
چند روزیاست که «مسعود پزشکیان» رییسجمهور ایران، در گفتوگویی تلویزیونی از افزایش نرخ سوم بنزین خبر داده است. هر چند او از زمان دقیق اجرای این سیاست خبری نداد اما تاثیر تورمی آن بر بازار طلا و ارز به سرعت مشخص شد. با این حال، موافقان طرح معتقدند که نرخ سوم ابزاری است برای کنترل مصرف. این در حالی است که در شرایط تورمی بسیاری از مردم به کار در تاکسیهای اینترنتی روی آوردهاند و افزایش قیمت بنزین به طور مستقیم بر معیشت آنان تاثیر دارد.
شهروندخبرنگار ایرانوایر بهسراغ جمعی از رانندگان تاکسی و آنهایی که شغل دومشان تاکسیرانی است رفته و از لایههای ناگفته و پنهان گرانی نرخ سوم بنزین گزارش میدهد.
سهمیهای که تمام میشود
افزایش قیمت سوخت و ورود به نرخ سوم، بیش از هر بخش دیگری، معیشت رانندگان تاکسیهای اینترنتی را هدف قرار میدهد؛ قشری که برای تامین حداقلهای زندگی، روزانه دهها کیلومتر باید در شهر سفر کنند. مهمترین مشکل آنها کم بودن سهمیه و تمام شدن آن در همان روزهای اول ماه، بهدلیل ترافیک شهرهای بزرگ است. یکی از رانندگان تاکسیهای اینترنتی که روزی ۱۰ ساعت در «تهران» مشغول به کار است میگوید: «سهمیه ماهانه پاسخگوی حتی ۱۰ روز کار در ترافیک تهران نیست. من روزی حداقل ۱۵۰ کیلومتر سفر دارم. همان چند روز اول، سهمیه اول و دوم من تمام میشود و باید با نرخ سوم کار کنم. با ناهمخوانی کرایهها و هزینه بنزین، عملا دارم استهلاک ماشینی را که سرمایه زندگیام است میفروشم تا فقط خرج همان روز را دربیاورم.»
افزایش کرایهها، کاهش درآمد رانندهها
بسیاری از مردم با کار در تاکسیهای اینترنتی بعد از شغل اصلی خود، بخشی از هزینههای زندگی را تامین میکنند. وقتی سهمیه اول و دوم تمام شود و مجبور به استفاده از نرخ سوم شوند، بهطور مستقیم هزینههای زندگیشان بالا میرود و باید بیشتر در خیابانها کار کنند. این فشار، هم قدرت خرید راننده را از بین میبرد و هم هزینههای رفتوآمد شهروندان کمدرآمد را که به دلیل ضعف حملونقل عمومی مجبور به استفاده از این سرویسها هستند، افزایش میدهد.
مانند کارمندی که شغل دوماش تاکسی اینترنتی است و میگوید: «بعد از تعطیلی اداره، تا پاسی از شب کار میکنم تا اجارهخانه دربیاید. همه فکر میکنند افزایش کرایه، فشار را روی مسافر میگذارد اما بر رانندهها هم فشار وارد میکند. نرخ سوم بنزین یعنی کم شدن درآمد از دو طرف برای ما. هم افزایش قیمت بنزین که درآمد ما را کم میکند و هم نرخ قطعات استهلاکی که هزینههایمان را افزایش میدهد. مثلا الان کولر ماشینم خراب شده و پنج میلیون تومان باید برای درست شدن آن هزینه کنم. در تهران تا آخر مهر ماه باید از کولر استفاده کنی و اگر هم استفاده نکنی مسافرها ناراضی میشوند. وقتی مجبور باشم بنزین را با نرخ سوم بزنم، برای اینکه همان درآمد ناچیز قبلی حفظ شود، باید دو تا سه ساعت بیشتر در خیابان بمانم. این یعنی خواب کمتر و خستگی بیشتر.»
جریمه مردم به جای خودروسازها
منتقدان این طرح میگویند که تمرکز بر کنترل مصرف از طریق جریمه قیمتی یا تعریف نرخ سوم برای بنزین، نوعی نادیده گرفتن ریشههای اصلی بالا بودن مصرف سوخت است؛ از جمله بالا بودن مصرف سوخت خودروهای داخلی و فرسودگی و کمبود شدید زیرساختهای حملونقل عمومی که ربطی به مصرفکنندگان ندارد. درواقع مردم به جای خودروسازها جریمه میشوند. نرخ سوم بار نوسازی نشدن صنایع را به دوش رانندهای میاندازد که هیچ نقشی در طراحی و کیفیت خودروهای پرمصرف ندارد. روایت رانندگان، این عدم امکان انتخاب را به خوبی به تصویر میکشد. یکی از آنها توضیح میدهد: «اکثر ما با خودروهای ساخت داخل کار میکنیم که مصرف سوخت بالایی دارند. رانندهها دوست دارند خودروی کممصرف یا برقی استفاده کنند اما قیمت این خودروها از توان خرید ما بیشتر است. با این قیمت فقط راننده را جریمه میکنند برای این که از ماشین پرمصرفی استفاده میکند که خودش انتخابی در تولید آن نداشته است.»
فشار مضاعف بر سفره خانوار
ابعاد این سیاست تنها به پشت فرمان محدود نمیشود؛ سمت دیگر این معادله، شهروندانی هستند که بهدلیل مشکلات شدید در شبکه حملونقل عمومی، ناچار به استفاده روزمره از تاکسیهای اینترنتی هستند.
نرخ سوم، هزینه سرپناه و شغل آنها را بهطور غیرمستقیم سنگینتر میکند. یک کارگر کارگاه مبلسازی در حاشیه شهر از مشکلات خود میگوید: «من هر روز برای رفتن به کارگاه در حاشیه شهر، مجبورم بخشی از مسیر را با اسنپ بروم، چون نه مترو تا آنجا میرود و نه اتوبوس خطی دارد. وقتی کرایهها به خاطر بنزین نرخ سوم بالا برود، عملا بخش زیادی از حقوق ماهانهام فقط خرج رفتوآمد میشود. ما نه خودروی شخصی داریم که بگویند پرمصرف هستیم، و نه سیستم حملونقل عمومی درستی داریم که از آن استفاده کنیم؛ اما تاوان نرخ سوم را از جیب ما میگیرند.»
مشکلات پیکهای موتوری
معمولا زمانی که از افزایش قیمت بنزین سخن گفته میشود در مورد سهمیه خودروها بحث درمیگیرد اما این روزها پیکهای موتوری نقش مهمی در توزیع غذا و کالا بهخصوص در شهرهای بزرگ ایفا میکنند.
یک پیک موتوری که شغل اصلیاش در یکی از پلتفرمهای اینترنتی است، این طور میگوید: «خیلیها فکر میکنند بنزین فقط برای ماشین است، اما ما با موتور تمام سفارشات و خریدهای مردم را در شهر جابهجا میکنیم. با موتور فرسودهای که در ترافیک مدام میسوزاند، سهمیه ما مثل آب خوردن تمام میشود. وقتی بنزین نرخ سوم بزنیم، کرایه حمل بالا میرود و در نهایت هزینه یک خرید ساده غذایی یا دارویی برای خریدار گرانتر میشود.»
نرخ سوم بنزین؛ فشار ساختاری بر نیروی کار کمدرآمد
این روایتها نشان میدهند که نرخ سوم بنزین، در واقع نوعی فشار ساختاری بر نیروی کار کمدرآمد است. وقتی گزینههای جایگزین مثل خودروی کممصرف یا شبکه حملونقل عمومی کارآمد وجود ندارد، راننده امکان کاهش مصرف ندارد و این هزینه در نهایت یا به شکل افت قدرت خرید خانوار راننده و یا افزایش کرایه پرداختی مسافر در جامعه منعکس میشود.
مشکل اصلی فقط میزان مصرف مردم نیست؛ خودروهای داخلی، سوخت زیادی میسوزانند و سیستم حملونقل عمومی هم ظرفیت کافی ندارد. تا وقتی این دو مشکل حل نشود، گران کردن بنزین تغییر چندانی در مصرف ایجاد نمیکند و به بدتر شدن شرایط اقشار کمدرآمد منجر میشود.