دوستی و مسئولیت مدنی در برابر سکوت و حذف

Monday, 19th October, 2026
اندازه قلم متن

دکتر علی غلام آزاد

چرا این تأمل ضروری است

بارها در جمع دوستان و آشنایان شنیده‌ام: «از سیاست حرف نزنیم، دوستی‌مان خراب می‌شود.» در کنار آن، روایت کسانی را می‌شنویم که می‌گویند به دلیل اختلاف نظر سیاسی، دوستانشان از آنان فاصله گرفته‌اند یا از جمع کنار گذاشته شده‌اند. این دو تجربه، ظاهراً متفاوت‌اند، اما پرسشی مشترک پیش روی ما می‌گذارند: چرا گاه برای حفظ دوستی باید سکوت کرد و گاه برای پذیرفته شدن باید هم‌عقیده بود؟

انگیزه من از نوشتن این سطرها صرفأ علاقه شخصی به بحث سیاسی نیست. مسئله، مسئولیت ما در برابر یکدیگر و جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم. هنگامی که درمقام مقایسه، انسان‌هایی از نسل‌ها، اقشار و گروه‌های اجتماعی گوناگون و با گرایش‌های سیاسی متفاوت، در ایران شانه ‌به ‌شانه برای حقوق و آزادی‌های خود و در برابر دیکتاتوری، خشونت و استبداد دینی ایستادگی می‌کنند و هزینه‌های سنگین می‌پردازند، مسئولیت و یا دید وچگونگی پرداختن ما به این معضلات که در خارج از ایران از آزادی‌های جامعه‌ ای باز، لیبرال و سکولار بهره‌مندیم، پرسش ‌برانگیزتر می‌شود. ما برای بیان نظر، نقد قدرت و همکاری مدنی امکاناتی داریم که بسیاری در ایران از آن محروم‌اند. با این امکان چه می‌کنیم؟ آیا آن را به فرصتی برای شنیدن یکدیگر و همبستگی با مبارزات مردم تبدیل می‌کنیم، یا با سکوت دائمی و طرد دگراندیشان، خود نیز فضای گفت ‌وگو را محدود می‌سازیم؟ این پرسش، دعوت به هم‌عقیده شدن یا نادیده گرفتن اختلاف‌ها نیست؛ دعوت به آن است که آزادی بیان و حق متفاوت بودن را همان‌ قدر که برای خود می‌خواهیم، در روابط روزمره برای دیگران نیز به رسمیت بشناسیم. این تأمل از همین ‌جا آغاز می‌شود: بازنگری در رفتار خودمان، هم آنجا که از رنج دیگران روی برمی ‌گردانیم و هم آنجا که تحمل شنیدن صدای متفاوت را از دست می‌دهیم.

 

از آرامش شخصی تا مسئولیت مشترک

هر سکوتی بی‌ تفاوتی نیست. ترس از آسیب دیدن خانواده، فرسودگی روانی و تجربه مشاجره، دلایلی واقعی برای پرهیز از بحث‌اند. هیچ‌کس موظف نیست هر دیدار دوستانه را به جلسه سیاسی تبدیل کند. اما میان «اکنون توان این گفت‌ وگو را ندارم» و ممنوع کردن همیشگی گفت ‌وگو درباره مسائل عمومی، تفاوتی اساسی وجود دارد. اولی مرزی شخصی است؛ دومی می‌تواند به عادت نادیده گرفتن بی‌عدالتی تبدیل شود.

در ایران، سیاست با حق زندگی، آزادی بیان و امنیت انسان‌ها گره خورده است. اعدام و سرکوب جامعه مدنی را نمی ‌توان صرفاً موضوع اختلاف سلیقه دانست. هنگامی که جنگ و تهدید خارجی به توجیهی برای خاموش کردن اعتراض و تداوم اقتدار حکومت بدل می‌شود، دفاع از مردم مستلزم حساسیت همزمان به خشونت داخلی و خطر جنگ است. مخالفت با جنگ، چشم‌ پوشی از استبداد را موجه نمی‌کند؛ مخالفت با استبداد نیز مجوز بی‌اعتنایی به جان غیرنظامیان نیست.

وقتی در مناسبات بین‌المللی مصلحت دولت‌ها بر حقوق مردم سایه می‌اندازد، اهمیت همبستگی مدنی بیشتر می‌شود. قرار نیست جمع دوستان همه بحران‌ها را حل کند؛ اما می‌تواند فضایی باشد که در آن رنج دیگران شنیده شود و پرسش از مسئولیت، مزاحم آسودگی تلقی نشود.

 

آزادی را در رفتار خود نیز جدی بگیریم

زندگی در جامعه‌ای باز فقط برخورداری از امنیت و رفاه نیست؛ امکان نقد قدرت، تشکل ‌یابی و متفاوت زیستن نیز از دستاوردهای آن است. این آزادی‌ها حاصل کوشش و مسئولیت ‌پذیری انسان‌هاست و با بی‌اعتنایی پایدار نمی‌ماند. سکولار بودن نظم سیاسی نیز یعنی حقوق شهروندی به پذیرش یک عقیده دینی وابسته نباشد؛ نه اینکه صدای دینداران یا دیگر دگراندیشان حذف شود. بهره ‌مندی از این فضا، ما را به پرسش از سهم خود در حفظ آن وامی‌دارد.

این مسئولیت، در میان مخالفان حکومت نیز اعتبار دارد. نمی‌توان خواهان تکثر سیاسی بود و در جمع خود، اختلاف نظر را با اتهام خیانت و طرد پاسخ داد. هیچ فرد یا جریانی مالک صدای مردم نیست. البته حذف کلامی در یک جمع با قدرت حکومتیِ زندان و اعدام یکسان نیست؛ مسئولیت خشونت دولتی جای خود را دارد. با این همه، منش دموکراتیک را باید پیش از دستیابی به قدرت نیز تمرین کرد.

طرد دگراندیشان البته همیشه فقط از کمبود مدارای فردی ناشی نمی‌شود. گاهی مناسبات قدرت در یک جمع، وابستگی به رهبر یا جریان سیاسی و ترس از دست دادن تعلق گروهی، اختلاف نظر را به تهدید تبدیل می‌کند. در چنین فضایی، سکوت ممکن است بهای پذیرفته شدن و هم ‌رنگی شرط حفظ رابطه باشد. ازاین‌ رو، دعوت به مدارا باید با نقد مناسباتی همراه شود که پرسش و مخالفت را پرهزینه می‌کنند.

ازطرف دیگر مدارا به معنای پذیرفتن هر سخن یا تحمل تهدید و تحقیر نیست. می‌توان دیدگاهی را قاطعانه نقد کرد و برای ادعاها دلیل خواست، بی‌آنکه کرامت گوینده را انکار کرد. همچنین فاصله گرفتن از رابطه‌ای آزاردهنده، با کنار گذاشتن یک دوست صرفاً به دلیل هم‌عقیده نبودن تفاوت دارد. دوستی زمانی به رشد ما کمک می‌کند که در آن امکان پرسیدن و تجدید نظر وجود داشته باشد.

شجاعت مدنی همیشه پرهیاهو نیست. گاهی در سنجیدن یک خبر، شنیدن صدای قربانیان یا اعتراض محترمانه به سخنی تحقیرآمیز نمود پیدا می‌کند. در جمع دوستان نیز می‌توان آمادگی یکدیگر را برای گفت ‌وگو جویا شد، فرصت شنیدن داد و بحث توهین‌آمیز را متوقف کرد. شادی و استراحت حق ماست؛ اما حفظ آن نباید به حذف همیشگی رنج دیگران وابسته شود.

بااین‌حال، تحمل تفاوت‌ها به ‌تنهایی برای ساختن مناسبات دموکراتیک کافی نیست. گام بعدی، همکاری بر پایه تعهدهای مشترکی چون حقوق برابر، نفی خشونت و پاسخ ‌گویی است. چنین همکاری‌ای به سازوکار نیاز دارد: تصمیم‌گیری شفاف، امکان مشارکت برابر، حفظ حق مخالفت و روشی منصفانه برای حل اختلاف. حتی یک جمع کوچک می‌تواند این اصول را در کاری مشترک، مانند حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده یا برگزاری گفت ‌وگویی عمومی، تمرین کند. در این تجربه است که مدارا از فضیلتی فردی به مسئولیتی جمعی پیوند می‌خورد.

پرسش پایانی این نیست که آیا باید همیشه از سیاست حرف زد. پرسش این است که چگونه می‌توان هم حق سکوت و استراحت را محترم شمرد، هم راه گفت ‌وگو را باز نگه داشت و هم در برابر تهدید و افترا (چه فردی و چه گروهی) ، سلب جان و آزادی بی‌ تفاوت نماند. آیا دوستی‌های ما می‌توانند جایی برای تمرین همین مسئولیت باشند؟ جامعه‌ای آزاد، به چنین توانایی‌ای در زندگی روزمره نیز نیاز دارد.

 

بازتاب یک تجربه مشترک انسانی

این پرسش‌ها تنها به روزگار ما یا به جامعه ایران تعلق ندارند. در دوره‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، انسان‌ها با نسبت میان آسودگی شخصی، رنج دیگران و آزادی اندیشه روبروبوده‌اند. ادبیات و اندیشه، پاسخ واحدی به این دشواری نمی‌دهند؛ اما صداهایی در اختیار ما می‌گذارند که می‌توانند تجربه امروزمان را روشن‌تر کنند.

سعدی، مسئولیت در برابر رنج دیگری را به معنای انسان بودن پیوند می‌زند:

«تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی»

قرن‌ها بعد، برتولت برشت، در تبعید و در مواجهه با بیداد نازیسم، از معنای سکوت در روزگار خشونت می‌پرسد:

«گفت ‌وگو دربارهٔ درختان تقریباً جنایت است،
زیرا سکوت دربارهٔ این‌همه تبهکاری را در خود دارد.»

این کنار هم نشاندن، دعوت به تعطیل کردن شادی و زندگی روزمره نیست؛ پرسشی است درباره لحظه‌ای که آسودگی ما به نادیده گرفتن رنج دیگران وابسته می‌شود. اما حساسیت اخلاقی نیز اگر با حق متفاوت اندیشیدن همراه نباشد، ممکن است به داوری و طرد بینجامد.

حافظ سوی دیگر این مسئولیت را به یادمان می‌آورد:

«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا»

در کنار این صداها، دعوت کانت به استقلال فکری نیز شنیدنی است: «جرئت داشته باش از فهم خویش بهره بگیری!» این دعوت، در رساله «پاسخ به پرسش روشنگری چیست؟» در سال ۱۷۸۴، برای ما یادآور آن است که داوری خود را نه به قدرت سیاسی واگذار کنیم و نه به فشار جمع و جریان مورد علاقه‌ مان.

این سخنان از زمینه‌های تاریخی متفاوت آمده‌اند؛ پیوندی که در اینجا میان آن‌ها برقرار می‌کنیم، خوانشی برای مسئله امروز ماست: شنیدن رنج دیگران، حفظ استقلال داوری از طریق خردورزی و به رسمیت شناختن کرامت کسی که با ما هم‌عقیده نیست. شاید دوستیِ بالغ جایی باشد که بتوان در آن هم شادی کرد، هم پرسید و هم مخالفت شنید؛ بی‌آنکه برای حفظ آرامش، وجدان را خاموش کنیم یا برای دفاع از عقیده، دوست را کنار بگذاریم. بهره ‌مندی از آزادی در جامعه ‌ای باز، این پرسش را پیش روی ما می‌گذارد که خودمان چگونه آن را در زندگی روزمره پاس می‌داریم.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.