ساعت حدود ۱۱ شب است، زنی میانسال جلوی یکی از فروشگاههای زنجیرهای ایستاده و به هر کسی که قصد وارد شدن به فروشگاه را دارد، میگوید: «چهار میلیون تومان کالا برگ دارم، امکان داره از کالابرگ من خرید کنید و به جاش پول نقد بهم بدید. میخوام با پولش برای دو تا پسرهام لوازم مدرسه بخرم.»
چند نفری دست رد به سینه او زنند تا اینکه مرد نسبتا جوانی پس از شنیدن حرفهای این زن، در جوابش میگوید: «خواهر اینکه پول چند قلم آذوقه است. اگر لوازم مدرسه و نوشت افزار بخری، آنوقت شکم بچهها را چطور میخواهی سیر کنی؟ به نظرم برو مثل من قسطی بخر. همه چیز آنقدر گران شده است که بیشتر فروشگاهها حاضرند اجناسشان را هر طور شده به فروش برسانند، حتی شده قسطی.»
در نهایت آن زن متقاعد شد از خوراک و آذوقه همسر و بچههایش برای تهیه نوشت افزار و دیگر اقلام مورد نیاز شروع سال تحصیلی آنها نزند و فعلا چند قلم از لیست مورد نیازِ شروع سال را قسطی بخرد تا ببنید ماههای آینده چه کاری میتواند انجام دهد.
قیمت لوازم مدرسه، مثل بسیاری دیگر از اقلام روزمره زندگی امسال آنقدر گران شده است که خرید برای یکی دو ماه و آن هم به صورت نقدی، تقریبا برای خیلیها غیر ممکن شده است. به همین دلیل است که علاوه بر بسیاری از فروشگاههای کوچک و محلی که از قدرت خرید پایین مردم خبردار هستند، بسیاری از فروشگاههای بزرگ و پلتفرمهای اینترنتی نیز بنا را بر این گذاشتهاند که امسال باید به سمت فروش قسطی و دریافت پول خرید امروز در ماههای آینده بروند و گرنه بازارشان حسابی کساد است.
از «اسنپ پی» و «دیجی کالا» گرفته تا «از کی وام» و «اسنپ شاپ» و غیره، همه تبلیغات گستردهای کردهاند و از پدر و مادرها خواستهاند بیاییند و با پرداخت کارمزدهای حدود ۲۷ درصد قسطی خرید کنند تا بتوانند برای بچهها لوازم مدرسه تهیه کنند.
حتی یکی از بانکهای مجازی پیشنهاد خرید تا سقف ۳۰ میلیون تومان از یکی از همین پلتفرمهای اینترنتی و پرداخت اقساط این وام را داده است. آن هم با کارمزی حدود۳۰ درصد. در واقع یک جور زد و بند بین دو کسب و کار، یکی وام میدهد تا از آن یکی خرید کنی و در نهایت سودش بین این دو تقسیم شود.
«آناهیتا» در شرق تهران فروشگاه نوشت افزار و لوازم مدرسه دارد. او که پنج سالی است یک مغازه کوچک اجاره کرده و برای خودش کسب و کاری راه انداخته است، در رابطه با وضعیت بازار خرید لوازم مدرسه در آستانه شروع سال تحصیلی جدید میگوید: «امسال واقعا وضعیت با سالهای گذشته فرق دارد. هر سال این موقع خانوادهها اشتیاق زیادی برای خرید داشتند، خیلیها وقتی میآمدند حداقل برای یک ماه خرید میکردند. از انواع دفترچه، مدادهای رنگی، خودکار، پاککن و مداد تراش گرفته تا جامدادی و دیگر لوازم فانتزی مدرسه.
اما امسال خریدها بسیار کم شده است، مشتری میآید اما حداکثر چند قلم جنس میخرد. خیلیها هم درخواست خرید اقساطی میکنند. حتی برخی میآیند و سوال میکنند میشود با کالابرگ خرید کنیم؟ که متاسفانه انجام این درخواست امکانپذیر نیست.»
قدرت خرید مردم به شدت پایین آمده است، به دلیل محدودیت واردات، نوشت افزار خارجی در بازار کم شده و بیشتر کالاها ایرانی هستند، اما به گفته آناهیتا «همینها هم نسبت به پارسال تا ۱۲۰ درصد گرانتر شده است.
به عنوان مثال: یک دفترچه ۳۷ هزار تومانی، امسال ۸۷ هزار تومان شده و قیمت یک پاک کن ۴۵ هزار تومان است. »
بازار بزرگ تهران یکی از محلهای بسیار شلوغ این روزهاست. پدر و مادرهای زیادی به همراه بچههایشان برای خرید وسایل مدرسه به بازار آمدهاند. برخی توانستهاند مقداری لوازم بخرند تا سال تحصیلی را شروع کنند و برخی دیگر هم در حال رفتن از این مغازه به آن مغازه هستند تا شاید جنس ارزانتری پیدا کنند یا شاید بتوانند فروشنده را راضی کنند تا قسطی جنس بفروشند.
در این میان پسر دستفروشی کنار خیابان نشسته و بساط اسباب بازیش پهن است و از عابران میخواهند از او جنس بخرد. اسمش «زانیار» و اهل کردستان است. چند سال پیش به دلیل بیکاری پدرش، همراه با مادر و دو خواهرش به تهران آمدند، اما پدرش دو سال پیش به دلیل سرطان فوت شد و حالا او کار میکند تا همراه مادرش خرج زندگی را تامین کند.
زانیار فقط ۱۵ سالش است اما قید مدرسه را زده تا دو خواهر کوچکترش بتوانند به تحصیل ادامه دهند. او میگوید: «همه چی گران است ، آنقدر گران که به سختی خرج خورد، خوراک و اجاره خانه در میآید. چند شب است که غصه من و مادرم مدرسه رفتن خواهرانم است. قرار شده کفش و لباس پارسالشان را استفاده کنند. برای تهیه دفتر، کتاب و دیگر وسایل مورد نیاز فقط یک میلیون تومان داشتیم. از یکی دو تا از مغازهداران بازار خواهش کردهام این یک میلیون را بگیرند و دو عدد کیف مدرسه، تعدادی دفترچه، یک جعبه مداد رنگی ۱۲ تایی، پاک کن، مداد تراش و چند قلم جنس دیگر به من بدهند تا کار کردم و در دو ماه آینده پرداخت کنم.
همین چند قلم شد سه میلیون تومان، باید کار کنم تا آن دو میلیون را تا دو ماه آینده پس بدهم. تازه دخترها مدرسه را که شروع کنن حتما یکسری هزینههای دیگر هم دارند، خدا کند فروشم خوب باشد و بتوانم کمکشان باشم.»
پرداخت اقساط لوازم مدرسه امسال به یکی دیگر از اقلام زندگی قسطی مردم تبدیل شده است. زیرا قیمتها آنقدر گران و سر به فلک کشیده شده است که نمیشود غیر از این ادامه داد.
شوهر «سهیلا» کارمند است و دو فرزند مدرسهای دارد. او میگوید: «حقوق ماهیانه شوهرم ۶۰ میلیون تومان است. ۲۰تومانش را اجاره خانه میدهیم، دو تا وام هم داریم که باید ماهیانه ۱۰ میلیون هم برای آنها بپردازیم. واقعا ۳۰میلیون تومان برای مخارج یک خانواده چهار نفره با هزار جور هزینه، غیرقابل تحمل است.
دو هفته پیش رفتیم بازار برای شروع سال تحصیلی بچهها خرید کنیم، قیمتها فضایی بود. قیمت یک کوله پشتی، کفش و چند قلم نوشت افزار، قمقمه و جامداری ایرانی و بیکیفیت میشد پنج میلیون تومان . یعنی برای دو تا فرزندم باید همین اول سالی ۱۰ میلیون تومان هزینه میکردیم، به غیر از هزینه ثبت نام و سرویس مدرسه. برای همین از همسرم خواستم از محل کارش یک وام دیگر بگیرد تا بتوانیم خریدهای ضروری را انجام دهیم. در واقع چارهای دیگر نداریم. همه زندگیمان شده وام و قسط.»
