
«چه زنده باشم و چه نباشم، امیدوارم و بلکه یقین دارم که این آتش خاموش نخواهد شد و مردان بیدار کشور این مبارزه ملّی را آنقدر ادامه میدهند تا به نتیجه برسد.»
«دکتر محمّد مصدّق»
« پیمودن راه مبارزه و فتح ما نیز زمینه پیروزی قطعی ملل زیر سلطه و مردمی را که سالیان دراز است در چنگال بیرحمانه سیاست استعماری دست و پا میزنند، آماده میسازد. »
« دکتر حسین فاطمی »
«… میان نَهضَت ملّی و نَهضَت مشروطیت، از نظرگاه حرکت اجتماعی و ایدئولوژی سیاسی پیوستگی تاریخی وجود دارد. اعتبار شخصیت سیاسی دکتر محمد مصدق در دفاع از حقوق اساسی و نظام مشروطیّت است در تقابل حکومت فردی و قدرت نامحدود سلطنت؛ در پیکار برای استقلال سیاسی و اقتصادی مملکت است؛ و مبارزه علیه سلطهٔ سیاسی و اقتصادی بیگانگان. او فسادناپذیر بود، شَّیاد و افسونگر و بیهمهچیز نبود. موضعگیری سیاسیش آنگاه که در «اپوزیسیون» بود، آنگاه که در قدرت سیاسی مسئول بود، تغییر نیافت. این نیست که بر او و یا بر کارنامهٔ جبهه ملّی ایران انتقاد وارد نباشد؛ این خلاف نقد و سنجش تاریخی است. اما این هست که او نسبت به اصولی که یک عمر اعلام میکرد: «دفاع از آزادی»، «دفاع از حقوق اساسی» و «دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی» یک عمر وفادار بماند. بههمین سبب او در معنی، از لغزشگاه قدرت سقوط نکرد، اعتبارش را هیچگاه در ارادهٔ عام [ارادهٔ ملّی] از دست نداد. مجموع این کیفیات است که در تاریخ حائِز مقام سیاسی والائی است.»
«فریدون آدمیت»
.
«محمد مصدق همچنان تجسم آرمانهای حبسشده در وجدان بیدار ایرانیان است؛ مردی که مکتب فکریاش بر ستونهای استوار آزادی، استقلال و عدالت بنا شد. رمز جاودانگی او نه فقط در سیاست، که در ایمان عمیقش به هویت دیرپای ایرانی برای تحقق حاکمیت ملی نهفته است. نهضت ملی کردن صنعت نفت تحت راهبری او، فراتر از یک پروژه اقتصادی، رستاخیزی برای بازیابی غرور جریحهدار شده ملنی بود که اراده کرد سرنوشت خویش را از ید قدرتهای سلطهگر بازستاند.
تاثیرگذاری مصدق مرزهای ایران را درنوردید و الهامبخش جنبشهای رهاییبخشی شد که سرانجام در کالبد جنبش غیرمتعهدها تجلی یافت. امروز نیز در میانه تلاطمهای اجتماعی، بازخوانی میراث او ضرورتی تاریخی است؛ نگاه او میتواند پیوندگاه اصیل جنبشهای زنان، دانشجویان و جوانان باشد.
تجربه تلخ ناکامیهای معاصر نشان میدهد که حذف یا کمرنگ کردن اصل «استقلال»، پاشنه آشیل مبارزات آزادیخواهانه بوده است. برای عبور از بنبستها، باید دوشادوشِ آزادی، رچم استقلال را برافراشت. تنها با پیوند ارگانیک این دو اصل است که رویای ۱۳۰ ساله ایرانیان برای استقرار جمهوری شهروندان از افق آرزو به ساحت واقعیت قدم خواهد گذاشت.»
دکتر محمد مصدق نه صرفاً یک دولتمرد، که باخرد تجربۀ انتقادی بازگشتِ «اراده روشن ضمیر ایرانی» به تاریخ قدیمترین تمدن بشریت بود. او در دوران گذار از استعمار سنتی به نوین، دریافت که استقلال، پیششرطِ حیاتیِ «بودن» است. از منظر او، ملتی که بر منابع خویش حاکمیت ندارد، فاقدِ «شخصیت حقوقی» درنظام بینالملل است. او ایران را از یک جغرافیای منفعل (Subject)، به یک کنشگرِ فعال (Actor) بدل کرد. از اینرو:
۱. موازنه منفی: پارادایم صیانت از حریمِ حاکمیت
برخلاف سنتِ قاجاری که امنیت را در «توزیعِ امتیازات» میان قدرتهای بزرگ میجست، مصدق «موازنه منفی» را به مثابه یک سدّ استراتژیک بنیان نهاد. او معتقد بود که ایران نباید تحت سلطه هیچ قدرت خارجی (اعم از شرق یا غرب) باشد و با هرگونه واگذاری امتیاز به بیگانگان، از جمله نفت شمال به شوروی یا نفت جنوب به انگلیس، به شدت مخالفت میکرد.
منطق راهبردی: او معتقد بود اعطای امتیاز به یک قدرت برای دفع قدرت دیگر، نه توازن، که «تسهیلِ فروپاشی» است.
جوهر فلسفی: موازنه منفی در اندیشه او، تجلیِ «نه» گفتنِ هستیشناسانه به سلطه خارجی بود تا فضا برای تنفسِ اراده ملی گشوده شود.
۲. کالبدشکافی خیانت: زوالِ اخلاقی و سقوطِ سیاسی
مصدق میان «رقابت سیاسی» و «وابستگی ساختاری» مرزی قاطع ترسیم کرد. در نگاه او، پیوند با کانونهای قدرت خارجی، فراتر از یک جرمِ قانونی، یک «انحطاط وجودی» است.
نفیِ نفوذ: او بر این باور بود که سیاستمدارِ وابسته، نهتنها خائن به وطن، بلکه خائن به «حقیقتِ خویشتن» است. کسی که ریشه در خاکِ بیگانه دارد، در منظومه فکری مصدق، عنصری «ساقطشده» محسوب میشود که صلاحیتِ مشارکت در سرنوشتِ جمعی را از دست داده است.
فلسفه غربت: مصدق هشدار میداد که جدایی از ریشههای ملی، به «هویتِ معلق» میانجامد؛ وضعیتی که در آن فرد نه در وطن جایگاهی دارد و نه در نزد بیگانه محرم به شمار میآید.
۳. صیانت از قلعه حاکمیت: استراتژیِ انسدادِ رخنه
مصدق حاکمیت ملی را به مثابه یک «دژِ نفوذناپذیر» تبیین میکرد. او با هوشمندی، کانونهای مداخله (سفارتخانههای استعمارگر و شبکههای نفوذ) را شناسایی و جراحی کرد.
زیرا جریان کودتای ۲۸ مرداد و حوادث پیش از آن، مصدق نیروهای نظامی و سیاسی را که با سفارتخانههای خارجی (بهویژه انگلیس و آمریکا) همکاری میکردند، عامل اصلی بیثباتی میدانست. او معتقد بود که پذیرش کمک یا دستور از بیگانه برای تغییر دولت ملی، لکه ننگی بر پیشانی این افراد است.
به طور خلاصه، از نظر مصدق، وطنپرستی با بیگانهستیزی در برابر استعمار گره خورده بود و هرگونه همکاری با نیروی متجاوز یا مداخلهگر، خروج از دایره ملیت و خیانت به خون شهدای راه استقلال محسوب میشد.
مصدق به دلیل استقلالطلبی، تأکید بر آزادی ، استقلال ، عدالت و دمکراسی حاکمیت ملت و قانون ، همواره با روایتهای رسمی قدرتهای حاکم (چه داخلی و چه خارجی) در تعارض بوده است سانسور یا تخریب چهره مصدق در غرب عمدتاً ریشه در منافع اقتصادی و استراتژیک داشت و دارد
پاکسازی ساختاری: نگاه او به «ستون پنجم»، نگاهی برآمده از ضرورتِ بقا بود. او معتقد بود برای حفظِ نهال دموکراسی، باید ریشههای نفوذ که از بیرون آبیاری میشوند را قطع کرد.
ارتش ملی و اراده سیاسی: از دیدگاه او، قدرت نظامی و سیاسی تنها زمانی مشروعیت دارد که برآمده از «میثاق ملی» باشد، نه دستورالعملهای فرامرزی.
دکترین مصدق، ایران را به عنوان یک «قلعه تسخیرناپذیرِ اراده» بازتعریف کرد. او آموخت که استقلال، کالایی برای معامله نیست، بلکه «ناموسِ سیاسی ، حقوق ملی و شهروندی » یک ملت است. میراث او برای نسلهای آینده، ترسیمِ خطِ قرمزی است که هرگونه تعامل با جهان را منوط به حفظِ « عزت وکرامتِ ملی» و « تزلزل ناپذیری و قاطعیت» میداند.
تخریب و سانسور دکتر مصدق :
مصدق به دلیل استقلالطلبی، تأکید بر آزادی ، استقلال ، عدالت و دمکراسی حاکمیت ملت و قانون ، همواره با روایتهای رسمی قدرتهای حاکم (چه داخلی و چه خارجی) در تعارض بوده است سانسور یا تخریب چهره مصدق در غرب عمدتاً ریشه در منافع اقتصادی و استراتژیک داشت و دارد
تلهی تکرار تاریخ؛ چرا تکیه بر قدرتهای خارجی برای جریانهای قومی «خودکشی سیاسی » است
رویکرد ترامپ و اهرمهای قومی: در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، سیاست «فشار حداکثری» بر استفاده از گسستهای قومی متمرکز شده است. گزارشهای اخیر تایید میکنند که دولت او برخلاف دوره اول، تمایل بیشتری به برقراری ارتباط مستقیم با برخی رهبران کُرد و بلوچ برای تشدید فشارهای داخلی بر تهران نشان داده است.
اتحادهای پیرامونی: با افزایش تنشها، گروههایی نظیر «جیشالعدل» و برخی ائتلافهای سیاسی بلوچ، تمایل بیشتری به هماهنگی با قطبهای قدرت کُردی نشان دادهاند تا یک جبهه واحد در مناطق پیرامونی ایجاد کنند.
خطرجنگ نیابتی: تبدیل شدن به «پیادهنظام» قدرتهای خارجی، خطر تبدیل مناطق کردنشین و بلوچنشین به میدان جنگ نیابتی (Proxy War) را بهشدت افزایش میدهد؛ امری که پیامدی جز تخریب زیرساختهای مدنی و آوارگی گسترده نخواهد داشت.
درسهای تاریخ: تجربه معاصر نشان داده که قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا، پس از دستیابی به امتیازات سیاسی از دولت مرکزی، متحدان محلی خود را رها میکنند؛ همانگونه که در سرنوشت کُردهای عراق (۱۹۷۵) و کُردهای سوریه (۲۰۱۹) به وضوح مشاهده شد.
همبستگی ملی و درهمتنیدگی اجتماعی و دیرپا فرهنگی : جابهجاییهای جمعیتی و ازدواجهای بینقومی، ایران را به یک «دیگ مذاب» تبدیل کرده که در آن هویتهای محلی با هویت ملی چنان گره خوردهاند که جداسازی آنها عملاً ناممکن است
راه حل در تمرکززدایی، نظام شورایی، تحقق حقوق ملی و شهروندیِ برابر و جدایی نهاد دین از دولت نهفته است. تاریخ ایرانزمین نشان داده که «ایراندوستی» درمیان اقوام (مانند نقش آذریها در جنبش مشروطه یا فداکاری کردها وبلوچها درحفظ مرزها) همواره بسیارنیرومند بوده است. هر ایرانی خودرا مالک این سرزمین میبیند و انگیزهای برای همسویی با پروژههای تجزیهطلبانه خارجی نخواهد داشت.
.
چگونه میتوان بر ویرانههای وطن به شادمانی ایستاد و بر خونِ ریختهی هموطن پایکوبی کرد؟
« آنان که با هر غرشِ بمبِ بیگانه در خیابانهای غرب به رقص درمیآیند و سقوطِ موشک بر سقفِ خانههای ایران را مقدمهی «آزادی» میخوانند، فرسنگها با مفهومِ ملک و ملت فاصله دارند. رضا پهلوی در حالی این تجاوزات را «مداخلهی بشردوستانه» مینامد که ترکشهای این به اصطلاح «کمک»، قلبِ مدارس و خانههای غیرنظامیان را نشانه رفته است. کسی که به کشتهشدگان نظامی بیگانه تسلیت میگوید، فرومایهای است که به نیابت از غارتگران، سودای انتقام از ملت را در سر دارد؛ خیالی خام که تنها از ذهنی خودفروخته تراوش میکند.
ای هوراکشانِ حمله به مامِ وطن! شما دوزخیان روی زمین هستید. آنانی که در پیِ ترامپ و نتانیاهو و عملهی گوشبهفرمانشان، رضا پهلوی، به راه افتاده و خواستارِ تهاجم نظامی به خاکِ ایران شدید، اگر وجدانی برایتان مانده باشد، باید خون بگریید. دستانِ آلودهی خود را هر چقدر میخواهید بشویید، اما مطمئن باشید که لکهی ننگِ خیانت هرگز از دامن شما پاک نخواهد شد؛ چرا که خونِ بیگناهان، تا ابد گریبانِ قاتلان و محرکان را خواهد گرفت.»
شما مرتکبِ عظیمترین و نابخشودنیترین گناه تاریخ شدید: «خیانت به وطن» و استمداد از دشمن برای به خاک و خون کشیدنِ سرزمینِ مادری. در حقیقت، واژهای برای توصیف این حجم از بیهویتی و رذالت وجود ندارد. شما حتی از فاشیستهای تاریخ نیز فروتر هستید؛ چرا که آنان دستکم با ادعای دفاع از خاکِ خود میجنگیدند، اما شما دشمن را به خانه فراخواندید تا بر پشتهی کشتهها، کاخِ پوشالی خود را بنا کنید.«
برقصید و شادی کنید و دستِ جلادانِ ملت را ببوسید؛ اما بدانید که به عنوان یک ایرانی، در حافظهی جمعی این مردم مردهاید، هرچند هنوز نفس میکشید. فرد فردِ کسانی که تحت لوای فاشیسم و به رهبریِ این جریان، تیشه به ریشهی ایران میزنند، طبق قانون و در پیشگاهِ یک حکومتِ ملی، به جرم خیانت به کشور به اشدِ مجازات خواهند رسید. شما مسئولِ تمامِ گفتارها و رفتارهای وقیحانهی خود در حقِ این مرز و بوم هستید.
قطعاً، با رویکردی تحقیرآمیز نسبت به خائنان و بخش «عواقب حقوقی» را با زبانی قاطع و مبتنی بر منطقِ «عدالت ملی» و قانون مجازات و کیفری عواقب و تبعات زیر را لرزه بر اندام هر وطنفروشی می اندازد:
۱. مقایسه تاریخی: فرودستیِ مدرن
«ست. فاشیستها و متجاوزانِ تاریخ، اگرچه دستشان به خون آلوده بود، اما دستکم برایِ خانهی خود میجنگیدند؛ شما اما اولین فرومایگانی هستید که در نقشِ “راهبلدِ دشمن”، گرگ را به آغلِ مادر فراخواندهاید. شما از “ویشیها” در فرانسه و “کوییزلینگها” در نروژ نیز پستتر هستید؛ چرا که آنان پس از اشغال، به زانو درآمدند، اما شما پیش از شلیکِ اولین گلوله، به نامِ آزادی، سندِ فروشِ خاک را امضا کردید. این حجم از سقوطِ اخلاقی، در هیچ ترازوی تاریخی نمیگنجد؛ شما نه انقلابی هستید و نه معترض، بلکه تنها “عملهی استعمارید” که میخواهید بر ویرانههای خانهی مادری، برای خود تخت و تاجی از استخوانِ هموطن بسازید.»
۲. عواقب حقوقی و هشدار نهایی: ترازوی عدالت ملی
«گمان مبرید که غبارِ زمان، ردِ خون و خیانت را پاک خواهد کرد. طبقِ تمامیِ میثاقهای بینالمللی و قوانینِ اصیلِ ملی، “ترغیب به تهاجم نظامی علیه کشور” و “همکاری با دولتهای متخاصم”، سنگینترین جرمِ ممکن و در ردیفِ جنایت علیه بشریت است. فرد فردِ شما که زیرِ لوای این جریانِ فاشیستی، گرای خانهها و مدارسِ ایران را به بمبافکنهای بیگانه میدهید، باید بدانید که پروندهی اعمالتان در “دیوانِ داوریِ ملت” گشوده است. روزِ پاسخگویی، نه میزِ مذاکرهای در کار خواهد بود و نه پناهگاهی در غرب؛ شما طبقِ قانونِ مجازاتِ خیانت، به اشدِ جزا محکوم خواهید شد. آن روز، حتی اربابانِ امروزتان نیز شما را همچون مهرهای سوخته به زبالهدانِ تاریخ پرتاب خواهند کرد. شما در پیشگاهِ تاریخ مجرمید و حکمِ شما از همین امروز با مدادِ سرخِ غیرتِ ایرانی نوشته شده است.».
با امید حاصل این خامه ؛
درانتظار خذ و خالت ای صبا /
تصحیح با امید حاصل این خامه بود
” حافظ”
کارنامه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی؛ انقلابی که قرار بود یکی از بزرگترین رویدادهای رهاییبخش قرن بیستم باشد، اما با زیر پا گذاشتن « بیان پاریس » آقای خمینی رهبر انقلاب در مسلخِ “حکمت نظری و عملیِ روحانیت شیعه” قربانی کرد . آرمانها و شعارهای اصیل انقلاب بهمن ۱۳۵۷، در چرخدندههای حکومتی که دستاوردی جز ویرانگری، فساد سیستماتیک و جنایت نداشت، به یغما رفت و میراث آن فاجعهای تاریخی بر پیکره ایران معاصر باقی گذاشت و هنوز ادامه دارد.»
بهرغم کارنامه سراسر تباهی و قساوت رژیم استبدادی جمهوری اسلامی که در طول این ۴۷ سال، جز ویرانگری سیستماتیک و بیدادگری عریان دستاوردی نداشته است.، ولی برچکاد غیرت و در پهنه تاریخ، چنین نگاشته شده است که رزم آوران جان بر کف ایرازمین ، تنها استوانه های استوار و پاسداران رستین مرزهای پر گهر و هویت والای این کهن دیار در برابر هجوم اهرمن خویان اند. نبرد با آمریکای متجاوز و بیدادگر، و صهیونیسمِ غاصب و آدمخوار، نه فقط پیکار، که جهادی مقدس در راهِ منافعِ ملک و ملت و صیانت از استقلال و تمامیتِ ارضیِ میهن است.
ای ایرانیان آزاده ! از نثارِ جان و مال و پشتیبانیِ معنوی در این راهِ شکوهمند دریغ نورزید تا در سایهسارِ این پایداری، شکستِ نهایی بر پیکرهٔ پوشالیِ مستکبران( فروپاشی ابرقدرت نظامی آمریکا سلطه گر جهانخوار در این همین جنگ نابرابر تحقق می پذیرد) در منطقه فرود آید و غریوِ پیروزیِ ایرانیان — این وارثانِ کهنترین تمدنِ بشری — در گوشِ گیتی طنینانداز شود. بدین امید
پاینده ایران
جمال صفری
۱۴ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۵ مارس ۲۰۲۶