سایت ملیون ایران

تنگهٔ هرمز، بازی با آتش در جنگ قدرت جمهوری اسلامی

خبرنامه گویا – ناصر اعتمادی

دور تازهٔ درگیری‌ها میان جمهوری اسلامی و ایالات متحد آمریکا که با حملات مجدد سپاه پاسداران به کشتی‌های تجاری در تنگهٔ هرمز آغاز شد، صرفاً یک بحران نظامی دیگر در خاورمیانه نیست. زمان وقوع آن – هم‌زمان با اجلاس ناتو در آنکارا و حضور دونالد ترامپ در ترکیه – تصادفی به نظر نمی‌رسد. چرا جمهوری اسلامی درست در چنین لحظه‌ای، در حساس‌ترین آبراه انرژی جهان، دست به اقدامی زد که می‌توانست واکنش مستقیم آمریکا و رئیس جمهوری آن، دونالد ترامپ، را برانگیزد؟

ممکن است هدف، آزمودن ارادهٔ واشنگتن بوده باشد. ممکن است تهران خواسته باشد واکنش دولت ترامپ را بسنجد و ببیند که آیا رئیس‌جمهوری آمریکا، پس از تفاهم‌نامهٔ ۱۷ ژوئن، واقعاً آمادهٔ بازگشت به جنگ است یا نه. اما فرض دیگری نیز وجود دارد که نمی‌توان به‌سادگی کنار گذاشت: اینکه این حملات، بیش از آنکه محصول یک محاسبهٔ سنجیدهٔ سیاست خارجی باشند، بازتاب بحران و رقابت درونی قدرت در ایران هستند. یعنی تلاشی از سوی بخشی از ساختار نظامی-امنیتی برای تغییر موازنهٔ سیاسی قدرت در تهران.

در مراسم تشییع جنازۀ خامنه‌ای، نشانه‌های این شکاف‌ها آشکار بودند. برای جریان‌های تندرو، تشدید تنش خارجی می‌تواند کارکرد سیاسی روشن در داخل داشته باشد: تضعیف مدافعان مذاکره با آمریکا، ایجاد فضای امنیتی، افزایش وزن سپاه و نهادهای امنیتی در تصمیم‌گیری و تبدیل هر صدای منتقد به متهمی که گویا در شرایط جنگی، «سازش» یا «تسلیم» را تبلیغ می‌کند. جنگ، حتی اگر محدود باشد، می‌تواند ابزار بازسازی اقتدار درونی باشد؛ به‌ویژه در حکومتی که مشروعیت اجتماعی‌اش از بین رفته و با بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی و آینده‌ای مبهم روبروست.

اما این بازی، از هر جهت خطرناک است. جمهوری اسلامی ممکن است تصور کند که می‌تواند با باصطلاح حملات کنترل شده در تنگهٔ هرمز، هم آمریکا را تحت فشار قرار دهد و هم در داخل موازنهٔ قدرت را به سود خود تغییر دهد. با این حال، تنگهٔ هرمز عرصه‌ای نیست که بتوان در آن قواعد یک بحران داخلی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کرد. این آبراه، محل عبور بخش بزرگی از نفت و گاز جهان است و هرگونه تهدید علیه کشتیرانی در آن، بلافاصله از سطح اختلاف میان تهران و واشنگتن فراتر می‌رود. تا همینجا مسدود ماندن صدها کشتی تجاری در این آبراه طی ماه‌های گذشته به بحرانی جهانی بدل شده است.

اگر حملات به کشتی‌های تجاری از سوی افکار عمومی جهان و دولت‌های منطقه به‌عنوان نقض تفاهم‌نامه از سوی تهران تلقی شود – که می‌شود -، ماهیت بحران به‌کلی تغییر خواهد کرد. در آن صورت، آمریکا دیگر به‌سادگی متهم به اقدام یک‌جانبه یا جنگ‌طلبی نخواهد شد. برعکس، مسئولیت آغاز دور تازهٔ بحران مستقیماً متوجه کسانی خواهد بود که امروز قدرت واقعی را در تهران در دست دارند. کشورهای عرب خلیج فارس، قدرت‌های آسیایی وابسته به انرژی، دولت‌های اروپایی و شبکه‌های تجارت جهانی، هیچ‌کدام نمی‌توانند بپذیرند که جمهوری اسلامی به‌عنوان ابزار فشار سیاسی، امنیت یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی جهان را گروگان بگیرد.

این وضعیت، میانجی‌هایی مانند قطر، ترکیه و پاکستان را نیز به حاشیه می‌راند. این کشورها تاکنون کوشیده‌اند با حفظ کانال‌های تماس، از تبدیل تنش میان تهران و واشنگتن به جنگی فراگیر جلوگیری کنند. اما میانجی‌گری زمانی معنا دارد که طرف‌ها هنوز بتوانند از منطق مذاکره پیروی کنند. هنگامی که کشتی‌های تجاری هدف قرار می‌گیرند و امنیت منطقه‌ای و جهانی به خطر می‌افتد، منطق سیاسی جای خود را به منطق بازدارندگی، ائتلاف‌سازی و پاسخ نظامی می‌دهد.

سکوت نسبی اسرائیل در این میان نیز بی‌دلیل نیست. پس از تفاهم‌نامهٔ ترامپ و جمهوری اسلامی، دولت بنیامین نتانیاهو ترجیح داده بود فعلاً نظاره‌گر بماند و از هرگونه انتقاد یا اظهار نظر علنی که می‌تواند به تنش در مناسبات آمریکا و اسرائیل منجر شود پرهیز کند. اما حملات در تنگهٔ هرمز می‌تواند محاسبات اسرائیل را دگرگون کند. اسرائیل از گسترش بحران، اگر به تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی بینجامد، ناخرسند نخواهد بود. اما بعید است این بار بدون شروط روشن وارد جنگی در کنار آمریکا شود.

اسرائیل، اگر از سوی واشنگتن برای مشارکت در عملیات گسترده‌تر فراخوانده شود، احتمالاً خواهان تضمینی سیاسی و نظامی خواهد بود: اینکه هدف جنگ صرفاً تنبیه موقت تهران یا بازگرداندن آن به میز مذاکره نباشد، بلکه از میان بردن توان جمهوری اسلامی برای بازتولید تهدید علیه اسرائیل باشد. از نگاه اسرائیل، این تهدید تنها به برنامهٔ هسته‌ای محدود نمی‌شود : شبکه‌های نیابتی، توان موشکی، ظرفیت‌های پهپادی، ساختار فرماندهی سپاه و دستگاهی که این سیاست را تولید می‌کند، همگی از نظر اسرائیل بخشی از مسئله‌اند.

درست است که بخشی از پایگاه جمهوری‌خواهان آمریکا با ورود دوبارهٔ این کشور به یک جنگ بزرگ در خاورمیانه مخالف است. اما اگر جمهوری اسلامی مسئول آغاز بحران تازه در تنگهٔ هرمز و در اصل در جهان شناخته شود، دولت آمریکا آسان‌تر خواهد توانست عملیات خود را نه به‌عنوان یک جنگ انتخابی، بلکه به‌عنوان دفاع از آزادی کشتیرانی، امنیت انرژی و نظم بین‌المللی معرفی کند. این تفاوت، از نظر افکار عمومی آمریکا و متحدان واشنگتن، اهمیت تعیین‌کننده دارد.

بنابراین،جنگ گسترده‌تر الزاماً به سود هیچ‌یک از جناح‌های جمهوری اسلامی نخواهد بود. اگر بخشی از سپاه یا نیروهای تندرو تصور کنند که تشدید بحران می‌تواند موقعیت آنان را در ساختار قدرت تقویت کند، پیامد واقعی آن احتمالاً برعکس خواهد بود. فشار اقتصادی افزایش می‌یابد، توان حکومت برای ادارهٔ کشور کاهش پیدا می‌کند، شکاف میان نهادهای قدرت عمیق‌تر می‌شود و جامعه‌ای که پیشاپیش زیر بار تورم، فقر، بی‌آبی، فساد و سرکوب فرسوده شده، با شرایطی انفجاری‌تر روبرو خواهد شد.

در واقع، خطر اصلی برای جمهوری اسلامی تنها شکست نظامی نیست. خطر بزرگ‌تر، هم‌زمانی فشار خارجی با بحران جانشینی، فروپاشی مشروعیت، شکاف درون حاکمیت و احتمال بازگشت اعتراض‌های اجتماعی است. حکومتی که از درون تضعیف شده، به دشواری می‌تواند جنگ خارجی را به ابزاری برای انسجام ملی تبدیل کند. در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه، حکومت را مسئول اصلی بحران‌های کشور می‌داند، جنگ ممکن است به جای تقویت انسجام، فاصلهٔ میان دولت و ملت را بیشتر کند.

جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته بارها کوشیده است از بحران خارجی برای بازسازی اقتدار داخلی استفاده کند. اما ایران امروز با ایران دهه‌های گذشته تفاوت دارد. اقتصاد فرسوده‌تر است، اعتماد عمومی خارج از پایه‌های سنتی و تضعیف شدۀ قدرت عملاً به نقطه صفر رسیده است، شکاف‌های اجتماعی عمیق‌ترند و ساختار قدرت پس از مرگ خامنه‌ای بیش از هر زمان دیگری فاقد یک مرکز تصمیم‌گیری پذیرفته‌شده است. در چنین وضعی، بازی با آتش در تنگهٔ هرمز نه نشانهٔ قدرت، بلکه می‌تواند نشانهٔ درماندگی و ناتوانی در یافتن راهی برای خروج از بحران باشد.

اگر درگیری گسترش یابد، سرنوشت آن به‌تنهایی در تهران و واشنگتن تعیین نخواهد شد. کشورهای منطقه، اسرائیل، قدرت‌های اروپایی، چین، روسیه و بازار جهانی انرژی همگی در آن ذی‌نفع‌ خواهند بود. اما یک واقعیت روشن است: هیچ‌یک از این بازیگران حاضر نخواهند بود بپذیرند که جمهوری اسلامی برای حفظ توازن شکنندهٔ درونی خود، امنیت جهانی را در تنگهٔ هرمز به گروگان بگیرد.

از این رو، راهبرد تشدید تنش، اگر واقعاً از دل رقابت‌های درونی قدرت در ایران برآمده باشد، می‌تواند به بزرگ‌ترین خطای محاسباتی جمهوری اسلامی پس از مرگ خامنه‌ای تبدیل شود. این راهبرد نه مصالحه را آسان‌تر می‌کند، نه اقتدار حکومت را بازمی‌سازد و نه آینده‌ای امن برای جناح‌های درگیر فراهم می‌آورد. برعکس، می‌تواند روندی را شتاب دهد که سال‌هاست در زیر پوست جامعه و ساختار قدرت ایران جریان دارد: گسست از جمهوری اسلامی و نزدیک شدن به مرحله‌ای که در آن، بقای حکومت دیگر نه با سرکوب داخلی و نه با بحران‌سازی خارجی قابل تضمین نخواهد بود.

Exit mobile version