به: هر كس و هر آن كجا كه باشد
سلام دلم عجيب گرفته است ديگر خسته ام از پيكار براي زنده ماندن. همه تنم خسته است از تلاش هاي نفسگير براي به كف آوردن تكه ناني كه نواي گرسنگي شکمم را خاموش سازد.
سگدو زدن از اياز تا شامگاهان و جيره اي ناچيز، عرق شرم بر جبين و سفره اي كه خالي از عشق است.انسانهاي بي تفاوت و مبهوت سرزميني كه به دولت هاي اميد و تدبير دلبسته است حسنك هاي مترسك واري كه در انتخابي نمايشي برگزيده ملت شده، قصه اي فريبناك بر لب و طنابي به دست دارند. و اينجا شكم با اتوپياي اميد سير ميكنند. آيت الله هاي ميلياردري كه همه بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي را به گردن تحريم واميگذارند و توده تحت ستم فريب خورده چشم به تفاهم و توافق دوخته. حس نابرابري، تبعيض، فقر، تضاد، فساد و هرآنچه نبايد باشد و هست، گلويم را به سختي ميفشرد. توان وصف اين همه اندوه غم نيست اينجا سزاي قلم به دست گرفتن قلم كردن دست است و مجازات چيز بارت شدن و انديشيدنت دخمه هاي نمور.
اينجا جواب اعتراضت شيشه هاي نوشابه است، آمرين به معروف و نهي كنندگان از منكر اسيد به دست دارند. صورت زنان آزاده ميهنم قربانيان دستچين شده دجالان با اسيد تخريب شده است. آري صورت با اسيد و انديشه با شيشه نوشابه و تن لخت به نمايش گذاشتن تخريب ميكنند. دستگاه شيعه گستري با سركوب و شكنجه واختناق و اعدام از اوليه ترين و اساسي ترين حقوق يك انسان دريغ ميكند تا بتواند اسد را از ساقط شدن برهاند. حزب الله و لبنان و فلسطين را كه از ديرينه داريم اخيرا” يمن هم به ليست جيره خواران اموال و ثروت هاي عمومي جامعه وگسترش شيعه گري و قلدرمنشي رژيم افزون شده است. ما را به حزب الله و يمن و انرژي هستي چه كار شكممان گرسنه است. فردايمان بي اميد سفره مان خالي و دستمان تهي، اصلي ترين هم و غممان نان شبمان است بر طبل دين و عقيده و گسترش آن چرا ميكوبيد.
دوست خوبم تويي كه در هرجايي از اين كره خاكي هستي و نامه مرا ميخواني حالمان را بپرسي بدك نيست. زياد تعريفي ندارد بين زندگي و مرگ دست و پا ميزنيم مردن خيلي آسانتر از زنده بودن است ميگويند مرگ يكبار شيون يكبار. ولي ما اينجا به احتضار تكراري و تواتر نفس كشيدن محكوميم. اينجا زنده گاني به زنده ماني بدل شده است و ما همه بدل انسان بودن را تجربه ميكنيم. با دشنه دين بر روي سر و بغض نمكسود سركوب و فشار جانكاه طناب دار بر گردنمان. عروسكهاي بيتفاوت با بيضه هاي كشيده در جامعه اي بيمار و عقيم كه در برابر همه جنايات و تبعيض و تضاد، سكوت پيشه كرده اند. لب از فرياد دوخته گان و سكوت پيشه كرده گاني كه فريادشان به شرم رودرروي كودكشان و شايد اندكي آنسوتر به پشت ديوارهاي اوين ختم ميشود آري نرگس ها دركاليدور سنگي اوين ميپژمرند.
راستي تا يادم نرفته است بگويم اينجا به حكم قانون و دين و شريعت، زن نصف مرد است و كشتزار مردان. به اجبار روسري سر ميكند و سوراخ رفع حاجت مردان است. شايد آپارتايد را شنيده اي ولي چيزي از آپارتايد جنسي نميداني. آري اينجا به مجرد زن بودن بيش از نصف افراد جامعه از همه حقوق اجتماعي، آزادي فردي و حضور در اجتماع، حق كار و… محروم ميشوند.
شايد هر روز جنايات داعش و باورهاي ارتجاعي آن را در خصوص زنان و كودكان در رسانه ها و اخبار ميشنوي و ميبيني ولي فرياد مظلومانه و ستمديده زنان ايران من به جايي نميرسد. زنان آزاده اي كه حتي حق انتخاب پوشش و لباس خود را ندارند و كودكاني كه به اسم ازدواج به حكم شريعت اسلام، تن به استثمار و تجاوز جنسي ميدهند. دختراني كه برده وار بسان غنيمت جنگي خريد و فروش ميشوند. زير سلطه و حكومت مزدوراني كه به اسم دين و اخلاقيات بر طبل ارتجاع و تبعيض وآپارتايد ميكوبند. اين چند خط كوتاه از دردي است كه با ان زنده گي ميكنم
خلاصه:
آري اينجا انديشيدن خارج از آنچه تجويز ميكنند و ميگويند و نسخه مي پيچند ارتداد است و كفر.
منتظر دلنوشته هاي بعدي و ورق هاي خط خطي ديگرم باش. غصه نخور به خاطر تو هم شده باشد بگذار دروغ گفته باشم حالمان خوب است
ولي تو هرگز باور نكن.
اسماعيل فتاحي
8/4/1394
