پروفسور داود غلام آزاد(*)
داوود غلام آزاد
(ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی)
مقدمه: چرا باید از ریشهها سخن گفت؟
تفرقه و چندپارگیِ امروزِ اپوزیسیون ایران تصادفی نیست. این وضع، نتیجهٔ یک روند تاریخی طولانی است. کسی که فقط به اختلافات فعلی نگاه کند – سلطنتطلب در برابر جمهوریخواه، اسلامگرا در برابر دموکرات – عمق مسئله را درنمییابد. برای فهم اینکه چرا اپوزیسیون هنوز نتوانسته چارچوب مشترکی جهت همکاری پیدا کند، باید زمینهٔ پیدایش انقلاب اسلامی را شناخت: بحرانی عمیق در معنا و هویت، که از دل نوسازی آمرانه برخاست.
نوسازی آمرانه و پیدایش بحران معنا و هویت
عصرپهلوی کوشید ایران را با سرعتی سرسامآور مدرن کند: جادهها، صنایع، آموزش، ارتش – همه به سبک غربی بازسازی شدند.
مشکل: این نوسازی از بالا تحمیل شد، بدون آنکه مردم امکان خودسازماندهی اجتماعی بیابند.
پیامد: مردم نتوانستند خود را در ساختارهای جدید بازشناسند. چارچوبهای کهن معنا (دین، سنت) دیگر کارآمد نبودند و چارچوبهای تازه (حقوق شهروندی، دموکراسی) نیز نهادینه نشده بودند.
نتیجهٔ این وضعیت، بحران معنا بود: مردم نمیدانستند چرا و برای چه کاری را میکنند. و همزمان، بحران هویت: من کیستم؟ شهروند مدرن، مسلمان مؤمن یا رعیت شاه؟
انقلاب اسلامی بهمثابهٔ »گریز به خویشتن«
در این بحران، بازگشت به «خودی» – دین، نمادهای اسلامی، سنت شیعی – برای بسیاری راهحل جلوه کرد.
خمینی تجسم این پاسخ بود: او وعدهٔ معنا از رهگذر دین و هویت از طریق امت اسلامی داد.
انقلاب اسلامی ازاینرو نه صرفاً سیاسی، بلکه نمادین بود: به مردم این احساس را بخشید که دوباره چارچوبی دارند که امنیت و تعلق خاطر میدهد.
اما این راهحل فریبنده بود: مردمان را بار دیگر در نظمی آمرانه گرفتار کرد، این بار در پوشش دینی.
بحران کنونی: چندپارگی اپوزیسیون
دههها بعد، اپوزیسیون همچنان درگیر همان تناقضهای حلنشده است:.
اسلامگرایان (اصلاحطلبان و نیروهای دینی): هنوز در منطق وفاداری و خیانت میاندیشند. فاصله گرفتن از چارچوب مذهبی یعنی از دست دادن «آبرو» و برچسب مرتد.
سلطنتطلبان: به شخصیت نمادین رضا پهلوی تکیه میکنند. انتقاد از او بهمنزلهٔ حمله به کل جنبش تلقی میشود.
دموکراتها: میکوشند سیاست را بر پایهٔ قواعد، مسئولیت و شفافیت بنا کنند. برای آنان نقد امری طبیعی است، زیرا به روشنشدن مسائل کمک میکند.
به همین دلیل، اپوزیسیون چندپاره مانده است: گروهی بر اساس منطق شرم محوری (آبرو، وفاداری، خیانت) عمل میکنند و گروهی دیگر بر اساس منطق مسئولیت محوری (پاسخگویی، شفافیت، کثرتگرایی).
روحیهٔ اطاعت و دلبستگی به شخصیتهای نمادین
دلبستگی به شخصیتهای نمادین – چه شاه، چه رضا پهلوی و چه خمینی – تصادفی نیست. این وضع بیانگر یک سرشت اقتدارگرایانه است.
انسانها امنیت خود را در همانندسازی با یک «پدر نمادین» جستجو میکنند.
مسئولیت مستقل بهمثابهٔ باری سنگین تلقی میشود و اطاعت بهعنوان فضیلت.
نقد و پرسش نه یک ضرورت، بلکه حمله به هویت تلقی میگردد.
به این ترتیب، روحیهٔ اطاعت وبندگی بازتولید میشود و جامعه را از خودسازماندهی دموکراتیک بازمیدارد.
اخلاق اصولگرا در برابر اخلاق مسئولیتپذیری:در اینجا یک تمایز بنیادی اهمیت دارد
- اخلاق اصولگرا: عمل بر پایهٔ وفاداری به اصول یا نمادها – فارغ از پیامدها -. وفادار میمانم، هر چه پیش آید.
- اخلاق مسئولیتپذیری: عمل با توجه به پیامدها – فرد مسئولیت نتایج را میپذیرد، حتی اگر باور شخصیاش نسبی شود.
در ایران امروز:
سلطنتطلبان و اسلامگرایان عمدتاً بر پایهٔ اخلاق اصولگرا عمل میکنند: وفاداری به تاج، یا وفاداری به عمامه.
دموکراتها میکوشند اخلاق مسئولیت پذیری را پیشه کنند: پذیرش خطا، سنجش پیامدها، تأکید بر قواعد جمعی.
زمینهٔ مدنی: کنترل بیرونی و کنترل درونی
از دیدگاه مدنیت، مسئله به تعادل میان کنترل بیرونی و کنترل درونی بازمیگردد.:
- در فرهنگهای اقتدارگرا، کنترل بیرونی مسلط است: انسانها زیر سلطهٔ مرجعیت خارجی قرار میگیرند، هدایتشده از رهگذر شرم و ترس از بیآبرویی.
- در فرهنگهای دموکراتیک، کنترل درونی دست بالا دارد: انسانها رفتارشان را بر پایهٔ وجدان خود تنظیم میکنند، بر اساس مسئولیت و احساس تقصیر.
دموکراتیزاسیون در ایران مستلزم تغییر این تعادل است: از سلطهٔ کنترل بیرونی (دلبستگی به شخصیتهای نمادین) بهسوی کنترل درونی (پذیرش مسئولیت فردی).
پیامدهای عملی برای اپوزیسیون
. ۱.شخصیتهای نمادین بنبست هستند. اپوزیسیونی که امید خود را به تاج یا عمامه گره بزند، همچنان در روحیهٔ اطاعت و بندگی اسیر میماند.
. ۲. قواعد تازهٔ گفتوگو: نقد نباید به «بیحرمتی» تعبیر شود. پذیرش خطا باید نشانهٔ بلوغ شمرده شود، نه مایهٔ شرمساری.
۳. چارچوب مسئولیت: نهادها و روندها باید مهمتر از افراد شوند. شفافیت، پاسخگویی و چرخش در مسئولیتها ضروری است.
پل راهبردی: دموکراتها باید راهی بیابند تا مردم را از منطق شرم بیرون آورند، بدون آنکه آنان را ناگهان بیپناه سازند – مثلاً با تمرین تدریجی دموکراتیک در درون محافل اپوزیسیون.
نتیجهگیری
اپوزیسیون ایران تنها زمانی میتواند متحد شود که روحیهٔ اطاعت اقتدارگرایانه را پشت سر بگذارد و از اخلاق اصولگرایی به مسئولیتپذیری گذر کند.
نه تاج و نه عمامه نباید هویتساز باشند، بلکه تعهد به قانون اساسی دموکراتیک، مسئولیتپذیری در قبال یکدیگر و در قبال آینده کشور باید بنیاد هویت جمعی گردد.
دموکراتیزاسیون از روز سقوط رژیم آغاز نمیشود، بلکه از همین امروز و از شیوهٔ تعامل اپوزیسیون با یکدیگر شروع میشود
هانوفر، ۱۸ آگوست ۲۰۲۵
. https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
واژهنامه (Glossar)
- بحران معنا: وضعیتی که در آن انسانها دیگر نمیدانند چرا و به چه منظوری عمل میکنند؛ چارچوبهای سنتی از کار افتاده و چارچوبهای تازه جا نیفتادهاند.
- بحران هویت: سردرگمی در پاسخ به پرسش «من کیستم؟» – میان نقشهای متعارض (شهروند مدرن، مسلمان سنتی، رعیت).
- روحیهٔ اطاعت: تمایل درونی به دلبستگی به یک مرجع مقتدر و چشمپوشی از مسئولیت فردی.
- شخصیت نمادین: فردی که بهعنوان نماد وحدت یا هویت جمعی قرار داده میشود (شاه، رضا پهلوی، خمینی).
- اخلاق اصولگرا: عمل بر اساس وفاداری مطلق به اصل یا نماد، بیاعتنا به پیامدهای عملی.
- اخلاق مسئولیت پذیر: عمل بر اساس پیامدها، پذیرش مسئولیت نتایج تصمیمها.
- کنترل بیرونی: هدایت رفتار از طریق فشار و نگاه دیگران، بر پایهٔ شرم و ترس از بیآبرویی.
- کنترل درونی: هدایت رفتار از درون، بر پایهٔ وجدان و احساس تقصیر.
(*) داود غلام آزاد پروفسور باز نشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.
متن آلمانی نوشته:
Untertanengeist, Symbolfiguren und Gesinnungsethik:
Zivilisatorische Aspekte der Demokratisierungsprobleme im Iran
- Einleitung: Warum wir von den Wurzeln sprechen müssen
Die heutige Spaltung der iranischen Opposition ist nicht zufällig, sondern Ergebnis einer langen historischen Entwicklung. Wer nur auf die aktuellen Konflikte blickt – Royalisten gegen Republikaner, Islamisten gegen Demokraten – versteht die Tiefe der Probleme nicht. Um zu begreifen, warum die Opposition bis heute keinen gemeinsamen Rahmen gefunden hat, muss man den Entstehungszusammenhang der Islamischen Revolution verstehen: eine tiefgreifende Sinn- und Identitätskrise, die aus der autoritären Modernisierung hervorging.
- Autoritäre Modernisierung und die Entstehung der Sinn- und Identitätskrise
Die Pahlavi-Monarchie versuchte, Iran in rasantem Tempo zu modernisieren. Straßen, Industrie, Bildungssysteme, Militär – all das wurde nach westlichem Muster reorganisiert.
- Problem: Diese Modernisierung blieb von oben verordnet, ohne gesellschaftliche Selbstorganisation.
- Folge: Die Menschen konnten sich in den neuen Strukturen nicht wiederfinden. Alte Deutungsmuster (Religion, Tradition) passten nicht mehr, neue Sinnrahmen (Bürgerrechte, Demokratie) waren nicht entwickelt.
Das Ergebnis war eine Sinnkrise: Menschen wussten nicht mehr, warum und wofür sie handeln. Und eine Identitätskrise: Wer bin ich – moderner Bürger, gläubiger Muslim, Untertan des Schahs?
- Die Islamische Revolution als „Flucht ins Eigene“
In dieser Krise erschien die Rückkehr zum „Eigenen“ – Religion, islamische Symbole, schiitische Tradition – vielen als Lösung.
- Khomeini verkörperte diese „Antwort“: Er versprach Sinn durch Religion und Identität durch die islamische Umma.
- Die „Islamische Revolution“ war deshalb nicht bloß politisch, sondern vor allem symbolisch: Sie gab den Menschen das Gefühl, wieder einen Rahmen zu haben, der Sicherheit und Zugehörigkeit stiftet.
Doch diese Lösung war trügerisch: Sie band die Menschen erneut in eine autoritäre Ordnung, diesmal unter religiöser Maske.
- Gegenwärtige Krise: Spaltung der Opposition
Heute, Jahrzehnte später, lebt die Opposition noch immer von diesen ungelösten Widersprüchen.
- Islamisten (Reformisten, religiöse Gruppen):Sie denken in Kategorien von Loyalität und Verrat. Wer sich zu weit entfernt, verliert die „Ehre“ und gilt als Abtrünniger.
- Royalisten: Sie orientieren sich an der Symbolfigur Reza Pahlavi. Kritik an ihm wird als Angriff auf die Bewegung verstanden.
- Demokraten: Sie versuchen, Politik auf Regeln, Verfahren und Verantwortung zu gründen. Für sie ist Kritik legitim, weil sie zur Klärung beiträgt.
Das erklärt, warum die Opposition so zersplittert ist: Die einen organisieren sich nach Schamlogik (Ehre, Loyalität, Verrat), die anderen nach Verantwortungslogik (Transparenz, Rechenschaft, Pluralität).
- Untertanengeist und Bindung an Symbolfiguren
Die Bindung an Symbolfiguren – sei es der Schah, Reza Pahlavi oder Khomeini – ist kein Zufall, sondern Ausdruck eines autoritären Charakters.
- Menschen suchen Sicherheit in der Identifikation mit einer „Vaterfigur“.
- Eigenständige Verantwortung wird als Belastung empfunden, Gehorsam als Tugend.
- Kritik wird als Angriff auf die eigene Identität erlebt, nicht als notwendige Auseinandersetzung.
So reproduziert sich ein Untertanengeist, der nicht in der Lage ist, demokratische Selbstorganisation hervorzubringen.
- Gesinnungsethik vs. Verantwortungsethik
Hier setzt eine fundamentale Unterscheidung an:
- Gesinnungsethik: Handeln nach Prinzipien oder Symbolen – unabhängig von den Folgen. „Ich bleibe treu, komme was wolle.“
- Verantwortungsethik: Handeln nach Folgen – ich übernehme Verantwortung für die Konsequenzen, auch wenn das meine Gesinnung relativiert.
Im Iran zeigt sich:
- Royalisten und Islamisten handeln überwiegend gesinnungsethisch: Treue zur Krone, Treue zum Turban.
- Demokraten versuchen verantwortungsethisch zu handeln: Fehler eingestehen, Folgen bedenken, Verfahren aufbauen.
- Zivilisationstheoretischer Hintergrund: Fremd- und Selbstkontrolle
Aus einer zivilisationstheoretischen Sicht geht es um die unterschiedliche Balance zwischen Fremd- und Selbstkontrolle:
- In autoritären Kulturen dominiert Fremdkontrolle: Menschen ordnen sich äußerer Autorität unter, gesteuert durch Scham und Angst vor Ehrverlust.
- In demokratischen Kulturen dominiert Selbstkontrolle: Menschen regulieren ihr Verhalten aus eigenem Gewissen heraus, orientiert an Verantwortung und Schuld.
Die Demokratisierung des Iran erfordert eine Verschiebung der Balance: weg von Fremdkontrolle (Bindung an Symbolfiguren) hin zu Selbstkontrolle (eigene Verantwortung).
- Praktische Konsequenzen für die Opposition
- Symbolfiguren sind Sackgassen.
Eine Opposition, die ihre Hoffnungen an Krone oder Turban hängt, bleibt im Untertanengeist gefangen. - Neue Diskursregeln:
- Kritik darf nicht als „Ehrverletzung“ gebrandmarkt werden.
- Fehler eingestehen muss als Stärke gelten, nicht als Schande.
- Rahmen der Verantwortung:
- Institutionen und Verfahren müssen wichtiger werden als Personen.
- Rechenschaft, Transparenz, Rotation von Führungsposten sind unverzichtbar.
- Strategische Brücke:
Demokraten müssen Wege finden, Menschen aus der Schamlogik herauszuführen, ohne sie sofort zu überfordern – etwa durch schrittweise Demokratisierung in Oppositionsforen. - Schlussfolgerung
Die Opposition im Iran wird nur dann zusammenfinden, wenn sie den autoritären Untertanengeist überwindet und den Schritt von Gesinnungsethik zur Verantwortungsethik vollzieht.
- Nicht Krone oder Turban dürfen Identität stiften, sondern Bindung an demokratische Verfassung,die Verantwortung füreinander und für die Zukunft des Landes.
- Demokratisierung beginnt nicht erst nach dem Sturz des Regimes, sondern jetzt – im Umgang der Opposition miteinander.
Hannover, 16.08.2025
. https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
