دربارهٔ نقش رسانه‌ها در گفتمان رهبریِ اپوزیسیون ایران(ترجمه از آلمانی) + متن آلمانی و انگلیسی نوشته

جمعه, 26ام دی, 1404
اندازه قلم متن

پروفسور داود غلام آزاد(*)

ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی

هیچ جنبش رهایی‌بخشی بدون آموزش سیاسی قابل تصور نیست. آموزش سیاسی در این معنا به‌هیچ‌وجه به‌معنای جایگزین‌کردن ساده‌ی تصورات روزمره با اصطلاحات تخصصیِ نظری نیست. مقصود، دگرگونی تدریجیِ شیوهٔ اندیشیدن است: مفاهیم در جریان تحلیل شکل می‌گیرند، دقیق‌تر می‌شوند و از یکدیگر تفکیک می‌شوند. درست از همین مسیر است که آشکار می‌شود بسیاری از آنچه بدیهی می‌پنداریم – مانند قدرت، وحدت یا رهبری – ساخته‌های تاریخی‌اند، به‌صورت اجتماعی قوام یافته‌اند و در اصل دگرگون‌پذیرند. هیچ مفهومی از پیش روشن، ثابت یا بی‌نیاز از توضیح نیست.

از این منظر، روشن می‌شود که اپوزیسیون سیاسی هرگز در خلأ پدید نمی‌آید. اپوزیسیون همواره در دلِ جابه‌جایی‌های بلندمدتِ توازن‌های قدرت و نیز ساختارهای وابستگی و پیوندهای عاطفی شکل می‌گیرد. برای درک این پویش‌ها، باید به فیگوراسیون‌هایی نگریست که انسان‌ها با یکدیگر می‌سازند: شبکه‌های کم‌وبیش پایدارِ وابستگی‌های متقابل میان افراد و گروه‌ها که در بستر تاریخ پدید آمده‌اند و پیوسته دگرگون می‌شوند. کنشگران اپوزیسیون درون چنین فیگوراسیون‌هایی عمل می‌کنند؛ نه آزاد و معلق، بلکه در محدوده‌هایی معین از امکان کنش. همین محدوده‌هاست که تعیین می‌کند چه کسی «صدای معتبر» به شمار می‌آید، کدام هدف واقع‌بینانه تلقی می‌شود و کدام تعارض‌ها مجال طرح عمومی می‌یابند – و کدام به حاشیه رانده می‌شوند.

مفروضات بنیادینِ جامعه‌شناسیِ فرایندی

از دیدگاه جامعه‌شناسی فرایندی، جامعه‌ها صرفاً وضعیت‌هایی مکانی ـ زمانی نیستند که بتوان آن‌ها را به قلمرو تقلیل داد و از آن دفاع کرد. جامعه‌ها، چون متشکل از موجوداتِ دارای زبان و توان نمادپردازی‌اند، از بُعدی افزوده و زیسته برخوردارند: بُعدِ بازنماییِ زبانی ـ نمادینِ واقعیت اجتماعی. این بُعد، واحدهای همبستگی را نه‌فقط به‌عنوان ساختارهای اداری، بلکه همچون واحدهای عاطفیِ حمله و دفاع صورت‌بندی می‌کند؛ برای مثال در قالب »میهن« یا »مام‌میهن«.

از رهگذر این بُعد نمادین، جامعه‌هایی که در تاریخ و جغرافیا قابل جایابی‌اند، برای اعضای خود به‌مثابه تداوم‌های به‌یادسپردهٔ دگرگونی تجربه می‌شوند. آن‌ها صورت‌هایی از زیست‌جهان‌های پنج‌بعدی‌اند که در آن‌ها فرایندهای اجتماعی – همانند خودِ زندگی – به‌شکل پیکره‌هایی تپنده و دگرگون‌شونده متجلی می‌شوند. این پیکره‌ها هرگز محصول کنشِ افرادِ منفرد نیستند؛ بلکه نتیجهٔ فرایندهای درازمدتِ درهم‌تنیدگی‌اند که انسان‌ها را در شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابلِ زندگی جای می‌دهند. از این چشم‌انداز، دست‌کم سه دریافتِ اساسی به‌دست می‌آید.

نخست آن‌که قدرت امری رابطه‌ای است. هیچ‌کس قدرت را به‌تنهایی در اختیار ندارد. قدرت به‌مثابه توازنی کم‌وبیش پایدار، از دلِ وابستگی‌های متقابل پدید می‌آید و خاصیتی ساختاریِ همهٔ روابط اجتماعی است. از این‌رو، جنبش‌های اپوزیسیون نیز سراسر آکنده از روابط قدرت‌اند – نه‌فقط در نسبت با دولت، بلکه در درونِ خودشان.

دوم آن‌که هیجان‌ها و عواطفی چون ترس، امید، شرم یا غرور، عئاطفی صرفاً خصوصی نیستند. این عواطف در بسترِ درهم‌تنیدگی‌های اجتماعی تولید می‌شوند، تثبیت یا تضعیف می‌گردند و در فرایندهای سیاسی نقشی محوری دارند. بسیج سیاسی همواره نوعی اثر گذاری برعواطف است. در معنای جامعه‌شناسی فرایندی، این کار معطوف به جابه‌جاییِ عواطف وترکیب اهمیت این عواطف است؛ یعنی دگرگونیِ ترکیب  پیوندهای احساسی‌ای که انسان‌ها را به اشخاص، گروه‌ها، نمادها یا نهادها گره می‌زند. با چنین جابه‌جایی‌های بلندمدتی ترکیب اهمیت پیوندهای عاطفی انسانها، موقعیت‌های نسبیِ قدرتِ گروه‌های اجتماعی نیز تغییر می‌کند.

برای نمونه، هنگامی که شرمِ جمعی به‌تدریج به غرور، یا تسلیم و بی‌رمقی به امید بدل می‌شود، توازن قدرت جابه‌جا می‌گردد: گروه‌هایی که پیش‌تر در موقعیت فرودست بودند، توان کنش می‌یابند و اقتدارهای تثبیت‌شده از بداهت و مشروعیت تهی می‌شوند.

سوم آن‌که نیاز به رهبری به‌ویژه در شرایط ناامنی، خشونت و شتاب‌گرفتن دگرگونی‌های اجتماعی فزونی می‌یابد. در چنین وضعیت‌های مبهم و ناپایدار، میل به جهت‌یابی از راه کاهش پیچیدگی واقعیت افزایش می‌یابد: ساده‌سازی واقعیت اجتماعی در قالب روایت‌های قابل‌فهم، دشمنان روشن و دستورهای کنشِ صریح؛ و هم‌زمان، گرایش به وحدت و رهبری. در مورد اپوزیسیون ایران، این بدان معناست که میل به رهبری از نظر اجتماعی در شرایط بحرانی موجود قابل توضیح است، اما از حیث سیاسی همواره دوپهلو و مسئله‌دار باقی می‌ماند.

هژمونی: رهبری از مسیر رضایت

برای فهم دقیق‌تر این دوپهلوگی‌ها، مفهوم هژمونی – به‌معنایی که آنتونیو گرامشی صورت‌بندی کرده – راهگشاست. هژمونی به تواناییِ گروه‌هایی اشاره دارد که بتوانند تفسیر خود از واقعیت، اهداف سیاسی و معیارهای اخلاقی‌شان را چنان تثبیت کنند که بدیهی، معقول یا بی‌بدیل جلوه کند. این تثبیت نه در وهلهٔ نخست از راه اجبار عریان، بلکه از طریق زبان، نمادها، رسانه‌ها و فراخوان‌های اخلاقی انجام می‌شود.

هژمونی زمانی بیشترین ثبات را دارد که به‌مثابه قدرت دیده نشود. نشانهٔ آن این است که حتی صداهای منتقد ناگزیر می‌شوند در چارچوبِ مفاهیم، روایت‌ها و افق‌های معطوف سخن بگویند که خود با آن‌ها موافق نیستند.

گفتمان رهبریِ اپوزیسیون ایران به‌مثابه فرایند

اپوزیسیون ایران از چندین جهت دچار پراکندگی است: از حیث ایدئولوژیک – از جریان‌های لیبرال و سلطنت‌طلب تا چپ و فمینیستی – از نظر قومی در امتداد خطوط فارسی زبانان، کردی، بلوچ یا عربی، و از نظر مکانی میان داخل کشور و دیاسپورا. درست همین پراکندگی است که نبرد بر سر رهبری گفتمانی را تشدید می‌کند؛ یعنی جدال بر سر این‌که کدام روایت بتواند هژمونیک شود و اپوزیسیون را به‌طور نمادین یکپارچه سازد.

در این فرایند، رسانه‌ها نقشی محوری ایفا می‌کنند. آن‌ها گره‌گاه‌هایی‌اند که در آن‌ها دیده‌شدن، عاطفه، مشروعیت و تفسیر سیاسی به هم می‌رسند و هم‌زمان چارچوب‌هایی را می‌سازند که درون آن‌ها اثرگذاری هژمونیک تحقق می‌یابد.

رسانه‌ها به‌مثابه گره‌گاه‌های هژمونیک

بی‌بی‌سی فارسی و ایران اینترنشنال نمونه‌هایی شاخص از دو شیوهٔ متفاوت قاب‌بندی رسانه‌ای‌اند؛ یعنی از این‌که رسانه‌ها چگونه با شیوهٔ ارائهٔ خود تعیین می‌کنند چه چیزی مهم تلقی شود و رویدادها چگونه فهمیده شوند.

بی‌بی‌سی فارسی هژمونی خود را عمدتاً از مسیر عادی‌سازیِ لیبرالیسم اعمال می‌کند. با دعوت گزینشی از مهمانان – مانند حقوقدانان، فعالان حقوق بشر و روشنفکران لیبرال – چارچوبی تفسیری شکل می‌گیرد که در آن اپوزیسیون ایران پیش از هر چیز به‌عنوان جنبشی برای حقوق شهروندی، دموکراسی و حاکمیت قانون دیده می‌شود. این چارچوب به‌طور ضمنی تعیین می‌کند کدام موضوع‌ها مشروع‌اند. پرسش‌هایی دربارهٔ نابرابری اجتماعی، فقر، حاشیه‌رانده‌شدن قومی یا نقدهای بنیادینِ ساختاری صریحاً ممنوع نمی‌شوند، اما به‌صورت نظام‌مند به حاشیه می‌روند. حاصل، نوعی کثرت‌گرایی با مرزهای روشن است.

در مقابل، «ایران اینترنشنال» بیش از آن‌که بر عادی‌سازی تکیه کند، بر روایت‌های عاطفی و دوگانه‌ساز بنا شده است. اپوزیسیون در این‌جا به‌مثابه نبردی قهرمانانه میان «مردم و رژیم» یا «وحدت و آشوب» تصویر می‌شود. از طریق شخصی‌سازی، برجسته‌سازی چهره‌های نمادینِ رهبری و نمایش‌های دراماتیک، تعارض‌های پیچیدهٔ سیاسی به الگوهای سادهٔ خیر و شر فروکاسته می‌شوند. این قاب‌بندی توان بسیج بالایی دارد، اما بیان اختلافات درونی را دشوار می‌کند، زیرا هر نقدی می‌تواند به‌سرعت به بی‌وفایی یا خیانت تعبیر شود.

در هر دو مورد، این قاب‌بندی رسانه‌ای است که تعیین می‌کند کدام وجوهِ واقعیت اجتماعی دیده شوند و کدام ناپدید بمانند – و در نتیجه، کدام شکل از سیاستِ اپوزیسیونی مشروع تلقی گردد.

نقد فمینیستیِ هژمونی

از منظر فمینیستی، به‌چشم می‌آید که شعارهایی چون «زن، زندگی، آزادی» اغلب اخلاقی و جهان‌شمول می‌شوند، اما هم‌زمان از محتوای مادی و سیاسی تهی می‌گردند. زنان بیش از آن‌که به‌عنوان کنشگرانی با موقعیت‌های طبقاتی، قومی و قدرتی متفاوت دیده شوند، به نمادهای مقاومت فروکاسته می‌شوند. کارِ مراقبتی، فقر و اقتصادهای خشونت غالباً در حاشیه باقی می‌مانند.

در عین حال، گفتمان‌های رهبریِ اپوزیسیون – با وجود زبان فمینیستی – الگوهای پدرسالارانه را بازتولید می‌کنند: گرایش به چهره‌های رهبریِ مردانه، بی‌اعتنایی به صداهای احساسی یا رادیکال، و به‌تعویق‌انداختنِ نظام‌مندِ مطالبات فمینیستی به آینده‌ای نامعلوم پس از «گذار». الگوی آشنا چنین است: اکنون وحدت، بعداً برابری.

نقد گفتمان پسااستعماری

نقد پسااستعماری نشان می‌دهد که دموکراسی لیبرالِ غربی اغلب به‌عنوان هنجاری نامرئی عمل می‌کند. دموکراسی به‌صورت مقصدی نهایی و بی‌بدیل تصویر می‌شود و سنت‌های سیاسیِ ایران که بیرون از این الگو قرار می‌گیرند، به‌سرعت خطرناک یا ناپخته قلمداد می‌شوند؛ شکلی از خشونت معرفتی که در آن برخی دانش‌ها و تجربه‌ها بی‌اعتبار می‌شوند.

به این امر باید جایگاه ممتاز دیاسپورا به‌عنوان محل سخن‌گفتن را افزود. گفتمان‌های رسانه‌ایِ رهبری عمدتاً رو به افکار عمومیِ غربی دارند و تأیید آن را به منبعی خاموش از مشروعیت سیاسی بدل می‌کنند. اپوزیسیونِ داخل کشور اغلب نمادین بازنمایی می‌شود، اما کمتر به‌مثابه منبعی هم‌ارز از دانش و تجربه جدی گرفته می‌شود. در این میان، عوامل ژئوپولیتیک مانند تحریم‌ها، مداخلات یا منافع امپریالیستی غالباً ناپدید می‌مانند و غرب به‌صورت تماشاگر بی‌طرف جلوه می‌کند، نه کنشگرِ قدرتمند.

تفسیر کلیِ جامعه‌شناسی فرایندی

از منظر جامعه‌شناسی فرایندی، گفتمان هژمونیکِ رهبریِ اپوزیسیون ایران از هم‌پوشانیِ تجربه‌های طولانیِ سرکوب، شرایط تبعید، زخم‌های جمعی و شتاب رسانه‌ای پدید آمده است. هرچه ناامنی بیشتر، میل به وحدت شدیدتر؛ هرچه وحدت پررنگ‌تر، تحملِ تعارض‌های درونی کمتر؛ و هرچه این دو قوی‌تر، اشتیاق به رهبری فزاینده‌تر. این پویش از نظر اجتماعی قابل فهم است، اما از نظر سیاسی مخاطره‌آمیز.

وظیفهٔ آموزش سیاسی

اپوزیسیون رهایی‌بخش به‌معنای سرکوب اختلاف‌ها نیست، بلکه به‌معنای توان زیستن با آن‌هاست. چنین اپوزیسیونی باید رهبری را امری بازگشت‌پذیر و پاسخ‌گو بداند، مسائل فمینیستی، قومی و اجتماعی را به «بعداً» موکول نکند و مناسبات قدرت پسااستعماری را همواره در نظر داشته باشد. اپوزیسیونی که فرایندهای قدرتِ درونی خود – از کشمکش‌های قدرت و سلسله‌مراتب گرفته تا وابستگی‌ها – را بازاندیشی نکند، به‌سادگی می‌تواند شکل‌های تازه‌ای از سلطهٔ غیرپاسخ‌گو را بازتولید کند.

گزارهٔ پایانی:
رهایی با یکی‌شدن آغاز نمی‌شود؛ با توان دیدنِ قدرت آغاز می‌شود. حتی آن توازن قدرتی که خودِ ما، در میانِ خودمان، می‌سازیم.

واژه‌نامه

کارِ عاطفی / کارِ هیجانی – فرایندهای اجتماعیِ تولید، تثبیت و جابه‌جاییِ هیجان‌های جمعی در بستر سیاست
هژمونیِ دیاسپورایی – برتری ساختاریِ کنشگرانِ تبعیدی در فرایند تفسیر و رهبری سیاسی
خشونت معرفتی – بی‌اعتبارسازی یا حاشیه‌راندنِ اشکال خاصی از دانش و تجربه به‌عنوان غیرعقلانی یا ناپخته
فیگوراسیون – شبکهٔ پویا و تاریخیِ وابستگی‌های متقابلِ انسان‌ها، به‌صورت فردی و گروهی (نوربرت الیاس)
گفتمان رهبری – مجموعهٔ روایت‌ها و تفسیرهایی که تعیین می‌کند چه کسی سخن می‌گوید، چه اهدافی واقع‌بینانه‌اند و کدام تعارض‌ها مشروع شمرده می‌شوند
هژمونی – شکلِ رهبری سیاسی و فرهنگی از مسیر رضایت، عقل سلیم و نظم نمادین (آنتونیو گرامشی)
والانس / فیگوراسیون والانسی – پیوندهای عاطفی انسان‌ها با اشخاص، گروه‌ها یا نمادها و الگوهای ساخت‌یافتهٔ این پیوندها در دلِ فیگوراسیون‌های اجتماعی (نوربرت الیاس)
جامعه‌شناسی فرایندی – رویکردی برای تحلیل تحولات اجتماعی به‌مثابه فرایندهای بلندمدت، درهم‌تنیده و عمدتاً ناخواسته
روایتِ گذار – راهبردی گفتمانی برای به‌تعویق‌انداختنِ مطالبات اجتماعی یا رهایی‌بخش تا پس از تغییر نظام سیاسی

هانوفر، ۱۵ ژانویهٔ ۲۰۲۶
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

(*) داود غلام آزاد پروفسور بازنشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.

 


متن آلمانی نوشته:

Zur medialen Rolle im Führungsdiskurs der iranischen Opposition

Eine emanzipatorische Bewegung ohne politische Bildung ist nicht denkbar. Politische Bildung bedeutet in diesem Sinne nicht, alltagssprachliche Vorstellungen schlicht durch theoretische Fachbegriffe zu ersetzen. Sie zielt vielmehr auf eine allmähliche Umorientierung des Denkens: Begriffe werden im Verlauf der Analyse entwickelt, geschärft und voneinander abgegrenzt. Gerade dadurch wird sichtbar, dass viele scheinbar selbstverständliche Vorstellungen – etwa von Macht, Einheit oder Führung – historisch entstanden, sozial geprägt und prinzipiell veränderbar sind. Kein Begriff gilt somit als vorab eindeutig oder selbstverständlich.

Aus dieser Perspektive wird auch erkennbar, dass politische Opposition niemals im luftleeren Raum entsteht. Sie ist stets in langfristige Verschiebungen von Machtbalancen sowie von Abhängigkeits- und emotionalen Bindungsstrukturen eingebettet. Um diese Dynamiken zu erfassen, richtet sich der Blick auf die Figurationen, die Menschen miteinander bilden. Gemeint sind damit die mehr oder weniger stabilen, historisch gewachsenen Geflechte gegenseitiger Abhängigkeiten der Menschen als Individuen und Gruppen, die sich fortlaufend verändern. In solchen Figurationen handeln oppositionelle Akteur:innen nicht freischwebend, sondern innerhalb spezifischer Handlungsspielräume. Diese strukturieren, wer als legitime Stimme gilt, welche Ziele als realistisch erscheinen und welche Konflikte öffentlich artikulierbar sind – und welche an den Rand gedrängt werden.

Prozesssoziologische Grundannahmen

Aus prozesssoziologischer Sicht sind Gesellschaften nicht lediglich raum-zeitlich fixierte Zustände, die territorial begrenzt und verteidigt werden könnten. Als Gesellschaften sprach- und symbolfähiger Lebewesen verfügen sie über eine zusätzliche, erfahrbare Dimension: die sprachlich-symbolische Repräsentation sozialer Wirklichkeit. Diese Dimension konstituiert Integrationseinheiten nicht nur als administrative Gebilde, sondern auch als emotional aufgeladene Angriffs- und Verteidigungseinheiten – etwa als Vater- oder Mutterland.

Durch diese symbolisch vermittelte Dimension erscheinen historisch und geografisch lokalisierbare Gesellschaften für ihre Mitglieder als erinnerte Wandlungskontinua. Sie bilden fünfdimensionale Lebenszusammenhänge, in denen sich soziale Prozesse – ähnlich wie das Leben selbst – als pulsierende, sich wandelnde Gefüge manifestieren. Diese Gebilde sind keineswegs das Ergebnis des Handelns einzelner Akteure. Sie stellen vielmehr Resultate langfristiger Verflechtungsprozesse dar, in denen Menschen in vielfältige Abhängigkeitsbeziehungen eingebunden sind. Aus dieser Perspektive lassen sich drei zentrale Einsichten gewinnen.

Erstens ist Macht relational. Niemand besitzt Macht isoliert. Sie entsteht als mehr oder weniger stabile Machtbalance aus gegenseitigen Abhängigkeiten und ist eine strukturelle Eigenschaft aller sozialen Beziehungen. Auch oppositionelle Bewegungen sind daher von Machtverhältnissen durchzogen – nicht nur in ihrer Beziehung zum Staat, sondern ebenso in ihrem Inneren.

Zweitens sind Emotionen und Affekte wie Angst, Hoffnung, Scham oder Stolz keine rein privaten Zustände. Sie werden in sozialen Verflechtungen erzeugt, stabilisiert, verstärkt oder abgeschwächt und spielen eine zentrale Rolle in politischen Prozessen. Politische Mobilisierung ist daher immer auch Emotionsarbeit. Im prozesssoziologischen Sinne richtet sie sich auf Verschiebungen emotionaler Valenzen und ihrer Figurationen, also auf Veränderungen der affektiven Bindungen, durch die Menschen an Personen, Gruppen, Symbole oder Institutionen gebunden sind. Mit solchen langfristigen Umlagerungen von Valenzfigurationen verändern sich zugleich die relativen Machtpositionen sozialer Gruppen.

Wenn etwa kollektiv verankerte Scham allmählich in Stolz oder Resignation in Hoffnung überführt wird, verschiebt sich die Machtbalance: Vormals untergeordnete Gruppen gewinnen an Handlungsfähigkeit, während etablierte Autoritäten an Selbstverständlichkeit und Legitimität verlieren.

Drittens wachsen Führungsbedürfnisse insbesondere in Situationen von Unsicherheit, Gewalt und beschleunigtem sozialem Wandel. In solchen unübersichtlichen Lagen steigt das Verlangen nach Orientierung durch Komplexitätsreduktion – also nach Vereinfachungen der sozialen Wirklichkeit in Form eingängiger Narrative, klarer Feindbilder und eindeutiger Handlungsanweisungen – ebenso wie nach Einheit und Führung. Auf die iranische Opposition bezogen bedeutet dies: Der Wunsch nach Führung ist sozial erklärbar, bleibt jedoch politisch ambivalent.

Hegemonie: Führung durch Zustimmung

Um diese Ambivalenzen analytisch zu fassen, ist der von Antonio Gramsci geprägte Begriff der Hegemonie zentral. Hegemonie bezeichnet die Fähigkeit bestimmter Gruppen, ihre Deutungen der Wirklichkeit, ihre politischen Ziele und ihre moralischen Maßstäbe so durchzusetzen, dass sie als selbstverständlich, vernünftig oder alternativlos erscheinen. Diese Durchsetzung erfolgt nicht primär durch offenen Zwang, sondern über Sprache, Symbole, Medien und moralische Appelle.

Hegemonie wirkt besonders stabil, wenn sie nicht als Macht wahrgenommen wird. Sie zeigt sich darin, dass selbst kritische Stimmen gezwungen sind, sich auf bestimmte Begriffe, Erzählungen oder Zielvorstellungen zu beziehen – auch dann, wenn sie diese inhaltlich ablehnen.

Der Führungsdiskurs der iranischen Opposition als Prozess

Die iranische Opposition ist in mehrfacher Hinsicht fragmentiert: ideologisch – von liberalen über monarchistische bis zu linken und feministischen Strömungen –, ethnisch entlang „persischer“, kurdischer, balutschischer oder arabischer Linien sowie räumlich zwischen Binnenopposition und Diaspora. Gerade diese Fragmentierung intensiviert den Kampf um diskursive Führung, also um die Frage, welche Erzählung hegemonial werden und die Opposition symbolisch integrieren soll.

Medien spielen in diesem Prozess eine zentrale Rolle. Sie fungieren als Knotenpunkte, an denen Sichtbarkeit, Emotion, Legitimität und politische Deutung zusammenlaufen. Zugleich strukturieren sie die Bezugsrahmen, innerhalb derer hegemoniale Wirkung entfaltet wird.

Medien als hegemoniale Knotenpunkte

BBC Persian und Iran International stehen exemplarisch für zwei unterschiedliche Formen medialen Framings, also dafür, wie Medien durch ihre Darstellungsweise bestimmen, was als relevant gilt und wie Ereignisse interpretiert werden sollen.

BBC Persian entfaltet seine hegemoniale Wirkung vor allem über liberale Normalisierung. Durch die selektive Einladung von Gesprächspartnern – etwa Jurist:innen, Menschenrechtsaktivist:innen und liberalen Intellektuellen – entsteht ein spezifischer Deutungsrahmen, in dem die iranische Opposition primär als Bewegung für Bürgerrechte, Demokratie und Rechtsstaatlichkeit erscheint. Dieser Rahmen definiert implizit, welche Themen als legitim gelten. Fragen sozialer Ungleichheit, Armut, ethnischer Marginalisierung oder grundsätzlicher Systemkritik werden nicht explizit ausgeschlossen, jedoch systematisch an den Rand gedrängt. Das Ergebnis ist ein Pluralismus mit klaren Grenzen.

„Iran International“ hingegen operiert stärker über emotionalisierte Erzählmuster und polarisierende Gegensätze. Die Opposition erscheint hier als heroischer Kampf von „Volk gegen Regime“ oder „Einheit gegen Chaos“. Durch Personalisierung, symbolische Führungsfiguren und dramatische Inszenierungen werden komplexe politische Konflikte auf einfache Gut-Böse-Schemata reduziert. Dieses Framing besitzt ein hohes Mobilisierungspotenzial, erschwert jedoch die Artikulation innerer Differenzen, da Kritik leicht als Illoyalität oder Verrat erscheint.

In beiden Fällen entscheidet das jeweilige Framing darüber, welche Aspekte sozialer Realität sichtbar werden und welche unsichtbar bleiben – und damit auch darüber, welche Formen oppositioneller Politik als legitim gelten.

Feministische Hegemoniekritik

Aus feministischer Perspektive fällt auf, dass zentrale Parolen wie „Frau – Leben – Freiheit“ häufig moralisch universalisiert, zugleich jedoch politisch entmaterialisiert werden. Frauen erscheinen primär als Symbole des Widerstands, weniger als Akteurinnen mit unterschiedlichen Klassenlagen, ethnischen Zugehörigkeiten und Machtpositionen. Care-Arbeit, Armut und Gewaltökonomien bleiben vielfach randständig.

Zugleich reproduzieren oppositionelle Führungsdiskurse trotz feministischer Rhetorik patriarchale Muster: die Orientierung an männlich codierten Führungsfiguren, die Abwertung emotionaler oder radikaler Stimmen sowie die systematische zeitliche Verschiebung feministischer Forderungen auf eine unbestimmte Zukunft nach dem politischen Übergang. Das bekannte Muster lautet: Jetzt Einheit – später Gleichheit.

Postkoloniale Dekonstruktion

Postkoloniale Kritik macht sichtbar, dass westlich-liberale Demokratie häufig als unsichtbare Norm fungiert. Demokratie erscheint dann als alternativloser Endpunkt politischer Entwicklung. Iranische politische Traditionen jenseits dieses Modells gelten rasch als riskant oder unreif – eine Form epistemischer Gewalt, in der bestimmtes Wissen entwertet wird.

Hinzu tritt die privilegierte Stellung der Diaspora als Sprechort. Mediale Führungsdiskurse orientieren sich stark an westlichen Öffentlichkeiten und machen deren Anerkennung zu einer stillen Quelle politischer Legitimität. Die Binnenopposition wird zwar symbolisch repräsentiert, jedoch selten als gleichwertige Wissensquelle anerkannt. Geopolitische Faktoren wie Sanktionen, Interventionen oder imperiale Interessen bleiben dabei häufig unsichtbar; der Westen erscheint als neutraler Beobachter statt als Machtakteur.

Prozesssoziologische Gesamtdeutung

Aus prozesssoziologischer Perspektive entsteht der hegemoniale Führungsdiskurs der iranischen Opposition aus der Überlagerung langfristiger Repressionserfahrungen, von Exilbedingungen, kollektiven Traumata und medialer Beschleunigung. Je größer die Unsicherheit, desto stärker das Bedürfnis nach Einheit, desto geringer die Toleranz gegenüber inneren Konflikten und desto ausgeprägter die Sehnsucht nach Führung. Diese Dynamik ist sozial erklärbar, aber politisch riskant.

Politische Bildungsaufgabe

Emanzipatorische Opposition bedeutet daher nicht, Konflikte zu unterdrücken, sondern sie auszuhalten. Sie erfordert, Führung als prinzipiell reversibel und rechenschaftspflichtig zu begreifen, feministische, ethnische und soziale Fragen nicht aufzuschieben und postkoloniale Machtverhältnisse mitzudenken. Opposition, die ihre eigenen Machtprozesse – interne Machtkämpfe, Hierarchiebildungen und Abhängigkeitsverhältnisse – nicht reflektiert, läuft Gefahr, neue Formen nicht rechenschaftspflichtiger Herrschaft hervorzubringen.

Leitsatz: Befreiung beginnt nicht mit Einheit, sondern mit der Fähigkeit, Macht – auch die eigene – zu erkennen.

Glossar

Affekt- und Emotionsarbeit – Soziale Prozesse der Erzeugung, Stabilisierung und Umlagerung kollektiver Emotionen im politischen Kontext.

Diaspora-Hegemonie – Strukturelle Dominanz exilbasierter Akteure im politischen Deutungs- und Führungsdiskurs.

Epistemische Gewalt – Abwertung oder Marginalisierung bestimmter Wissensformen und Erfahrungshorizonte als irrational oder unreif.

Figuration – Dynamisches, historisch wandelbares Geflecht gegenseitiger Abhängigkeiten von Menschen als Einzelne und Gruppen (Norbert Elias).

Führungsdiskurs – Ensemble von Erzählungen und Deutungen, das festlegt, wer sprechen darf, welche Ziele als realistisch gelten und welche Konflikte legitim erscheinen.

Hegemonie – Form politischer und kultureller Führung durch Zustimmung, Alltagsverstand und symbolische Ordnung (Antonio Gramsci).

Valenz / Valenzfiguration – Emotionale Bindungen von Menschen an Personen, Gruppen oder Symbole sowie deren strukturierte Gefüge innerhalb sozialer Figurationen (Norbert Elias).

Prozesssoziologie – Ansatz zur Analyse gesellschaftlicher Entwicklungen als langfristige, ungeplante Verflechtungs- und Wandelprozesse.

Übergangsnarrativ – Diskursive Strategie, soziale oder emanzipatorische Forderungen auf eine unbestimmte Zeit nach einem politischen Systemwechsel zu verschieben.

Hannover, 15.1.2026
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

 

متن انگلیسی نوشته:

On the Media’s Role in the Leadership Discourse of the Iranian Opposition

An emancipatory movement is inconceivable without political education. Political education, in this sense, does not mean merely replacing everyday notions with theoretical jargon. Rather, it aims at a gradual reorientation of thought: concepts are developed, refined, and differentiated in the course of analysis. It is precisely through this process that it becomes apparent that many seemingly self-evident ideas—such as power, unity, or leadership—are historically produced, socially shaped, and in principle open to change. No concept can therefore be regarded as self-evident or unambiguous from the outset.

From this perspective, it also becomes clear that political opposition never emerges in a social vacuum. It is always embedded in long-term shifts of power balances as well as in structures of dependency and emotional attachment. To grasp these dynamics, attention must be directed toward the figurations that people form with one another. By this is meant the more or less stable, historically evolved networks of mutual interdependencies among individuals and groups, which are continuously in flux. Within such figurations, oppositional actors do not act freely floating, but within specific spaces of action. These spaces structure who counts as a legitimate voice, which goals appear realistic, and which conflicts can be articulated publicly—and which are pushed to the margins.

Process-Sociological Assumptions

From a process-sociological perspective, societies are not merely spatially and temporally fixed states that could be territorially bounded and defended. As societies of language- and symbol-capable beings, they possess an additional, experientially accessible dimension: the linguistic-symbolic representation of social reality. This dimension constitutes units of integration not only as administrative entities but also as emotionally charged units of attack and defense—for instance, as a fatherland or motherland.

Through this symbolically mediated dimension, historically and geographically localized societies appear to their members as remembered continua of transformation. They form five-dimensional life contexts in which social processes—much like life itself—manifest as pulsating, constantly changing configurations. These formations are by no means the result of the actions of individual actors. Rather, they are the outcome of long-term processes of social interweaving, in which people are embedded in manifold relations of dependency. From this perspective, three central insights can be derived.

First, power is relational. No one possesses power in isolation. Power emerges as a more or less stable balance of power from mutual dependencies and is a structural property of all social relationships. Oppositional movements, therefore, are permeated by power relations—not only in their relationship to the state, but also within themselves.

Second, emotions and affects such as fear, hope, shame, or pride are not purely private states. They are produced, stabilized, intensified, or weakened within social interdependencies and play a central role in political processes. Political mobilization is therefore always also emotional work. In process-sociological terms, it is directed at shifts in emotional valences and their figurations—that is, at changes in the affective bonds through which people are attached to persons, groups, symbols, or institutions. Through such long-term reconfigurations of valence figurations, the relative power positions of social groups change as well.

When, for example, collectively anchored shame is gradually transformed into pride, or resignation into hope, the balance of power shifts: formerly subordinate groups gain in capacity for action, while established authorities lose self-evidence and legitimacy.

Third, demands for leadership grow particularly in situations of uncertainty, violence, and accelerated social change. In such opaque situations, the desire for orientation through complexity reduction increases—that is, for simplifications of social reality in the form of compelling narratives, clear enemy images, and unambiguous courses of action—along with the desire for unity and leadership. Applied to the Iranian opposition, this means that the desire for leadership is socially explicable, yet remains politically ambivalent.

Hegemony: Leadership Through Consent

To analytically grasp these ambivalences, the concept of hegemony, as developed by Antonio Gramsci, is central. Hegemony refers to the capacity of certain groups to impose their interpretations of reality, their political goals, and their moral standards in such a way that they appear self-evident, reasonable, or without alternative. This imposition occurs not primarily through overt coercion, but through language, symbols, media, and moral appeals.

Hegemony is particularly stable when it is not perceived as power. It becomes visible in the fact that even critical voices are compelled to relate to certain concepts, narratives, or goals—even when they reject them substantively.

The Leadership Discourse of the Iranian Opposition as a Process

The Iranian opposition is fragmented in multiple respects: ideologically—from liberal and monarchist to leftist and feminist currents—ethnically along “Persian,” Kurdish, Baluchi, or Arab lines, and spatially between domestic opposition and diaspora. This very fragmentation intensifies the struggle for discursive leadership, that is, over the question of which narrative is to become hegemonic and symbolically integrate the opposition.

Media play a central role in this process. They function as nodal points where visibility, emotion, legitimacy, and political interpretation converge. At the same time, they structure the frames of reference within which hegemonic effects unfold.

Media as Hegemonic Nodes

BBC Persian and Iran International exemplify two different forms of media framing—that is, ways in which media determine what counts as relevant and how events are to be interpreted through their modes of representation.

BBC Persian exerts its hegemonic effect primarily through liberal normalization. Through the selective invitation of interlocutors—such as lawyers, human rights activists, and liberal intellectuals—a specific interpretive frame is created in which the Iranian opposition appears primarily as a movement for civil rights, democracy, and the rule of law. This frame implicitly defines which issues are considered legitimate. Questions of social inequality, poverty, ethnic marginalization, or fundamental system critique are not explicitly excluded, but are systematically relegated to the margins. The result is a pluralism with clear boundaries.

Iran International, by contrast, operates more strongly through emotionalized narratives and polarizing oppositions. The opposition is portrayed as a heroic struggle of “the people against the regime” or “unity against chaos.” Through personalization, symbolic leadership figures, and dramatic staging, complex political conflicts are reduced to simple good-versus-evil schemes. This framing has a high mobilizing potential, but it makes the articulation of internal differences more difficult, as criticism easily appears as disloyalty or betrayal.

In both cases, the respective framing determines which aspects of social reality become visible and which remain invisible—and thus which forms of oppositional politics are regarded as legitimate.

Feminist Critique of Hegemony

From a feminist perspective, it is striking that central slogans such as “Woman – Life – Freedom” are often morally universalized while being politically dematerialized. Women appear primarily as symbols of resistance rather than as actors with different class positions, ethnic affiliations, and power relations. Care work, poverty, and economies of violence frequently remain marginal.

At the same time, oppositional leadership discourses reproduce patriarchal patterns despite feminist rhetoric: the orientation toward male-coded leadership figures, the devaluation of emotional or radical voices, and the systematic temporal deferral of feminist demands to an indefinite future after political transition. The familiar pattern is: unity now—equality later.

Postcolonial Critique

Postcolonial critique reveals that Western liberal democracy often functions as an invisible norm. Democracy then appears as the inevitable endpoint of political development. Iranian political traditions beyond this model are quickly deemed risky or immature—a form of epistemic violence in which certain forms of knowledge are devalued.

Added to this is the privileged position of the diaspora as a site of enunciation. Media leadership discourses are strongly oriented toward Western publics and make their recognition a silent source of political legitimacy. The domestic opposition is symbolically represented, but rarely recognized as an equally valid source of knowledge. Geopolitical factors such as sanctions, interventions, or imperial interests often remain invisible; the West appears as a neutral observer rather than as a power actor.

Process-Sociological Synthesis

From a process-sociological perspective, the hegemonic leadership discourse of the Iranian opposition emerges from the overlap of long-term experiences of repression, conditions of exile, collective traumas, and media acceleration. The greater the insecurity, the stronger the desire for unity; the lower the tolerance for internal conflict; and the more pronounced the longing for leadership. This dynamic is socially intelligible—but politically risky.

The Task of Political Education

Emancipatory opposition therefore does not mean suppressing conflicts, but enduring them. It requires understanding leadership as fundamentally reversible and accountable, refusing to postpone feminist, ethnic, and social issues, and taking postcolonial power relations into account. An opposition that fails to reflect on its own power processes—internal power struggles, hierarchies, and relations of dependency—runs the risk of producing new forms of unaccountable domination.

Guiding Principle:
Liberation does not begin with unity, but with the capacity to recognize power—including one’s own.

Glossary

Affective and Emotional Work – Social processes of producing, stabilizing, and reconfiguring collective emotions in political contexts.
Diaspora Hegemony – Structural dominance of exile-based actors in political interpretation and leadership discourses.
Epistemic Violence – The devaluation or marginalization of certain forms of knowledge and experience as irrational or immature.
Figuration – A dynamic, historically mutable network of mutual interdependencies among individuals and groups (Norbert Elias).
Leadership Discourse – An ensemble of narratives and interpretations that defines who may speak, which goals appear realistic, and which conflicts are considered legitimate.
Hegemony – A form of political and cultural leadership exercised through consent, common sense, and symbolic order (Antonio Gramsci).
Valence / Valence Figuration – Emotional bonds linking people to persons, groups, or symbols, and their structured configurations within social figurations (Norbert Elias).
Process Sociology – An approach to analyzing social development as long-term, unplanned processes of interweaving and transformation.
Transition Narrative – A discursive strategy that postpones social or emancipatory demands to an indeterminate period after political regime change.

Hannover, January 15, 2026
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.