اقتصاد غارت، مرگ سرمایه‌داری کلاسیک و دگرگونی فرمول مبارزه در ایران

Friday, 16th October, 2026
اندازه قلم متن
حمید آصفی

هنگامی که پدیده‌ای چون سازمان اوقاف و امپراتوری‌های اقتصادیِ معاف از مالیات در ساختار قدرت جمهوری اسلامی را از منظر نظریه *«غارت ساختاری» دکتر مهرداد وهابی واکاوی می‌کنیم،* با پاسخی بنیادین به ماهیت سرمایه‌داری سیاسی روبه‌رو می‌شویم. وهابی صرفاً به توصیف مکانیسم‌های چپاول یا فساد اداری نمی‌پردازد، بلکه نظریه‌ای ساختاری ارائه می‌دهد که در آن، «غارت» جایگزین «تولید» به عنوان موتور محرکِ سیستم می‌شود. در این چارچوب، قدرت سیاسی نه حامی یا روبنای یک طبقه سرمایه‌دارِ سنتی، بلکه خودْ خالق مالکیت و مبدأ تملک است. این بدان معناست که ما با شکلی از سرمایه‌داری مواجهیم که در آن انباشت ثروت نه بر اساس رقابت بازار آزاد و ارزش اضافی، بلکه بر پایه مصادره رانتی و تاراج منابع بین‌نسلی صورت می‌گیرد.

 

این دگرگونی بنیادین در ماهیت سرمایه، پرسش سرنوشت‌سازی را پیش روی جامعه و جنبش‌های اجتماعی قرار می‌دهد: شکل مبارزه طبقاتی و مقاومت در برابر این سیستم چگونه باید دگرگون شود؟ در اقتصاد سیاسی کلاسیک، مبارزه طبقاتی بر محور کارخانه، دستمزد، ساعت کار و چانه‌زنی صنفی در بستر بازار آزاد شکل می‌گرفت. اما هنگامی که دشمنِ روبه‌روی جامعه نه یک کارفرمای خصوصی و منفعت‌طلب در بازار، بلکه یک الیگارشیِ مسلط بر ابزار قهر، دین و ثروت‌های عمومی (همچون امپراتوری‌های پشت‌پردۀ بیت رهبری و نهادهای فرادولتی) است، ابزارهای سنتی مبارزه کارایی خود را از دست می‌دهند.

 

در این وضعیتِ خطیر، شکل مبارزه اجتماعی ناچار است از چارچوب سنتی کار و سرمایه فراتر رود و به پیکاری سیاسی برای بازپس‌گیری حاکمیت ملی، شفافیت، انحلال نهادهای غیرپاسخگو و طردِ اقتصاد مه‌آلود بدل شود. این یک مبارزه صنفی ساده نیست؛ جنگی تن‌به‌تن با کل معماری قدرت است که در آن، جامعه برای نجات حیات خود ناچار است ریشه رانت و مالکیت سیاسیِ سلب‌کننده را نشانه برود.

 

اما در درون این ساختار غارت‌محور، تناقضات مرگباری نهفته است که حیات آن را ناپایدار و آسیب‌پذیر می‌کند. نخستین تناقض، تضاد میان اشتهای سیری‌ناپذیر سیستم برای انباشت و تخریب پایه‌های تولیدی جامعه است. غارت ساختاری مانند ماری است که دم خود را می‌بلعد؛ سیستم با بلعیدن منابع، زمین‌خواری‌ها و امپراتوری‌های معاف از مالیات، ریشه‌های اقتصاد مولد را می‌خشکاند و وقتی جامعه تهی شد، خودِ سیستم نیز به ورشکستگی مالی و ساختاری می‌رسد.

 

تناقض دوم در تضاد میان نیاز مبرم این امپراتوری‌ها به تاریکی، ابهام و «اقتصاد مه‌آلود» برای بقا، و از سوی دیگر مطالبات جامعه‌ای آگاه در عصر ارتباطات برای شفافیت قرار دارد. بقای این ساختار وابسته به محرمانگی است، اما هر بارنتابیدنِ این تاریکی توسط جامعه، نظامی را که از نور می‌ترسد در معرض فروپاشی قرار می‌دهد.

 

تناقض سوم و نهایی، در فرسایش مشروعیت ایدئولوژیک نهفته است؛ جایی که مفاهیم مقدس و سنتی مانند «وقف» به سپر امنیتیِ انباشت ثروت الیگارشی حاکم تبدیل می‌شوند و شکاف میان باورهای مردم و کارگزاران قدرت را به عمیق‌ترین وجه ممکن می‌رسانند. این جابه‌جایی خطرناک، باورهای سنت را در برابر دستگاه قدرت قرار می‌دهد و تناقضی را می‌آفریند که هیچ سرنیزه‌ای قادر به مهار پیامدهای بلندمدت آن نخواهد بود. آنچه امروز در ایران جریان دارد، بحرانِ یک سرمایه‌داری مولدِ بیمار نیست، بلکه هزینه‌های گزافِ یک الیگارشی غارتگر است که تناقضات درونی‌اش، آن را روزبه‌روز به سوی بن‌بست تاریخی و خیزش‌های ساختاری جامعه سوق می‌دهد.

 

https://t.me/hamidasefichannel2

 

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.