
بیش از یک هفته از موج دوم حملات هوایی ارتش آمریکا به استانهای جنوبی ایران میگذرد. اندک اندک دامنه حملات به استانهای دیگر هم کشیده شده و از شامگاه جمعه ۲۶تیر۱۴۰۵، علاوه بر نوار جنوبی ایران، استانهایی همچون یزد، فارس، سمنان و لرستان نیز هدف حملات هوایی بودهاند.
در شرایط جنگی فضا عموما مردانه میشود و صدای زنان بیش از شرایط معمول در حاشیه میماند. روایتهای رسیده به ایرانوایر نشان میدهد وضعیت در این شرایط برای زنان بهمانند هر وضعیت بحرانی دیگری نابهسامان است. این گزارش بخشی از این روایتها را با شما به اشتراک میگذارد.
***
زهرا از ماهشهر، خوزستان تف دیده
هوا ۵۰درجه را رد کرده و از زمین و آسمان آتش میبارد. شبی تابستانی است و برق خانه کوچک و کارگری «زهرا» قطع شده است. زهرا زنی ۴۳ساله و مادر دو کودک خردسال است. زندگی او با وجود دو بچه و بیکاری همسرش در جریان بمباران پتروشیمی فجر در فروردین ماه زیر و زبر شده است: «بخشی که شوهرم کار میکرد کاملا تخریب شده. مدت زیادی که کلا خانهنشین بود و الان تازگیها گفتهاند برای بخش دیگری میتواند برود کارش را شروع کند اما حقوقاش نصف شده و هیچ معلوم نیست قراردادشان چطوری تمدید شود.»
به گفته زهرا صدای موشکباران این روزها که از سربندر و اطراف میرسد بند دل خودش و همسرش پاره میشود: «خیلی از همکارهای شوهرم را اخراج کردند. فشار اقتصادی بهترین آدمها را هم ویران میکند. شوهرم آدم بدی نیست ولی دستمان تنگ است و خرج و دخل با دو بچه نمیخواند. کج خلق است. اگر برق مثل امشب قطع شود توی این گرما اصلا نمیشود دمپرش رفت. من بچهها را برمیدارم میبرم اتاق دیگر که عصبانیاش نکنند. میترسم حتی وقتی شیر و مواد غذایی تمام میشود، بگویم.»
زهرا خودش هم یک آنلاین شاپ داشته که از بعد از جنگ دیگر از رونق افتاده: «لباس بچه میفروختم. اینترنتها را که قطع کردند صفحهمان خوابید و الان هیچ خریداری نیست حداقل کمک خرجمان باشد.»
مهیا از بوشهر بیآب و بیبرق
«من زن تنهایی هستم که مادر سالمندم را هم نگه میدارم. جنگ زندگی برای کسی نگذاشته اما هیچکس از درد زنان تنها خبر ندارد.»
اینها را مهیا میگوید. زنی که کارمند ادارهای دولتی در بوشهر است و همزمان پرستاری از مادر سالمندش را بر عهده دارد.
مهیا میگوید پیش از جنگ مادرش پرستار داشته اما با شروع جنگ و ناامن شدن شرایط، دختری که پرستار مادرش بوده، گفته نمیتواند بیاید: «اگر به شما بگویم در روزهای جنگ من با چه بدبختی روزگار را سر کردم. دورکاری نمیدادند. تعطیل نمیکردند. توجیهشان این بود که شبها حمله میکنند و روز نیست. در حالی که ساعت نداشت.»
او میگوید در روزهای اخیر دوباره همه ترسها برگشتهاند: «چسبها را که نکنده بودم. مثل روز برایم روشن بود اینها امتیاز نمیدهند و توافقی نخواهد شد. جنگ ناگزیر رخ میداد. الان هم جنگ است هم آب و برق قطع میشود. من این پیرزن را بدون برق چطوری باید ببرم پایین؟ حتی نمیتوانم ساعت بیبرقی ببرمش توی ماشین حداقل کجدار و مریز با کولر ماشین خنک شود.»
مهیا میگوید جنگ برای همه سخت و طاقتفرساست اما برای زنانی که کمکی ندارند همه چیز چند برابر دشوار است: «حفظ سلامت جسمی و روانی مادرم با من است. هزینههای درمان زیاد است و شرایط کارمندی و حقوق من به هیچجا نمیرسد. مستاصلم.»
ندا از بندرعباس، هرمزگان ملتهب
«من پرستار اورژانس بیمارستانم. در روزهای جنگ و حتی پس از آن و همین الان هم، همپای مصدومان جنگ، زنانی را بستری و درمان میکردیم که قربانی خشونتهای خانگی بودند.»
ندا ۳۲ساله است. زنی اهل رامسر و ساکن بندرعباس که به واسطه شغلاش از تشدید خشونتهای خانگی در شهر پرالتهاب محل سکونتش روایت میکند: «همین چند شب قبل فکر کنم اولین شب حملهها بود. زنی را پذیرش کردم که شوهرش هر دو دستش را شکسته بود. دیشب هم دو مورد خودسوزی زنان داشتیم چون آنقدر در زندگی جانشان به لب رسیده، میخواهند تمامش کنند.»
ندا میگوید تقریبا هیچکدام از این زنان نمیگویند که تحت خشونت خانگی بوده و صدمه دیدهاند: «زنی که دستهایش را شکسته بودند میگفت از پلهها سرخوردم. شوهرش صیاد بود. قایق شوهرش دود شد و رفت هوا تلافیاش سر زن بیچاره درآمده بود. قسمام میداد به کسی نگویم میگفت اگر کسی بفهمد جایی دیگر توی خانه ندارم.»
خشونت خانگی در ایران در نبود ساختارهای حمایتی در شرایط بحرانی از جمله وضعیت جنگی تشدید میشود. زنان بهویژه در شهرهای مرزی و استانهای جنوبی ایران خانههای امن ندارند و اغلب در چرخه رابطه پرخشونت گرفتارند به ویژه اگر از نظر اقتصادی مستقل نباشند.
دادههای غیررسمی اورژانس اجتماعی نشان میدهد در شرایط جنگ و بحران گزارشهای مرتبط با خشونت خانگی تا ۳۰درصد افزایش یافته است.
سارا لقمانی مددکار اجتماعی در گفتگویی با ایرانوایر تایید میکند که وضعیت بحرانی به ویژه شرایط جنگی سطح اضطراب عمومی را بالا میبرد: «در این وضعیت زنان و کودکان اولین قربانیان وضعیت جنگیاند چرا که مردان خشم فروخورده خود را از آنچه بیرون از دیوارهای خانه در محل کار یا جامعه رخ داده به خانه میبرند.»
مریم از سراوان، شهر خورشید سیستان و بلوچستان
مریم زن جوانی است که کارآفرین است. او میگوید بهرغم بدخلقیهای پدرش دیپلم خیاطی گرفته و بعد مدرک مربیگری گرفته: «کارگاه خیاطی و گلدوزی زدم. با همه بداخلاقیهای پدرم گفتم زیر بال و پر چند تا دختر دیگر را بگیرم. یک تولیدی کوچک داشتم. توی جنگ مجبور شدم برای اینکه هزینههای تولیدی را بدهم و آنجا را نگه دارم دوباره برگردم به خانه پدرم. انقدر بداخلاق است که واقعا تا خودکشی یک قدم فاصله دارم.»
چیزی که مریم را بسیار رنج میدهد این است که جنگ همه آنچه او سالها برایش جنگیده بود را در عرض چندماه دود کرد: «اینهمه سال روی پای خودم بودم پدرم فقط تحقیرم کرد. حالا صدبرابر بیشتر زخم زبانم میزند و میگوید اول و آخر باید میآمدی زیر همین سقف تو مال زندگی ساختن نیستی وگرنه تا الان شوهر کرده بودی. این خیلی درد دارد.»
از: ايران واير
