
پوشاندن لباس محلی به عروسکی با صورت، اندام و ساختار باربیگونه لزوما آن را به عروسک بومی تبدیل نمیکند
در زمستان سال ۱۴۰۴، مسئولان شورای نظارت بر اسباببازی ایران در نشستی گرد هم آمدند تا پس از گذشت سی سال به چیزی اعتراف کنند که از مدتها پیش روشن شده بود: «پروژه عروسکهای دارا و سارا موفق نشد.» حامد علامتی، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در همان نشست در دیماه ۱۴۰۴ گفت: «ایده عروسکها خوب بود اما نتوانستند چشم مخاطب را بگیرند.»
سرزمینی که در روستاها، میان عشایر و در فرهنگهای محلیاش دهها نوع عروسک ساخته میشد، در تلاشی رسمی برای خلق یک «عروسک ملی» به محصولی رسید که نه توانست جایگزین عروسکهای خارجی شود، نه حتی به اندازه همان عروسکهای ساده پارچهای مادربزرگها برای کودکان جذابیت داشت.
پیشینه عروسک البته بسیار کهنتر از صنعت اسباببازی است. از تمدنهای باستانی ایران و دیگر نقاط جهان، پیکرکهای کوچک انساننما و جانورنما به جا ماندهاند، با این حال، باستانشناسان در اطلاق نام عروسک به تمامی این اشیا محتاط اند. یک پیکرک کوچک همان قدر که ممکن است بازیچه کودک بوده باشد، به همان میزان هم ممکن است شیئی آیینی، نذری، نمادی مذهبی یا بخشی از یک مراسم بومی بوده باشد. همین مرز مبهم میان بازی و آیین تا دوران معاصر نیز در بسیاری از عروسکهای بومی ایران به چشم میخورد.
برخی عروسکها مشخصا برای سرگرمی کودکان ساخته میشدند وبرخی دیگر در مراسم بارانخواهی، دفع چشمزخم، جشن برداشت محصول و آیینهای محلی کاربرد داشتند. در این میان، گروهی نیز در مرز میان این دو جهان حرکت میکردند؛ عروسکهایی که گرچه بازیچه کودکان بودند، شکل، لباس، نام و داستانشان حامل بخشی از فرهنگ خانواده و جامعه بود.
«بوکهبارانه» در کردستان با آیین طلب باران ارتباط دارد. «تادونه» در فرهنگ گالشهای مازندران کارکردی آیینی و محافظتی در برابر چشمزخم داشته و «بیبی کُگ» با سنت زرتشتیان یزد پیوند خورده است. در جنوب کرمان نیز «لوپک چَمکی» یا «ماهیملک» از نمونههای شناختهشده آیینی به شمار میروند. در کنار اینها، شمار زیادی از عروسکها بیشتر نقش بازیچه کودکان را داشتهاند: «دوتوک» در خراسان جنوبی، «دوهتولوک» در قشم و «قورچوق» میان ترکمنها تا «عاروسو» در شهربابک، «اَروسک جُلی» در اصفهان و انواع «لیلی» یا «لیلیبازبازک» در جنوب و جنوبغرب ایران.
ادامه در ایندیپندنت فارسی


