پاسخی به جناب امیر دها در مورد مقاله «هفتصد امضا علیه واقعیت»

Wednesday, 7th October, 2026
اندازه قلم متن

       «پارسا زندی»

نگاهی انتقادی به مقالهٔ جناب امیر دها، منتشرشده در سایت گویا نیوز در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۲۶

وقتی نقد رقیب به حذف رقیب تعبیر می شود

جناب امیر دها،

مقاله شما را با دقت خواندم. نوشته شما در ظاهر درباره چندصد امضا، یک جایزه سیاسی و نسبت مخالفان با رضا پهلوی است، اما در عمق، پرسش مهم تری را پیش می کشد، آیا هر اعتراضی به یک چهره سیاسی را باید تلاش برای حذف او دانست؟

به گمان من، پاسخ روشن است، نه.

نقد، حذف نیست. رقابت، دشمنی نیست. پرسش، توطئه نیست و مخالفت، خیانت نیست.

اگر اعتراض به حضور یا نقش یک شخصیت سیاسی را «حذف رقیب» بنامیم، در حقیقت یکی از نخستین اصول رقابت سیاسی را زیر پا گذاشته ایم، یعنی حق پرسش و حق مخالفت.

۱. اگر جایزه متعلق به مردم ایران است، پرسش «چرا رضا پهلوی؟» کاملا مشروع است

شما می گویید این جایزه متعلق به مردم ایران است و رضا پهلوی آن را به امانت در اختیار گرفته است.

اگر چنین باشد، پرسش منتقدان نه تنها عجیب نیست، بلکه طبیعی است:

چرا او؟

چه کسی تعیین کرده است که رضا پهلوی نماینده مناسب مردم ایران برای دریافت یا نگهداری چنین جایزه ای باشد؟

این پرسش به معنای نفی حق سیاسی او نیست. حتی اگر پاسخ این باشد که او از وزن اجتماعی یا سیاسی بیشتری برخوردار است، باز هم همین ادعا باید قابل سنجش و نقد باشد.

هیچ چهره سیاسی نمی تواند هم مدعی برخورداری از پشتوانه عمومی باشد و هم از پاسخگویی درباره مبنای این ادعا معاف شود.

۲. وزن سیاسی، محبوبیت و نمایندگی انتخاباتی یکی نیستند

شما به تجمع ها، شعارها و حضور گسترده هواداران رضا پهلوی استناد می کنید. اینها بی تردید نشانه وجود یک نیروی اجتماعی و توان بسیج سیاسی اند و نمی توان آنها را نادیده گرفت.

اما میان توان بسیج، محبوبیت، نفوذ سیاسی و نمایندگی انتخاباتی تفاوت وجود دارد.

یک تجمع بزرگ نشان می دهد که یک جریان توانسته شمار قابل توجهی از مردم را گرد آورد، اما به خودی خود ثابت نمی کند که همان جریان نماینده اکثریت ملت است.

از سوی دیگر، چندصد امضا نیز نماینده کل ایران نیست.

بنابراین معیار باید یکسان باشد. نه امضاها را می توان به جای ملت نشاند، نه جمعیت یک تجمع را.

ملت ایران هنوز در یک انتخابات آزاد و رقابتی، سخن نهایی خود را نگفته است.

۳. مشکل اصلی در استدلال شما، یکی گرفتن نقد با حذف است

شما اعتراض به حضور رضا پهلوی در این ماجرا را تا سطح «تلاش برای حذف رقیب» بالا می برید، در حالی که اعتراض به یک انتخاب سیاسی، لزوما به معنای تلاش برای حذف سیاسی آن فرد نیست.

کسی می تواند بگوید «من با انتخاب رضا پهلوی برای این جایزه مخالفم»، بدون آنکه بگوید «او حق فعالیت سیاسی ندارد».

می توان گفت «او را نماینده مردم ایران نمی دانم»، بدون آنکه گفت «او نباید در آینده سیاسی ایران حضور داشته باشد».

می توان حتی با نظام پادشاهی مخالف بود، بی آنکه خواستار حذف جمهوری خواهان یا پادشاهی خواهان از میدان سیاست شد.

در یک فضای آزاد، هر کس حق دارد دیگری را نقد کند و در عین حال حق سیاسی او را برای حضور در رقابت به رسمیت بشناسد.

اگر رضا پهلوی رقیب سیاسی است، بگذارید رقیب باشد.

۴. درباره رفتار هواداران و اتهام های سنگین، معیار باید یکی باشد

در یک نکته با شما موافقم، رفتار هر هوادار را نمی توان خودکار به پای رضا پهلوی نوشت.

اگر فردی در فضای مجازی توهین یا تهدید کرده، مسئولیت نخست متوجه همان فرد است.

اما از سوی دیگر، هیچ جریان سیاسی نیز نمی تواند نسبت به فرهنگ سیاسی پیرامون خود کاملا بی تفاوت باشد. چهره ای که از حمایت گسترده برخوردار است، باید مرز خود را با تهدید، ارعاب و خشونت روشن کند.

در مورد ادعاهایی مانند حمایت از حمله به زیرساخت های حیاتی نیز راه درست نه اتهام زدن است و نه سفیدشویی.

باید متن سخنان، سند، زمان، زمینه و ارتباط واقعی افراد با آن اقدامات بررسی شود.

اتهام بدون سند، بی اعتبار است، اما دفاع بدون بررسی نیز بی اعتبار است.

این معیار باید درباره همه جریان ها و همه چهره های سیاسی یکسان باشد.

۵. «دو لبه یک قیچی» نیز نیازمند دلیل است

ممکن است دو جریان سیاسی در یک موضوع به نتیجه ای مشابه برسند، اما از این شباهت نمی توان خودکار نتیجه گرفت که انگیزه، هدف یا ارتباط سازمان یافته مشترکی دارند.

اگر مخالفان رضا پهلوی با جمهوری اسلامی در یک موضوع خاص هم نظر شدند، باید پرسید چرا.

ممکن است دلایلشان کاملا متفاوت باشد.

بنابراین شباهت در نتیجه، به خودی خود دلیل همدستی نیست.

اگر ادعای ارتباط یا هماهنگی وجود دارد، باید سند ارائه شود. در غیر این صورت، تبدیل اختلاف سیاسی به اتهام همسویی با حکومت، بحث را از استدلال به برچسب زنی می کشاند.

۶. منتقد لازم نیست آلترناتیو خود را معرفی کند تا حق نقد داشته باشد

این استدلال که «اگر رضا پهلوی را نمی خواهید، گزینه بهتری معرفی کنید» از نظر سیاسی قابل فهم است، اما از نظر منطقی الزام آور نیست.

یک شهروند می تواند با یک نامزد مخالف باشد، بدون اینکه خودش نامزد انتخابات باشد.

یک روزنامه نگار می تواند سیاستی را نقد کند، بدون اینکه برنامه حکومتی جایگزین نوشته باشد.

نقد، پیش شرطش ارائه آلترناتیو نیست.

البته اگر کسی بخواهد خود را به عنوان گزینه حکومت معرفی کند، آن گاه باید برنامه داشته باشد و پاسخگوی برنامه خود نیز باشد.

اما حق مخالفت، پیش از آن وجود دارد.

۷. «من هوادار رضا پهلوی نیستم» را می پذیریم، اما نوشته را باید با ساختار استدلالش سنجید

جناب امیر دها، شما تصریح کرده اید که هوادار رضا پهلوی نیستید. این سخن را می پذیریم و قصد داوری درباره نیت شما نداریم.

اما در نقد یک مقاله، نیت نویسنده تنها معیار نیست. باید دید استدلال چگونه ساخته شده و تیغ نقد بیشتر متوجه چه کسی است.

در نوشته شما، منتقدان رضا پهلوی با دقت فراوان بررسی می شوند، شمارشان سنجیده می شود، نمایندگی شان زیر سوال می رود و انگیزه هایشان مورد تردید قرار می گیرد.

اما خود رضا پهلوی و جریان سیاسی پیرامون او کمتر با همان شدت مورد پرسش قرار می گیرند.

این الزاماً به معنای هواداری شما نیست، اما می تواند نشان دهنده نوعی عدم توازن در استدلال باشد.

مسئله من دقیقا همین عدم توازن است.

۸. دمکراسی یعنی هیچ کس صاحب میدان نباشد

رضا پهلوی باید حق داشته باشد وارد رقابت سیاسی شود، برنامه ارائه کند، هوادار جمع کند و حتی در یک انتخابات آزاد پیروز شود.

اما همین حق برای مخالفان او نیز محفوظ است.

حق فعالیت سیاسی، مصونیت از نقد نیست.

هیچ کس نباید بتواند رقیب را از میدان بیرون کند، اما هیچ کس نیز نباید بتواند منتقد را به جرم نقد، «حذف گر» معرفی کند.

پادشاهی خواه و جمهوری خواه، چپ و راست، ملی گرا و دیگر جریان های سیاسی، تا زمانی که به قواعد رقابت آزاد و حقوق دیگران پایبندند، باید بتوانند دیدگاه خود را عرضه کنند.

پس اجازه دهید مردم داوری کنند.

نه تعداد امضاها باید جای رای مردم را بگیرد، نه بزرگی تجمع ها.

سخن پایانی

جناب اقای امیر دها،

مسئله امروز ایران نباید این باشد که چه کسی پیشاپیش خود را صاحب نمایندگی ملت معرفی کند.

مسئله این است که چگونه می توان شرایطی ساخت که ملت ایران بتواند بدون فشار، ارعاب و حذف، میان گزینه های مختلف انتخاب کند.

اگر مردم در یک انتخابات آزاد رضا پهلوی را انتخاب کردند، باید نتیجه را پذیرفت.

اگر انتخاب نکردند نیز باید پذیرفت.

این معنای دمکراسی است.

بنابراین، نه باید رضا پهلوی را پیشاپیش از میدان بیرون کرد و نه باید پیشاپیش او را نماینده ملت ایران دانست.

او باید در میدان باشد، مانند دیگران، با همان حقی که دیگران دارند و با همان مسئولیتی که دیگران دارند.

باید نقد شود، باید پاسخ بدهد و باید در برابر مردم قرار گیرد.

ایران ملک هیچ فرد و هیچ جریان سیاسی نیست.

ایران نه متعلق به مخالفان رضا پهلوی است و نه متعلق به هواداران او.

ایران را نه باید به رضا پهلوی سپرد، نه از رضا پهلوی گرفت، ایران را باید به مردم ایران بازگرداند.

در آن روز، نه هفتصد امضا تعیین کننده خواهد بود، نه هفتصد هزار نفر در یک تجمع، بلکه رای آزاد مردم.

و تا آن روز، بهتر است یک اصل ساده را فراموش نکنیم:

رقیب را از میدان حذف نکنیم، اما منتقد رقیب را نیز به جرم نقد، حذف گر ننامیم.

              پارسا زندی  (مشاور حقوقی )

مقاله «هفتصد امضا علیه واقعیت» — امیر دها، گویا نیوز

https://news.gooya.com/2026/10/post-113814.php


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.