مسیر پنهان هژمونی سیاسی؛ چگونه یک جریان سیاسی از تولید معنا و نفوذ رسانه‌ای عبور می‌کند و به جایی می‌رسد که جامعه با زبان آن فکر می‌کند؟

Thursday, 1st October, 2026
اندازه قلم متن
حمید آصفی

در بحث درباره جریان‌های سیاسی، معمولاً میان تولید معنا، سازمان‌یافتگی و هژمونی تمایز گذاشته می‌شود؛ اما پرسش اساسی این است که مرز میان این مراحل دقیقاً کجاست؟ از چه نقطه‌ای می‌توان گفت یک جریان صرفاً در حال تولید معناست و از چه مرحله‌ای می‌توان گفت بخشی از آن معنا وارد «عقل سلیم» جامعه شده و یک فرایند هژمونیک در حال شکل‌گیری است؟

در نگاه گرامشی، این مرز یک خط قطعی و ریاضی نیست؛ فرایندی تدریجی است که باید با مجموعه‌ای از شاخص‌های اجتماعی و سیاسی سنجیده شود. هژمونی نوعی رهبری فکری و اخلاقی است که در جامعه و نهادهای مدنی گسترش پیدا می‌کند و به رضایت اجتماعی پیوند می‌خورد. بنابراین نمی‌توان هژمونی را فقط با تعداد هواداران یک جریان، میزان دیده‌شدن رسانه‌ای یا حجم تشکیلات آن اندازه گرفت.

این فرایند را می‌توان در چهار مرحله از هم تفکیک کرد.

نقطه آغاز، تولید معناست. یک جریان سیاسی مفاهیم، ارزش‌ها و صورت‌بندی‌هایی ارائه می‌کند و تلاش می‌کند پدیده‌های اجتماعی را در چارچوب خاصی توضیح دهد.

مرحله بعد زمانی آغاز می‌شود که مفاهیم تولیدشده از مرز تشکیلات عبور کنند و وارد رسانه‌ها، دانشگاه، هنر، شبکه‌های اجتماعی، گفت‌وگوهای عمومی و زبان گروه‌های دیگر شوند.

در اینجا یک نکته مهم وجود دارد: استفاده از مفاهیم یک جریان، حتی از سوی کسانی که هوادار آن جریان نیستند، می‌تواند نشانه آغاز یک فرایند هژمونیک باشد؛ اما به‌تنهایی هژمونی نیست.

ممکن است مفهومی صرفاً به دلیل قدرت رسانه‌ای، جذابیت شعاری یا تکرار گسترده وارد زبان عمومی شود. در این حالت، با نفوذ گفتمانی مواجهیم، نه لزوماً هژمونی.

تفاوت در این است که در نفوذ گفتمانی، جامعه ممکن است یک مفهوم را تکرار کند؛ اما در هژمونی، آن مفهوم به بخشی از شیوه فهم جامعه از واقعیت تبدیل می‌شود.

«عقل سلیم» نزد گرامشی به معنای اجماع کامل یا پذیرش یک ایدئولوژی منسجم نیست. عقل سلیم مجموعه‌ای از باورها، تجربه‌ها و داوری‌های روزمره است که مردم از طریق آنها جهان اجتماعی خود را می‌فهمند. این مجموعه نیز الزاماً یکدست و منسجم نیست و حتی می‌تواند متناقض باشد.

آیا مردم یک مفهوم را فقط به خاطر آن جریان تکرار می‌کنند، یا آن مفهوم را مستقل از آن جریان برای فهم زندگی و قضاوت درباره مسائل اجتماعی به کار می‌برند؟

این دو وضعیت با یکدیگر تفاوت دارند.

هژمونی فقط این نیست که مردم یک مفهوم را بفهمند یا حتی آن را بپذیرند. زمانی عمیق‌تر می‌شود که آن معنا بتواند رفتار، اولویت سیاسی، ائتلاف، کنش جمعی، نهادسازی و سازمان سیاسی تولید کند.

بنابراین می‌توان این مسیر را چنین صورت‌بندی کرد:

تولید معنا → انتشار → ورود به عقل سلیم → تغییر در قضاوت اجتماعی → ائتلاف → سازمان → هژمونی → قدرت سیاسی

این زنجیره نشان می‌دهد که چرا محبوبیت یا نفوذ رسانه‌ای به‌تنهایی برای تشخیص هژمونی کافی نیست.

رسانه می‌تواند یک جریان را مشهور کند، مفاهیم آن را منتشر کند و در سطح عمیق‌تر، در بازسازی عقل سلیم جامعه نقش داشته باشد.

این سه سطح را نباید یکی گرفت.

ممکن است جریانی میلیون‌ها مخاطب داشته باشد، اما زبان سیاسی آن فقط در میان هواداران خودش معنا داشته باشد. برعکس، ممکن است جریانی از نظر تشکیلاتی کوچک‌تر باشد، اما مفاهیمی را وارد زبان عمومی کرده باشد که حتی مخالفانش نیز برای توضیح مسائل سیاسی از آنها استفاده کنند.

در حالت دوم، ظرفیت هژمونیک جدی‌تر است؛ هرچند باز هم باید دید این معنا می‌تواند به ائتلاف، سازمان و کنش سیاسی پایدار تبدیل شود یا نه.

چهار: آزمون ائتلاف.

آیا این معنا می‌تواند گروه‌هایی با منافع و هویت‌های متفاوت را حول یک مسئله مشترک کنار هم قرار دهد؟

پنج: آزمون سازمان و نهاد.

آیا آن معنا در تشکل‌ها، شبکه‌های اجتماعی، نهادهای مدنی و در نهایت کنش سیاسی پایدار ترجمه شده است؟

بنابراین وجود مخالفان به خودی خود نشانه فقدان هژمونی نیست. مسئله این است که چه کسی و با چه مفاهیمی زمین اصلی بحث سیاسی را تعریف می‌کند.

اگر گروه‌های مختلف، حتی برای مخالفت با یک جریان، ناچار شوند در چارچوب مفاهیمی سخن بگویند که آن جریان وارد فضای عمومی کرده است، می‌توان از نوعی نفوذ هژمونیک سخن گفت؛ البته تا زمانی که این نفوذ بتواند به رضایت، ائتلاف و سازمان نیز پیوند بخورد.

با این معیار، بررسی جریان‌های سیاسی ایران از حالت داوری کلی خارج می‌شود.

درباره پهلوی صرفاً نباید پرسید چند نفر از آن حمایت می‌کنند؛ باید پرسید آیا مفاهیمی مانند دولت ملی، ایران‌گرایی، سکولاریسم یا توسعه که با این جریان پیوند خورده‌اند، از مرز هواداران عبور کرده‌اند و در زبان عمومی جامعه نیز به کار می‌روند یا نه.

درباره مجاهدین خلق نیز صرفاً نباید به قدمت و انسجام تشکیلاتی توجه کرد؛ باید دید مفاهیم و برنامه سیاسی این سازمان تا چه اندازه در بیرون از مرزهای تشکیلاتی وارد عقل سلیم جامعه شده‌اند و توانسته‌اند اعتماد و ائتلاف اجتماعی تولید کنند.

درباره جبهه ملی نیز نمی‌توان صرفاً به سرمایه تاریخی آن یا نام مصدق تکیه کرد. پرسش مهم این است که آیا مفاهیمی مانند حاکمیت ملی، استقلال، دموکراسی و دولت ملی می‌توانند از حافظه تاریخی عبور کنند و به زبان مسائل امروز جامعه تبدیل شوند.

هژمونی یک وضعیت صفر و یک نیست. ممکن است یک جریان در تولید معنا بسیار قدرتمند باشد اما در ائتلاف‌سازی ضعیف؛ جریانی دیگر در سازمان‌یابی موفق باشد اما در تولید معنا محدود بماند؛ و جریان دیگری بتواند بخشی از عقل سلیم جامعه را تحت تأثیر قرار دهد اما نتواند این نفوذ را به سازمان سیاسی تبدیل کند.

بنابراین به جای پرسش ساده «چه کسی هژمونیک است؟» باید پرسید:

هر جریان در کجای این زنجیره قرار دارد، کدام حلقه‌ها را پشت سر گذاشته و در کدام حلقه متوقف شده است؟

این نگاه، تحلیل سیاسی را از شمارش هواداران و اندازه‌گیری صدای رسانه‌ای فراتر می‌برد.

نفوذ زمانی است که جامعه درباره یک جریان حرف بزند؛ هژمونی زمانی آغاز می‌شود که جامعه با مفاهیمی فکر کند که آن جریان توانسته در عقل سلیم عمومی رسوب دهد؛ و هژمونی عمیق‌تر زمانی شکل می‌گیرد که این فهم مشترک بتواند ائتلاف، اراده جمعی، سازمان و نهاد سیاسی تولید کند.

به همین دلیل، مسئله اصلی در مطالعه جریان‌های سیاسی ایران فقط این نیست که چه کسی بیشتر دیده می‌شود، چه کسی سازمان منسجم‌تری دارد یا چه کسی هواداران بیشتری دارد. مسئله این است که کدام جریان می‌تواند از تولید معنا عبور کند، به زندگی روزمره جامعه راه پیدا کند، زبان مشترک گروه‌های متفاوت شود و در نهایت این زبان مشترک را به اراده جمعی و سازمان سیاسی تبدیل کند.

در آن نقطه است که یک جریان دیگر فقط درباره جامعه سخن نمی‌گوید؛ بخشی از جامعه از طریق مفاهیم آن، خودش و آینده‌اش را می‌فهمد.

این همان نقطه‌ای است که مفهوم هژمونی، از یک اصطلاح نظری به یک واقعیت سیاسی تبدیل می‌شود.

https://t.me/hamidasefichannel2


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.