روحیهٔ اطاعت و بندگی، شخصیت‌های نمادین و اصولگرایی اخلاقی: ابعاد مدنیِ دشواری‌های دموکراتیزاسیون در ایران (ترجمه از آلمانی) + متن آلمانی نوشته

دوشنبه, 27ام مرداد, 1404
اندازه قلم متن

پروفسور داود غلام آزاد(*)

داوود غلام آزاد

(ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی)

مقدمه: چرا باید از ریشه‌ها سخن گفت؟
تفرقه و چندپارگیِ امروزِ اپوزیسیون ایران تصادفی نیست. این وضع، نتیجهٔ یک روند تاریخی طولانی است. کسی که فقط به اختلافات فعلی نگاه کند – سلطنت‌طلب در برابر جمهوری‌خواه، اسلام‌گرا در برابر دموکرات – عمق مسئله را درنمی‌یابد. برای فهم اینکه چرا اپوزیسیون هنوز نتوانسته چارچوب مشترکی جهت همکاری پیدا کند، باید زمینهٔ پیدایش انقلاب اسلامی را شناخت: بحرانی عمیق در معنا و هویت، که از دل نوسازی آمرانه برخاست.

نوسازی آمرانه و پیدایش بحران معنا و هویت
عصرپهلوی کوشید ایران را با سرعتی سرسام‌آور مدرن کند: جاده‌ها، صنایع، آموزش، ارتش – همه به سبک غربی بازسازی شدند.
مشکل: این نوسازی از بالا تحمیل شد، بدون آن‌که مردم امکان خودسازماندهی اجتماعی بیابند.
پیامد: مردم نتوانستند خود را در ساختارهای جدید بازشناسند. چارچوب‌های کهن معنا (دین، سنت) دیگر کارآمد نبودند و چارچوب‌های تازه (حقوق شهروندی، دموکراسی) نیز نهادینه نشده بودند.
نتیجهٔ این وضعیت، بحران معنا بود: مردم نمی‌دانستند چرا و برای چه کاری را می‌کنند. و همزمان، بحران هویت: من کیستم؟ شهروند مدرن، مسلمان مؤمن یا رعیت شاه؟

انقلاب اسلامی به‌مثابهٔ »گریز به خویشتن«
در این بحران، بازگشت به «خودی» – دین، نمادهای اسلامی، سنت شیعی – برای بسیاری راه‌حل جلوه کرد.
خمینی تجسم این پاسخ بود: او وعدهٔ معنا از رهگذر دین و هویت از طریق امت اسلامی داد.
انقلاب اسلامی ازاین‌رو نه صرفاً سیاسی، بلکه نمادین بود: به مردم این احساس را بخشید که دوباره چارچوبی دارند که امنیت و تعلق خاطر می‌دهد.
اما این راه‌حل فریبنده بود: مردمان را بار دیگر در نظمی آمرانه گرفتار کرد، این بار در پوشش دینی.

بحران کنونی: چندپارگی اپوزیسیون
دهه‌ها بعد، اپوزیسیون همچنان درگیر همان تناقض‌های حل‌نشده است:.
اسلام‌گرایان (اصلاح‌طلبان و نیروهای دینی): هنوز در منطق وفاداری و خیانت می‌اندیشند. فاصله گرفتن از چارچوب مذهبی یعنی از دست دادن «آبرو» و برچسب مرتد.
سلطنت‌طلبان: به شخصیت نمادین رضا پهلوی تکیه می‌کنند. انتقاد از او به‌منزلهٔ حمله به کل جنبش تلقی می‌شود.
دموکرات‌ها: می‌کوشند سیاست را بر پایهٔ قواعد، مسئولیت و شفافیت بنا کنند. برای آنان نقد امری طبیعی است، زیرا به روشن‌شدن مسائل کمک می‌کند.
به همین دلیل، اپوزیسیون چندپاره مانده است: گروهی بر اساس منطق شرم محوری (آبرو، وفاداری، خیانت) عمل می‌کنند و گروهی دیگر بر اساس منطق مسئولیت محوری (پاسخگویی، شفافیت، کثرت‌گرایی).

روحیهٔ اطاعت و دلبستگی به شخصیت‌های نمادین
دلبستگی به شخصیت‌های نمادین – چه شاه، چه رضا پهلوی و چه خمینی – تصادفی نیست. این وضع بیانگر یک سرشت اقتدارگرایانه است.
انسان‌ها امنیت خود را در همانندسازی با یک «پدر نمادین» جستجو می‌کنند.
مسئولیت مستقل به‌مثابهٔ باری سنگین تلقی می‌شود و اطاعت به‌عنوان فضیلت.
نقد و پرسش نه یک ضرورت، بلکه حمله به هویت تلقی می‌گردد.
به این ترتیب، روحیهٔ اطاعت وبندگی بازتولید می‌شود و جامعه را از خودسازماندهی دموکراتیک بازمی‌دارد.

اخلاق اصولگرا در برابر اخلاق مسئولیت‌پذیری:در این‌جا یک تمایز بنیادی اهمیت دارد

  • اخلاق اصولگرا: عمل بر پایهٔ وفاداری به اصول یا نمادها – فارغ از پیامدها -. وفادار می‌مانم، هر چه پیش آید.
  • اخلاق مسئولیت‌پذیری: عمل با توجه به پیامدها فرد مسئولیت نتایج را می‌پذیرد، حتی اگر باور شخصی‌اش نسبی شود.

در ایران امروز:
سلطنت‌طلبان و اسلام‌گرایان عمدتاً بر پایهٔ اخلاق اصولگرا عمل می‌کنند: وفاداری به تاج، یا وفاداری به عمامه.
دموکرات‌ها می‌کوشند اخلاق مسئولیت پذیری را پیشه کنند: پذیرش خطا، سنجش پیامدها، تأکید بر قواعد جمعی.

زمینهٔ مدنی: کنترل بیرونی و کنترل درونی
از دیدگاه مدنیت، مسئله به تعادل میان کنترل بیرونی و کنترل درونی بازمی‌گردد.:

  • در فرهنگ‌های اقتدارگرا، کنترل بیرونی مسلط است: انسان‌ها زیر سلطهٔ مرجعیت خارجی قرار می‌گیرند، هدایت‌شده از رهگذر شرم و ترس از بی‌آبرویی.
  • در فرهنگ‌های دموکراتیک، کنترل درونی دست بالا دارد: انسان‌ها رفتارشان را بر پایهٔ وجدان خود تنظیم می‌کنند، بر اساس مسئولیت و احساس تقصیر.

دموکراتیزاسیون در ایران مستلزم تغییر این تعادل است: از سلطهٔ کنترل بیرونی (دلبستگی به شخصیت‌های نمادین) به‌سوی کنترل درونی (پذیرش مسئولیت فردی).

پیامدهای عملی برای اپوزیسیون

. ۱.شخصیت‌های نمادین بن‌بست هستند. اپوزیسیونی که امید خود را به تاج یا عمامه گره بزند، همچنان در روحیهٔ اطاعت و بندگی اسیر می‌ماند.
. ۲. قواعد تازهٔ گفت‌وگو: نقد نباید به «بی‌حرمتی» تعبیر شود. پذیرش خطا باید نشانهٔ بلوغ شمرده شود، نه مایهٔ شرمساری.
۳. چارچوب مسئولیت: نهادها و روندها باید مهم‌تر از افراد شوند. شفافیت، پاسخگویی و چرخش در مسئولیت‌ها ضروری است.

پل راهبردی: دموکرات‌ها باید راهی بیابند تا مردم را از منطق شرم بیرون آورند، بدون آن‌که آنان را ناگهان بی‌پناه سازند – مثلاً با تمرین تدریجی دموکراتیک در درون محافل اپوزیسیون.

نتیجه‌گیری
اپوزیسیون ایران تنها زمانی می‌تواند متحد شود که روحیهٔ اطاعت اقتدارگرایانه را پشت سر بگذارد و از اخلاق اصولگرایی به مسئولیت‌پذیری گذر کند.
نه تاج و نه عمامه نباید هویت‌ساز باشند، بلکه تعهد به قانون اساسی دموکراتیک، مسئولیت‌پذیری در قبال یکدیگر و در قبال آینده کشور باید بنیاد هویت جمعی گردد.

دموکراتیزاسیون از روز سقوط رژیم آغاز نمی‌شود، بلکه از همین امروز و از شیوهٔ تعامل اپوزیسیون با یکدیگر شروع می‌شود

هانوفر، ۱۸ آگوست ۲۰۲۵

. https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

واژه‌نامه (Glossar)

  • بحران معنا: وضعیتی که در آن انسان‌ها دیگر نمی‌دانند چرا و به چه منظوری عمل می‌کنند؛ چارچوب‌های سنتی از کار افتاده و چارچوب‌های تازه جا نیفتاده‌اند.
  • بحران هویت: سردرگمی در پاسخ به پرسش «من کیستم؟» – میان نقش‌های متعارض (شهروند مدرن، مسلمان سنتی، رعیت).
  • روحیهٔ اطاعت: تمایل درونی به دلبستگی به یک مرجع مقتدر و چشم‌پوشی از مسئولیت فردی.
  • شخصیت نمادین: فردی که به‌عنوان نماد وحدت یا هویت جمعی قرار داده می‌شود (شاه، رضا پهلوی، خمینی).
  • اخلاق اصولگرا: عمل بر اساس وفاداری مطلق به اصل یا نماد، بی‌اعتنا به پیامدهای عملی.
  • اخلاق مسئولیت پذیر: عمل بر اساس پیامدها، پذیرش مسئولیت نتایج تصمیم‌ها.
  • کنترل بیرونی: هدایت رفتار از طریق فشار و نگاه دیگران، بر پایهٔ شرم و ترس از بی‌آبرویی.
  • کنترل درونی: هدایت رفتار از درون، بر پایهٔ وجدان و احساس تقصیر.

 

(*) داود غلام آزاد پروفسور باز نشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.

 


متن آلمانی نوشته:

Untertanengeist, Symbolfiguren und Gesinnungsethik:

Zivilisatorische Aspekte der Demokratisierungsprobleme im Iran

  1. Einleitung: Warum wir von den Wurzeln sprechen müssen

Die heutige Spaltung der iranischen Opposition ist nicht zufällig, sondern Ergebnis einer langen historischen Entwicklung. Wer nur auf die aktuellen Konflikte blickt – Royalisten gegen Republikaner, Islamisten gegen Demokraten – versteht die Tiefe der Probleme nicht. Um zu begreifen, warum die Opposition bis heute keinen gemeinsamen Rahmen gefunden hat, muss man den Entstehungszusammenhang der Islamischen Revolution verstehen: eine tiefgreifende Sinn- und Identitätskrise, die aus der autoritären Modernisierung hervorging.

  1. Autoritäre Modernisierung und die Entstehung der Sinn- und Identitätskrise

Die Pahlavi-Monarchie versuchte, Iran in rasantem Tempo zu modernisieren. Straßen, Industrie, Bildungssysteme, Militär – all das wurde nach westlichem Muster reorganisiert.

  • Problem: Diese Modernisierung blieb von oben verordnet, ohne gesellschaftliche Selbstorganisation.
  • Folge: Die Menschen konnten sich in den neuen Strukturen nicht wiederfinden. Alte Deutungsmuster (Religion, Tradition) passten nicht mehr, neue Sinnrahmen (Bürgerrechte, Demokratie) waren nicht entwickelt.

Das Ergebnis war eine Sinnkrise: Menschen wussten nicht mehr, warum und wofür sie handeln. Und eine Identitätskrise: Wer bin ich – moderner Bürger, gläubiger Muslim, Untertan des Schahs?

  1. Die Islamische Revolution als „Flucht ins Eigene“

In dieser Krise erschien die Rückkehr zum „Eigenen“ – Religion, islamische Symbole, schiitische Tradition – vielen als Lösung.

  • Khomeini verkörperte diese „Antwort“: Er versprach Sinn durch Religion und Identität durch die islamische Umma.
  • Die „Islamische Revolution“ war deshalb nicht bloß politisch, sondern vor allem symbolisch: Sie gab den Menschen das Gefühl, wieder einen Rahmen zu haben, der Sicherheit und Zugehörigkeit stiftet.

Doch diese Lösung war trügerisch: Sie band die Menschen erneut in eine autoritäre Ordnung, diesmal unter religiöser Maske.

  1. Gegenwärtige Krise: Spaltung der Opposition

Heute, Jahrzehnte später, lebt die Opposition noch immer von diesen ungelösten Widersprüchen.

  • Islamisten (Reformisten, religiöse Gruppen):Sie denken in Kategorien von Loyalität und Verrat. Wer sich zu weit entfernt, verliert die „Ehre“ und gilt als Abtrünniger.
  • Royalisten: Sie orientieren sich an der Symbolfigur Reza Pahlavi. Kritik an ihm wird als Angriff auf die Bewegung verstanden.
  • Demokraten: Sie versuchen, Politik auf Regeln, Verfahren und Verantwortung zu gründen. Für sie ist Kritik legitim, weil sie zur Klärung beiträgt.

Das erklärt, warum die Opposition so zersplittert ist: Die einen organisieren sich nach Schamlogik (Ehre, Loyalität, Verrat), die anderen nach Verantwortungslogik (Transparenz, Rechenschaft, Pluralität).

  1. Untertanengeist und Bindung an Symbolfiguren

Die Bindung an Symbolfiguren – sei es der Schah, Reza Pahlavi oder Khomeini – ist kein Zufall, sondern Ausdruck eines autoritären Charakters.

  • Menschen suchen Sicherheit in der Identifikation mit einer „Vaterfigur“.
  • Eigenständige Verantwortung wird als Belastung empfunden, Gehorsam als Tugend.
  • Kritik wird als Angriff auf die eigene Identität erlebt, nicht als notwendige Auseinandersetzung.

So reproduziert sich ein Untertanengeist, der nicht in der Lage ist, demokratische Selbstorganisation hervorzubringen.

  1. Gesinnungsethik vs. Verantwortungsethik

Hier setzt eine fundamentale Unterscheidung an:

  • Gesinnungsethik: Handeln nach Prinzipien oder Symbolen – unabhängig von den Folgen. „Ich bleibe treu, komme was wolle.“
  • Verantwortungsethik: Handeln nach Folgen – ich übernehme Verantwortung für die Konsequenzen, auch wenn das meine Gesinnung relativiert.

Im Iran zeigt sich:

  • Royalisten und Islamisten handeln überwiegend gesinnungsethisch: Treue zur Krone, Treue zum Turban.
  • Demokraten versuchen verantwortungsethisch zu handeln: Fehler eingestehen, Folgen bedenken, Verfahren aufbauen.
  1. Zivilisationstheoretischer Hintergrund: Fremd- und Selbstkontrolle

Aus einer zivilisationstheoretischen Sicht geht es um die unterschiedliche Balance zwischen Fremd- und Selbstkontrolle:

  • In autoritären Kulturen dominiert Fremdkontrolle: Menschen ordnen sich äußerer Autorität unter, gesteuert durch Scham und Angst vor Ehrverlust.
  • In demokratischen Kulturen dominiert Selbstkontrolle: Menschen regulieren ihr Verhalten aus eigenem Gewissen heraus, orientiert an Verantwortung und Schuld.

Die Demokratisierung des Iran erfordert eine Verschiebung der Balance: weg von Fremdkontrolle (Bindung an Symbolfiguren) hin zu Selbstkontrolle (eigene Verantwortung).

  1. Praktische Konsequenzen für die Opposition
  2. Symbolfiguren sind Sackgassen.
    Eine Opposition, die ihre Hoffnungen an Krone oder Turban hängt, bleibt im Untertanengeist gefangen.
  3. Neue Diskursregeln:
    • Kritik darf nicht als „Ehrverletzung“ gebrandmarkt werden.
    • Fehler eingestehen muss als Stärke gelten, nicht als Schande.
  4. Rahmen der Verantwortung:
    • Institutionen und Verfahren müssen wichtiger werden als Personen.
    • Rechenschaft, Transparenz, Rotation von Führungsposten sind unverzichtbar.
  5. Strategische Brücke:
    Demokraten müssen Wege finden, Menschen aus der Schamlogik herauszuführen, ohne sie sofort zu überfordern – etwa durch schrittweise Demokratisierung in Oppositionsforen.
  6. Schlussfolgerung

Die Opposition im Iran wird nur dann zusammenfinden, wenn sie den autoritären Untertanengeist überwindet und den Schritt von Gesinnungsethik zur Verantwortungsethik vollzieht.

  • Nicht Krone oder Turban dürfen Identität stiften, sondern Bindung an demokratische Verfassung,die Verantwortung füreinander und für die Zukunft des Landes.
  • Demokratisierung beginnt nicht erst nach dem Sturz des Regimes, sondern jetzt – im Umgang der Opposition miteinander.

Hannover, 16.08.2025

. https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.