
« پارسا زندی »
حکایت مدعیان آزادی که تحمل دیدن رقیب را ندارند!
آورده اند که در روزگار ما جماعتی بسیار مدعی آزادی اند و هرگاه دوربین به سوی ایشان گردد، آن را چشم حقیقت می خوانند و صاحب دوربین را خبرنگاری شجاع و مستقل. اما چون همان دوربین اندکی به سوی رقیب بچرخد، ناگهان چشم حقیقت کور می شود و صاحب دوربین متهم به خیانت و مزدوری و هزار نام دیگر!
حکایت از آنجا آغاز شد که مرضیه حسینی، خبرنگار ایران اینترنشنال، در برابر سازمان ملل از تجمع انبوه هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران گزارش تهیه کرد، تجمعی که همزمان با حضور هیئت ایرانی در سازمان ملل و در اعتراض به اعدام ها، کشتار و وضعیت زندانیان سیاسی برگزار شده بود و بنا بر سابقه، از جمله برنامه های سالانه این سازمان در برابر مقر سازمان ملل به شمار می رود. خبری ساده از یک تجمع سیاسی و اعتراضی، اما در فضای مجازی چنان غوغایی برپا شد که گویی خبرنگار به جای تهیه یک گزارش خبری، تاج و تختی را بر سر رقیب گذاشته است!
اینجا یک پرسش ساده باقی می ماند: اگر تجمع مقابل سازمان ملل فرصتی برای رساندن صدای مخالفان جمهوری اسلامی به جهانیان است، چرا دیگر مدعیان نمایندگی مردم ایران از همین فرصت استفاده نکردند؟ مگر سازمان ملل ملک شخصی کسی است؟ مگر میدان مقابل آن را به نام مجاهدین خلق قباله کرده اند؟
اگر گروهی خود را دارای پشتوانه مردمی می داند، راه باز است ،فراخوان بدهد، جمعیت بیاورد، پرچم بلند کند، شعار بدهد و خبرنگاران جهان را متوجه خود کند. این دیگر کار دوربین نیست ،کار تشکیلات است. اما گویی در روزگار ما جمع کردن چند هزار نفر در خیابان، دشوارتر از جمع کردن چند هزار نظر و لایک در فضای مجازی است!
آورده اند مردی مدعی بود در شهر هزاران مرید دارد. از او پرسیدند: پس چرا در مجلس تو کسی حاضر نیست؟ گفت: همه در خانه اند و مرا در فضای مجازی تشویق می کنند! گفتند: پس اگر روزی آزادی در خیابان آمد چه؟ گفت: آن روز شاید اینترنت قطع باشد!
حکایت امروز اپوزیسیون نیز گاهی چنین می نماید. در فضای مجازی لشکری عظیم است ،اما وقتی پای خیابان و سازماندهی واقعی به میان می آید، معلوم نیست این لشکر کجاست و فرمانده اش چرا هنوز دنبال رمز ورود گروه تلگرامی است!
از سوی دیگر، چرا باید خبرنگاری را برای نشان دادن رقیب سیاسی مورد دشنام قرار داد؟ اگر گزارشی نادرست است، نقدش کنید، اگر دروغ گفته، سند بیاورید ، اگر جانبدارانه گزارش کرده، همان گزارش را با دلیل و مدرک به چالش بکشید. اما اگر جرم خبرنگار این است که دوربینش را به سمتی برده که ما دوست نداشتیم، پس مشکل از خبرنگار نیست ، مشکل از آن است که بعضی ها هنوز آزادی بیان را فقط تا جایی دوست دارند که صدای خودشان شنیده شود.
دیروز می گفتند رسانه باید صدای مردم باشد، امروز می گویند البته صدای آن دسته از مردمی که ما تایید می کنیم. دیروز می گفتند سانسور بد است ،امروز اگر رقیب دیده شود، همان سانسور را با نام های شیک تری چون پروژه، نفوذ، خیانت و مزدوری عرضه می کنند.
و اینجاست که آدم به یاد حکایت سعدی می افتد: آزادی را آسان می توان ستود، اما تحمل آزادی دیگران کاری است دشوار.
اگر سلطنت طلبان یا هر جریان سیاسی دیگری خود را صاحب صدای مردم ایران می دانند، بهتر است به جای جنگیدن با یک خبرنگار، توان خود را در میدان نشان دهند. سازمان ملل همانجاست، خیابان همانجاست و دوربین خبرنگاران جهان نیز همانجاست. بروید و مردم را بیاورید، صدایتان را بلند کنید، پرچمتان را بالا ببرید و جهان را مخاطب قرار دهید.
اگر جمعیتتان کم بود، دلیلش را پیدا کنید ،اگر زیاد بود، دیگر نیازی به شکستن قلم خبرنگار نیست.
زیرا در سیاست، رقیب را نمی توان با حذف کردن از قاب دوربین حذف کرد و مردم را نیز نمی توان با تکرار عبارت «ما صدای مردم هستیم» به ملک شخصی یک جریان تبدیل کرد.
مردم، مردم اند ،نه ملک سلطنت طلبان، نه مجاهدین و نه هیچ حزب و گروه دیگری.
و خبرنگار نیز خبرنگار است ، نه دربان یک اردوگاه سیاسی که موظف باشد پیش از چرخاندن دوربین، از ستاد مرکزی اجازه بگیرد!
باشد که روزی مدعیان آزادی چنان به آزادی خو بگیرند که تحمل شنیدن صدای مخالف را نیز پیدا کنند.
زیرا آزادی واقعی آن روز آغاز می شود که از دیده شدن رقیب نترسیم ،و اگر گمان می کنیم مردم با ما هستند، به جای دشنام دادن به دوربین، کاری کنیم که وقتی دوربین به سوی ما برگشت، چیزی جز حقیقت برای نشان دادن نداشته باشد.
پارسا زندی ( مشاور حقوقی )