مهر بی‌نشاط، زیر سایه جنگ؛ آموزش‌وپرورش در ایران به کجا می‌رود؟

Thursday, 1st October, 2026
اندازه قلم متن

سال تحصیلی تازه در ایران زیر سایه جنگ آغاز شده است؛ جنگی که بر بحران‌های پیشین آموزش، از معیشت معلمان تا بازماندگی از تحصیل، فشار تازه‌ای وارد کرده است.

سال تحصیلی تازه در ایران زیر سایه جنگ آغاز شده است؛ جنگی که بر بحران‌های پیشین آموزش، از معیشت معلمان تا بازماندگی از تحصیل، فشار تازه‌ای وارد کرده است. معلمانی که با حقوقی حدود ۲۰ میلیون تومان در ماه از پس هزینه‌های زندگی برنمی‌آیند، از روزهای پایانی شهریور یکی پس از دیگری با حکم استعفا مقابل دوربین نشسته‌اند. خانواده‌هایی که هزینه لوازم مدرسه هر فرزندشان به حدود ۹۰ درصد پایه مزد ماهانه یک کارگر رسیده، نگران هزینه ادامه تحصیل‌اند. دانش‌آموزان نیز به کلاس‌هایی بازگشته‌اند که تجربه جنگ و احتمال تکرار آن بر سرشان سنگینی می‌کند. نظام آموزشی‌ای هم که پیش از جنگ با افت کیفیت و نابرابری دست‌وپنجه نرم می‌کرد، حالا باید هم آموزش را ادامه دهد و هم با پیامدهای جنگ مواجه شود. با این حال، «علیرضا کاظمی»، وزیر آموزش و پرورش، ۶ مهر گفت سال تحصیلی «در فضایی پرنشاط» آغاز شده است.

اما در همین فضای جنگ‌زده و سیاست‌زده، مرز سیاست تا پشت در مدرسه نیز پیش رفته است. «یاسر عرب»، فعال اجتماعی و مستندساز، می‌گوید در اعلام قوانین سال جدید مدرسه فرزندش به والدین گفته‌اند هنگام انتظار مقابل مدرسه «حق ندارند بحث سیاسی کنند». دو ماه پیش از آغاز سال تحصیلی، گروه جامعه‌شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران جمعی از جامعه‌شناسان، پژوهشگران و معلمان را در نشستی درباره جنگ و آموزش کنار هم نشاند. سخنرانان آن نشست از فرسایش روانی دانش‌آموز و معلم، تعمیق نابرابری و ترک تحصیل، فشار معیشتی، گسست اعتماد به تداوم آموزش و خطر امنیتی و تک‌صدایی‌شدن مدرسه سخن گفتند. آغاز مهر نشان می‌دهد آموزش ایران هم‌زمان با پیامدهای جنگ، با همان بحران‌های قدیمی معیشت و نابرابری نیز درگیر است و اکنون نگرانی دیگری هم به آنها افزوده شده است: اینکه مدرسه در دوره پس از جنگ چگونه با ترس، حافظه جنگ، گفت‌وگو و حق پرسشگری دانش‌آموزان مواجه خواهد شد.

دغدغه‌‌های بی پایان

گروه جامعه‌شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران ۷ مرداد ۱۴۰۵، پنجمین نشست از مجموعه «جامعه و جنگ» را به آموزش اختصاص داد؛ نشستی که مساله آن فراتر از تعطیلی مدارس، به اختلال در امتحانات یا خسارت به ساختمان‌های آموزشی و وضعیت دانش آموزان نیز پرداخت. «عباس نعیمی جورشری»، مدیر این نشست، آموزش را نهادی توصیف کرد که میان امروز و آینده جامعه قرار گرفته و وظیفه‌اش فقط انتقال اطلاعات نیست. مدرسه و دانشگاه، به گفته او، محل آموختن اندیشیدن، نقد کردن، گفت‌وگو و زیستن با دیگران‌اند. اما جنگ این کارکرد را به شدت تحت  تاثیر قرار داده و همین حتی زیستن در کنار هم را دشوارتر می‌کند و فضای ترس را گسترش می‌دهد.

در این نشست «آتنا غلام‌نیارمی»، پژوهشگر مطالعات اجتماعی، آسیب‌های وارده توسط جنگ را به دو دسته عینی و روانی تقسیم کرد. تخریب امکانات، دور شدن دانش‌آموز و دانشجو از محیط آموزشی و کوچ اجباری به آموزش مجازی، روتین روزانه و کیفیت یادگیری را مختل می‌کند؛ اما هم‌زمان فرسودگی روانی، کاهش تمرکز، افت انگیزه و کاهش احساس امنیت نیز به درون مدرسه و دانشگاه منتقل می‌شود. او هشدار داد که ضعف زیرساخت دیجیتال و نابرابری در دسترسی احتمال ترک تحصیل را افزایش می‌دهد. او می‌گوید ترک تحصیل‌های اخیر در برخی موارد برای دختران با ازدواج زودهنگام و برای پسران با ورود زودتر به بازار کار همراه است. پیشنهاد او برای این دوره «آموزش زیست در بحران»، تاب‌آوری روانی، سواد رسانه‌ای در برابر اطلاعات نادرست و طراحی سیستم‌های آموزشی پایدار است که در این مدت چندان محقق نشده است.

«فاطمه تقوایی»، دبیر تاریخ و مدرس دانشگاه، همین بحران را از زاویه دیگری توضیح داد. او از «گسست نهادی» گفت؛ وضعیتی که در آن ممکن است کلاس ادامه پیدا کند، اما اعتماد به استمرار آموزش از بین برود. دانش‌آموز نمی‌داند سال تحصیلی چگونه تمام خواهد شد، دانشجو از ادامه پژوهش خود مطمئن نیست و معلم و استاد نیز در فضایی نامطمئن کار می‌کنند. از نظر تقوایی، جنگ آموزش را از نهادی نسبتاً باثبات و آینده‌محور به نهادی «اضطراری، سیاسی، حتی ایدئولوژیک و بقامحور» تبدیل می‌کند. او با اشاره به تجربه شخصی خود توضیح داد که کلاس جمع‌بندی دانش‌آموزان دوازدهم را در شرایطی برگزار کرده بود که صدای انفجار هم به گوش او و هم به گوش دانش‌آموزان می‌رسید. در چنین فضایی، معلم فقط مدرس نیست؛ باید هم‌زمان حامی روانی و مدیر بحران هم باشد. تقوایی می‌گوید: «جنگ نه فقط کلاس و کتاب، معنای امید را هم هدف قرار می‌دهد.»

اما مساله فقط دانش‌آموز و معلم نیست؛ «محمدحسین علایی»، جامعه‌شناس، وضعیت به وجود آمده در نظام آموزشی در نتیجه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را تخریب کننده اجتماع می‌داند. چرا که از نظر او تداوم نااطمینانی «سم مهلک» تاب‌آوری اجتماعی است. وی هشدار می‌دهد که فشار معیشتی، تورم و ادامه وضعیت تعلیق می‌تواند ذخایر اجتماعی جامعه را تهی کند. از نظر او، تاب‌آوری سه شرط دارد: فهم واقع‌بینانه بحران، بازسازی معنای زندگی و ایجاد افق امید اجتماعی. اما او می‌گوید برخی از وجوه این مسیر تخریب شده است. علایی توضیح می‌دهد مدرسه و دانشگاه نمی‌توانند در جامعه‌ای که خانواده‌ها زیر فشار اقتصادی و روانی‌اند، مستقل از آن بحران به کار عادی خود ادامه دهند. او رابطه عدالت و انسجام اجتماعی را نیز دوطرفه دانسته و تاکید کرد که بدون توجه به معیشت و عدالت، دعوت به وحدت اجتماعی به تنهایی کفایت نمی‌کند.

«کاوه فرهادی»، اقتصاددان، بر ظرفیت‌هایی تمرکز کرد که می‌توانند به بازسازی کمک کنند. او جنگ را مانند «رعدوبرقی در تاریکی» توصیف کرد که برخی منابع پنهان جامعه را آشکار کرده است؛ از یاریگری مردم و اعتماد متقابل تا نقش شهرها و آبادی‌های کوچک در پناه‌دادن به جمعیت جابه‌جا‌شده. فرهادی میان اعتماد، رواداری و تاب‌آوری رابطه برقرار کرد و از ضرورت بازگشت به الگوهای بومی و نهادهای منعطف سخن گفت. از نظر او، بازسازی آموزش تنها بازسازی ساختمان نیست؛ مدرسه و دانشگاه باید بخشی از سرمایه اجتماعی را نیز ترمیم کنند. این همان نکته‌ای بود که غلام‌نیارمی هم از زاویه سیاست‌گذاری بر آن تاکید داشت: «سرمایه اجتماعی مدرسه و دانشگاه باید بتواند به بازسازی جامعه کمک کند.»

سخنرانان نشست از مسیرهای متفاوت به یک مسئله مشترک رسیدند: جنگ فقط آموزش را متوقف نمی‌کند، بلکه کارکرد آن را تغییر می‌دهد. از یک سو نابرابری، فشار روانی، بی‌ثباتی و فرسودگی معلم و دانش‌آموز را افزایش می‌دهد؛ از سوی دیگر مدرسه و دانشگاه را به میدان بازسازی حافظه، هویت و سرمایه اجتماعی تبدیل می‌کند. با این حال آن‌ها هشدار دادند که جنگ می‌تواند محتوای آموزش را به سوی روایت‌های تک‌صدایی و فقدان گفتگو سوق دهد. به این خاطر آن‌ها می‌گویند مسئله این است که نظام آموزشی ایران قرار است پس از تجربه جنگ، چه نسبتی با نابرابری، ترس، حافظه جنگ و آینده برقرار کند. اما در کلام آن‌ها امید کمتر خودنمایی می‌کرد.

فقری که به نیمکت‌ها زد

وضعیت دشوار اقتصادی این روزها یکی از دلایل عمده ترک تحصیل است. «رضوان حکیم‌زاده»، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش، به خبرگزاری «رکنا» گفت سال گذشته ۱۴۰ هزار و ۵۶۲ کودک بازمانده از تحصیل فقط در دوره ابتدایی شناسایی شدند و سهم «عوامل آموزشی» در این بازماندگی «تقریباً ۳ درصد» است. روزنامه «شرق» در گزارشی تصویر هولناکتری ساخته و گفته بود شمار بازماندگان در همه مقاطع در سال ۱۴۰۳-۱۴۰۴ به حدود یک میلیون نفر رسیده و امسال دست‌کم ۹۵۰ هزار کودک از تحصیل بازخواهند ماند.

پشت این اعداد، فقر خانواده‌ها ایستاده است. کم نیستند معلمانی که گزارش می‌دهند دانش‌آموزانشان ماه‌هاست پنیر نخورده‌اند و والدین حاضر نیستند که به خاطر وضعیت دانش‌آموز او را به مدرسه بفرستند. یا پدر و مادرانی که امکان تامین لوازم التحریر کودکانشان را ندارند، آن هم وقتی که قیمت این لوازم ۱۰۰ درصد افزایش داشته است.

«افخم صباغ»، مدیرعامل خیریه «مهروماه»، در همان گزارش می‌گوید: «کافی است نگاهی به محیط امروز اطرافمان بیندازیم، از گارسون‌های زیر سن قانونی تا دختران نوجوانی که در کافه‌ها کار می‌کنند. همه اینها صورت‌های متفاوت و رایج یک حقیقت واحدند: ترک تحصیل.» مدیر یک مدرسه دولتی در منطقه ۱۵ تهران از فقر در درون مدرسه خبر داده و می‌گوید: «ما الان یک صندوق برای نان گذاشته‌ایم و بن خرید نان لواش از نانوایی محل به خانواده‌ها می‌دهیم تا بچه‌ها حداقل صبحانه چیزی بخورند.»

گسستی که تقوایی از آن سخن گفته بود، در میان معلمان هم دیده می‌شود. حکیم‌زاده گفت: «کلاس درسی بدون معلم نخواهیم داشت.» شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران اما از کمبود دست‌کم ۱۰۰ هزار معلم خبر داد و دلیل موج استعفا را «شرایط نامناسب کاری، مشکلات معیشتی و بی‌توجهی سیستماتیک به آموزش» خواند. معلمی در ویدیوی استعفای خود از دوست درگذشته‌اش نقل کرد: «من چطور به دانش‌آموزم که کارگر رستوران است و حقوق دریافتی‌اش از من بیشتر است بگویم درس بخوان؟»

مدارس، بیلبوردهای سیاسی!

اما در کنار این وضعیت دشوار اقتصادی که برخی خانواده‌ها را در تدارک ادامه تحصیل کودکانشان در دو راهی قرار داده است، جمهوری اسلامی به دنبال اجرای سیاست‌های هویتی خود در مدارس است. چنان که در مازندران به دانش‌آموزان هشدار داده شد که همراه نداشتن «پرچم جمهوری اسلامی» در روز بازگشایی بر نمره‌هایشان اثر می‌گذارد، و در جلسه‌ای در یکی از مدارس بوشهر از معلمان خواسته شد سخنان سیاسی یا انتقادی کودکان را گزارش کنند. کودکانی که پس از کشتار دی ماه در معرض آزار نیروهای امنیتی قرار دارند.

مادر یکی از دانش‌آموزان دبیرستانی تهران به «ایران‌وایر» می‌گوید که قبل از آغاز مدرسه، شماره تلفنی به پدر خانواده زنگ زده و از او خواسته بود تا فرزندشان را به یکی از مرکز امنیتی بیاورد. او می‌گوید که با یک وکیل به این مرکز رفتند و در آنجا از فرزندشان در مورد مشارکتش در اعتراضات دی ماه پرسیدند و همچنین از او سوال شده بود که اگر اعتراضی رخ دهد در آن شرکت خواهد داشت یا خیر.

«نرگس ملک‌زاده»، کارشناس آموزش، در یک برنامه ویدیویی می‌گوید دلیل سوزاندن پرچم‌ها در مدارس این است که محتوی متون آموزشی پذیرفته نمی‌شود و از جامعه به دور است. او گفت با این حال فشار روی معلمان بلحاظ سیاسی آنقدر زیاد است که معلم ترجیحش این است که کتاب درسیش را در دست گرفته و به کلاس وارد و خارج شود و در آن «هیچ بحث گروهی شکل نگیرد». «مرتضی نظری» کارشناس دیگر حوزه آموزش نیز می‌گوید مدارس به بیلبورد تبلیغاتی حکومت تبدیل شده است.  

اما فقط مساله این نیست که جمهوری اسلامی به دنبال کنترل کلاس درس یا اقدامات دانش‌آموزان است بلکه روابط معلمان را نیز زیر نظر دارد. این اقدام جدید حکومت را در نورآبادممسنی می‌تواند دید که در آنجا اخیرا شش معلم بازداشت شده‌اند. «محمد حبیبی»، سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، درباره بازداشت این معلمان هنگام عیادت از همکاری بیمار خود گفت: «مسئله ترس از پیوند انسانی معلمان است.»

از: ايران واير


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.