سایت ملیون ایران

عرفان قانعی فرد؛ کارشناس ضدتروریسم یا مهره سوخته اتاق‌های تاریک امنیتی؟!  

« پارسا زندی»

 واکاوی پرونده‌های امنیتی از مدحی تا قانعی‌فرد؛ چرا پایگاه‌های سیاسی و رسانه‌ای به پناهگاهی امن برای مهره‌های بازی اطلاعاتی حکومت تبدیل شده‌اند و چرا مدعیان رهبری در برابر این نفوذ سیستماتیک سکوت کرده‌اند؟

 پدیده نفوذ و پروژه های نفوذ مزدوران تحت پوشش چهره های رسانه ای، کارشناسان ضدتروریسم یا فعالان سیاسی، یکی از پیچیده ترین ابزارهای دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی در دهه های اخیر بوده است. مواجهه اپوزیسیون خارج از کشور با پرونده هایی نظیر «محمدرضا مدحی» در پروژه «الماس فریب» در سال های گذشته، الگویی ملموس از این دست سناریوسازی ها را پیش روی افکار عمومی قرار داد. اکنون با رو شدن اسناد دادگاه مهاجرت ایالات متحده آمریکا و ابعاد پنهان فعالیت های «عرفان قانعی فرد»، این پرسش جدی و کارشناسانه بار دیگر مطرح می شود که آیا قانعی فرد نسخه به روزشده و پیشرفته تری از همان الگوی نفوذ امنیتی است؟

از الگوی محمدرضا مدحی و ساده لوحی اپوزیسیون تا ساختار پروژه قانعی فرد

برای درک رفتار امنیتی جمهوری اسلامی، بازخوانی پرونده محمدرضا مدحی گره گشاست. در دهه گذشته، سیمای جمهوری اسلامی مستندی با عنوان «الماس فریب» پخش کرد و مدحی را عامل نفوذی سپاه پاسداران معرفی نمود که موفق شده تا عمق اپوزیسیون خارج از کشور و ساختارهایی نظیر «موج سبز» نفوذ کند. در مقابل، چهره هایی مانند ، مهرداد خوانساری و امیرحسین جهانشاهی تأکید داشتند مدحی عامل نفوذی نبوده، بلکه اپوزیسیونی ربوده شده یا دستگیرشده است که اعترافاتش تحت فشار اخذ شده است.!!!

در این میان، نقش رسانه ها و چهره های شاخص اپوزیسیون خارج از کشور در پروموت کردن این مهره های امنیتی بسیار چشمگیر بود.علیرضا نوری زاده که بارها در برنامه های خود از مدحی با عنوان «سردار» یاد می کرد و او را منبع اطلاعاتی آگاه از داخل ایران می نامید، نمونه ای روشن از این سادگی و بسترسازی رسانه ای است. نوری زاده حتی پس از پخش فیلم «الماس فریب»، در گفتگو با رسانه ها با اظهار شگفتی و ناباوری ادعا کرد که «در عمرم این همه حرف های نادرست نشنیده بودم» و مدعی شد مدحی مأمور رژیم نبوده، بلکه به علت بیماری و تحت فشار اعتراف کرده است! او حتی حضور مدحی در کنفرانس های اپوزیسیون را تکذیب یا توجیه کرد.

این رفتار علیرضا نوری زاده و پروموت کردن مدحی و سپس تکذیب و توجیه پس از رسوایی، نشان دهنده یک ضعف عمیق و ساختاری در اپوزیسیون خارج از کشور است: عدم سنجشگری، زودباوری و تبدیل شدن تریبون های رسانه ای به پناهگاه و سکوی پرتاب پروژه های امنیتی حکومت.

اما تفاوت عرفان قانعی فرد با نمونه هایی مانند مدحی در شیوه عملکرد و طول عمر کارکرد اوست. اگر مدحی پروژه ای کوتاه مدت برای یک مانور تبلیغاتی بود، پروژه قانعی فرد عملیاتی نرم، بلندمدت و با هدف شستشوی تاریخ، مشروعیت بخشی به سرکوب و ایجاد شکاف ساختاری در میان مخالفان طراحی شده است.

تناقض های اسنادی؛ از دادگاه آمریکا تا جلسات رونمایی در تهران

ابعاد پرونده قانعی فرد زمانی روشن تر می شود که سیر رفت وآمدهای او و تناقض گویی های ثبت شده در دادگاه های رسمی بررسی گردد:

۱. کتاب «دامگه حادثه» و رونمایی در تهران: قانعی فرد توانست به پرویز ثابتی، نفر دوم ساواک که سال ها زندگی مخفیانه داشت، نزدیک شود و کتاب گفتگو با او را تدوین کند. نکته تامل برانگیز اینجاست که او پس از این گفتگو و سر و سامان دادن به کتاب، به راحتی به ایران رفت و آمد کرد، مجوز چاپ کتاب یا بررسی های مربوط به آن را دنبال نمود و حتی در تهران جلسه رسمی رونمایی و نقد با حضور عناصر وابسته به حکومت برگزار کرد بدون آنکه دستگاه امنیتی حکومت متعرض او شود.

۲. رد پناهندگی در سال ۲۰۱۳ و تناقض گویی ها: قانعی فرد پس از ورود مجدد به آمریکا با ویزای غیرمهاجرتی، درخواست پناهندگی داد. اما دادگاه مهاجرت آمریکا در سال ۲۰۱۳ درخواست او را به دلیل تناقض های شدید در ادعاهایش رد کرد. او در یک مصاحبه ادعا کرده بود در ایران ۴۵ روز بازداشت بوده اما هیچ برخورد فیزیکی و توهینی با او نشده است، اما در دادگاه بعدی مدعی شد که دو ماه زیر سخت ترین شکنجه ها از جمله قپونی بوده است! این تناقض های آشکار سبب شد قاضی آمریکایی او را فردی کاملا بی اعتبار و دروغگو توصیف کند.

۳. حکم اخراج و امتناع دفتر حفاظت منافع ایران: قاضی دادگاه مهاجرت آمریکا حکم اخراج و استرداد او به ایران را صادر کرد، زیرا بر قاضی احراز شده بود که هیچ خطری در ایران او را تهدید نمی کند. اما نکته حیرت انگیز این بود که نمایندگی جمهوری اسلامی در واشنگتن (دفتر حفاظت منافع) از صدور گذرنامه یا برگه عبور برای بازگرداندن او به ایران خودداری کرد. این رفتار امتناعی نشان داد حضور او در خارج از کشور و کارکرد رسانه ای او، بسیار مفیدتر از بازگشتش به داخل ایران برای دستگاه امنیتی حکومت است.

۴. جعل شخصیت ها و سوابق علمی: پرونده قانعی فرد مملو از جعل سند و روایت است ،از ساختن شخصیت خیالی «روناک یاسین» به عنوان استاد دانشگاه دوبلین و ترجمه کتاب از زبان او گرفته تا اعتراض رسمی مرحوم جلال طالبانی به سوءاستفاده قانعی فرد از یک گفتگو برای پایان نامه تحصیلی.

تریبون های رسانه ای و حمایت های سامانه پادشاهی خواهی

با وجود چنین کارنامه تاریک و احکام صریح دادگاه های آمریکا، عرفان قانعی فرد سال ها در رسانه های فارسی زبان به عنوان کارشناس ضدتروریسم حضور یافت. او حتی در نشست ها و میتینگ های جریان های پادشاهی خواه به عنوان سخنران دعوت می شد و به شکل دهی افکار عمومی می پرداخت.

اوج این رفتار در برنامه «میدان» با اجرای فهمیه خضر حیدری نمایان شد. او (عرفان قانعی فرد)در این برنامه حاضر نشد با قربانیان و شکنجه دیدگان ساواک به گفتگو بنشیند و با صراحت، شاکیان پرونده ثابتی و قربانیان سرکوب را «راهزن»، «سارق» و «تروریست» خواند.

در این میان، پروژه پرویز ثابتی و دادگاه او، بهترین آزمون تاریخی برای رضا پهلوی و سامانه پادشاهی خواهی بود تا مرزهای خود را با جنایت های ساواک و رفتارهای سرکوبگرانه گذشته مشخص کنند و مواضعی سریع، شفاف و روشن در برابر ثابتی اتخاذ نمایند. اما رضا پهلوی و طیف همراه او با سکوت خود و همچنین پروموت کردن مزدوران امنیتی جمهوری اسلامی نشان دادند که پایگاه و حاشیه امن آن ها، متاسفانه به خانه ای امن برای رشد و نمو این گونه پروژه های نفوذ تبدیل شده است.

تحلیل کارشناسانه، آیا قانعی فرد هنوز یک پروژه امنیتی است؟

در پاسخ به این پرسش کلیدی که آیا عرفان قانعی فرد همچنان پروژه امنیتی جمهوری اسلامی است، باید به عملکرد، پیامدها و منافع متقابل نگاه کرد:

 منافع مشترک در عادی سازی سرکوب: جمهوری اسلامی برای موجه جلوه دادن سرکوب های امروز خود، نیاز دارد نشان دهد سرکوب و شکنجه در تاریخ ایران امر پذیرفته شده ای بوده است. پروموت کردن پرویز ثابتی و شستشوی چهره ساواک توسط قانعی فرد، این پیام را به جامعه منتقل می کرد که سرکوب مخالفان در هر عصری مشروع است.

 ایجاد شکاف عمیق در اپوزیسیون: ورود قانعی فرد به محافل مخالفان و طرح رفتارهای تند و رادیکال، میان طیف های مختلف مخالفان (از جمله جریان پادشاهی خواه، کُردها، چپ ها و نیروهای ملی) جنگ داخلی رسانه ای ایجاد کرد و تمرکز بر مبارزه با اصل حکومت را منحرف ساخت.

 مکانیسم تعلیق و مهره سوزی: امتناع حکومت از صدور پاسپورت برای بازگرداندن او و رها کردنش در وضعیت تعلیق در آمریکا، نشان می دهد حکومت تا آخرین قطره از کارکرد رسانه ای این مهره ها استفاده می کند.

نتیجه گیری:

چه عرفان قانعی فرد را مامور مستقیم و هدایت شده از اتاق های عملیات امنیتی بدانیم و چه مهره ای فرصت طلب که رفتارش کاملا منطبق بر اهداف اطلاعاتی حکومت تنظیم شده است، برونداد کارنامه او یکی است.

تجربه پرونده هایی نظیر محمدرضا مدحی و الگوی افشا شده عرفان قانعی فرد نشان می دهد که جامعه سیاسی و رسانه ای خارج از کشور نیازمند یک پالایش جدی و آسیب شناسی عمیق است. بی توجهی به سوابق اسنادی، احکام دادگاه ها و تناقض های آشکار رفتار افراد، تریبون دادن به عناصر مشکوک و رها کردن معیار های اخلاقی و پرنسیپ های سیاسی، تنها به تقویت سناریوهای امنیتی جمهوری اسلامی می انجامد. قانعی فرد نشان داد که نفوذ امنیتی همواره با اسلحه و چهره نظامی رخ نمی دهد، بلکه گاهی در قالب کتاب، مصاحبه های هدایت شده و ادعاهای جنجالی رسانه ای ظاهر می شود.

     پارسا زندی  (مشاور حقوقی)

Exit mobile version