
« پارسا زندی »
دروغ بزرگ تطهیر پرویز ثابتی، از زخمهای ساواک تا حمله به دادخواهان شکنجه پس از ۴۷ سال، در برنامه «میدان» صدای آمریکا
- مقدمه:
- وقتی دفاع از گذشته به آزمون و پاسخگویی تبدیل میشود
در روزگاری که بازار تاریخنگاری گرم است و هر کس را سودای تفسیر گذشته در سر، چه شگفت که گاه جامه پژوهش بر تن میکنند تا بر قامت کردارهای دیروز بپوشانند و چه بسیار که به جای گشودن دفتر حقیقت، به بستن زبان حقیقتجویان همت میگمارند. گویی در این روزگار، برخی را چنین پندار افتاده است که اگر بر زخم نامی دیگر نهند، درد از میان میرود و اگر بر شکنجه ردای امنیت بپوشانند، دیگر کسی را یارای پرسیدن نخواهد بود.
اما تاریخ، این پیر دیرسال و شاهد خاموش روزگاران، نه با فرمان صاحبان قدرت از یاد میبرد و نه با قلم مدافعان مصلحتجو، آنچه را دیده است از دفتر خویش میزداید. چه، اگر قرار بود با تغییر نامها، کردارها نیز دگرگون شوند، بیگمان جهان امروز پر از فرشتگان نیککردار بود و هیچ ستمگری در آیینه گذشته، چهره خویش را بازنمیشناخت.
در این میان، برنامه زنده «میدان» در شبکه صدای آمریکا، به تهیهکنندگی و مجریگری بانو فهیمه خضر حیدری، با طرح موضوع «دادگاه پرویز ثابتی، ساواک در آزمون عدالت»، عرصه رویارویی دو نگاه متفاوت به تاریخ معاصر ایران شد، یکی در پی دادخواهی و بازخوانی کارنامه گذشته و دیگری در مقام دفاع از دستگاه امنیتی شاهنشاهی. گفتگویی که به جای آنکه تنها مجالی برای تبادل نظر باشد، به صحنهای پرتنش از جدال بر سر حقیقت، مسئولیت تاریخی و حرمت قربانیان بدل شد.
در چنین آوردگاهی، آنچه بیش از همه اهمیت مییابد، نه بلندی صداست و نه تندی زبان، بلکه توان ایستادن در برابر پرسش و پاسخگویی به گواهی اسناد است. چه آسان است که آدمی بر مسند دفاع بنشیند و مخالف خویش را به هزار نام بخواند، اما چه دشوار است که در برابر پرسشی روشن، پاسخی روشن بنهد و از گذرگاه دلیل، بیهراس عبور کند.
از همین رو، آنچه در پی میآید، نگاهی انتقادی به گفتگوی یادشده و رفتار رسانهای عرفان قانعیفرد است، با تمرکز بر تناقضهای گفتاری، شیوه مواجهه با دادخواهان، مسئله توجیه خشونت و نسبت میان امنیت و حقوق بشر. باشد که در این بازار پرهیاهوی روایتها، چراغ پرسشگری خاموش نماند و هیچکس گمان نبرد که با آراستن واژگان، میتوان زشتی کردار را از دیده تاریخ پنهان داشت.
تناقضگویی، توجیه خشونت و پرخاشگری رسانهای، نگاهی به گفتگوی برنامه «میدان» در VOA فارسی
برنامه «میدان» بهخوبی توانست نقاب از چهره جریانهایی بردارد که سعی دارند تحت نام «پژوهش تاریخی»، خشنترین و سیاهترین صفحات تاریخ معاصر ایران را تطهیر کنند. حضور عرفان قانعیفرد در این برنامه و نحوه تقابل او با مجری و پرونده شکایت حقوقی از پرویز ثابتی، نه یک دفاع حقوقی یا تاریخی، بلکه یک «سقوط اخلاقی و رسانهای» تمامعیار بود.
۱. انکار اسناد بینالمللی و خشونت علیه دادخواهان
عرفان قانعیفرد در حالی با بهکارگیری الفاظی سخیف چون «تروریست»، «بزدل» و «عناصر جبهه ملی و چپ»، قربانیان و شاکیان پرونده ثابتی را تحقیر کرد که تاریخ، اسناد انکارناپذیری در اختیار دارد. گزارشهای رسمی عفو بینالملل (Amnesty International) و کمیته بینالمللی صلیب سرخ در سالهای ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ خورشیدی که پس از فشار فراوان توانستند از زندانهای اوین و قزلقلعه بازدید کنند، وقوع شکنجههای وحشتناک، سیستماتیک و نقض فاحش حقوق بشر در سازمان تحت مدیریت پرویز ثابتی، یعنی اداره کل سوم ساواک، را به اثبات رساندهاند.
استفاده از چنین ادبیات خشنی در برنامهای زنده علیه دادخواهانی که ۴۷ سال صبوری کردهاند تا پرونده شکایت خود را به دادگاههای ایالات متحده ببرند، توهین آشکار به عواطف انسانهایی است که آسیبهای روحی و جسمی شکنجه را تا امروز بر تن و روان خود حمل میکنند.
۲. پرخاشگری و خشم غیرحرفهای نسبت به مجری برنامه
یکی از برجستهترین نکات این برنامه، پرخاشگری و رفتار خشمگینانه قانعیفرد در برابر بانوفهیمه خضر حیدری بود. مجری برنامه با حفظ استانداردهای روزنامهنگاری حرفهای، صبوری و طرح پرسشهای دقیق و بهموقع، کوشش کرد تا او را در برابر تناقضات گفتاریاش قرار دهد. اما پاسخ قانعیفرد به این پرسشهای منطقی، متوسل شدن به قطع کلام، پریدن میان حرفهای مجری، نگاه از بالا به پایین و استفاده از ادبیات تهاجمی بود. این رفتار تند و پرخاشگرانه، نشان از بنبست تحلیلی و عدم توانایی در پاسخگویی مستند به اسناد حقوقی و تاریخی داشت.
۳. چگونگی تقابل قانعیفرد با وجدان عمومی جامعه
امروز جامعه ایران در مسیر دستیابی به دمکراسی و دادخواهی، بیش از هر زمان دیگری به شفافیت تاریخی نیاز دارد. وقتی شخصی مانند عرفان قانعیفرد کاملا در برابر فضای عمومی جامعه، وجدان بیدار مردم و موازین حقوق بشر بینالملل میایستد و از ساختاری مانند ساواک دفاع مطلق میکند، دچار چند خطای بزرگ میشود:
تطهیر جنایت به بهانه امنیت، او با تقلیل دادن شکنجه و سرکوب به «اقدامات تأمینی برای حفظ امنیت ملی»، همان منطقی را به کار میگیرد که تمامی رژیمهای توتالیتر و سرکوبگر برای توجیه جنایات خود استفاده میکنند.
دوقطبیسازی کاذب، او تمام شاکیان پرونده را تروریست معرفی میکند، در حالی که بسیاری از قربانیان ساواک، نویسندگان، شاعران، فعالان مدنی و روزنامهنگارانی بودند که تنها به خاطر داشتن یک کتاب یا سخنرانی به سالها حبس و شکنجه محکوم شدند.
نتیجهگیری:
برنامه «میدان» نشان داد که چگونه دادخواهی و حقوق بشر، خط قرمزی است که هیچگونه توجیه تاریخی و سیاسی نمیتواند آن را مخدوش کند. تلاش برای بازسازی چهره چهرههای امنیتی تاریکخانه ساواک با نادیده گرفتن دردها و رنجهای صدها زندانی سیاسی، نه تنها کمکی به فهم تاریخ نمیکند، بلکه جامعه را در تکرار چرخههای خشونت آسیبپذیر میسازد.
سخن پایانی، حکایت آیینهای که نمیشکند
ای صاحبان قلم و مدعیان دانایی، بدانید که تاریخ را نه میتوان به فرمان قدرت خاموش کرد و نه به حیله واژگان از نو آراست. گذشته، هرچند در پس پرده سالیان پنهان بماند، روزی از روزن پرسش سر برمیآورد و آنچه را که در صندوق فراموشی نهادهاند، پیش چشم آیندگان میگشاید.
چه خوش پنداشتهاند آنان که گمان میبرند با دگرگون کردن نام ستم، میتوان از سنگینی آن کاست و با نشاندن واژه امنیت بر جایگاه عدالت، هر کردار ناپسندی را در لباس مصلحت پذیرفتنی ساخت. گویی اگر زندان را خانه تأدیب بنامند، دیوارهایش از یاد رنج زندانیان تهی میشود و اگر شکنجه را تدبیر بخوانند، ناله انسان در پیچوخم واژگان گم خواهد شد.
اما حقیقت را رسم دیگری است، نه از دشنام میهراسد، نه در برابر فریاد سر فرود میآورد و نه با تغییر عنوانها از میان میرود. آنکه سخنی استوار دارد، از پرسش نمیگریزد، آنکه به سند تکیه میکند، از سنجش دلیل بیم ندارد و آنکه از گذشته دفاع میکند، اگر انصاف را پاس میدارد، نخست باید رنج کسانی را ببیند که روایتشان با روایت او سازگار نیست.
در این میان، دادخواهی را نه باید به حساب کینه نوشت و نه پرسش از قدرت را به دشمنی تعبیر کرد. جامعهای که در آن، قربانی از گفتن رنج خویش بیم داشته باشد و پرسشگر به جای پاسخ، دشنام بشنود، هنوز راهی دراز تا عدالت در پیش دارد. عدالت از آن روز آغاز میشود که هیچ نام و مقامی سپر پاسخگویی نباشد و هیچ انسانی به سبب مخالفت، اندیشه یا مطالبه حق، از حرمت خویش محروم نماند.
پس بگذارید تاریخ سخن بگوید، بگذارید اسناد از نهانخانهها بیرون آیند، بگذارید روایت قربانیان در کنار دفاعیات مدافعان شنیده شود و داوری نهایی بر پایه قانون، دلیل و انصاف صورت گیرد. چه حاجت که برای اثبات حق، صدایی را خاموش کنیم، هنگامی که حق راستین، از روشنایی پرسش و سنجش نمیهراسد؟
و سرانجام، ای مدعیان پیروزی بر حافظه روزگار، بدانید که منصبها میگذرند، قدرتها فرو میافتند، نامها در غبار زمان رنگ میبازند و آنچه از آدمی بر جای میماند، نه هیاهوی مجلس و نه تندی زبان، بلکه کردار او در برابر انسان و صداقت او در برابر حقیقت است.
تاریخ را میتوان به تأخیر انداخت، اما نمیتوان تا ابد به سکوت واداشت، دادخواه را میتوان رنجاند، اما نمیتوان با رنجاندن او، رنجش را از حافظه جهان زدود.
باشد که روزی فرا رسد که هیچکس برای شنیدهشدن ناچار به فریاد نباشد، هیچ قدرتی خود را فراتر از پرسش نپندارد و هیچ مصلحتی بهانهای برای پایمال کردن کرامت انسان نشود. آن روز، عدالت نه در سایه نامها، که در روشنایی حقیقت معنا خواهد یافت، و تاریخ، به جای آنکه دفتر توجیه قدرتمندان باشد، آیینه عبرت آیندگان خواهد شد.
پارسا زندی ( مشاور حقوقی )
- لینک برنامهٔ «میدان» در صدای آمریکا:
https://youtube.com/live/bHFCLL4yQmI?is=bYsj4IRCBjN1_e9E
- صفحهٔ رسمی برنامه در صدای آمریکا فارسی:
https://ir.voanews.com/live/video/86/8210109
- گزارش سالانهٔ عفو بینالملل، ۱۹۷۵–۱۹۷۶؛ بخش مربوط به ایران و وضعیت حقوق بشر:
https://www.amnesty.org/es/wp-content/uploads/2021/05/POL1000011976ENGLISH.pdf
- گزارش رادیو فردا دربارهٔ شکایت از پرویز ثابتی و روند رسیدگی در دادگاه آمریکا:
- گزارش یورونیوز فارسی دربارهٔ شکایت سه ایرانی از پرویز ثابتی به اتهام شکنجه در دوران فعالیت ساواک:
- گزارش گاردین دربارهٔ پروندهٔ قضایی پرویز ثابتی:
- قانون حمایت از قربانیان شکنجه در ایالات متحده، مصوب ۱۹۹۱ (Torture Victim Protection Act):
https://www.congress.gov/bill/102nd-congress/house-bill/2099
- مصاحبهٔ فرح پهلوی با اشپیگل دربارهٔ دوران حکومت محمدرضا شاه و موضوع شکنجه و حقوق بشر: