
«ایرانوایر» به اطلاعاتی درباره بازداشت، شکنجه، آزار جنسی و نهایتا سیسال حبس برای یک پژوهشگر ۲۴ساله کُرد دستیافته است. او از ما خواسته با نام مستعار «کیانوش» از او یاد کنیم. «کیانوش»، جوان ۲۴ساله کُرد، فارغالتحصیل مهندسی پزشکی و محقق تازهکاری بود که بهرغم اعتراض به جمهوری اسلامی و سابقه بازداشت در سالهای ۹۸ و ۱۴۰۱، با توصیه اساتیدش بهدنبال پیشرفت و زندگی بهتر برای یک شرکت دانشبنیان خصوصی در قم درخواست استخدام داد، درخواستش پذیرفته شد اما بعد از دوره کارآموزی او را احضار کردند. «خیلی ترسید» و از تکرار بلایی که در بازداشتهای قبلی بر سرش آورده بودند، همان شب به ترکیه رفت و وقتی دوباره با وعده و وعید سپاه به ایران بازگشت، بازداشت شد. ۷ماه در بازداشتگاههای بینام و نشان در تهران و سنندج تحت شکنجه بود تا اعتراف کند «اطلاعات طبقهبندی» شده را به «دولت متخاصم» داده است.
این گزارش حاوی جزییاتی از بازداشت، شکنجه، آزار جنسی و اخذ اعترافات اجباری از اوست؛ جوانی که ماهها بر روی سیستمهای شنواییسنجی از راه دور (SHSA) تحقیق کرده بود، اما گوش دادن به پیشنهاد اساتیدش برای یک شغل و آینده بهتر، جوانی او را زیر و رو کرد.
کیانوش نام مستعار است و هویت واقعی این شهروند بهدلیل امنیتی نزد ایرانوایر محفوظ است.
***
درباره پرونده کیانوش، محقق جوانی که به تحمل سی سال حبس محکوم شده، چه میدانیم؟
کیانوش متولد ۱۳۸۱ است و ۲۴ساله. او به ایرانوایر میگوید که وضع مالی خانوادهاش مساعد نبوده و با وجود اینکه رتبه خوبی از کنکور سراسری آورده بوده، ناچار شده در دانشگاه علمی کاربردی شهرشان درس بخواند تا کمکحال پدرش باشد.
او در ماههای پایانی دوران دانشجویی از سوی اساتید دانشگاه بهدلیل نمرههای بالا و استعدادی که از خود نشان داده بوده به پارک علم و فناوری شهرشان در غرب ایران معرفی میشود؛ جایی که دو ماه بعد او را به یک شرکت دانش بنیان تحت نظر دانشگاه آزاد و دانشگاه سراسری شهرشان میفرستند.
کیانوش تقریبا یک سال در آن شرکت دانشبنیان کار میکرده و در مدت اشتغال در آن از امکاناتی که برای آموزش بیشتر در اختیار داشته کمال استفاده را میبرد: «چند وقت قبلش یک دوره آنلاین با آن شرکت گذارنده بودم. در شرکتهای دانش بنیان دسترسیهایی هست که بدون پرداخت هزینه میتوانستیم توی دورههای مختلف شرکت کنیم. من دورههای مختلفی در حوزههای مختلف شرکت کردم تا ببینم علایقم چیست. یکی از آن دورهها همین دوره بود با شرکت پارس پژوهان فناوری شهاب. جایی که پیش از آن کار میکردم درباره سیستم «اساچاسای» بود، یک فناوری شنوایی سنجی از راه دور تحقیق میکردم. دو تا از اساتید شرکت دانشبنیانی که در شهر خودمان در آن کار میکردم این شرکت را معرفی کردند و خودشان هم معرفینامه دادند. من هم همه مدارکم را بهعلاوه تحقیقات قبلیام برایشان فرستادم. قبولم کردند و اواخر مرداد پارسال رفتم قم.»
کیانوش در طول دوره کارآموزی و آموزشهای امنیتی که این شرکت به او درباره اینکه به کسی درباره شغلش نباید حرفی بزند یا با افراد جدیدی اگر آشنا شد، به آنها اطلاع بدهد، متوجه نوع فعالیت این شرکت بهظاهر «خصوصی» میشود.
بررسیهای ایرانوایر نشان میدهد که شرکت «پارس پژوهان فناوری شهاب» در وبسایت خود، خود را یک شرکت «مهندسی و تحقیق و توسعه» خوانده است. این شرکت مدعی است که «جمعی از فارغالتحصیلان دانشگاههای برتر ایران» آن را در سال ۱۳۹۹ تاسیس کردهاند و در سال ۱۴۰۲ به «سهامی خاص» تبدیل شده است.
این شرکت حتی چندین بار بهصورت عمومی آگهی استخدام در پلتفرمهای شغلی منتشر کرده است؛ موضوعی که در اغلب مشاغل حساس که به اطلاعات طبقه بندی شده دسترسی دارند، غیرممکن است.
بر اساس اطلاعاتی که از این شرکت در فضای اینترنت موجود است، حوزههای اصلی فعالیت این شرکت که رییس آن فردی به نام «سیدمحمدحسن موسوی» است، «مهندسی هوافضا، احتراق و آیرودینامیک»، «مهندسی مواد و متالورژی» و «طراحی و تحلیل سیستمهای پیشران و محرکه» است.
با اینحال، کیانوش میگوید که در آموزشهای شرکت مدام به او میگفتهاند که «خواسته یا ناخواسته» شرکت ناچار است با صنایع بزرگ این حوزه که شامل صنایع نظامی میشود، همکاری کند و از این رو باید مسایل امنیتی توسط کارکنان جدی گرفته شود: «در ظاهر هیچ وابستگی به شرکتهای نظامی ندارد. ولی در بحث زنجیره تامین مواد و مخصوصا در شبیهسازی نانوموادها و کاتالیزورها در شهر قم و کل ایران یکی از شرکتهای بزرگ است. منظورشان در آموزشها این بود که شرکت ما خواسته و ناخواسته در زنجیره تامین شرکتهای نظامی قرار دارد. در بحث مشاوره، راهنمایی و شبیهسازی، چه بدانیم و چه ندانیم برای شرکتها و هولدینگهای بزرگ، از جمله سازمانهای نظامی، مثل صنایع هوافضای ایران کار میکنیم، بنابراین باید مراقب باشیم. در شبکههای اجتماعی چیزی نگذاریم. از شغلمان به خانواده و نزدیکان چیزی نگوییم و این موضوعات.»
معترض بودم، توی رزومهام برایشان نوشته بودم که بازداشت شدم
کیانوش در آبان ۹۸ وقتی فقط ۱۷سال داشت در شهر محل زندگیشان بازداشت میشود. چند روزی در پلیس آگاهی شهرشان بازداشت بوده و چون زیر ۱۸سال و بدون سابقه بوده، او را با تعهد آزاد میکنند.
او به ایرانوایر میگوید که سال ۱۴۰۱ هم وقتی «ژینا (مهسا) امینی» کشته میشود در اعتراضات شرکت کرده و بازداشت میشود. یکماه در بازداشتگاه اطلاعات سپاه سنندج، موسوم به «شهرامفر» که در جریان جنگ ۳۹روزه اسراییل آن را از بین برد، تحت بازجویی بوده. ایرانوایر اسناد مربوط به دادگاه او را رویت کرده است. کیانوش در آن پرونده از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج بابت اتهام «عضویت در گروههای مخالف نظام به قصد برهم زدن امنیت» از طریق «شرکت در اغتشاشات» به تحمل دو سال حبس تعزیری و جریمه نقدی ۲۰ میلیون تومان محکوم می شود. دادگاه البته حکم او را به ۵سال حبس تعلیقی تبدیل میکند که در صورت «ارتکاب جرم عمدی» ناچار به تحمل حبس دو ساله خود خواهد بود.
این جوان کُرد به ایرانوایر میگوید که از همان ابتدا موضوع بازداشتهایش را به شرکت پارس پژوهان فناوری شهاب گفته بوده است، اما وقتی دوره کارآموزی تمام شده و مطابق قول و قرار پیشین، قرار بوده با اون قرارداد ببندند، دو مامور حفاظت این شرکت برای بازجوییاش آمدهاند: «من را بردند توی یک اتاق و در مورد بازداشتهایم پرسیدند. من قبلا هم گفته بودم که بازداشت شدم. در سنندج هم گفته بودم. حتی اولین چیزی که به استادهایم گفتم همین بود که من سابقه بازداشت دارم. حرفشان این بود که ما جای غیرنظامی هستیم و چیز حساسی نداریم، پس مشکلی ندارد. آن دو تا آقا پرسیدند تفکرات و اعتقادات چیست؟ با جمهوری اسلامی مشکلی داری یا نه؟ از خانواده و دوستانم پرسیدند.»
او در ادامه از احضار تلفنی خود به اطلاعات قم خبر میدهد و میگوید: «من خودم حس بدی داشتم تا اینکه یکی دو روز بعدش، اطلاعات قم به من زنگ زدند. بهم آدرس دادند و گفتند بیا چند تا سوال داریم. تلفن را که قطع کردم حقیقتش خیلی ترسیده بودم چون تجربه بازداشتهای قبلی را داشتم. بعد از ۱۴۰۱ که آزاد شدم مدتی تحت نظر روانپزشک بودم اینقدر اذیتم کرده بودند. ترسیده بودم و به فکر فرار افتادم. با خودم گفتم بروم به احتمال زیاد دستگیرم میکنند و هزار بلا سرم میآورند. بلیط هواپیما گرفتم برای همان شب به مقصد ترکیه و حتی به خانوادهام هم نگفتم.»
بعد از آن فشارها بر خانوادهاش شروع میشود. اما از هفته دوم به بعد لحن ماموران تغییر میکند و با وعده و وعید او را به ایران باز میگردانند: «یک دفعهای کلا سوالها تمام شد و گفتند پسر شما میتواند برگردد. رفتارهایشان عوض شد. مدام میگفتند پسر شما جرمی مرتکب نشده، میتواند برگردد. صدها بار گفته بودند هیچ مشکلی ندارد کاری با او نداریم، فقط بهخاطر سابقهای که دارد نمیتواند در چنین شرکتی کار کند. همین. ۲۹مهرماه۱۴۰۴ برگشتم. توی گیت پلیس پاسپورت را که دادم ضبطش کردند و بردند توی یک اتاق و در را هم قفل کردند. چند ساعت نشستم و از تهران آمدند سراغم و بازداشتم کردند و با چشمبند و دستبند بردند.»
هفتماه بعد را کیانوش در بازداشتگاههایی که همین حالا هم نمیداند کجاست، میگذراند. او میگوید که فکر میکند تا ۱۸ و ۱۹دی در تهران و در یک مکانی که ظاهرش شبیه مکانهای نظامی بوده نگهداری میشده ولی بعد از ۱۸ و ۱۹دی و با شلوغتر شدن آن بازداشتگاه غیررسمی، به سنندج منتقل میشود.
موضوع بازداشتگاههای بینام و نشان در تهران و سایر شهرهای ایران پیش از این نیز بارها مطرح شده است. برای مثال، پیشتر یک منبع مطلع درباره زندان انفرادی بیش از ۴۰۰روزه «مریم حاجیحسینی»، مهندس پلیمر و نخبهای که سپاه با اتهام جاسوسی او را بازداشت و قوه قضاییه ابتدا به او اعدام و بعد حکم اعدامش را به ده سال حبس تبدیل کرد، گفته بود که او در بازداشتگاهی «پای کوه» نگهداری میشده است.
میخواست پیشرفت کند، زندگیاش را زیر و رو کردند
وقتی از او میپرسم که با وجود سابقه بازداشت آیا اقدام برای استخدام در شرکت پارس پژوهان فناوری شهاب را خطرناک نمیدانسته، میگوید: «در اعتراضات که شرکت کردم واقعا در هواداری هیچ حزبی نبود. با هیچ گروهی نبودم و نیستم اهل سیاست نبوده و نیستم. دو باری هم که شرکت کردم برای تفکرات خودم و برای آزادیخواهی بود که خودم همیشه داشتم و الان هم دارم. در آن شرکت یک درصد هم فکر نکردم که ممکن است برایم مشکل پیش بیاید. پیشنهاد خودم هم نبود. استادهایم به من پیشنهاد دادند و من نمیدانستم واقعا (حوزه فعالیت شرکت چیست).»
این زندانی سیاسی سابق ادامه میدهد: «حتی اگر یک درصد کوچکترین ارتباطی با کسی داشتم خودتان بهتر میدانید، من الان اعدام بودم. با بیگناهی تمام اینها را نوشتند. اگر یک درصد گناهکار بودم الان زنده نبودم.»
او در ادامه به انگیزههای مالی استخدام در این شرکت نیز اشاره کرده و میگوید: «شرایطمان هیچ وقت خوب نبود. من زحمت زیاد کشیده بودم و میخواستم زحمتی که برای تحصیلم کشیدم نتیجه بدهد. تو رزومه گفته بودم سابقه بازداشت دارم و با خودم فکر میکردم اگر نخواهند خب میگویند نیا!»
در اسنادی که ایرانوایر بررسی کرده، اتهامات کیانوش، «همکاری با دولت متخاصم علیه جمهوری اسلامی از طریق برقراری ارتباط سازمان یافته و مستمر با عوامل مرتبط با آن دولت و انجام اقدامات هماهنگ شده با آنها»، «اقدام علیه امنیت داخلی و خارجی از طریق نفوذ هدفمند در یک مجموعه فعال در حوزه فناوری با قصد دسترسی به جمعآوری اطلاعات محرمانه و طبقه بندی شده و فراهم کردن زمینه انتقال اطلاعات به افراد فاقد صلاحیت» و « تشکیل و اداره گروه غیرقانونی با هدف برهم زدن امنیت کشور و ایجاد شبکه ارتباطی میان عوامل داخلی و عناصر مستقر در خارج از کشور» عنوان شده است. با اینحال در بخش شرح رای دادگاه، به هیچ سند و ادلهای اشاره نشده و تنها گزارش ضابطین که همان بازجوها باشند مبنای «ارتکاب جرم» قرار داده شده است. با این همه اما، حتی در گزارش ضابطان در حالی از ارتباط او با افرادی خارج از ایران حرف به میان آمده که حتی یک نام یا یک حساب کاربری در شبکههای اجتماعی در گزارش بازجوها وجود ندارد و تماما کلیگویی شده است.
بر اساس همین سند، «حسین سعیدی»، رییس شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج بابت هر کدام از این اتهامات به او ده سال حبس و و در مجموع دو سال ممنوعیت از خروج از کشور و دو سال منع اشتغال در مشاغلی که به اطلاعات طبقه بندی شده دسترسی دارند، صادر کرده است.
به گفته کیانوش، در سنندج بازجوییهایش بیشتر حول اعترافگیری از او برای ارتباط با افرادی در خارج از ایران متمرکز بوده است: «از من میپرسیدند در ترکیه کدام هتل ماندی، چه کسانی را دیدی؟ کجاها غذا خوردی؟!»؛ او اما بارها از امضا کردن برگههای بازجویی که بعضا سفید بودند، سر باز میزند و هر بار بهشدت تنبیه میشود: «بار اول که امضا نکردم چند وقت من را انداختند در سلولی که تاریکی مطلق بود، نه پنجرهای، نه لامپی. نمیدانم چند روز آنجا بودم. سراغم هم نیامدند.»
شکنجه، اعدام مصنوعی، آزار جنسی و شلاق برای «سرگرمی»
بنا به گفتههای کیانوش او از لحظه نخست بازداشت تا روزی که آزادش کنند تحت ضرب و شتم روزانه و تحقیر و توهینهای کلامی بوده است. او به ایرانوایر میگوید که سهبار در سنندج از سوی نگهبانان بازداشتگاهی که در آن نگهداری میشده، مورد آزار جنسی قرار گرفته است. شرح این آزارها بهدرخواست کیانوش نزد ایرانوایر محفوظ است.
او در ادامه به شرح اعدام مصنوعی خود در بازداشتگاه سنندج پرداخته و میگوید: «آخرین دفعهای بود که امضا میخواستند و نکردم. نزدیکهای صبح بود. منکه ساعت نداشتم از صدای اذان میفهمیدم صبح شده. آمدند و من را با چشمبند بردند. بعد بردند یک جایی و کاغذ را بازجو جلویم گذاشت که اگر وصیتی داری بنویس. امشب اعدامت میکنیم. اعتراف کن به گناهت، امیدوارم خدا ببخشدت. گفتم وصیتی ندارم. من را با چشمبند بردند روی یک سکوی فلزی، یک پله دو پله من را بردند بالا، همینکه طناب را انداختند گردنم، بیهوش شدم. بههوش که آمدم در بهداری بودم. اواخر اسفند یا فروردین بود. هوا هنوز خنک بود. زمان جنگ (جنگ ۳۹ روزه) بود.»
او به شلاق از روی «سرگرمی» خود نیز اشاره میکند و میگوید: «بازجوییهایم تمام شد و چند هفته آخر ولم کرده بودند. مثل خوره به جانم افتاده بود و برای اینکه از تنهایی در بیایم خودم میگفتم خواهشا من را ببرید بیرون، حتی شده کتکم بزنید ولی ببرید بیرون. نزدیکهای آزادیام بود. نگهبان گفت خانوادهات برایت وثیقه گذاشتند و قرار است آزاد شوی. من هم خوشحال شدم. گفت زیاد خوشحال نشو، یک یادگاری روی پشتت میگذاریم که همیشه یادت بیاید. واقعا فقط برای بازیکردن و سرگرمی خودشان این کار را کردند. نمیدانم چه بود، یک چیز داغی بود شاید سیم بود با آن من را زدند. من حتی نمیتوانستم به پشت بخوابم. هوا گرم بود و عرق زیاد میکردم.»
ایرانوایر تصویری از پشت زخمی او دریافت کرده که خود میگوید مربوط به «بعد از آزادی» و دوا و درمان شدن است.
در طول دوران بازجویی، ماموران بارها به او میگویند که به دروغ به خانوادهاش گفتهاند که اعدام شده و آدرس یک گور را به آنها دادهاند. او میگوید که بازجوهایش مرتبا به او میگفتند که از اینجا بیرون نخواهی رفت، مگر اینکه «مرده» باشی.
شرایط بعد از آزادی برای کیانوش بهحدی سخت بوده که همان هفته اول، بهدلیل فشارهای روحی شدیدی که داشته قصد جان خود را میکند: «اما متاسفانه زنده ماندم.»
کیانوش سرانجام اواخر اردیبهشت۱۴۰۵ با وثیقه ۵میلیارد تومانی نقدی آزاد میشود و موفق میشود از ایران خارج شود. با اینحال فشارها بر خانواده و نزدیکانش همچنان ادامه دارد و از سوی ماموران امنیتی جمهوری اسلامی تهدید به آدمربایی و قتل شده است.