
ریحانه جباری
۲۵ اکتبر ۲۰۱۴ – ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶ | دوازدهمین سالگرد اعدام ریحانه جباری
دوازده سال از آن سحرگاه تلخ میگذرد؛ از روزی که ریحانه جباری، زن جوانی که از حق دفاع از خود، حرمت انسانی و شرافت خویش سخن میگفت، در زندان رجاییشهر کرج به دار آویخته شد.
اما طناب دار نتوانست صدای او را خاموش کند و مرگ نتوانست نامش را از حافظه دادخواهی پاک سازد.
ریحانه جباری تنها نام یک زن اعدامشده نیست؛ نماد ایستادگی زنی است که از حق دفاع از خود و کرامت انسانیاش سخن گفت و در برابر فشارها سر فرود نیاورد.
ریحانه در سال ۱۳۸۶، در نوزدهسالگی، بازداشت شد. او متهم به قتل مردی بود که به گفته خودش قصد تعرض جنسی به او داشت. ریحانه تأکید میکرد که برای دفاع از خود دست به مقاومت زده است. پرونده او با اعتراضهای گسترده حقوق بشری و انتقادهای جدی نسبت به روند دادرسی همراه شد.
هفت سال از جوانی او در پشت دیوارهای زندان گذشت؛ هفت سال انتظار، اضطراب، تهدید اعدام و مبارزه برای زنده ماندن.
اما ریحانه در زندان تنها به سرنوشت خویش نیندیشید.
او در میان همبندانش، یار و حامی زنان زندانی بود؛ زنی که با وجود سنگینی حکم مرگ بر شانههایش، رنج دیگران را نیز میدید، به آنان دلگرمی میداد و در تنهایی و دشواری زندان، همراهشان میماند.
این یکی از جلوههای انسانی مقاومت ریحانه بود؛ زنی که خود در انتظار اجرای حکم اعدام به سر میبرد، اما همدلی و همراهی با دیگران را فراموش نکرد.
ریحانه نامه نوشت، از تجربه خود سخن گفت و کوشید حقیقت آنچه بر او گذشته بود، در سکوت زندان دفن نشود.
او تا واپسین روزهای زندگی بر روایت خود از دفاع در برابر تعرض پافشاری کرد. در برابر مرگی که هر لحظه نزدیکتر میشد، از حق دفاع از خویش عقب ننشست.
و در آن سوی دیوارهای زندان، مادری ایستاده بود: شعله پاکروان.
مادری که رنج دخترش را به فریادی برای دادخواهی تبدیل کرد.
شعله برای نجات جان ریحانه از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. نامه نوشت، با رسانهها سخن گفت، از افکار عمومی یاری خواست و کوشید صدای دخترش را به گوش جهانیان برساند.
او در تمام آن سالها میان امید و هراس زندگی کرد؛ امید به بازگشت دخترش و هراس از سحرگاهی که مأموران زندان حکم مرگ را اجرا کنند.
سرانجام آن سحرگاه فرا رسید.
در سوم آبان ۱۳۹۳، برابر با ۲۵ اکتبر ۲۰۱۴، ریحانه جباری در بیستوششسالگی اعدام شد.
اما داستان ریحانه با اعدام او پایان نیافت.
شعله پاکروان، مادری که نتوانسته بود جان دخترش را نجات دهد، سکوت نکرد. او اندوه شخصی خود را به مبارزهای عمومی علیه اعدام و برای دادخواهی تبدیل کرد و صدایش با صدای دیگر مادران و خانوادههای داغدار پیوند خورد.
مقاومت ریحانه در درون زندان و دادخواهی شعله در بیرون از زندان، به دو بخش جداییناپذیر یک تاریخ تبدیل شد؛ تاریخ ایستادگی، عشق مادری و مبارزه برای حق حیات و عدالت.
«هفت زمستان در تهران»؛ روایتی که نباید فراموش شود
مستند «هفت زمستان در تهران» ساخته اشتفی نیدرزول، روایت این هفت سال پررنج را به تصویر میکشد؛ هفت زمستان میان امید و نومیدی، میان دیوارهای زندان و تلاشهای بیوقفه مادری که برای نجات فرزندش میجنگید.
این فیلم تنها داستان یک اعدام نیست؛ سندی تصویری از سرنوشت زنی جوان، تلاش خانوادهاش، پرسشهای بیپاسخ درباره عدالت و پیامدهای جبرانناپذیر مجازات مرگ است.
در این مستند، صدای ریحانه بار دیگر شنیده میشود؛ صدایی که از پشت دیوارهای زندان برخاست و پس از مرگ او نیز باقی ماند.
امروز، دوازده سال پس از اعدام ریحانه جباری، نام او همچنان یادآور پرسشهایی بنیادین است:
حق یک زن برای دفاع از خود کجاست؟ چه کسی از کرامت و امنیت زنان در برابر خشونت جنسی پاسداری میکند؟ و چگونه میتوان اطمینان یافت که عدالت در سایه حکم اعدام قربانی نمیشود؟
ریحانه جباری به نمادی از زن دادخواه، مقاوم و مدافع شرافت و کرامت انسانی تبدیل شد؛ زنی که نه تنها برای حق خویش ایستاد، بلکه در زندان نیز یار و پناه همبندانش بود.
او را به دار آویختند، اما نتوانستند خاطره ایستادگیاش را از میان ببرند.
شعله پاکروان دخترش را از دست داد، اما صدای دادخواهی او را زنده نگه داشت؛ صدایی که از مرزهای ایران فراتر رفت و با خواست عدالت و مخالفت با مجازات اعدام پیوند خورد.
ریحانه، تو را از زندگی گرفتند، اما نتوانستند نامت را از تاریخ مقاومت زنان پاک کنند.
تو در حافظه زنانی زندهای که برای حق دفاع از خود میایستند؛ در یاد همبندانی که رنج زندان را با تو تقسیم کردند؛ و در صدای مادرانی که همچنان برای عدالت و حق حیات دادخواهی میکنند.
یاد ریحانه جباری گرامی، صدای شعله پاکروان رسا و راه دادخواهی روشن باد.
۲۵ اکتبر ۲۰۲۶ – دوازدهمین سالگرد اعدام ریحانه جباری
بهروز اسدی
فعال حقوق بشر
سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در المان
#ریحانه_جباری #شعله_پاکروان #هفت_زمستان_در_تهران #دادخواهی #نه_به_اعدام #حقوق_زنان #حق_دفاع_از_خود