سایت ملیون ایران

پزشکیان در داخل، ساندلند در خارج؛ جمهوری اسلامی در تنگنای فروپاشی

خبرنامه گویا – محمد زمانی 

سخنان اخیر مسعود پزشکیان از یک سو و اظهارات گوردون ساندلند، سفیر پیشین آمریکا در اتحادیه اروپا، از سوی دیگر، دو تصویر متفاوت اما مکمل از وضعیت جمهوری اسلامی ارائه می‌کنند؛ یکی از درون حکومت از کمبود منابع مالی، اثر تحریم‌ها و کاهش تجارت سخن می‌گوید و دیگری از خارج، اروپا را به انتخاب میان همکاری با آمریکا یا ادامه تجارت با جمهوری اسلامی فرا می‌خواند.

پزشکیان در گفت‌وگوی اخیر خود صراحتاً تأکید کرد که تحریم‌ها اثرگذار بوده‌اند. او گفت صادرات و واردات ایران بین ۲۵ تا ۳۵ درصد کاهش یافته است و در واکنش به کسانی که همچنان مدعی هستند تحریم‌ها اثری ندارند، گفت: «عقل چیز خوبی است.»

این سخنان را می‌توان انتقادی جدی به جریان‌های تندرو داخل جمهوری اسلامی دانست؛ جریانی که سال‌ها تلاش کرده آثار تحریم‌ها و فشار اقتصادی را انکار یا کم‌اهمیت جلوه دهد و همچنان بر سیاست تقابل با جهان اصرار داشته باشد. پزشکیان بدون آنکه نام مشخصی از این جریان ببرد، عملاً این دیدگاه را زیر سؤال برده است. وقتی صادرات و واردات کاهش یافته، درآمدها کم شده و منابع مالی محدود شده است، نمی‌توان واقعیت تحریم‌ها را انکار کرد.

مهم‌تر از همه، پزشکیان از شرایطی سخن گفته که در آن منابع مالی کافی برای انجام بسیاری از کارها وجود ندارد. این اعتراف از زبان رئیس دولت جمهوری اسلامی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد مسئله دیگر فقط سوءمدیریت یک دولت نیست، بلکه بحران به سطح منابع مالی و توان اقتصادی کل ساختار حکومت رسیده است.

این بحران را می‌توان به‌روشنی در بازار ارز مشاهده کرد. نوسانات شدید نرخ ارز و کاهش ارزش ریال، تنها یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از بی‌اعتمادی نسبت به آینده اقتصاد و سیاست کشور است. افزایش نرخ ارز هزینه واردات مواد اولیه و کالاها را بالا می‌برد و مستقیماً بر قیمت کالاها و خدمات اثر می‌گذارد.

نتیجه برای مردم روشن است: تورم و گرانی بیداد می‌کند، قدرت خرید کاهش یافته و ارزش دستمزد و پس‌انداز مردم هر روز بیشتر در برابر کاهش ارزش ریال قرار می‌گیرد. مردم بحران را نه فقط در آمارهای اقتصادی، بلکه در سفره و زندگی روزمره خود احساس می‌کنند؛ در قیمت مواد غذایی، مسکن، دارو، خدمات و کالاهای مصرفی.

اما بحران جمهوری اسلامی تنها به بازار ارز و تورم محدود نمی‌شود. تحریم‌های بانکی و مالی، محدودیت فروش و انتقال درآمد نفت، فشار بر شبکه‌های ارزی و تلاش برای مسدود کردن مسیرهای انتقال پول، توان اقتصادی و مالی حکومت را محدود کرده است.

مسئله مهم‌تر این است که فشارها دیگر فقط متوجه نهادهای داخل ایران نیست. شبکه‌های مالی خارج از کشور و مسیرهای واسطه‌ای منطقه‌ای نیز تحت فشار قرار گرفته‌اند. یکی از نمونه‌های مهم آن، اقدام اخیر آمریکا علیه شعب بانک مصر در امارات است. این اقدام نشان می‌دهد فشار مالی دیگر فقط بانک‌ها و مؤسسات داخل ایران را هدف نمی‌گیرد، بلکه حتی واسطه‌های بانکی در کشورهای منطقه نیز در صورت قرار گرفتن در مسیر انتقال منابع مرتبط با جمهوری اسلامی، با خطر محدودیت‌های مالی روبه‌رو می‌شوند.

اهمیت این اقدام در همین نقطه است: مسیرهای تنفس مالی جمهوری اسلامی در خارج از کشور نیز زیر فشار قرار گرفته‌اند. اگر بانک‌ها و مؤسسات مالی منطقه‌ای نتوانند بدون هزینه و خطر تحریم به انتقال منابع مرتبط با جمهوری اسلامی ادامه دهند، شبکه مالی حکومت بیش از گذشته محدود خواهد شد.

از سوی دیگر، سیاست‌های جمهوری اسلامی در قبال کشورهای منطقه و تلاش برای حفظ نفوذ از طریق تهدید و رویارویی، هزینه‌های سیاسی و امنیتی سنگینی ایجاد کرده است. این سیاست‌ها در نهایت به انزوای بیشتر جمهوری اسلامی در منطقه و عرصه بین‌المللی منجر شده است.

هرچه جمهوری اسلامی برای حفظ نفوذ خود در منطقه به تهدید و رویارویی بیشتر متوسل شود، کشورهای منطقه نیز انگیزه بیشتری برای همکاری امنیتی و اقتصادی با آمریکا و متحدان غربی پیدا می‌کنند. نتیجه آن، کاهش اعتماد کشورهای منطقه و افزایش فاصله آنها با جمهوری اسلامی است.

بحران تنگه هرمز نیز بر این وضعیت افزوده است. تنگه هرمز برای صادرات نفت، واردات کالا و دسترسی ایران به درآمدهای ارزی اهمیت حیاتی دارد. هرگونه اختلال طولانی‌مدت در این مسیر می‌تواند هزینه‌های صادرات و واردات را افزایش دهد و فشار بیشتری بر منابع ارزی کشور وارد کند.

به این ترتیب، تحریم بانکی، محدودیت نفت، بحران ارز، کاهش تجارت، تورم و گرانی، فشار بر شبکه‌های مالی منطقه‌ای، اقدام علیه شعب بانک مصر در امارات، تنش با کشورهای منطقه و بحران تنگه هرمز، حلقه‌های جدا از هم نیستند؛ بلکه مجموعه‌ای از فشارهای به‌هم‌پیوسته‌اند که توان اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی را فرسوده می‌کنند.

در همین شرایط، اظهارات گوردون ساندلند اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. او گفته است زمان آن رسیده که کشورهای اروپایی تکلیف خود را با جمهوری اسلامی روشن کنند و مشخص کنند آیا بخشی از ائتلاف غرب هستند یا نه.

ساندلند معتقد است اروپا سال‌ها تلاش کرده است هم از حمایت و امنیت آمریکا برخوردار باشد و هم روابط اقتصادی خود با جمهوری اسلامی را حفظ کند. پیام او این است که دوران سیاست «هم با آمریکا و هم با جمهوری اسلامی» نمی‌تواند برای همیشه ادامه داشته باشد.

این تحول اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد فشار علیه جمهوری اسلامی دیگر فقط یک تقابل میان واشنگتن و حکومت ایران نیست. تلاش برای محدود کردن منابع مالی جمهوری اسلامی اکنون به موضوعی گسترده‌تر میان آمریکا، اروپا و کشورهای منطقه تبدیل شده است.

اگر اروپا نیز سیاست خود را تغییر دهد و روابط مالی و تجاری خود با جمهوری اسلامی را به شکل جدی محدود کند، فشار اقتصادی بر حکومت وارد مرحله تازه‌ای خواهد شد. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی نه‌تنها با مشکل تأمین منابع داخلی روبه‌رو خواهد بود، بلکه مسیرهای خارجی برای انتقال و جابه‌جایی منابع مالی آن نیز بیش از گذشته محدود می‌شود.

در این نقطه، سخنان پزشکیان از اهمیت بیشتری برخوردار می‌شود. وقتی رئیس دولت جمهوری اسلامی از اثرگذاری تحریم‌ها، کاهش تجارت و کمبود منابع مالی سخن می‌گوید، این اظهارات را باید در کنار فشارهای خارجی، تحولات بازار ارز و بحران اقتصادی و منطقه‌ای قرار داد.

تصویر حاصل، تصویر یک بحران چندلایه است: تحریم‌ها منابع مالی را محدود کرده‌اند؛ بازار ارز با نوسان و کاهش ارزش ریال روبه‌روست؛ تورم و گرانی قدرت خرید مردم را کاهش داده؛ فشار بر شبکه‌های بانکی و مالی افزایش یافته؛ حتی شعب یک بانک مصری در امارات به دلیل ارتباطات مالی مورد ادعای آمریکا با شبکه‌های جمهوری اسلامی هدف محدودیت قرار گرفته‌اند؛ سیاست‌های جمهوری اسلامی موجب انزوای بیشتر آن در منطقه شده و هم‌زمان تلاش می‌شود مسیرهای مالی و تجاری حکومت در خارج از کشور نیز محدود شود.

از این منظر، احتمال فروپاشی کامل جمهوری اسلامی یک تحلیل واقعی و قابل بررسی است، نه صرفاً یک شعار سیاسی.

فروپاشی یک نظام سیاسی معمولاً نتیجه یک عامل واحد نیست؛ زمانی شکل می‌گیرد که بحران‌های مختلف به‌صورت هم‌زمان یکدیگر را تقویت کنند. ترکیب بحران اقتصادی، کاهش منابع مالی، سقوط ارزش پول ملی، تورم و گرانی، نارضایتی اجتماعی، فشار خارجی، انزوای منطقه‌ای و محدود شدن مسیرهای مالی می‌تواند چنین شرایطی را ایجاد کند.

جمهوری اسلامی برای ادامه حیات خود به منابع مالی، توان اقتصادی، کنترل اجتماعی و امکان مانور داخلی و خارجی نیاز دارد. هرچه این ستون‌ها هم‌زمان بیشتر تضعیف شوند، توان حکومت برای حفظ ساختار موجود نیز کاهش پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، جمله‌ای که از درون حکومت شنیده می‌شود ــ «پول نداریم» ــ فقط یک اظهار نظر اقتصادی نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از کاهش توان ساختاری حکومت باشد. وقتی این کمبود منابع با سقوط ارزش پول ملی، تورم و گرانی، تحریم‌های بانکی و نفتی، فشار بر شبکه‌های مالی منطقه‌ای و افزایش فشار بین‌المللی همراه شود، بحران اقتصادی می‌تواند به بحران سیاسی تبدیل شود.

اکنون فشار اقتصادی علیه جمهوری اسلامی وارد مرحله جدیدی شده است. کشورهای منطقه نباید با ایجاد مسیرهای مالی، بانکی و تجاری، به جمهوری اسلامی برای عبور از این بحران کمک کنند. هرگونه کمک به باز کردن مسیرهای مالی حکومت، در عمل می‌تواند به ادامه ساختاری کمک کند که خود عامل بخش بزرگی از بحران‌های اقتصادی، سیاسی و منطقه‌ای است.

اتحادیه اروپا نیز بیش از گذشته زیر فشار قرار گرفته است. اروپا باید میان ادامه روابط اقتصادی با جمهوری اسلامی و همراهی با سیاست فشار علیه حکومت تصمیم بگیرد. ادامه سیاست دوگانه، تنها می‌تواند فرصت بیشتری برای جمهوری اسلامی فراهم کند تا بحران موجود را مدیریت و مسیرهای مالی خود را حفظ کند.

در داخل ایران نیز مسئله مشروعیت حکومت بیش از گذشته علنی شده است. فاصله میان جامعه و ساختار قدرت افزایش یافته و بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و ناکارآمدی حکومت، شکاف میان مردم و جمهوری اسلامی را عمیق‌تر کرده است.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری با یک انتخاب تاریخی روبه‌روست: ادامه تقابل و فرسایش کشور، یا پذیرش واقعیت و واگذاری قدرت به مردم ایران.

راه کم‌هزینه‌تر برای ایران و مردم، گذار مسالمت‌آمیز از جمهوری اسلامی و واگذاری قدرت به مردم و نیروهای سیاسی و اپوزیسیون است؛ گذاری که بتواند زمینه تشکیل یک ساختار سیاسی مبتنی بر اراده مردم، آزادی، حقوق شهروندی و انتخابات آزاد را فراهم کند.

جمهوری اسلامی نمی‌تواند برای همیشه در برابر فشار اقتصادی، بحران مشروعیت داخلی، نارضایتی اجتماعی، فشار بین‌المللی و انزوای منطقه‌ای مقاومت کند. مسیر ادامه این وضعیت، چیزی جز فرسایش بیشتر کشور و افزایش هزینه‌های انسانی و اقتصادی نخواهد بود.

بنابراین، اگر حاکمیت واقعاً به آینده ایران و مردم می‌اندیشد، باید به جای ادامه سرکوب، تقابل و هزینه‌سازی برای کشور، مسیر واگذاری قدرت به مردم ایران و ایجاد یک گذار سیاسی مسالمت‌آمیز را بپذیرد.

جمهوری اسلامی راهی جز سقوط ندارد؛ اما انتخاب میان سقوط پرهزینه و یک گذار مسالمت‌آمیز همچنان ممکن است. کم‌هزینه‌ترین راه برای ایران، واگذاری قدرت به مردم و فراهم کردن زمینه انتقال مسئولیت سیاسی به نیروهای مورد اعتماد جامعه و اپوزیسیون است.

محمد زمانی
کنشگر سیاسی، جامعه‌شناس

Exit mobile version