رویا، جان‌به‌دربرده از خشونت خانوادگی؛ شاید دیگر زنی مانند من درد نکشد

Wednesday, 14th October, 2026
اندازه قلم متن

رویا، جان به در برده از خشونت خانگی می‌خواهد روایتش را بازگو کند شاید روزی برسد که دیگر زنی مانند او درد نکشد.

هشدار: این گزارش حاوی روایت خشونت شدید جنسی و خانوادگی است و خواندن آن ممکن است برای همه مناسب نباشد.

می‌گوید «رویا» صدایش کنیم. زن جوان حدودا ۳۰ساله‌ای است اهل افغانستان که از خردسالی در ایران بزرگ شده؛ در محله‌های جنوبی تهران. رویا وقتی فقط ده‌سال داشته که توسط پدرش به عقد مرد پا به‌سن گذاشته‌ای درآورده می‌شود، اما دعوایی بین پدر و آن «پیرمرد» قرارداد را بر هم می‌زند. یکی دو سال بعد دوباره به عقد مردی که دوازده-سیزده سال از او بزرگ‌تر بوده در آورده می‌شود؛ مردی که ما او را «هادی» صدا می‌زنیم.

رویا بارها از سوی پدر و نزدیک‌ترین اعضای خانواده‌اش تحت خشونت شدید فیزیکی قرار گرفته و یک بار به‌دلیل مطرح کردن تقاضای طلاق او را با زنجیر شدیدا کتک زده‌اند، اما جان به‌در برده است. او هنوز در معرض خطر است، اما می‌گوید می‌خواهد روایتش را بازگو کند شاید روزی برسد که دیگر زنی مانند او درد نکشد.

***

متفاوت و عاشق درس خواندن بودم؛ جرمم این بود

در حالی‌که سطور این گزارش نوشته می‌شوند تازه یک روز است خبر مثله‌شدن «مریم یارمحمدی» به دست برادرش و با همدستی شوهرش به رسانه‌ها راه پیدا کرده است؛ زن ۲۸ساله و مادر دو فرزند که ۱۳مهرماه در قشم با انگیزه‌های «ناموسی» کشته شد. به گفته یک فرد مطلع، «همسرش با برادرش هماهنگ کرد. بچه‌ها را از خانه بیرون برد. برادرش شبانه به خانه مریم آمد و با ضربات مهلک چاقو ابتدا پستان‌ها  و واژن او و در نهایت گردنش را هدف قرار داد. بعد هم بالای سر مریم ایستاد تا مطمئن شود مرده است و بعد او را به بیمارستان برد.»

رویا اما در چند دقیقه نخست گفت‌وگو دوبار می‌گوید که عاشق درس و مشق بوده و متفاوت بوده و برای همین خانواده‌اش با او خشونت می‌کردند. دوست داشته دانشگاه برود و برای خودش کسی شود. اما پدر و برادرش و حتی مادر و خواهرش، «افکار خرابی» دارند، مثل «طالبان» فکر می‌کنند و مخالف تحصیل دخترها هستند. 

روایتش را از پول زیادی که پدرش بابت عقد کردن او با یک مرد پابه سن‌گذاشته دریافت کرده بوده شروع می‌کند: «۱۸- ۱۹ سال پیش، پدرم ده میلیون تومان بابت این‌که من را به عقد آن آقا در آورده بود، گرفته بود.»

اما آن عقد بهم می‌خورد، رویا «مثل یک خواب» رفت‌وآمدهای آن پیرمرد به خانه‌شان و بعد دعوای پدرش با او را با خاطر دارد. یکی دو سال بعد دوباره او را با مرد دیگری، که نام مستعار «هادی» را بر او می‌نهیم، عقد می‌کنند. این‌بار، مردی ۱۲-۱۳سال بزرگ‌تر از خودش. 

مدتی بعد رویا که می‌گوید هیچ از زناشویی و رابطه جنسی نمی‌دانسته و با وعده مادرش که می‌تواند مدرسه برود رضایت به ازدواج داده، از هادی باردار می‌شود: «من چون درکی نداشتم، حالت تجاوز بود به من. وقتی شوهرم به من نزدیک شد و آن اتفاق افتاد تا سه-چهارماه افسردگی گرفته بودم و حالم بد بود. از طرفی من باردار شده بودم. وقتی خانواده‌ام فهمیدند، مادرم من را به‌زور برد مطب مامایی و می‌خواست بچه من را سقط کند. با این‌که من عقد هادی بودم و بچه برای هادی بود، باز گفتند نباید این اتفاق بیفتد چون هنوز نرفته‌ای سر خانه و زندگی خودت.»

ماما قبول نمی‌کند که جنین رویا را که خود هم آن زمان کودک بوده، سقط کند. ایران‌وایر اسناد هویتی رویا و فرزندانش را بررسی کرده، این اسناد نشان می‌دهد که تفاوت سنی رویا با بزرگ‌ترین فرزندش کمتر از ۱۴سال است، یعنی او زمان شروع بارداری فقط ۱۳سال داشته است.

در ایران ازدواج و بارداری دختربچه‌ها مساله‌ای فراگیر است و سالانه هزاران دختربچه زیر ۱۵سال قربانی کودک‌همسری شده و اغلب مادر می‌شوند. بسیاری از قربانیان زن‌کشی و قتل‌ها و خشونت‌های شدید مبتنی بر جنسیت، زنان قربانی کودک‌همسری هستند. حکومت ایران انتشار آمار مربوط به ازدواج کودکان، به‌ویژه دختربچه‌ها را از سال ۱۴۰۳ ممنوع کرده است.

رویای ۱۳ساله اما با مادرش به خانه برمی‌گردد، مادر به پدر می‌گوید که دختر حامله‌اش را تحویل بگیرد و پدر او را زیر باد کتک می‌گیرد، در حدی که از هوش می‌رود: «پدرم با سگک کمربند آن‌قدر کوبید تو سرم که تمام سر و صورت من ورم کرده و زخم شده بود. وقتی به‌هوش آمدم، صدای پدر و مادرم را می‌شنیدم که دنبال چال کردن من و هادی توی حیاط خانه بودند تا هیچکس باخبر نشود. می‌گفتند اگر کسی بفهمد باردار شدی برای ما عیب است. نباید دختر تا زمانی‌که خانه شوهرش نرفته باردار شود.»

رویا ادامه می‌دهد: «مادرم گفت یک کاری کنیم هادی سر یک هفته ببردش خانه خودش که هیچکس باخبر نشود. هادی آمد و توانست یک عروسی جمع و جور بگیرد و من را ببرد افغانستان. تو شب عروسی‌ام دنبال بالشم و خرسک سفیدم بودم. بعد از یک هفته بدون این‌که خانواده‌ام از من خداحافظی کنند، نه این‌که دل خوشی ازشان داشته باشم‌ها ولی بدون خداحافظی من را بردند افغانستان.»

سوءتغذیه، ضرب‌وشتم و آزارهای روانی در افغانستان

رویا می‌گوید که تازه اول بدبختی‌هایش رفتن به افغانستان بوده، نه زبان (پشتون) می‌‌دانسته و نه کس و کاری آن‌جا داشته: «تازه توی افغانستان آن روی هادی معلوم شد که خانواده من با او چه‌کار کردند و او باید با من چه کار کند. شکنجه‌ها شروع شد. تهمت‌ها، حرف‌ها، شب تا صبح من را بیدار نگه می‌داشت. شب‌ها نمی‌گذاشت بخوابم یا مثلا جیغ می‌زد. پسر بزرگم به‌دنیا آمد جلوی او بارها کتکم زد و بعد از آن دوباره باردار شدم. جلوی پسرهایم من را می‌زد، گلویم را می‌گرفت و می‌خواست خفه‌ام کند. تهدید می‌کرد جلوی بچه‌هایم. بچه‌هایم هم خیلی اذیت شدند.»

رویا ادامه می‌دهد: «شش سال توی افغانستان بودم. تو دورانی که من افغانستان بودم رخشانه یک دختری بود که از خانه شوهرش فرار کرد، سنگسار شد. من خیلی ترسیده بودم. کلا افسرده شدم. یک موقع حالم خوب بود، یک موقع کلا گریه می کردم. یک موقع دست به خودکشی می‌زدم. حالت روحی مناسبی نداشتم. بعد از شش‌سال هادی به تنگنای مالی خورد توی افغانستان و جوری‌که بچه دومم توی شکمم بود غذا نداشتیم بخوریم، من نان خشک می‌خوردم. وزنم سی و خرده‌ای کیلو شده بود. سوءتغذیه شدم. بچه‌هایم هنوز که هنوز است مریض هستند. این‌طور شد که برگشتیم ایران.»

اشاره رویا به سنگسار رخشانه، دختر ۱۹ساله افغان در ولایت «غور» افغانستان است که در تیرماه ۱۳۹۴ و به‌دستور نیروهای طالبان اجرا شد. اتهام رخشانه، «زنا» اعلام شده بود. او در واقع با پسری که او را دوست داشت فرار کرده بود. آن‌زمان در افغانستان حکومت مرکزی بر سر کار بود. «احمد غنی»، رییس‌جمهور وقت افغانستان این اقدام طالبان را «جنایت» خواند.

رویا بعد از بازگشت به ایران از سوی یک پزشک تشخیص یک بیماری روانپزشکی می‌گیرد؛ یک اختلال روانپزشکی مزمن که درمان قطعی ندارد و علت دقیق آن ناشناخته است، اما گفته می‌شود که ژنتیک و عوامل استرس‌زا در بروز آن نقش دارند. در این اختلال با مصرف داروها به‌طور مستمر و روان‌درمانی می‌توان علایم را تا حدودی مدیریت کرد. اما مصرف داروها اغلب با عوارض جانبی بسیاری همراه است، از جمله خستگی و خواب‌آلودگی؛ علایمی که رویا هم آن‌ها را داشته است.

گفتم می‌خواهم جدا شوم؛ گفتند معتادی و باید ترک کنی

وقتی طالبان در مرداد ۱۴۰۰ تازه دوباره به قدرت بازگشته بود، رویا در یک چالش اینترنتی علیه طالبان و همگام با دیگر زنان افغانستانی صدای خود را ضبط می‌کند. ایران‌وایر این فایل صوتی را بررسی کرده است. رویا در آن از حقوق‌ زنان افغانستان و لزوم ایستادن در مقابل ظلم و جور می‌گوید، با ادبیاتی زیبا که نشان از استعداد بالای او دارد؛ به‌رغم محروم ماندن از تحصیل. 

موضوع به گوش پدر رویا می‌رسد. رویا از ترس پدرش چند وقتی خود را نشان خانواده نمی‌دهد، تا این‌که تصمیم می‌گیرد از همسرش جدا شود: «من تصمیم گرفتم جدا شوم. دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. هم قبل از رفتن به افغانستان شکنجه شده بودم و هم آن‌جا. به خودم گفتم بس است، با خودم فکر کردم تو ایران می‌توانم از کسی کمک بگیرم، خودم کار کنم. زمانی‌که از افغانستان آمدیم، با آن حال بدم می‌رفتم خانه‌ها را نظافت می‌کردم که یک در‌آمدی داشته باشم هادی مرتب حشیش مصرف می‌کرد. وقتی مصرف می‌کرد دیوانه‌تر می‌شد.»

پس از آن رویا با مادرش تماس می‌گیرد و می‌گوید که قصد دارد از همسرش جدا شود. بعد از این‌که تصمیم جدایی او به گوش پسرخاله‌اش می‌رسد، پسرخاله به او در ازای جلب رضایت خانواده برای طلاق، پیشنهاد رابطه جنسی می‌دهد. اما رویا دست رد به سینه او می‌زند: «یک‌شب، حدود ساعت ۹، پسرخاله‌هایم که پسرعموهایم هم هستند با مادرم آمدند. من رفتم توی کمد قایم شدم، می‌دانستم چه‌کارم دارند. جلوی چشم بچه‌هایم من را از کمد کشیدند بیرون. هادی بچه‌ها را برد بیرون.»

بعد از رفتن شوهر و بچه‌ها، پسرخاله‌ها مادر را هم بیرون می‌فرستند و با زنجیر به جان رویا می‌افتند. وقتی نیمه‌جان می‌شود، او را به خانه پدر می‌برند و برادرش در یک اتاق دست و پایش را می‌بندد به این بهانه که «معتاد» است. او ولی می‌گوید که اثر جانبی داروهایش که او را بی‌حال و خواب‌آلوده می‌کرده است: «هنوز شب‌ها با همان کابوس هستم، چشم‌هایم را باز می‌کنم و فکر می‌کنم پدرم بالای سرم است. کبودی‌هایم که یکم خوب شد به مادرم گفتم زیر دلم خیلی درد می کند. من را برد پیش یک ماما، فکر کرد باردارم. ولی من دنبال یک بهانه بودم که پایم را به یک مرکز درمانی برسانم. به یک جایی که بتوانم کمک بگیرم.»

رویا در مطب ماما به‌زحمت می‌تواند به او بگوید چه بر سرش آمده، ماما برایش نامه‌ای می‌نویسد و او را به پزشکی قانونی ارجاع می‌دهد، جایی که او هرگز به‌دلیل تهدیدها پایش به آن‌جا نمی‌رسد.

ایران‌وایر اسنادی را رویت کرده که با روایت رویا هم‌خوانی دارد، محل کبودی‌های بدنش در نامه ارجاع ماما دیده می‌شود. با این‌حال، ماما که نام او نیز نزد ایران‌وایر محفوظ است از مداخله خودداری کرده و موضوع را به پلیس یا مراجع قضایی شخصا اعلام نکرده است.

رویا نهایتا بعد از یک ماه از اسارت و دست‌وپا بسته بودن خلاص می‌شود و به خانه شوهرش باز می‌گردد، اما دو-سه سال بعد، همزمان با موج گسترده اخراج مهاجران افغانستانی از ایران، همسرش دو فرزندشان را برمی‌دارد و به افغانستان می‌رود. رویا حالا بیشتر از یک‌سال و نیم است که در یک اتاق کوچک و بدون امکانات و پنهان از خانواده‌اش زندگی می‌کند. او از دیدار فرزندان خود محروم است، شغلی ندارد و با کمک‌های گه‌گاه همسایه‌ها روزگار را به‌سختی می گذارند. اما، امیدش را برای تغییر و رسیدن به آرزوهایش از دست نداده است.

از: ايران واير


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.