فرزانه روستایی: “همه آنها که امروز در کنار لشکر سایبری ها و نفوذی ها قرار گرفتند دچار بیماری زامبی مورچه ای اند؛ و در کابوس های گذشته سرگردانند و وبال گردن جنبش مردم ایرانند؛ یا نادان سیاسی هستند یا مامور“
قصد نداشتم پس از مدتی طولانی دوری از سیاستورزی و پرهیز از نوشتن و گفتن، دوباره قلم بردارم؛ اما وقتی اینهمه دورویی، نفاق و معلقزدنهای ۱۸۰ درجهای را میبینم، واقعاً سکوت دردآورتر از گفتن است. با اکراه و درد مینویسم؛ وگرنه میتوانستم سکوت کنم، اما چه سود؟ که هم سکوت دردآور است و هم نوشتن. زیرا سرنوشت ما ایرانیان، بهویژه کسانی که در اپوزیسیون ایستادهاند، سرنوشتی تلخ و غمناک است.
در سپهر سیاستزده اپوزیسیون ایران که این روزها بیشتر به بازار مکاره کاسبکاران و فاند بگیران شبیه است، گویی برخی قطبنماها نه بر اساس اصول، که بر مبنای جهت وزش باد تنظیم میشوند. گاهی کافی است نسیمی از سمت دیگری بوزد تا مواضع چنان دگرگون شوند که گویی نه گذشتهای وجود داشته، نه سخنی گفته شده و نه حافظهای برای افکار عمومی باقی مانده است. تازهترین نمونه این شگفتی سیاسی، در فاصله میان کنفرانس کادیز اسپانیا و تجمع فرانکفورت آلمان رخ داده است؛ جایی که خانم فرزانه روستایی در کمتر از دو سال مسیری را پیموده که بیش از آنکه نشانه تحول فکری باشد، یادآور بامهایی است که هر لحظه ممکن است آدمی از آنها پایین بیفتد.
خرداد ۱۴۰۲، خانم روستایی در مقالهای با عنوان “سیاست به زبان ساده برای یاسمن پهلوی” با لحنی گزنده به همسر رضا پهلوی تاخت و علنا موضع پهلوی را به حساب بیشعوری ریشه ای پهلوی گذاشت و او را متهم به همکاری با رژیم کرد. بعدا هم شعار مورد حمایت ایشان، “مرگ بر سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد” را محصول اتاق فکر وزارت اطلاعات خواند و در جلسه علنی کنفرانس کادیز به یاسمن پهلوی شدیدا حمله کرد و کلا پهلوی را به باد انتقاد تند گرفت، و بنا بر روایتها و ویدئوهای منتشرشده، همین نقد را با تندی بیشتری تکرار کرد و موضوع نقش وزارت اطلاعات در ترویج این شکافها را بیش از پیش، پیش کشید. نگارنده در آن زمان در مقاله ای بنام “نگاهی به گزارش کیهان از کنفرانس کادیز” از ادبیات و اتهامات مطرح شده توسط خانم روستایی انتقاد کردم.
اما اکنون، در نوامبر ۲۰۲۶، گویی باد تازهای از فرانکفورت وزیده و عقربه قطبنمای سیاسی ایشان بهطرز حیرتآوری تغییر جهت داده است. همان خانمی که دیروز نسبت به رفتار و شعارهای نزدیکان رضا پهلوی هشدارهای تند میداد، امروز در مقالهای درباره مراسم فرانکفورت نهتنها به دفاع تمامقد از رضا پهلوی برخاسته، بلکه منتقدان او و مخالفان این مراسم را با تعابیری چون “نادان سیاسی”، “مأمور” و مبتلایان به “بیماری زامبی مورچهای” مورد عتاب قرار داده است. قالب همان است و فقط هدف عوض شده؛ دیروز سرِ این شمشیر رو به اطرافیان پهلوی بود و امروز رو به منتقدان او. پس آنچه تغییر کرده، نه اصل و معیار، که جهت باد است.
تغییر عقیده به خودی خود نه جرم است و نه عیب. بازنگری در باورها، اگر حاصل اندیشه، تجربه و شجاعت اخلاقی باشد، نشانه بلوغ سیاسی است. اما میان تحول اندیشه و چرخش بیتوضیح مواضع، فاصلهای به پهنای دریای مدیترانه وجود دارد. کسی که دیروز دیگران را به تفرقهافکنی و همسویی با امنیتیها متهم میکرد، نمیتواند امروز بدون هیچ توضیحی درباره گذشته خود، و به خصوص چرخش خودمحورانه و معلقزدن۱۸۰ درجهای رضا پهلوی، هر منتقدی را به مأمور بودن و زامبیبودن متهم کند. طنز تلخ ماجرا آنجاست که خانم روستایی در نوشتههای پیشین خود ضرورت همبستگی، مدارا و پرهیز از طرد دیگران را یادآور میشد؛ اما امروز چنان از موضع قاضی تاریخ سخن میگوید که گویی حق مخالفت با رضا پهلوی نه یک حق مسلم سیاسی، بلکه نشانه نادانی یا مأموریت امنیتی است. آیا این همان منطق حذف و انحصارطلبی نیست که ایشان پیشتر علیه آن قلمفرسایی میکرد؟ بخصوص آنکه رضا پهلوی، تا آنجایی که بنده ایشان را قریب به یک ربع قرن می شناختم، خود را جمهوریخواه، کثرت گرا و ضد سلطنت موروثی تعریف می کرد؛ اما اکنون به سمبل و منادی سلطنت مطلقه و دیکتاتور مصلح و خودکامه نیک اندیش یا بقول اطرافیانش به مستبد منور و تنها خیرخواه ملت تبدیل شده است.
مسئله اصلی نه شخص رضا پهلوی است و نه همسر ایشان؛ هر دو مانند هر چهره سیاسی دیگری حق دارند مورد حمایت یا انتقاد قرار گیرند. مسئله، صداقت سیاسی، ثبات معیارها و مسئولیتپذیری در برابر افکار عمومی است. نمیتوان دیروز با تندترین شمشیر نقد بر سر یک جریان فرود آمد و امروز همان شمشیر را علیه منتقدان همان جریان از نیام کشید، بیآنکه زحمت توضیح این دگردیسی را به خود داد.
من سالهاست نسبت به بیماری مزمن اپوزیسیون ایران هشدار دادهام؛ بیماریای که یکی از نشانههای بارز آن، جایگزینی اصول با اشخاص، استدلال با هیجان و گفتوگو با برچسبزنی است. متأسفانه در میان برخی فعالان سیاسی، فارغ از زن یا مرد بودن، گاه چنین به نظر میرسد که “بادسنج سیاسی” از “قطبنمای اخلاقی” دقیقتر کار میکند. اپوزیسیونی که میخواهد مردم ایران به آن اعتماد کنند، نمیتواند هر بار مخالف را با یک انگ تازه از میدان به در کند و فردا همان انگ را به سوی دیگری پرتاب کند.
سخن آخر اینکه فاصله کادیز تا فرانکفورت را میتوان با هواپیما در چند ساعت پیمود؛ اما فاصله میان دو موضع سیاسی متضاد را تنها با صداقت، استدلال و پاسخگویی میتوان طی کرد. باد ممکن است از کادیز به فرانکفورت تغییر جهت دهد، اما اصول سیاسی نباید همچون بادنما بر فراز هر بامی، با هر وزش تازهای بچرخند. تا آن پاسخ داده نشود، این سفر نه تحول فکری است و نه بلوغ سیاسی؛ فقط جابهجا شدن یک بادنماست برای بادپرستان.
عبدالستار دوشوکی
یکشنبه هشت نوامبر 2026