سایت ملیون ایران

کنکور ایران؛ موفقیت تحصیلی در انحصار ثروتمندان؟

کنکور ایران؛ موفقیت تحصیلی در انحصار ثروتمندان؟

نتایج کنکور ۱۴۰۵ بار دیگر بحث نابرابری آموزشی را در ایران زنده کرده استعکس: Morteza Aminoroayayi/Middle East Images/IMAGO

انتشار نتایج کنکور ۱۴۰۵ بار دیگر شکاف طبقاتی در آموزش ایران را آشکار کرده است. آمارها از حضور پررنگ دانش‌آموزان مدارس خاص در میان برترین‌ها حکایت دارند.

انتشار نتایج کنکور سراسری در ایران معمولا با معرفی دانش‌آموزانی همراه است که توانسته‌اند با رتبه‌های برتر، مسیر ورود خود به دانشگاه‌های معتبر را هموار کنند. درباره ساعت‌های طولانی مطالعه، تلاش شخصی و برنامه‌ریزی آنان مطالب زیادی منتشر می‌شود. اما نتایج کنکور امسال بار دیگر توجه‌ها را به موضوع دیگری جلب کرده است: شرایط خانوادگی و امکانات آموزشی کسانی که در این رقابت موفق شده‌اند.

بررسی سوابق تحصیلی ۳۰ نفر نخست رشته‌های ریاضی، تجربی و انسانی نشان می‌دهد هیچ‌یک از آنان در مدارس دولتی عادی درس نخوانده‌اند. در میان این دانش‌آموزان، ۱۹ نفر از مدارس استعدادهای درخشان، چهار نفر از مدارس نمونه دولتی، چهار نفر از مدارس غیردولتی، دو نفر از دبیرستان البرز و یک نفر از مدرسه شاهد بوده‌اند.

به عبارت دیگر، حدود ۶۳ درصد این رتبه‌ها به‌تنهایی متعلق به دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان است. در رشته تجربی نیز ۹ نفر از ۱۰ رتبه نخست در این مدارس تحصیل کرده‌اند.

بررسی پیشینه خانوادگی برخی از نفرات برتر نیز بحث‌هایی را درباره تاثیر موقعیت اجتماعی والدین بر موفقیت تحصیلی فرزندان برانگیخته است.

اشکان کریمی، رتبه نخست ریاضی، پدر و مادری پزشک دارد. سارینا واحدی، رتبه چهارم تجربی، فرزند یک متخصص پاتولوژی و یک دندانپزشک است. پدر پوریا زارعی، رتبه سوم انسانی، استاد دانشگاه و مادرش دبیر فیزیک است.

البته از شغل والدین نمی‌توان به‌تنهایی درباره ثروت خانواده یا علت موفقیت دانش‌آموزان نتیجه گرفت. در میان رتبه‌های برتر، فرزندان کارمندان و صاحبان مشاغل دیگر نیز حضور دارند. با این حال، این اطلاعات بار دیگر اهمیت محیط خانوادگی، سطح تحصیلات والدین و دسترسی به امکانات آموزشی را در موفقیت تحصیلی مطرح کرده‌اند.

مسئله اصلی، نادیده گرفتن استعداد یا پشتکار دانش‌آموزان موفق نیست. پرسش این است که چند نفر از داوطلبان کنکور اساسا فرصت برخورداری از شرایط مشابه را داشته‌اند؟

مدارس دولتی یا مدارس برخوردار؟

پس از انتشار نتایج، احمد محمودزاده، رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی، اعلام کرد ۷۷ درصد رتبه‌های برتر کنکور امسال متعلق به مدارس دولتی و حدود ۲۳ درصد مربوط به مدارس غیردولتی بوده‌اند.

او این آمار را نشانه رعایت عدالت آموزشی دانست و تاکید کرد مدارس استعدادهای درخشان نیز دولتی هستند و طبیعی است دانش‌آموزانی که با معیارهای استعداد تحصیلی در این مدارس پذیرفته می‌شوند، عملکرد بهتری داشته باشند.

اما در بررسی این ارقام باید به تفاوت میان مدارس دولتی عادی و مدارس دولتی گزینشی توجه کرد.

مدارس استعدادهای درخشان و نمونه دولتی از نظر اداری زیرمجموعه آموزش‌وپرورش هستند، اما شیوه پذیرش دانش‌آموزان، برنامه‌های آموزشی و امکانات آن‌ها با بسیاری از مدارس دولتی عادی تفاوت دارد. بنابراین، دولتی بودن یک مدرسه لزوما به معنای برخورداری دانش‌آموزان آن از شرایطی مشابه دانش‌آموزان دیگر مدارس دولتی نیست.

از سوی دیگر، برای مقایسه دقیق آمار ۷۷ درصدی اعلام‌شده از سوی محمودزاده با ترکیب ۳۰ رتبه نخست، باید مشخص شود منظور از رتبه‌های برتر در هر آمار دقیقا چه گروهی از داوطلبان است. با وجود این تفاوت‌ها، نبود حتی یک دانش‌آموز از مدارس دولتی عادی در میان ۳۰ رتبه نخست سه رشته اصلی، موضوعی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.

این نتیجه البته به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که امکانات مالی خانواده علت موفقیت رتبه‌های برتر بوده است. مدارس استعدادهای درخشان دانش‌آموزان را از طریق آزمون و معیارهای تحصیلی انتخاب می‌کنند و بخشی از عملکرد بالای آن‌ها می‌تواند به همین شیوه پذیرش مربوط باشد.

اما پرسش درباره عدالت آموزشی یک مرحله پیش‌تر آغاز می‌شود: آیا همه کودکان، فارغ از محل زندگی و وضعیت اقتصادی خانواده، فرصت یکسانی برای رشد استعدادهای خود و ورود به مدارس باکیفیت دارند؟

اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان و عضو پیشین کانون صنفی معلمان، در گفت‌وگو با دویچه وله می‌گوید نتایج کنکور را باید در چارچوب نابرابری گسترده‌تر آموزشی و طبقاتی در ایران بررسی کرد.

اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان می‌گوید نتایج کنکور را باید در چارچوب نابرابری گسترده‌تر آموزشی و طبقاتی در ایران بررسی کرد.عکس: Privat

به گفته او، دانش‌آموزی که در خانواده‌ای برخوردار زندگی می‌کند، معمولا فرصت بیشتری برای استفاده از معلمان خصوصی، کلاس‌های تکمیلی، مشاوره تحصیلی و مدارس باکیفیت دارد. در مقابل، برخی دانش‌آموزان خانواده‌های کم‌درآمد حتی از امکانات اولیه آموزشی نیز به اندازه کافی برخوردار نیستند.

عبدی معتقد است در چنین شرایطی نمی‌توان تفاوت نتایج را تنها با استعداد و میزان تلاش فردی توضیح داد.

این نابرابری به سال برگزاری کنکورمحدود نمی‌شود. کودکی که از ابتدای تحصیل در مدرسه‌ای با معلمان کافی، امکانات مناسب و محیط خانوادگی باثبات درس می‌خواند، ممکن است طی سال‌ها از فرصت‌هایی بهره‌مند شود که برای دانش‌آموز دیگری در منطقه‌ای محروم فراهم نبوده است. در نتیجه، فاصله تحصیلی میان دو دانش‌آموز می‌تواند بسیار پیش از رسیدن به سال آخر دبیرستان شکل گرفته باشد.

 

آیا سهمیه‌بندی مناطق کافی است؟

نظام پذیرش دانشگاه‌ها در ایران برای کاهش بخشی از نابرابری‌های آموزشی، از سهمیه‌بندی مناطق استفاده می‌کند. در این روش، داوطلبان بر اساس معیارهای تعیین‌شده در گروه‌های مختلف قرار می‌گیرند تا تفاوت امکانات آموزشی تا اندازه‌ای در رقابت آنان لحاظ شود.

اما اسماعیل عبدی معتقد است سهمیه‌ها، با وجود نقش جبرانی خود، نمی‌توانند مشکل اصلی را برطرف کنند.

از نگاه او، دانش‌آموزی که سال‌ها در مدرسه‌ای کم‌امکانات تحصیل کرده، تنها با تغییر شیوه محاسبه رتبه نمی‌تواند تمام فرصت‌های ازدست‌رفته خود را بازیابد.

عبدی می‌گوید برای کاهش این فاصله باید کیفیت آموزش در مدارس دولتی بهبود پیدا کند، بودجه بیشتری به مناطق محروم اختصاص یابد و دسترسی دانش‌آموزان به معلمان توانمند و آموزش رایگان جبرانی گسترش پیدا کند.

او همچنین بر ضرورت مشارکت معلمان و تشکل‌های صنفی در تصمیم‌گیری‌های آموزشی تاکید دارد.

در سال‌های اخیر، گسترش خدمات خصوصی آموزشی نیز به یکی از موضوعات مهم در بحث عدالت آموزشی تبدیل شده است. کلاس‌های کنکور، آزمون‌های آزمایشی، مشاوره‌های تخصصی و برنامه‌های آموزشی خارج از مدرسه، مجموعه‌ای از خدمات را در اختیار خانواده‌هایی قرار می‌دهند که توان پرداخت هزینه آن‌ها را دارند.

استفاده از این خدمات لزوما موفقیت را تضمین نمی‌کند، اما می‌تواند امکان جبران ضعف‌های آموزشی و آمادگی بیشتر برای آزمون را فراهم کند.

برای خانواده‌ای که با هزینه‌های ضروری زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین انتخاب‌هایی ممکن است اساسا وجود نداشته باشد. در مقابل، خانواده برخوردار می‌تواند علاوه بر مدرسه، از مجموعه‌ای از امکانات مکمل برای فرزند خود استفاده کند.

این تفاوت به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که موفقیت در کنکور فقط به ورود به دانشگاه مربوط نباشد، بلکه بر انتخاب رشته، موقعیت شغلی و آینده اقتصادی فرد نیز اثر بگذارد.

در چنین شرایطی، نابرابری آموزشی می‌تواند به بازتولید نابرابری اجتماعی منجر شود. خانواده‌ای که از امکانات بیشتری برخوردار است، فرصت‌های آموزشی بهتری برای فرزند خود فراهم می‌کند و فرزند نیز ممکن است با دستیابی به موقعیت تحصیلی و شغلی مناسب، همان جایگاه اجتماعی را حفظ کند.

در مقابل، دانش‌آموزی که در منطقه‌ای محروم تحصیل کرده، برای رسیدن به نتیجه‌ای مشابه ناچار است از موانع بیشتری عبور کند.

به همین دلیل، تغییر ضرایب دروس، اصلاح شیوه برگزاری کنکور یا افزایش سهمیه‌ها، اگر با بهبود کیفیت آموزش عمومی همراه نباشد، نمی‌تواند به‌تنهایی فاصله میان دانش‌آموزان را از بین ببرد.

از: دويچه وله

Exit mobile version