چرا نباید دوباره فریب «منجی» را خورد؟

دوشنبه, 20ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

دکتر کاظم علمداری

ایران امروز 

دربارهٔ حذف دیکتاتوری، بدیل سیاسی و خطای تکرارشوندهٔ تاریخ ایران

 

کاظم علمداری

ایرانیان یک‌بار بهای سنگینی برای فریب وعده‌های زیبا پرداخته‌اند. انقلاب ۱۳۵۷ با شعار آزادی آغاز شد، اما به استبدادی انجامید که نزدیک به نیم قرن است با سرکوب، تبعیض، اعدام، شکنجه، فقر و فساد ساختاری ادامه دارد. تجربهٔ تاریخی ما به‌روشنی نشان می‌دهد که مسئله فقط رفتن یک رژیم نیست؛ پرسش بنیادین همواره این بوده است که چه چیزی، با چه سازوکاری و با چه منطقی جایگزین آن می‌شود.

امروز نیز بار دیگر خطر تکرار همان خطای پیشین وجود دارد: نادیده‌گرفتن ضرورت‌های یک جنبش اجتماعی و تمرکز صرف بر یک فرد. آنچه نیاز است، رهبری نهادی، جمعی، پاسخ‌گو و دموکراتیک است — در کنار دیگر الزامات عینی که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌شود — نه مطالبهٔ تبعیت، بیعت یا خاموش‌کردن منتقدان.

شاپور بختیار در سال ۱۳۵۷ دقیق‌ترین هشدارها را داد، اما جامعه‌ای هیجان‌زده — از چپ و راست — نه‌تنها به سخنان او گوش نداد، بلکه علیه او شعار داد و به دنبال خمینی راه افتاد. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» عملاً هر امکان سومی را حذف کرد؛ در حالی‌که بختیار می‌توانست گزینه‌ای میان دیکتاتوری سلطنتی و استبداد مذهبی باشد.

امروز نیز نشانه‌های نگران‌کننده‌ای از بازتولید همان منطق دیده می‌شود: «فعلاً همه دور یک نفر جمع شویم، بعداً دموکراسی درست می‌کنیم». تاریخ ایران نشان داده است که این «بعداً» هرگز فرا نمی‌رسد.

حذف دیکتاتوری؛ تجربهٔ جهان چه می‌گوید؟

برخلاف تصور رایج، راه‌های کنار رفتن حکومت‌های دیکتاتوری محدود و مشخص‌اند. تجربهٔ جهانی نشان می‌دهد که سقوط پایدار دیکتاتوری تنها در صورت فراهم‌بودن پیش‌شرط‌های عینی ممکن است؛ نه با شعار، هیجان یا امید بستن به عامل خارجی.

پنج شرط اساسی برای حذف پایدار دیکتاتوری

۱) سازماندهی محلی و تشکیلات سراسری
اعتراض خیابانی به‌تنهایی بدیل حکومتی نمی‌سازد. بدون شبکه‌های پایدار، تشکل‌های محلی و پیوندهای سازمانی، انرژی اجتماعی به‌سرعت فرسوده می‌شود.

۲) رهبری ارگانیک، جمعی و مورد پذیرش طیف‌های متنوع
منجی‌سازی فردی نه دموکراتیک است و نه پایدار؛ بلکه جامعه را دوپاره می‌کند. دموکراسی نه حول یک رهبر فردی، بلکه بر پایهٔ احزاب و نهادهایی شکل می‌گیرد که نمایندهٔ گروه‌های اجتماعی و منافع متکثر آن‌ها باشند.

۳) شکاف در درون ساختار قدرت
بدون شکاف و ریزش در نهادهای حاکم، هیچ رژیمی سقوط نمی‌کند. پیوستن بخشی از نیروهای قدرت به مخالفان، شرط لازم هر گذار موفق است.

۴) ساخت بدیل حکومتی (قدرت دوگانه)
بدیل یعنی نیرویی سازمان‌یافته که حکومت نتواند آن را نادیده بگیرد؛ نهادی که هم مشروعیت اجتماعی داشته باشد و هم ظرفیت ادارهٔ دورهٔ گذار را نشان دهد.

۵) حمایت بین‌المللی، مشروط به وجود بدیل معتبر
جامعهٔ جهانی از خلا قدرت حمایت نمی‌کند. خلا قدرت برابر است با هرج‌ومرج، ناامنی و بی‌ثباتی؛ و هیچ بازیگر بین‌المللی خواهان چنین وضعیتی نیست.

مسیرهای واقعی تغییر

برخلاف تصور برخی، دورهٔ گذار وابسته به رهبری یک فرد یا خیزش‌های مقطعی و هیجانی نیست. بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی، سه مسیر اصلی برای کنار رفتن دیکتاتوری‌ها وجود داشته است — و هر سه تنها زمانی ممکن شده‌اند که پیش‌زمینه‌های بالا فراهم بوده باشد:

۱) گذار توافقی
نمونه‌های آفریقای جنوبی، لهستان و شیلی نشان می‌دهد زمانی که حکومتی فرسوده با اپوزیسیونی قدرتمند و سازمان‌یافته روبه‌رو می‌شود، ناچار به مذاکره می‌گردد. این مسیر کم‌هزینه‌ترین و پایدارترین راه گذار است.

۲) انقلاب سازمان‌یافته
این مسیر تنها زمانی موفق بوده که با رهبری جمعی یا کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلات گسترده، استراتژی روشن و ریزش نیروهای سرکوب همراه شده باشد.

۳) مبارزهٔ مسلحانه و جنگ داخلی
پرهزینه‌ترین، طولانی‌ترین و ویرانگرترین مسیر؛ همراه با خطر جنگ داخلی فرسایشی که در اغلب موارد به فروپاشی اجتماعی، ناامنی گسترده و بازتولید استبداد انجامیده است.

آنچه در هیچ نقطه‌ای از جهان به دموکراسی پایدار نینجامیده، مداخلهٔ نظامی خارجی بوده است. عراق، لیبی و افغانستان شاهدان زنده‌اند. هیچ حکومتی صرفاً با بمباران هوایی سقوط نکرده است؛ بدون نیروی زمینیِ مشروع، سازمان‌یافته و داخلی، نتیجه چیزی جز هرج‌ومرج نخواهد بود.

ایران امروز کجای این معادله ایستاده است؟

واقعیت تلخ این است که امروز هیچ‌یک از پیش‌شرط‌های حذف پایدار جمهوری اسلامی فراهم نیست: نه بدیل حکومتی وجود دارد، نه رهبری جمعی مورد اجماع، و نه شکاف تعیین‌کننده در راس قدرت.

در چنین شرایطی، اتکا به وعده‌های آمریکا یا اسرائیل، یا بزرگ‌نمایی نقش یک فرد، نه استراتژی است و نه سیاست؛ توهم است.

سلطنت‌طلبان مدعی‌اند که چون مردم در ایران نام رضا پهلوی را فریاد زده‌اند، او را به‌عنوان رهبر پذیرفته‌اند. این ادعا با واقعیت اجتماعی همخوان نیست. مردم از جمهوری اسلامی نفرت دارند و طبیعی است از هر نیرویی که گمان کنند قادر به حذف این رژیم است استقبال کنند — بی‌آن‌که لزوماً آن نیرو را به‌عنوان بدیل سیاسی پذیرفته باشند.

در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، وعدهٔ ترامپ مبنی بر «در راه بودن کمک» و بازتاب آن از سوی رضا پهلوی جدی تلقی شد و همین توهم حمایت خارجی موجب حضور گستردهٔ مردم در خیابان‌ها گردید. افزون برآن، رضا  پهلوی ادعا کرده بود ۵۰ هزار نفر افراد نظامی و غیر نظامی با او در تماس‌اند. اما نه کسی ازتدارک کشتار چندین هزار نفره مردم به او خبر داد و نه کسی از این نیرو به ظاهر ۵۰ هزار نفری به حمایت مردم برخاست.

در حالی‌که اعتراضات از ۷ دی، یعنی ده روز پیش از دعوت رضا پهلوی، آغاز شده بود؛ در آن مقطع نه بیانیه‌ای از سوی رضا پهلوی منتشر شده بود و نه شعارهای حمایتی از او غالب بود. مردم به جان آمده خود به خیابان آمده بودند. همچنین در مواردی دیگر — از جمله فراخوان‌های دوران جنگ دوازده‌روزه یا شب یلدا — دعوت سلطنت‌طلبان به خیابان هیچ واکنش معناداری از سوی جامعه برنینگیخت.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که حضور گستردهٔ مردم در آن دو شب، نه نتیجهٔ رهبری سیاسی، بلکه حاصل انتظار مداخلهٔ خارجی بود.

این وعده‌ها عملی نشد؛ اما رژیم که آن‌ها را جدی پنداشته بود، دست به سرکوبی خونین و بی‌سابقه زد و مردم ایران هزینه‌ای تاریخی و جبران‌ناپذیر پرداختند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها: , , ,

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.