
فارین پالیسی / ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۵
سالهاست که آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و تصمیمگیر نهایی در ایران، به مردم خود اطمینان میدهد که هیچ جنگی با ایالات متحده یا اسرائیل در نخواهد گرفت. اما این ادعا در خردادماه گذشته با کشته شدن بیش از هزار ایرانی در جنگ ۱۲ روزه نقش بر آب شد. اکنون او نسبت به لغزیدن کشور به وضعیت «نه جنگ، نه صلح» هشدار میدهد. این تشخیص نادرست نیست، اما امتناع او از مواجهه با انتخابهای دشوار، همان رویکرد همیشگی خامنهای است.
به جای نشان دادن یک بازنگری راهبردی، آخرین تغییرات او صرفاً پوششی بر رقابتهای جناحی است. و در حالی که مذاکرات [با غرب] هنوز با مشکل مواجه است، مقامات در تهران به جای تلاش بیشتر برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک، به این توهم چسبیدهاند که چین و روسیه ایران را از فشار غرب نجات خواهند داد. این امید است، نه استراتژی. و چنین محاسبهای، سرنوشت ایران را در دست قدرتهایی میگذارد که بارها نشان دادهاند هرگز به نمایندگی از تهران ریسک زیادی نخواهند کرد.
جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و ایالات متحده باید همچون یک زنگ بیدارباش عمل میکرد. حملات اسرائیل – و سپس ایالات متحده – ضعفهای آشکار در پدافند هوایی ایران را برملا کرد و بخشهایی از زیرساخت هستهای را نیز آسیب زد. رژیم از زمان ۱۹۷۹، تا این اندازه آسیبپذیر به نظر نرسیده بود. با این حال، تهران همچنان بر حق حاکمیتی خود برای غنیسازی اورانیوم پافشاری میکند؛ محدودیت بر برنامه موشکیاش را رد میکند؛ و هیچ نشانی از عقبنشینی از مداخلات نیابتی در لبنان، یمن یا دیگر نقاطی که ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای عربی آنها را بیثباتکننده میدانند نشان نمیدهد.
در میانه بحران داخلی، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، خود را برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در همین ماه آماده میکند. حامیانش اصرار دارند که این سفر نمیتواند یک نمایش نمادین دیگر باشد. پرسش این است که چه چیزی لازم است تا تهران به یک تغییر راهبردی حیاتی تن دهد؟
پزشکیان که بسیاری او را ضعیفترین رئیسجمهور تاریخ جمهوری اسلامی ارزیابی میکنند، از سوی تندروها به دلیل دعوت به مصالحه با دشمنان ایران سادهلوح خوانده میشود. اگرچه هم در سطح جامعه و هم در میان نخبگان سیاسی پیرامون پزشکیان تمایل گستردهای به تغییر وجود دارد، خامنهای او را به شدت تحت کنترل نگه داشته و تلاشهای اصلاحی او پیدرپی با سد روبهرو میشود. با این همه، پزشکیان تنها نیست؛ چهرههایی مانند حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین، و محمدجواد ظریف، وزیر خارجه اسبق، نیز خواستار بازتنظیم سیاستها و چارچوبهای تازهاند.
اما در حال حاضر، نظام چندپاره ایران قادر به وحدت بر سر تنشزدایی نیست. تهران به شکل ظاهری همچنان درِ دیپلماسی را باز گذاشته و در همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیشرفتهایی حاصل شده است؛ از جمله دیدار اخیر در قاهره میان مدیرکل آژانس و عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران. چنین گامهای تدریجی دیپلماسی را زنده نگه میدارد، اما فاصله زیادی با چرخش قاطع مورد نیاز بحران دارد. به جای آنکه تهران حرکتهای جسورانهای برای خروج از بنبست با واشنگتن انجام دهد، رژیم نشان میدهد که آماده است درگیریهای محدود با اسرائیل و ایالات متحده – یا حتی بازگشت تحریمهای سازمان ملل – را بپذیرد؛ امری که به معنای عدم پذیرش امتیازات اساسی است.
عوامل متعددی پشت این تردید قرار دارند، که مهمترین آنها شخص خامنهای است. هویت انقلابی او بر پایه هرگز تسلیم نشدن در برابر ایالات متحده شکل گرفته و او تنها در صورتی حاضر خواهد شد از این میراث دست بکشد که دستاوردی بیتردید بزرگتر نصیبش شود. تا اینجا، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هیچ مشوقی از این دست ارائه نکرده است. در واقع، واشنگتن نشانهای از داشتن یک استراتژی منسجم برای مصالحه با ایران بروز نداده و صرفاً بر سه مطالبه فشار آورده است: توقف غنیسازی، محدود کردن برنامه موشکی و برچیدن شبکه متحدان مسلح منطقهای ایران. در غیاب یک مسیر روشن، تهران گمان میبرد پرونده ایران عملاً به اسرائیل واگذار شده است – و از دید خامنهای، همین امر دستیابی به توافق مذاکرهشده را حتی پرمخاطرهتر میسازد.
در همین حال، توانایی خامنهای برای آمادهسازی کشور در برابر آشوبهای بزرگتر محدود است و او تنها میتواند تیم امنیت ملی را جابهجا کند بیآنکه مجوز تغییر مسیر اساسی را بدهد. او همچنان به این امید چسبیده است که رقابت ایالات متحده با چین و روسیه راههای فراری از فشار غرب فراهم خواهد کرد — حتی با وجود آنکه بسیاری در تهران هشدار میدهند که نباید نمایشهای پرزرقوبرق پکن را با حمایت واقعی اشتباه گرفت.
فرماندهان سپاه پاسداران نیز همچنان مطمئناند که میتوانند فشارها را تاب بیاورند. سه برداشت، اعتمادبهنفس آنان را تغذیه میکند:
نخست آنکه رژیم در جریان جنگ ۱۲ روزه فرو نپاشید و جامعه نیز در آسیبپذیرترین لحظه بر ضد آن قیام نکرد؛ نتیجهای که برداشت شده – یا شاید قماری که صورت گرفته – این است که جامعه خشمگین است اما هنوز انقلابی نشده است.
دوم آنکه ایالات متحده و اسرائیل هیچ طرح منسجمی برای تغییر رژیم نشان ندادهاند؛ در بهترین حالت، ایران باید انتظار حملات مقطعی و محدود را داشته باشد که رهبران کشور بر این باورند میتوانند همچون حملات خردادماه از آنها جان سالم به در برند.
سوم آنکه تندروها تشدید درگیری ایالات متحده و چین را همچون پوششی سیاسی در صورت بازگشت تحریمهای شورای امنیت تفسیر میکنند. این امید به اوایل دهه ۲۰۰۰ بازمیگردد، اما با سفر نخست پزشکیان به چین جان تازهای گرفته است. اجلاسهای سازمان همکاری شانگهای و نمایشهای رژه نظامی بهمنزله پیامی دیده شد مبنی بر اینکه چین (همراه با روسیه) اجازه نخواهند داد رژیم اسلامگرا سقوط کند.
اما این قماری خطرناک است. روزنامه شرق، یکی از رسانههای مهم ایران، هشدار داده که این رویکرد خطر آن را دارد که ایران را به میدان آزمایش رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل کند؛ پژواکی خاورمیانهای از وضعیت اوکراین. همانطور که کییف به عرصهای بدل شد که در آن مسکو و واشنگتن عزم یکدیگر را میآزمایند، تهران نیز میتواند به یک مهره در رقابت میان «باشگاه قدرتمندان» – یعنی ایالات متحده و اروپا از یک سو، و روسیه و چین از سوی دیگر – تقلیل یابد.
در داخل تهران، عملگرایان به ضدحمله برخاستهاند. حسن روحانی اخیراً جنگ ۱۲ روزه را «یک جنگ جهانی سوم کوچک» خواند که در آن بلوکهای غربی و شرقی تسلیحات نظامی خود را آزمایش کردند. او و دیگر چهرههای برجسته استدلال میکنند که شفافیت هستهای سرزده برای کاهش محدود تحریمها، تنها راه خروج از چرخه تحریمها-امنیت است. روحانی حتی بهای سالهای تعلل را هم برآورد کرده است – او مدعی شد که مخالفت تندروها در دوره ریاستجمهوری ابراهیم رئیسی (۲۰۲۴-۲۰۲۱) با بازگشت به توافق هستهای در زمان ریاستجمهوری جو بایدن، حدود ۵۰۰ میلیارد دلار به ایران زیان زد و مسیر را برای بحران بازگشت تحریمهای امروز هموار کرد.
این پرسشهای سخت محدود به میانهروها نیست. علیاکبر صالحی، وزیر خارجه پیشین، اخیراً در تلویزیون ملی فاش کرد که دستیابی به توافق حتی در سال ۲۰۰۹ ممکن بود اگر محمود احمدینژاد آن را به شکست نمیکشاند. این افشاگریهای عمومی تصادفی نیستند؛ آنها بازتابدهنده زیرجریانی از هراس نسبت به دور تازهای از جنگاند.
با این حال، به جای پذیرش ضرورت بازتنظیم سیاستها، خامنهای و نهادهای امنیتی با بازیهای لفظی سر میکنند. قاعده راهنمای رژیم این است که قدرت در دست «خودیها» باقی بماند. از خردادماه تاکنون، چشمگیرترین تغییر در ترکیب نیروها ارتقای علی لاریجانی به ریاست شورای عالی امنیت ملی بوده است. او که سیاستمداری باتجربه و در سالهای اخیر با کارنامهای پرنوسان است، امروز بهعنوان یک چهره میانهرو در برابر ایدئولوگهایی که خواستار تقابل هستند، معرفی میشود. لاریجانی از واشنگتن خواسته است خطوط قرمز تهران را محترم بشمارد و یادآور شده که «مسیر مذاکرات با آمریکا بسته نیست.»
تا اینجا، بزرگترین تغییر لاریجانی در سطح نیروی انسانی بوده است. او علی باقری را – که زمانی سایه تندرو سعید جلیلی در مذاکرات هستهای بود – بهعنوان معاون خود منصوب کرده است. باقری در گذشته توافق هستهای را «خفت ملی» میخواند، اما پس از هدایت مذاکرات در دولت رئیسی تغییر موضعی چشمگیر داد؛ او از مذاکرات بهعنوان ابزاری برای تأمین منافع ملی دفاع کرد و حتی نشانههایی از تمایل به تعامل با اروپا بروز داد. انتصاب او بازتابی است از تلاش خامنهای برای ایجاد تعادل، و نیز اذعان به این واقعیت که حتی تندروهای پیشتر ضدتوافق، زیر فشار واقعیتهای حکمرانی ناگزیر به بازتنظیم مواضع خود شدهاند.
سخن از انتقال پرونده هستهای از وزارت خارجه به شورای عالی امنیت ملی بازتابی از واقعیتهای ساختاری و افزایش نارضایتیهاست. در عمل، شورای عالی امنیت ملی همین حالا خطوط قرمز را تعیین میکند و وزارت خارجه – که امروز در دست عباس عراقچی است – صرفاً مجری سیاستهاست. سلب رسمی مسئولیت از وزارت خارجه، صرفاً ظاهر امور را تغییر میدهد، نه میزان اختیار را.
با این حال، عملکرد عراقچی آماج انتقاد شده است. او که زمانی بهعنوان مدیری باثبات مورد استقبال بود، اکنون متهم است به تحلیلهای حقوقی ضعیف – بهویژه تفسیر «سادهلوحانه»اش از بازگشت تحریمها (snapback) – به کارگیری لحن نظامیشدهای که برای دیپلماسی مناسب نیست، و ناتوانی در ارائه حتی یک راهبرد میانمدت.
دیپلماتهای کهنهکار میگویند عراقچی بیش از حد خطاب به افکار عمومی داخلی سخن میگوید تا پلسازی در خارج. مدافعانش اما استدلال میکنند که او با محدودیتهای فوقالعادهای روبهروست: بازگشت ترامپ به کاخ سفید، تشدید درگیری با اسرائیل، و تضعیف شبکه نیابتی ایران. اما نکته کلیدی پابرجاست: وزارت خارجه ایران از نظر ساختاری واکنشی است، در چارچوب مقامات بالادستی محصور است و به ندرت قادر است دستور کار مستقل خود را تعریف کند.
این بحث در شرایطی اضطراری شده که پزشکیان خود را برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک آماده میکند. تشدید دشواریهای اقتصادی، شکنندگی نظم داخلی و بازگشت قریبالوقوع تحریمها، همگی نیازمند دستاوردهای ملموس دیپلماتیک هستند. امید آن است که با بازگشت لاریجانی به شورای عالی امنیت ملی، فرآیند تصمیمگیری سرعت گیرد و با حمایت کامل دستگاه امنیتی پشتیبانی شود. مگر آنکه ایران پیش از فرود پزشکیان در نیویورک موضعی روشنتر تعریف کند، در غیر این صورت این سفر در معرض تکرار چرخهای آشنا خواهد بود: سخنرانیهای پرطمطراق در خارج، فلجشدگی در داخل، و پرونده هستهای سرگردان میان نهادها – در حالی که تهران همچنان به وعده رو به افول نجات از سوی شرق دل بسته است.
سفر اخیر پزشکیان به چین، آنچه تهران «پشتوانه شرقی» خود مینامد را برجسته کرد: معاملات تجاری با ارز محلی، وعدههای همکاری و سخنان گرم همبستگی. اما مسکو در بهترین حالت میتواند برای ایران زمان بخرد، نه اینکه امنیت آن را تضمین کند، در حالی که ارزش پکن در تجارت است، نه در حمایت.
«با فرض اینکه اتفاق مهمی رخ ندهد، وضعیت کلی وخیم خواهد بود: مکانیسم ماشه [برای بازگشت تحریمها] در اواخر سپتامبر یا اوایل اکتبر تکمیل میشود؛ مسکو و پکن از «به رسمیت شناختن» آن خودداری کرده و سعی در کماثر کردنش دارند؛ ایران بیشتر به سمت شبکههای خاکستری و کانالهای مالی غیردلاری متمایل میشود؛ فشار اقتصادی عمیقتر میگردد؛ و مسیر امنیتی به جای ورود به یک جنگ بزرگ، در یک تشدید تنش کنترلشده باقی میماند. این چیزی جز وضعیت «درجا زدن» نیست.
راه حل جایگزین، نیازمند شجاعت سیاسی است. خامنهای و سپاه پاسداران باید اکنون – پیش از آنکه تحریمهای بازگشتی اجرایی شوند – اجازه بازرسیهای هستهای سرزده را بدهند، همزمان دولت پزشکیان یک توافق محدود را بیازماید: تخفیف واقعی در برابر محدودیتهای قابلراستیآزمایی و زمانبندیای که منافع ملموس به بار آورد، نه وعدههای توخالی.
روسیه و چین میتوانند برای تلاش در جهت چنین توافقی زمان بخرند، اما نمیتوانند جایگزین آن شوند. در همین حال، مفهوم بازدارندگی ایران نیازمند بازتنظیم است. موشکها و گروههای نیابتی بهتنهایی برای حفاظت از سرزمین ایران کافی نیستند. در عوض، ثبات اقتصادی و انسجام اجتماعی، امنیتی نیرومندتر و کمهزینهتر فراهم میکنند. حتی پزشکیان نیز به این واقعیت اذعان کرده و هشدار داده که سلاحها بدون وحدت ملی معنای چندانی ندارند.
ایران همچنان گزینههایی دارد. اما مهمترین انتخاب، شرق در برابر غرب نیست، بلکه «کوتاه آمدن» یا «نیامدن» است.
معاملهی اهرم هستهای محدود در ازای یک توافق قابل راستیآزمایی کاهش تحریمها و راهی برای بازگشت به اقتصاد جهانی، پرهزینه، بحثبرانگیز و برگشتپذیر خواهد بود (اگر غرب دوباره زیر قولش بزند، همانطور که پس از توافق هستهای ۲۰۱۵ این کار را کرد). با این حال، این گزینه همچنان بهتر از درجا زدن، امید داشتن به اینکه جنگهای محدود، محدود باقی بمانند و اکتفای به نمایشهای تشریفاتی به جای حفاظت استراتژیک است.
اگر تهران میخواهد از تبدیل شدن به صحنهی رقابت قدرتهای جهانی که خودش در ایجاد آن نقشی نداشته، اجتناب کند، هزینهی حفظ کنترل بر سرنوشت خود، «کاهش تنش قابل راستیآزمایی» در برابر «تخفیف واقعی تحریمها» خواهد بود.
—-
* الکس وطنخواه، مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه است. تازهترین کتاب او «نبرد آیتاللهها در ایران: ایالات متحده، سیاست خارجی، و رقابت سیاسی از ۱۹۷۹ تاکنون» نام دارد.
از: ایران امروز