سایت ملیون ایران

چرا ۴۴ درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی بیکارند؟ + نمودارها و آمار

چرا ۴۴ درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی بیکارند؟ +نمودارها و آمار

یک پژوهش تحقیقاتی با مبنا قرار دادن داده‌های رسمی:

در تابستان ۱۴۰۳، دانش‌آموختگان آموزش عالی ۴۳٫۹ درصد از بیکاران کشور را تشکیل می‌دادند؛ در سال ۱۴۰۱ نیز ۳۷٫۸ درصد زنان ۱۵ تا ۲۴ساله نه شاغل بودند، نه تحصیل می‌کردند و نه در دوره‌های مهارتی حضور داشتند. این آمارها از دشواری تبدیل تحصیلات و مهارت‌آموزی به فرصت شغلی و استقلال اقتصادی حکایت دارند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، تحصیل دانشگاهی همواره یکی از مسیرهای اصلی دستیابی به شغل و زندگی مستقل معرفی شده است؛ مسیری که انتظار می‌رود با کسب دانش و تخصص، فرصت‌های بیشتری پیش روی جوانان قرار دهد. بااین‌حال، سهم بالای دانش‌آموختگان در میان بیکاران و شمار قابل توجه جوانانی که نه شاغل‌اند و نه در حال آموزش، از شکاف میان تحصیلات و امکان ورود به بازار کار حکایت دارد. این شکاف در میان زنان جوان ابعاد گسترده‌تری دارد و مسئلۀ موانع دسترسی آنان به فرصت‌های شغلی را نیز به میان می‌آورد. 

محمد اسکندری‌نسب، دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، در یادداشت تحقیقی ذیل با بررسی آمارهای بازار کار ایران، شاخص جوانان خارج از اشتغال و آموزش (NEET) و داده‌های جست‌وجوی اینترنتی، به رابطۀ میان آموزش و فرصت‌های کسب درآمد می‌پردازد. او علاوه بر بررسی وضعیت دانش‌آموختگان و جوانان خارج از چرخۀ اشتغال و آموزش، تفاوت فرصت‌های زنان و مردان را واکاوی می‌کند و در پایان، پیشنهادهایی برای پیوند آموزش با تجربۀ کار و رفع موانع مشارکت جوانان، به‌ویژه زنان، ارائه می‌دهد. در ادامه متن کامل این یادداشت آورده شده است.

جوانان ایران در فاصله تحصیل و اشتغال
تحلیلی بر وضعیت دانش‌آموختگان و جوانان خارج از تحصیل و کار ‎ (NEET) ‎

این یادداشت با هدف فهم فاصله آموزش و اشتغال جوانان در ایران، آمار نیروی کار سال‌های ۱۳۹۶ تا تابستان ۱۴۰۳، شاخص ملی جوانان خارج از اشتغال و آموزش در سال ۱۴۰۱، سری سازمان جهانی کار و بانک جهانی در سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۲ و داده‌های تاریخی گوگل ترندز در بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲ را کنار هم می‌گذارد. 

روش کار، خوانش توصیفی آمار به تفکیک جنس و محاسبه همبستگی رتبه‌ای میان امتیازهای جست‌وجوی ۳۱ استان است. در تابستان ۱۴۰۳، سهم دانش‌آموختگان از بیکاران ۴۳٫۹ درصد و از شاغلان ۲۷٫۲ درصد بود. در سال ۱۴۰۱ نیز نرخ NEET زنان و مردان به‌ترتیب ۳۷٫۸ و ۱۷٫۱ درصد بود. در داده‌های گوگلِ بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲، همبستگی رتبه‌ای کاریابی با فال ۰٫۴۲، با قمار ۰٫۳۲ و با رمزارز و فارکس منفی ۰٫۱۷ به دست آمد. این روابط استانی، رفتار افراد NEET را مشخص نمی‌کنند، اما نشان می‌دهند جست‌وجوی کار می‌تواند در کنار توجه به مسیرهای دیگر درآمد حضور داشته باشد. 

نتیجۀ تحلیلی، ضرورت بررسیِ امکان تبدیل آموزش به معاش و تفاوت فرصت‌های در دسترس است. پیشنهاد سیاستی، پیوند آموزش با تجربه کارِ ارزیابی‌پذیر، رفع موانع مشارکت زنان و تقسیم مسئولیت میان دانشگاه، کارفرمایان و نهادهای بازار کار است. 

وقتی از آیندۀ جوانان حرف می‌زنیم، معمولاً میان درس خواندن و پیدا کردن کار پیوندی بدیهی فرض می‌کنیم. گویی پایان هر دورۀ تحصیلی، آغاز مرحله‌ای روشن‌تر از زندگی است. اما داده‌های بازار کار ما را وامی‌دارند در این تصور تأمل کنیم. در تابستان ۱۴۰۳، دانش‌آموختگان آموزش عالی ۴۳٫۹ درصد از کل بیکاران را تشکیل می‌دادند، در حالی که سهم آنان از کل شاغلان در همان فصل ۲۷٫۲ درصد بود. این تفاوت، پرسشی را پیش روی ما می‌گذارد: دانشی که در دانشگاه به دست می‌آید، در چه شرایطی به امکان کار کردن و ساختن یک زندگی مستقل تبدیل می‌شود؟ 

کنار وضعیت دانش‌آموختگان، باید جوانانی را هم دید که از تحصیل بیرون آمده‌اند و در اشتغال یا آموزش مهارتی نیز حضور ندارند. شاخص NEET بخشی از این وضعیت را نشان می‌دهد. استدلال این یادداشت آن است که برای فهم فاصله آموزش و اشتغال، باید امکان تبدیل آموخته‌ها به معاش و بازدۀ مسیرهای مختلف کسب درآمد را در مرکز تحلیل گذاشت. در این خوانش، آمار بازار کار سال‌های ۱۳۹۶ تا تابستان ۱۴۰۳ و سری بین‌المللی ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۲، وضعیت تحصیل و اشتغال را توصیف می‌کنند؛ جست‌وجوهای گوگل در بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲ نیز بخشی از توجه عمومی به راه‌های کسب درآمد را نشان می‌دهند. نسبت این دو، فرضیه‌ای اجتماعی دربارۀ فرصت و انتخاب است که آزمون فردیِ آن به داده‌های تکمیلی نیاز دارد. 

سهم دانش‌آموختگان از بیکاران چه معنایی دارد؟

عدد ۴۳٫۹ درصد در تابستان ۱۴۰۳ را باید با مخرج آن خواند: از هر صد فرد بیکار در آن فصل، حدود ۴۴ نفر آموزش عالی را به پایان رسانده‌اند. برای محاسبه نرخ بیکاری دانش‌آموختگان، باید تعداد بیکاران این گروه را بر جمعیت فعال همان گروه، یعنی مجموع شاغلان و بیکاران دانش‌آموخته، تقسیم کرد. افرادی که شاغل نیستند، اما شرایط آماری بیکار بودن را ندارند، در این مخرج قرار نمی‌گیرند. منظور از دانش‌آموخته نیز فارغ‌التحصیل آموزش عالی است، نه هر کسی که دوره‌ای از آموزش رسمی را تمام کرده باشد (مرکز آمار ایران، ۱۴۰۳الف). 

در تابستان ۱۴۰۳ در مقایسه با تابستان ۱۴۰۲، سهم دانش‌آموختگان از کل بیکاران ۱٫۱ واحد درصد و سهم آنان از کل شاغلان ۰٫۴ واحد درصد افزایش یافته است. افزایش هم‌زمان این دو سهم، به‌تنهایی نشانه بهتر یا بدتر شدن احتمال یافتن کار برای یک فرد تحصیل‌کرده نیست. ترکیب تحصیلی جمعیت و میزان ورود دانش‌آموختگان به بازار کار نیز بر این ارقام اثر می‌گذارد. آنچه می‌توان گفت، این است که در تابستان ۱۴۰۳ وزن تحصیلات دانشگاهی در جمعیت بیکار، از وزن آن در جمعیت شاغل بالاتر بوده است (مرکز آمار ایران، ۱۴۰۳ب، ص. ۵).

 
 
 
سهم دانش‌آموختگان از کل شاغلان از ۲۱٫۵ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۲۷٫۱ درصد در سال ۱۴۰۲ و سهم آنان از کل بیکاران از ۳۷٫۱ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۴۱٫۳ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. این روند، حضور پررنگ‌تر تحصیل‌کردگان را در هر دو سوی بازار کار نشان می‌دهد. برای فهم دشواری ورود آنان به کار، باید علاوه بر این سهم‌ها، نرخ بیکاری، مدت جست‌وجوی شغل و کیفیت کاری را که به دست می‌آورند بررسی کرد (مرکز آمار ایران، ۱۴۰۳پ، ص. ۶۳).

پایین آمدن نرخ بیکاری چه چیزهایی را نشان نمی‌دهد

نمودار نرخ بیکاری در سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۱، در بیشتر فصل‌ها کاهش این نرخ را نشان می‌دهد. اما برای فهم این کاهش باید به تغییر شمار شاغلان و جمعیت فعال نیز توجه کرد. فردی که پس از مدتی جست‌وجو، دیگر در پی کار نیست، ممکن است از جمعیت فعال خارج شود؛ در این صورت، پایین آمدن نرخ بیکاری لزوماً به معنای پیدا کردن شغل برای او نیست. از سوی دیگر، افزایش تعداد شاغلان نیز می‌تواند این نرخ را کاهش دهد. تشخیص این وضعیت‌ها، به خواندن نرخ بیکاری، نرخ مشارکت و شمار شاغلان در یک دورۀ مشترک نیاز دارد (مرکز آمار ایران، ۱۴۰۳ الف).

حتی شاغل بودن نیز به‌خودی‌خود دربارۀ تناسب شغل با رشته تحصیلی یا کفایت درآمد چیزی نمی‌گوید. ممکن است فرد از نظر آماری شاغل باشد، اما از توانایی‌های تخصصی او استفاده نشود. داده‌های این نمودار برای داوری دربارۀ چنین وضعیتی، یا نسبت دادن مهاجرت دانش‌آموختگان به یک علت مشخص، کافی نیستند. سنجش موفقیت آموزش عالی به اطلاعاتی دربارۀ نوع شغل و مسیر زندگی پس از فراغت از تحصیل نیاز دارد. 

جوانانی که در آمار بیکاری به تمامی دیده نمی‌شوند

براساس تعاریف بانک جهانی، شاخص NEET سهم جوانانی را نشان می‌دهد که هم‌زمان نه شاغل‌اند، نه در حال تحصیل و نه مشغول آموزش مهارتی. در تعریف مورد استفاده این یادداشت، گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال مبناست و مخرج کسر، همۀ جوانان همین گروه سنی است. در مقابل، نرخ بیکاری جوانان فقط نسبت بیکاران را در میان جوانان فعال اندازه می‌گیرد. بنابراین، این دو شاخص به پرسش‌های متفاوتی پاسخ می‌دهند؛ NEET نیز شاخصی مختص دانش‌آموختگان دانشگاهی نیست‎. 

جوانی که شغل ندارد و درس هم نمی‌خواند، ممکن است همچنان در پی کار باشد؛ ممکن است به دلیل مسئولیت مراقبت از اعضای خانواده، امکان جست‌وجوی کار را نداشته باشد؛ یا برای مدتی میان پایان تحصیل و شروع مرحله بعدی زندگی قرار گرفته باشد. قرار گرفتن این افراد در یک گروه آماری، به معنای یکسان بودن تجربه و نیاز آنان نیست. خود شاخص نیز دربارۀ انگیزه، مهارت یا مدت ماندن فرد در این وضعیت داوری نمی‌کند. بنابراین، تعبیرهایی مانند بی‌مهارت یا بی‌انگیزه را نمی‌توان صرفاً از روی آن به جوانان نسبت داد. 

در سال ۱۴۰۱، مقدار شاخص NEET در آمار مرکز آمار ایران ۲۶٫۹ درصد بود؛ یعنی اندکی بیش از یک‌چهارم جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله. این رقم در سال ۱۴۰۱ نسبت به سال ۱۴۰۰، نیم واحد درصد کاهش یافته بود. در همان سال ۱۴۰۱، مقدار شاخص برای مردان ۱۷٫۱ درصد و برای زنان ۳۷٫۸ درصد بود؛ فاصله‌ای برابر با ۲۰٫۷ واحد درصد. این آمار، به همۀ جوانان این گروه سنی مربوط است و نباید آن را مخصوص فارغ‌التحصیلان دانشگاهی دانست (مرکز آمار ایران، ۱۴۰۳الف، ص. ۳).

در سری بین‌المللی، نرخ کل NEET از حدود ۳۳٫۵ درصد در سال ۲۰۱۳ به ۲۶٫۹ درصد در سال ۲۰۲۲ رسیده است. نرخ زنان از ۴۸٫۹ درصد در سال ۲۰۱۳ به ۳۷٫۸ درصد در سال ۲۰۲۲ و نرخ مردان از ۱۸٫۳ درصد در سال ۲۰۱۳ به ۱۷٫۲ درصد در سال ۲۰۲۲ تغییر کرده است. پس در کنار کاهش نرخ کل طی ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۲، باید به کاهش بیشتر نرخ زنان و پابرجا ماندن شکاف جنسیتی توجه کرد. در سال ۲۰۲۲، نرخ زنان هنوز بیش از دو برابر مردان بود. 

در همین سری، نرخ کل از ۲۹٫۴ درصد در سال ۲۰۲۰ به ۲۶٫۹ درصد در سال ۲۰۲۲ کاهش یافته است. اما این تغییر به‌تنهایی نشان نمی‌دهد چند نفر شغل پیدا کرده‌اند و چند نفر به آموزش برگشته‌اند. جوانی ممکن است با ورود به یک دوره آموزشی از گروه NEET خارج شود، بی‌آنکه هنوز امکان اشتغال پیدا کرده باشد. برای ارزیابی نتیجه، باید مسیر او پس از پایان دوره نیز دنبال شود. کاهش شاخص زمانی معنای روشن‌تری پیدا می‌کند که بدانیم خروج افراد از این وضعیت تا چه اندازه پایدار بوده است.

فاصله زنان و مردان را چگونه باید فهمید؟ 

تفاوت جنسیتی در هر دو دستۀ داده دیده می‌شود، اما معنای آن یکسان نیست. در تابستان ۱۴۰۳، حدود ۶۹٫۹ درصد از زنان بیکار و ۳۱ درصد از مردان بیکار، دانش‌آموخته آموزش عالی بوده‌اند. در آمار سال ۱۴۰۱ نیز سهم زنان جوان خارج از تحصیل و اشتغال، بیش از دو برابر مردان جوان بود. شاخص نخست ترکیب تحصیلی بیکاران را توصیف می‌کند و شاخص دوم وضعیت همۀ جوانان را. کنار هم قرار دادن آن‌ها، ضرورت بررسی موانع دسترسی زنان به فرصت‌ها را برجسته می‌کند؛ بدون آنکه بتوان نتیجه گرفت بیشتر زنان NEET، دانش‌آموخته دانشگاه‌اند (مرکز آمار ایران، ۱۴۰۳الف، ۱۴۰۳ب). 

اینجا باید پرسید دسترسی به شغل، در چه شرایطی برای یک زن جوان ممکن می‌شود؟ مسئولیت مراقبت در خانواده، امکان رفت‌وآمد، شرایط استخدام و توزیع فرصت‌های شغلی، موضوع‌هایی‌اند که باید در پژوهش‌های دقیق‌تر سنجیده شوند. نمودارها اندازۀ شکاف را نشان می‌دهند؛ تعیین سهم هر عامل به داده‌های تفصیلی نیاز دارد. اگر این تفاوت‌ها در بررسی مسئله دیده نشوند، ممکن است توصیه عمومی به مهارت‌آموزی، برای کسی که مانع اصلی‌اش امکان حضور در محیط کار است، پاسخ کافی نباشد.

نقشه جهانی چه امکانی برای مقایسه می‌دهد

نقشۀ جهانی NEET موقعیت ایران را در تصویری گسترده‌تر نشان می‌دهد. اما مقایسۀ کشورها زمانی معتبر است که گروه سنی، سال آماری و روش تولید داده‌ها یکسان باشد. تصویر زیر، برآورد مدل‌سازی‌شده سازمان بین‌المللی کار برای سال ۲۰۲۴ است؛ با تاریخ به‌روزرسانی ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۴ و بر پایۀ نسخه نوامبر ۲۰۲۳ پایگاه برآوردها. بنابراین، این نقشه تاریخی را نباید در امتداد مستقیم آمار ملی سال ۱۴۰۱ یا داده‌های مشاهده‌شده تا ۲۰۲۲ قرار داد.

از روی رنگ‌های نقشه نمی‌توان برای ایران رتبه دقیق تعیین کرد یا آن را در شمار بدترین کشورها قرار داد. چنین داوری‌ای به مقادیر عددی هم‌سال و هم‌تعریف نیاز دارد. کاربرد این تصویر، طرح پرسش برای مقایسه است: کشورهایی که سهم کمتری از جوانانشان خارج از کار و آموزش‌اند، چه مسیرهایی برای ورود به اشتغال فراهم کرده‌اند؟ پاسخ به این پرسش نیز باید با توجه به ساختار اقتصاد و نظام آموزشی هر کشور به دست آید. 

کار مولد و راه‌های کسب درآمد

برای فهم این فاصله، لازم است میان «شاغل بودن»، «انجام کارِ مفید اجتماعی» و «منبع درآمد» تمایز بگذاریم. 
مراقبت بدون مزد از کودک یا سالمند، کاری ضروری برای تداوم زندگی است، حتی وقتی در تعریف آماری اشتغال قرار نمی‌گیرد. 
در مقابل، ارائه خدمت در فضای دیجیتال، فروش آنلاین و کار مستقل می‌توانند اشتغال باشند. 
بنابراین، شکل غیرسنتیِ فعالیت کاری به‌تنهایی آن را به «شغل کاذب» تبدیل نمی‌کند و نمی‌توان شاغلان این فعالیت‌ها را به‌طور خودکار NEET شمرد. 

در تحلیل «کارل مارکس» (۱۹۶۴)، مولد بودنِ کار در سرمایه‌داری به رابطه آن با تولید ارزش اضافی برای سرمایه مربوط است؛ مادی بودن محصول، معیار کافی نیست. او از خواننده و آموزگاری مثال می‌زند که در رابطه استخدامی معینی برای صاحب سرمایه ارزش اضافی تولید می‌کنند. پس «نامولد» در این دستگاه نظری، مترادف بی‌فایدگی اجتماعی نیست. این تمایز کمک می‌کند کار مراقبتی و خدمات دیجیتال را با یک برچسب اخلاقی از نظر پنهان نکنیم. 

«جان مینارد کینز» نیز میان سوداگری، به معنای پیش‌بینی روان‌شناسی بازار، و کسب‌وکار، به معنای ارزیابی بازدۀ دارایی در طول عمر آن، تمایز می‌گذارد. کاربرد این بحث برای ما، پرسش از منبع سود و افق زمانیِ کسب درآمد است. جست‌وجوی بورس یا رمزارز به‌خودی‌خود معلوم نمی‌کند فرد در پی سرمایه‌گذاری بلندمدت، معامله کوتاه‌مدت، آموزش یا خبر بوده است. برای تحلیل، باید درآمد حاصل از ارائه کالا و خدمت، عایدی افزایش قیمت دارایی و رانت‌جویی را جداگانه سنجید ‎ (Keynes, ۱۹۳۶، p. ۱۵۸) ‎.

«رابرت مرتن» در بحث ساختار اجتماعی و آنومی، رابطۀ میان هدف‌های فرهنگی مطلوب و دسترسی به وسایل نهادی دستیابی به آن‌ها را برجسته می‌کند. با این چارچوب می‌توان پرسید وقتی موفقیت مالی ارزش‌گذاری می‌شود، اما مسیرهای معتبر رسیدن به آن برای همه در دسترس نیست، تصورِ راه‌های دیگر چگونه شکل می‌گیرد؟ این پرسش، فرضیه‌ای برای مطالعه ایران است؛ آمار NEET، آنومی یا انحراف افراد را اندازه نمی‌گیرد ‎ (Merton, ۱۹۳۸، p. ۶۷۳) ‎. 

«ویلیام بامول» نیز تخصیص توان کارآفرینانه به فعالیت‌های مولد، نامولد و مخرب را با پاداش‌های نسبیِ نهادها توضیح می‌دهد. از این منظر، باید دید قواعد اقتصادی، کدام مسیر کسب درآمد را در دسترس‌تر یا پربازده‌تر می‌کنند. پیوند نظری آمار بازار کار و ردپای جست‌وجوها در همین پرسش قرار دارد: تجربۀ فرصت‌های شغلی و تصورِ بازده راه‌های مختلف معاش چه نسبتی با هم دارند؟ این رابطه باید در سطح افراد آزموده شود ‎ (Baumol, ۱۹۹۰، p. ۸۹۳) ‎.

جست‌وجوهای گوگل چه چیزی به این تصویر می‌افزایند؟ 

داده‌های تاریخی «گوگل ترندز» در بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲، توجه نسبی به موضوع‌هایی مانند کاریابی، بورس، رمزارز، قمار و فال را نشان می‌دهند. در نمودار همین بازه، اوج برجسته توجه به بورس در حوالی ۱۳۹۹ و افزایش بعدی توجه به رمزارز و فارکس در حوالی ۱۴۰۰ دیده می‌شود. این جابه‌جاییِ توجه، ما را به بررسی نقش بازارها، خبرها و وعده‌های درآمد دعوت می‌کند؛ تعیین سهم هر عامل به سری عددی و طراحی تحلیلی دیگری نیاز دارد.

نکته: خوانش این تصویر برای مقایسه کیفیِ زمان اوج‌گیری هر خط است؛ ارتفاع خطوط به شمار افراد یا سهم جوانان NEET تبدیل نشده است. 

گوگل ترندز نسبت جست‌وجوی هر موضوع به کل جست‌وجوهای همان زمان و مکان را مقیاس‌بندی می‌کند. امتیاز ۱۰۰، بالاترین علاقه نسبی در همان مقایسه است؛ امتیاز ۵۰ نیز به معنای نصف شدن تعداد افراد نیست. دو استان با امتیاز برابر لزوماً شمار برابر جست‌وجو ندارند و امتیازهای دو موضوعِ جداگانه نیز حجم مطلق آن‌ها را مقایسه نمی‌کنند. این شاخص، سن، وضعیت اشتغال یا انگیزه جست‌وجوکننده را مشخص نمی‌کند. 

برای تحلیل استانی، امتیازهای تاریخیِ ۳۱ استان در بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲ از نقشه‌های مربوط به چهار موضوع کاریابی، قمار، فال و رمزارز و فارکس استخراج شد. سپس همبستگی رتبه‌ای اسپیرمن محاسبه شد؛ یعنی جایگاه استان‌ها در جست‌وجوی کاریابی با جایگاه آن‌ها در موضوع دیگر مقایسه شد. در داده‌های همین بازه، ضریب کاریابی با فال حدود ۰٫۴۲، با قمار حدود ۰٫۳۲ و با رمزارز و فارکس حدود منفی ۰٫۱۷ است. جدول داده‌های استانی در پیوست آمده است.

 

 

 

 

 

 
در داده‌های بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲، خراسان جنوبی در هر دو موضوع کاریابی و قمار امتیاز نسبی ۱۰۰ دارد. اردبیل در همان بازه برای کاریابی ۱۰۰ و برای قمار ۵۴ است؛ تهران نیز در همان بازه برای هر دو موضوع امتیاز ۶۷ دارد. این برابریِ عددی در دو مقیاس جداگانه، از حجم برابر جست‌وجوها خبر نمی‌دهد. یافته مهم، امکان هم‌زمانیِ توجه به کاریابی و برخی موضوع‌های دیگر در یک جغرافیاست؛ مشترک بودن جست‌وجوکنندگان از آن نتیجه نمی‌شود.
 
 
هر نقطه یک استان است و محورهای جداگانه صفر تا صد، تعداد افراد را نشان نمی‌دهند. 

در بررسی حساسیتِ داده‌های ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲، با کنار گذاشتن هر استان، ضریب کاریابی و فال بین ۰٫۳۷ تا ۰٫۴۸، کاریابی و قمار بین ۰٫۲۵ تا ۰٫۳۷ و کاریابی و رمزارز بین منفی ۰٫۲۵ تا منفی ۰٫۱۱ باقی ماند. علامت روابط به حضور یک استان وابسته نیست، اما این دامنه‌ها فاصله اطمینان نیستند. ضرایب، توصیفی و اکتشافی‌اند؛ تفاوت دسترسی به اینترنت، ترکیب جمعیتی، انتخاب عبارت‌ها و تجمیع چند سال در یک شاخص می‌تواند بر تفسیر اثر بگذارد. رگرسیون این امتیازها بر نرخ ملی NEET نیز به دلیل تفاوت سطح و زمان داده‌ها، پاسخ معتبری درباره رفتار افراد فراهم نمی‌کند.

نتیجه‌گیری 

حاصل این خوانش، ضرورت بررسی رابطه میان آموزش، فرصت شغلی و امکان استقلال است. سهم ۴۳٫۹ درصدی دانش‌آموختگان از بیکاران در تابستان ۱۴۰۳، نشانه ترکیب تحصیلی بیکاری است؛ شکاف ۲۰٫۷ واحد درصدی NEET زنان و مردان در سال ۱۴۰۱ نیز تفاوت بزرگی در وضعیت خروج از کار و آموزش را نشان می‌دهد. در کنار آن‌ها، روابط استانیِ جست‌وجو در بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲ الگوی یکدستی از جایگزین شدن کاریابی با راه‌های دیگر ارائه نمی‌کنند. بنابراین، سیاست مؤثر باید مانع مشخص ورود به کار و کیفیت فرصتِ حاصل‌شده را هدف بگیرد. 

برای اجرا در ایران، می‌توان از زیرساخت‌های موجود آغاز کرد. فراخوان رصد اشتغال دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی برای دانش‌آموختگان، نمونه‌ای از استفاده از سامانه ساجد برای پیگیری وضعیت پس از تحصیل است. دستورالعمل «مهارت‌آموزی در محیط کار واقعی»، مصوب ۱۳۹۷ و ابلاغ‌شده در ۱۳۹۸، نیز الگویی برای همکاری مراکز آموزشی و کارگاه‌ها تعریف کرده است. این پیشینه‌ها امکان سازمان‌دهیِ پیگیری و آموزش در محیط کار را نشان می‌دهند؛ اثربخشی آن‌ها در ایجاد شغل پایدار باید با ارزیابی مستقل سنجیده شود. 

تجربه‌ای که برای طراحی چنین ارزیابی‌ای درس مشخص دارد، برنامه آموزش جوانان محروم کلمبیاست. در آزمایش سال ۲۰۰۵ و پیگیری سال ۲۰۰۶، آموزش کلاسی با کارورزی در بنگاه و کمک‌هزینه مشارکت همراه بود؛ برای زنان دارای کودک نیز حمایت بیشتری پیش‌بینی شد. ارزیابی منتشرشده در ۲۰۱۱، برای پیگیری سال ۲۰۰۶ افزایش ۶٫۸ واحد درصدی احتمال اشتغال مزدی زنان را گزارش کرد. این اثر مربوط به همان برنامه و جامعه است و نباید برای ایران مفروض گرفته شود. درس قابل انتقال، طراحی یک بسته مرتبط با فرصت کار و سنجش نتیجه آن پس از پایان آموزش است ‎ (Attanasio et al. ، ۲۰۱۱، p. ۱۸۸) ‎. 

پیشنهاد اجرایی برای ایران، یک پایلوت شهرستانی با همکاری اداره کار، مرکز فنی‌وحرفه‌ای، کارفرمایان محلی و دانشگاه است. در آغاز، جوانانِ در جست‌وجوی کار، افراد نیازمند آموزش و کسانی که مانع اصلی‌شان مراقبت یا رفت‌وآمد است جداگانه شناسایی شوند. برای هر دوره، کارفرمای پذیرنده، مهارت قابل ارزیابی، مربی و شرایط مکتوبِ حضور در محیط کار مشخص باشد. قرارداد، جبران مالی و پوشش بیمه‌ایِ متناسب باید پیش از شروع و بر پایه مقررات معتبر تنظیم شود تا آموزش به جایگزینی نیروی کارِ بدون حمایت نینجامد. دانشگاه مسئول پایش دانش‌آموختگان و اصلاح آموزش است؛ تأمین فرصت شغلی و رفع موانع مشارکت، به مسئولیت نهادهای بازار کار و کارفرمایان نیز وابسته است. 

برای زنان جوانی که مسئولیت مراقبتی دارند، کمک‌هزینه رفت‌وآمد یا دسترسی به خدمت مراقبتی را می‌توان در همین پایلوت آزمود. تجربه کلمبیا در اجرای ۲۰۰۵ نشان می‌دهد هزینه حضور در دوره می‌تواند جزئی از طراحی برنامه باشد، هرچند اثرِ مستقل حمایت مراقبتی در آن مطالعه از سایر اجزای برنامه جدا نشده است ‎ (Attanasio et al. ، ۲۰۱۱، p. ۱۹۲) ‎. در ایران نیز باید هزینه و نتیجه این حمایت جداگانه ثبت شود. برای جوانان خارج از دانشگاه، مراکز فنی‌وحرفه‌ای و خدمات محلیِ کاریابی باید مسیر دسترسی باشند؛ وابسته کردن همه حمایت‌ها به حضور در دانشگاه، بخشی از گروه NEET را کنار می‌گذارد. 

معیار موفقیت، شمار ثبت‌نام یا گواهی صادرشده نباشد. در آغاز پایلوت و در پیگیری شش‌ماهه و یک‌ساله، اشتغال همراه با دستمزد، دوام کار، تناسب شغل با مهارت، ترک دوره و هزینه هر اشتغالِ ماندگار ثبت شود. برای سنجش اثر، اجرای مرحله‌ای و مقایسه با گروه مشابه یا فهرست انتظارِ واجد شرایط طراحی شود؛ مقایسه ساده پیش و پس، تغییرات عمومی اقتصاد را با اثر برنامه درهم می‌آمیزد. نتایج جوانان ۱۵ تا ۲۴ساله نیز باید جدا از دانش‌آموختگانِ سنین بالاتر گزارش شود تا شاخص NEET با وضعیت همه فارغ‌التحصیلان خلط نشود. 

داده‌های گوگل در بازۀ ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۴۰۲ می‌توانند برای انتخاب موضوعِ آموزش سواد مالی و نقد وعده‌های درآمد به کار آیند؛ تعیین مشمولان حمایت باید بر شناخت وضعیت واقعی افراد استوار باشد. سیاستی که از این تحلیل برمی‌آید، کوتاه کردن مسیر رسیدن به کارِ قابل اتکاست: فرصت مشخص، حمایت متناسب با مانع و سنجش نتیجه. دانشگاه در این مسیر مسئولیتی روشن دارد، اما حل مسئله به پیوند تصمیم‌های آموزشی با رفتار کارفرمایان و سیاست اشتغال وابسته است. 

منابع

مرکز آمار ایران. (۱۴۰۳الف). چکیده نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۲. دفتر جمعیت، نیروی کار و سرشماری. متن گزارش مرکز آمار ایران

مرکز آمار ایران. (۱۴۰۳ب). چکیده نتایج طرح آمارگیری نیروی کار تابستان ۱۴۰۳. درگاه مرکز آمار ایران

مرکز آمار ایران. (۱۴۰۳پ). گزارش وضعیت اجتماعی و فرهنگی ایران در تابستان ۱۴۰۳. نسخه گزارش

وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی. (۱۳۹۷). دستورالعمل اجرایی طرح مهارت‌آموزی در محیط کار واقعی [متن مصوب؛ بازنشر همراه با ابلاغیه ۱۳۹۸ در پورتال سندیکای شرکت‌های ساختمانی ایران]. متن دستورالعمل

Attanasio, O. ، Kugler, A. ، & Meghir, C. (۲۰۱۱). Subsidizing vocational training for disadvantaged youth in Colombia: Evidence from a randomized trial. American Economic Journal: Applied Economics, ۳ (۳)، ۱۸۸–۲۲۰. https://doi.org/10.1257/app.3.3.188

Baumol, W. J. (۱۹۹۰). Entrepreneurship: Productive, unproductive, and destructive. Journal of Political Economy, ۹۸ (۵)، ۸۹۳–۹۲۱. https://doi.org/10.1086/261712

Keynes, J. M. (۱۹۳۶). The general theory of employment, interest and money. Macmillan. Chapter ۱۲. https://www.hetwebsite.net/het/texts/keynes/gt/chap12.htm

Marx, K. (۱۸۶۴). Results of the direct production process: Productive and unproductive labour [Manuscript]. Marxists Internet Archive. https://www.marxists.org/archive/marx/works/1864/economic/ch02b.htm

Merton, R. K. (۱۹۳۸). Social structure and anomie. American Sociological Review, ۳ (۵)، ۶۷۲–۶۸۲. https://doi.org/10.2307/2084686

 
Exit mobile version