چهار سال دادخواهی؛ زخم باز زاهدان و ایستادگی برابر فراموشی

Wednesday, 30th September, 2026
اندازه قلم متن
Mohsen Barin
امید برین روزنامه‌نگار

چهار سال از کشتار معترضان و نمازگزاران در جمعه خونین زاهدان می‌گذرد. خانواده‌های داغ‌دار و مجروحان رهاشده، در میان تهدیدهای مستمر امنیتی و وعده‌های توخالی، در جستجوی عدالتی هستند که حاکمیت از اجرای آن سر باز می‌زند.

دیوار نوشتەای با عنوان "جمعه خونین زاهدان فراموش نمی‌شود"

چهار سال پس از جمعه خونین زاهدان؛ خانواده‌های داغ‌دار و مجروحان در سایه تهدیدهای امنیتی، همچنان در جست‌وجوی عدالت‌اند.عکس: UGC

هشتم مهرماه ۱۴۰۱ فراتر از یک تاریخ یا تیتر خبری است؛ زخمی باز بر روان جمعی ایران و یکی از تاریک‌ترین روزهای خیزش سراسری است. ظهری پاییزی که آرامش نیایش در مصلای زاهدان با شلیک گلوله‌های جنگی به سوی معترضان و نمازگزاران به خاک و خون کشیده شد.

در فاجعه “جمعه خونین زاهدان”، بنا بر مستندات سازمان عفو بین‌الملل و نهادهای حقوق‌بشری محلی مانند “حال‌وش”، دست‌کم ۱۰۴ شهروند بلوچ از جمله حداقل ۱۶ کودک جان باختند و بیش از ۳۰۰ نفر با تن‌های مجروح و نقص عضو در میانه بی‌تفاوتی حاکمیت به حال خود رها شدند. این جنایت نه‌تنها نقطه عطفی بی‌بازگشت در دادخواهی بلوچستان بود، بلکه وجدان بشردوستان جهان را تکان داد.

اکنون چهار سال از آن ظهر تلخ می‌گذرد؛ سال‌هایی که برای خانواده‌های داغ‌دار با سنگینی جای خالی عزیزانشان و برای مجروحان در سایه تهدیدهای مداوم امنیتی سپری شده است.

دویچه‌وله فارسی برای درک عمیق‌تر از این رنج انسانی و بررسی چالش‌های مسیر دادخواهی، به سراغ کسانی رفته که آن روز را با گوشت و پوست خود زندگی کرده‌اند. در این گزارش از طریق گفت‌وگو با یک شاهد عینی، یکی از اعضای خانواده قربانیان، فعالان حقوق بشر و روزنامه‌نگاران، روایتی از فاجعه‌ای را می‌‌خوانید که خون‌های ریخته‌شده در آن، مرزهای اتنیکی را درنوردید و به رشته‌ای ناگسستنی برای همبستگی سراسری بدل شد.

 

جرقه‌های یک فاجعه و ماشین پنهان‌کاری حاکمیت

التهاب زاهدان در آن جمعه پاییزی، ریشه در دو بغض داشت؛ خشم سراسری از کشته شدن مهسا ژینا امینی و خبر تکان‌دهنده تجاوز یک فرمانده انتظامی به یک دختر نوجوان بلوچ در چابهار.

باسط بلوچ، از شاهدان عینی جنایات زاهدان، در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی در توصیف فضای روانی آن روزها می‌گوید که وقتی خبر تجاوز توسط شخصیت های مذهبی محلی تأیید شد، “خون مردم به جوش آمد و خشم و تنفر از قساوت حکومت به اوج رسید”.

او لحظات آغازین فاجعه را، زمانی که معترضان در برابر کلانتری ۱۶ زاهدان تجمع کرده بودند، همچون یک “کابوس وحشتناک” به یاد می‌آورد: «در یک چشم‌به‌هم‌زدن صدای رگبار گلوله و فریاد و فغان مردم به هوا خاست. مدام به سمت مردم بی‌دفاع شلیک می‌شد و ده‌ها نفر جلوی چشمم غرق در خون روی زمین افتاده بودند.»

به گفته باسط، ترومای آن روز پس از چهار سال همچنان بر زندگی بازماندگان سایه انداخته است؛ ترسی نهادینه  که با دیدن هر مأمور مسلح، روان آن‌ها را می‌خراشد.

 

اما در سوی دیگر میدان، در حالی که نهادهای رسمی تلاش می‌کردند آمار کشته‌شدگان را بسیار کمتر از واقعیت (حدود ۳۵ نفر) اعلام کنند، ماشین تبلیغاتی حاکمیت از همان ساعات اولیه به کار افتاد تا حقیقت را بپوشاند.

شیراحمد شیرانی، سردبیر سازمان حقوق بشر حال‌وش در این‌باره به دویچه‌وله فارسی توضیح می‌دهد که رسانه‌های حکومتی و مسئولان کشوری در ابتدا تلاش کردند با ایجاد فضایی مبهم، کشتار را به “گروه‌های مسلح” منتسب کنند. اما مستندسازی لحظه‌به‌لحظه و انتشار ویدیوها توسط شاهدان عینی و رسانه‌های حقوق بشری، حاکمیت را وادار به عقب‌‌نشینی کرد.

شیرانی با اشاره به تقلیل ابعاد جنایت از سوی نهادهای امنیتی می‌گوید: «پس از اعتراف ناگزیر، حاکمیت سعی کرد ابعاد جنایت را به تصمیم‌گیری چند افسر در یک کلانتری تقلیل دهد، در حالی که این کشتار فراتر از تصمیم یک نهاد استانی بود و مستقیماً با چراغ سبز شورای عالی امنیت ملی انجام شد.»

فریبا برهان‌‌زهی، کنشگر بلوچ
فریبا برهان‌‌زهی: «چهار سال گذشته، اما جمعه خونین برای مردم بلوچستان تمام نشده است. برای خانواده‌ها، با فقدان و جراحت ادامه دارد. برای جامعه، با دادخواهی ادامه دارد. و برای نسل جوان، به مطالبه‌ای گسترده‌تر برای پایان تبعیض و برخورداری از حقوق برابر تبدیل شده است.»عکس: privat

انسداد قضایی؛ مصونیت آمران، تهدید خانواده‌ها و رهاشدگی مجروحان

روند رسیدگی قضایی به این پرونده در چهار سال گذشته، آینه‌ای تمام‌نما از فقدان اراده برای اجرای عدالت در ساختار جمهوری اسلامی بوده است. هرچند حاکمیت در ماه‌های پس از فاجعه با اعزام هیئت‌هایی از سوی رهبر وقت جمهوری اسلامی و برکناری دو فرمانده محلی تلاش کرد فضا را آرام جلوه دهد، اما با ترکیبی از تهدید و تطمیع، کوشید تا خانواده‌های دادخواه را به سکوت وادارد.

میرجان بلوچ، که یکی از اعضای خانواده‌اش را در جمعه خونین از دست داده، در گفت‌وگو با دویچە ولە فارسی از فشارهای مستمر امنیتی برای گذشت از حق قصاص می‌گوید. او تأکید می‌کند که “وعده‌هایی چون پرداخت دیه یا ثبت‌نام در بنیاد شهید، فریبی بیش نبوده است و حتی کسانی که با این وعده‌ها اعلام رضایت کردند، هرگز به حقوق خود نرسیدند.

میرجان عدالت را نه در برخورد با چند مهره رده‌پایین، که در محاکمه شفاف طراحان کشتار می‌داند. او در این‌باره می‌گوید: «برای ما عدالت واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که تمام مقصران، به‌ویژه آمران این کشتار، شناسایی و در روندی شفاف محاکمه شوند. درد و رنج خانواده‌ها با مجازات چند مأمور میدانی پایان نمی‌‌یابد.»

شیراحمد شیرانی نیز با تأیید این مسدود بودن مسیر حقوقی، به مصونیت سیستماتیک عاملان کشتار اشاره کرده و می‌افزاید: «عاملان و آمران این کشتار نه‌تنها محاکمه نشدند، بلکه همچنان صحیح و سالم در مناصب خود فعال بوده و حتی ارتقای درجه نیز گرفته‌اند که این به معنای ضایع شدن کامل حق این مردم است.»

در کنار خانواده‌های داغ‌دار، وضعیت مجروحان نیز تصویری تلخ از این رهاشدگی سیستماتیک است.

فریبا صحرایی، روزنامه‌‌نگار و مستندساز
فریبا صحرایی: «طنین شعار “از زاهدان تا کردستان” نماد یک بلوغ سیاسی بود و نشان داد جامعه، ستم سیستماتیک را زخمی مشترک بر پیکره تمام ایران می‌داند».عکس: Omid Barin/DW

میرجان بلوچ با اشاره به کسانی که پس از چهار سال همچنان با نقص عضو و عوارض دائمی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، توضیح می‌دهد که “این افراد نه‌تنها هیچ حمایت مؤثری از دولت دریافت نکرده‌اند، بلکه به گفته نهادهای حقوق‌بشری برای عدم پیگیری پرونده‌هایشان تحت ارعاب نیز قرار گرفته‌اند”.

او می‌‌افزاید، در ماه‌های نخست تنها مردم و خیرین بودند که برای تأمین هزینه‌های کمرشکن درمان به یاری آسیب‌دیدگان شتافتند و اکنون مجروحان باید بار سنگین هزینه‌های توان‌بخشی و زندگی روزمره را در میانه بحران اقتصادی، به‌تنهایی به دوش بکشند.

فریبا برهان‌زهی، کنشگر بلوچ نیز با تأکید بر استمرار رنج مجروحان و انسداد مسیر دادرسی عادلانه، به دویچه‌وله فارسی می‌گوید: «وقتی از جمعه خونین صحبت می‌کنیم، فقط از جان‌باختگان سخن نمی‌گوییم؛ صدها خانواده را در نظر داریم که چهار سال است با پیامدهای جسمی و اقتصادی آن روز زندگی می‌کنند. بیش از ۳۰۰ نفر مجروح شدند، تقریبا ۱۵ نفر نابینا شدند و برخی دچار قطع نخاع یا نقص عضو شدند.»

او با اشاره به اینکه وعده‌هایی چون اختصاص عنوان شهید و جانباز‌ جای عدالت را نمی‌گیرد، می‌افزاید: «صدور حکم حبس برای چند مأمور و برگزاری دادگاه‌هایی که در آن شاهدان و وکلای خانواده‌ها امکان حضور مؤثر ندارند، برای دادخواهان شفاف و کافی نبوده است و مجروحان هنوز به سازوکار مستقلی برای پاسخگویی عاملان دسترسی ندارند.»

یک معترض بلوچ با نوشتەای در دست، با عنوان "هموطنان، سکوت طناب داریست بر گردن همە ما".
در پی جنایت جمعه خونین زاهدان، خیابان‌های زاهدان نه‌تنها مرعوب نشد، بلکه هر جمعه پس از نماز به صحنه‌ مستمر دادخواهی تبدیل شد.عکس: UGC

جمعه‌های اعتراضی؛ مقاومت مدنی در برابر سرکوب

در پی این فاجعه، خیابان‌های زاهداننه‌تنها مرعوب نشد، بلکه هر جمعه پس از نماز به صحنه‌ مستمر دادخواهی تبدیل شد. در طول خیزش سراسری زن، زندگی، آزادی جمعه‌های اعتراضی زاهدان بی‌وقفه و برای ماه‌های متمادی ادامه یافت؛ استمراری که به باور مهدی نخل‌احمدی، پژوهشگر مسائل بلوچستان و روزنامه‌نگار، با توجه به استقرار سنگین نیروهای نظامی و خطر همیشگی تکرار کشتار، به هیچ‌وجه کار ساده‌ای نبود.

او در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی می‌گوید، مردم می‌دانستند که هر لحظه ممکن است دوباره با رگبار گلوله مواجه شوند، اما جای خالی عزیزانشان و فقدان یک پاسخ روشن آن‌ها را به خیابان بازمی‌گرداند.

نخل‌احمدی با بررسی دلایل ماندگاری این اعتراضات، به نقش محوری تریبون نماز جمعه و موضع‌گیری‌های انتقادی چهره‌های مذهبی اشاره می‌کند که توانست سوگ فردی را به یک «حضور جمعی» پیوند بزند.

او تاکید می‌کند: «در سطح ایران، زاهدان یادآوری می‌کرد که خیزش ۱۴۰۱ ادامه دارد. وقتی بسیاری از تجمع‌های خیابانی در شهرهای دیگر فروکش کرد، بازگشت معترضان زاهدان، مسئله تبعیض قومی و مذهبی را زنده نگه داشت و نشان داد که سرکوب و تهدید، همیشه به ترک خیابان نمی‌‌انجامد.»

به باور فریبا برهان‌زهی، این استمرار مدنی تصویری تازه از مقاومت بلوچستان را به افکار عمومی ایران مخابره کرد.

او توضیح می‌دهد: «یکی از مهم‌ترین اتفاقات این بود که مردم اجازه ندادند روایت کشتار فقط از زبان حکومت بیان شود. حتی در سالگرد سوم با وجود فضای شدیداً امنیتی، یادمان برگزار کردند. برای سال‌ها تلاش شده بود بلوچستان عمدتاً از دریچه “امنیت” و “ناامنی” دیده شود، اما مقاومت پس از جمعه خونین نشان داد، مردمی که قربانی تبعیض و سرکوب‌اند، هم‌زمان برای عدالت، کرامت، آزادی و حقوق شهروندی خود مطالبه‌گری می‌کنند.»

شیراحمد شیرانی، سردبیر سازمان حقوق بشر حال‌وش
شیراحمد شیرانی: «آمران و عاملان جنایت زاهدان نه‌تنها محاکمه نشدند، بلکه با ارتقای درجه در مناصب خود باقی ماندند؛ این یعنی ضایع شدن کامل حق دادخواهان».عکس: Privat

پیوند حاشیه و متن؛ تأثیر جمعه زاهدان بر جامعه ایران

جمعه خونین که قرار بود ابزاری برای ارعاب بلوچستان و درس عبرتی برای سایر نقاط ایران باشد، نتیجه‌ای کاملاً معکوس به همراه داشت.

فریبا صحرایی، روزنامه‌نگار و مستندسازی که در این باره تحقیق و چند گزارش برای رسانەهای جهانی تهیه کردە است، در تحلیل پیامدهای این فاجعه به دویچه‌وله فارسی می‌گوید هشتم مهر۱۴۰۱، نام زاهدان و مطالبات تاریخی مردم بلوچ را به صدر اخبار جهانی کشاند و این منطقه را از حاشیه، به یکی از کانون‌های اصلی مقاومت در ایران تبدیل کرد.

او با اشاره به نقش بی‌سابقه زنان بلوچ در خیابان‌ها پس از این رویداد می‌افزاید: «حضور پررنگ زنان و دختران بلوچ تحسین‌برانگیز بود و همین امر به پیوند عمیق بلوچستان با خیزش “زن، زندگی، آزادی” کمک شایانی کرد. در واقع، خیزش ۱۴۰۱ برای بلوچ‌ها به فرصتی تاریخی تبدیل شد تا مطالبات دیرینه خود برای رفع تبعیض و برخورداری از حقوق برابر را در متن یک جنبش سراسری بیان کنند.»

این مستندساز در ادامه، شکل‌گیری یک “همبستگی بی‌سابقه اتنیکی” را از مهم‌ترین پیامدهای این خون‌های ریخته‌شده می‌داند. او با واکاوی این موضوع، نشان می‌دهد که چگونه فاجعه زاهدان، پلی از هم‌دردی و اتحاد میان دو جغرافیای به‌شدت سرکوب‌شده، یعنی کردستان و بلوچستان ایجاد کرد.

به باور فریبا صحرایی، طنین شعار “از زاهدان تا کردستان” تنها یک واکنش احساسی در کف خیابان نبود، بلکه نماد بارز یک بیداری و بلوغ سیاسی به شمار می‌رفت. این مستندساز تأکید می‌کند که این شعار ثابت کرد، معترضان توانسته‌اند استراتژی همیشگی حاکمیت برای انزوا و تفرقه میان اتنیک‌ها را در هم بشکنند.

صحرایی با اشاره به تغییر نگاه جامعه درگیر در خیزش توضیح می‌دهد: «مردم دیگر مسئله ستم سیستماتیک بر کرد و بلوچ را یک چالش حاشیه‌ای یا صرفاً اتنیکی تلقی نمی‌کردند؛ بلکه با به رسمیت شناختن این رنج‌های تاریخی، آن را به عنوان زخمی عمیق و مشترک بر پیکره تمام ایران درک کردند.»

به گفته او همین پیوند عمیق باعث شد تا دادخواهی حاشیه با قدرت تمام به متن جنبش سراسری متصل شود و تصویری تازه از اتحاد ملی را در برابر دستگاه سرکوب به نمایش بگذارد.

مهدی نخل‌احمدی، روزنامه‌‌نگار و پژوهشگر مسائل بلوچستان
مهدی نخل‌احمدی: «تداوم جمعه‌های اعتراضی زاهدان به تمام ایران یادآوری کرد که سرکوب مرگبار و تهدید، لزوماً به ترک خیابان و سکوت جامعه نمی‌انجامد».عکس: privat

شکست انحصار روایت‌ها و نگاهی به آینده

حاکمیت جمهوری اسلامی دهه‌هاست که با برچسب‌زنی‌هایی نظیر “تجزیه‌طلب” یا ارتباط دادن مخالفان به جریان‌های رادیکال، تلاش کرده است سرکوب در بلوچستان را توجیه کند. اما شیراحمد شیرانی معتقد است که امروز این حربه کارایی خود را از دست داده است.

به گفته سردبیر حال‌وش، با مستندسازی عمیق و تفصیلی نهادهای حقوق بشری و همکاری فعالان مدنی، مجامع بین‌المللی از جمله کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل و سازمان‌های عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر درک عمیقی از سطح جنایات در میدان پیدا کرده‌اند.

او تأکید می‌کند که هرچند این مکانیسم‌ها هنوز قدرت اجرایی برای توقف فوری سرکوب‌ها را ندارند، اما بایکوت رسانه‌ای شکسته شده است: «امروز حاکمیت متوجه شده است که دیگر نمی‌‌تواند جهان را فریب دهد. ابعاد ستم سیستماتیک و بحران بی‌شناسنامه‌ها، اکنون در معرض دید جهانیان است.»

با وجود این دستاوردها و آگاهی جهانی، در داخل مرزهای ایران مصونیت سیستماتیک همچنان پابرجاست. چهار سال پس از فاجعه هشتم مهر، دادخواهی در زاهدان فراتر از مرثیه‌ای برای جان‌های ازدست‌رفته است. فعالان حقوق‌بشر و خانواده‌های قربانیان معتقدند مصونیت آمران این کشتار، بهای سنگینی برای تمام ایران به همراه داشته است. به باور آن‌ها، اگر اراده‌ای برای اجرای عدالت وجود داشت و عاملان جنایت زاهدان محاکمه می‌شدند، دستگاه امنیتی جسارت تکرار فجایع و خشونت‌های عریان را در سال‌های پس از خیزش سراسری پیدا نمی‌کرد.

این استمرار امروز فراتر از یک دادخواهی ساده، به کیفرخواستی علیه نابرابری‌های ساختاری تبدیل شده است. موضوعی که فریبا برهان‌زهی آن را این‌گونه صورت‌بندی می‌کند: «دادخواهی از جمعه خونین نقطه شروع است، اما مقصد فقط مجازات چند مأمور نیست؛ مقصد، رسیدن به جامعه‌ای است که در آن بلوچ بودن، سنی بودن یا متولد شدن در بلوچستان باعث محرومیت از حقوق برابر نشود. مردم بلوچستان فقط نمی‌‌خواهند بدانند چه کسی شلیک کرد؛ می‌خواهند بدانند چرا یک انسان بلوچ باید برای حق زندگی، کرامت و برابری چنین هزینه سنگینی بپردازد.»

پایداری خانواده‌های دادخواه در زاهدان ثابت کرده است که گذشت زمان، نه گرد فراموشی بر حقیقت می‌پاشد و نه از بار فقدان عزیزانشان می‌کاهد. ایستادگی آن‌ها در برابر تهدیدهای مداوم، امروز حامل پیامی روشن برای جامعه ایران است؛ از نگاه این دادخواهان، پذیرش مصونیت آمران و سکوت در برابر فقدان عدالتِ دیروز، در واقع زمینه‌ساز کشتارهای فرداست و پافشاری بر سر حقیقت، تنها راه محافظت از جان‌های آینده به شمار می‌رود.

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.