده کند، در آن صورت با شکلی از هم‌گزینی نمادین مواجه خواهیم بود. در چنین شرایطی، خطر اصلی برای هنرمند نه «بازگشت» بلکه تبدیل شدن به نشانه‌ای برای چیزی است که خود او قصد نمایندگی آن را ندارد.

از همین رو، می‌توان نتیجه نهایی نوشتار را در یک گزاره خلاصه کرد:

حق بازگشت را نمی‌توان از هنرمند گرفت؛ اما سرمایه نمادین او نیز نباید بدون آگاهی و مسئولیت اخلاقی در اختیار پروژه مشروعیت‌سازی قدرت قرار گیرد.

و شاید مهم‌تر از آن: آزادی یک هنرمند با اجازه بازگشت او سنجیده نمی‌شود؛ با میزان استقلالی سنجیده می‌شود که پس از بازگشت برای او و دیگران وجود دارد.

در نهایت، آزمون واقعی گشایش این نیست که حکومت چه کسی را اجازه می‌دهد بازگردد؛ بلکه این است که آیا حاضر است شرایطی ایجاد کند که حتی منتقدانش نیز بی قید و مشرط و بدون نیاز به اجازه شخصی حکومت بتوانند از حقوق خود برخوردار باشند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان «لطف قدرت» و «حق شهروند» و در سطحی عمیق‌تر، تفاوت میان تحولات واقعی، فراگیر و پایدار سیاسی و مدیریت گذار از بحران برای بقای حاکمیت و استمرار استبداد است.

Exit mobile version