آوی شلایم: صهیونیسم لیبرال مرده است

Monday, 19th October, 2026
اندازه قلم متن

ایران امروز – آوی شلایم

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: آوی شلایم، مورخ برجستهٔ اسرائیلی-بریتانیایی و استاد بازنشستهٔ روابط بین‌الملل در دانشگاه آکسفورد، یکی از شناخته‌شده‌ترین منتقدان سیاست‌های اسرائیل در محافل آکادمیک غرب است. او که خود در خانواده‌ای یهودی در بغداد به دنیا آمد و بعدها به اسرائیل مهاجرت کرد، سال‌ها در ارتش اسرائیل خدمت کرد و سپس به یکی از منتقدان سرسخت صهیونیسم و سیاست‌های این دولت تبدیل شد. کتاب‌های او، از جمله «دیوار آهنین» و «سه جهان: خاطرات یک عرب-یهودی»، همواره بحث‌های داغی را در محافل دانشگاهی و سیاسی برانگیخته است.

این مقاله که در سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شده، در واقع حکم نهایی شلایم بر پروژه‌ای است که او روزگاری به آن باور داشت: صهیونیسم لیبرال. او با استناد به کتاب عمر بارتوف، مورخ هولوکاست و نسل‌کشی، و با نگاهی به رویدادهای سه سال گذشته – از حملهٔ ۷ اکتبر حماس تا جنگ ویرانگر غزه – استدلال می‌کند که این ایده که صهیونیسم می‌تواند با دموکراسی یا حتی اصول اولیه انسانیت سازگار باشد، پوچ است.

شلایم در این مقاله، ریشه‌های نژادپرستی اسرائیلی را نه در غیبت یک قانون اساسی مکتوب، بلکه در ماهیت شهرک‌سازی استعماری صهیونیسم می‌یابد. او با استناد به اعلامیهٔ استقلال ۱۹۴۸ – که وعدهٔ «برابری کامل اجتماعی و سیاسی همهٔ شهروندان بدون تمایز نژاد، عقیده یا جنسیت» را داد – نشان می‌دهد که این وعده هرگز محقق نشد و شکاف میان لفاظی لیبرال و واقعیت تبعیض‌آمیز را ریاکاری و سالوس رهبران اسرائیل پر کرد.

مقاله، روایتی است از نکبت مستمر – از آوارگی ۷۵۰٬۰۰۰ فلسطینی در ۱۹۴۸ تا موج دوم آوارگان در ۱۹۶۷ و تا نسل‌کشی جاری در غزه که شلایم آن را «نخستین نسل‌کشی پخش زنده در تاریخ» می‌نامد. او با استناد به اسناد لو‌رفته و گزارش‌های هاآرتص، نشان می‌دهد که نتانیاهو از سال ۱۹۷۷ آرزوی اخراج دسته‌جمعی فلسطینی‌ها را در سر می‌پروراند و حملهٔ ۷ اکتبر را به‌عنوان فرصتی برای تحقق این آرزو غنیمت شمرد – حتی اگر هشدارهای متعدد، از جمله هشدار رئیس‌ امارات، را نادیده گرفته باشد.

اما شلایم، با وجود لحن تند و قاطع، از پیش‌بینی فروپاشی قریب‌الوقوع اسرائیل پرهیز می‌کند. او به‌جای آن، از «فروپاشی بنای صهیونیسم» سخن می‌گوید که هم از درون (شکاف‌های اجتماعی، قضایی و قومی) و هم از بیرون (تهی‌شدن مخزن همدلی بین‌المللی) تحت فشار است. او به تغییر موضع بریتانیا تحت رهبری اندی برنام و اد میلیبند اشاره می‌کند که شدیدترین محکومیت اسرائیل از زمان تأسیسش را بیان کرد و تحریم‌هایی علیه شهرک‌های غیرقانونی اعمال نمود.

در این مقاله شلایم که خود را «عرب-یهودی» می‌نامد، از درون جامعهٔ یهودی، صهیونیسم را نقد می‌کند، و در پایان با یک ضرب‌المثل عربی، حکم خود را صادر می‌کند: «چیزی که کج شروع شود، کج می‌ماند.» و شاید مهم‌ترین پیام او این باشد: صهیونیسم لیبرال، که زمانی امید به سازگاری یهودیت و دموکراسی را زنده نگه می‌داشت، اکنون با واقعیت غزه و کرانهٔ باختری، به پایان راه رسیده است.

«این ایده که صهیونیسم با دموکراسی، یا حتی با اصول اولیه انسانیت، سازگار است، پوچ است، همان‌گونه که رویدادهای سه سال گذشته ثابت کرده‌اند.»

نوشتهٔ آوی شلایم، نویسنده و مورخ بریتانیایی-اسرائیلی. ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

جنگ در غزه که با حملهٔ ۷ اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد، همچنان ادامه دارد، اما تاکنون انبوهی از کتاب‌ها را پدید آورده است که این مناقشه را از زوایای مختلف پوشش می‌دهند. یکی از کتاب‌هایی که به‌حق، تحسین انتقادی قابل‌توجهی در هر دو سوی اقیانوس اطلس دریافت کرده است، «اسرائیل: چه اشتباهی رخ داد؟» (Israel: What Went Wrong? ) نوشتهٔ عمر بارتوف (Omer Bartov) است.

بارتوف که از خانواده‌ای صهیونیستِ لیبرال برخاسته و اکنون استاد مطالعات هولوکاست و نسل‌کشی است، می‌کوشد توضیح دهد که چگونه اسرائیل، که زمانی مشعل امید برای یک اقلیت تحت آزار بود، به یک دولت نسل‌کش و یک منفور بین‌المللی تبدیل شد. به‌روایت او، از همان آغاز کارها به اشتباه رفت: پدران بنیان‌گذار اسرائیل هرگز به این موضوع سامان ندادند که چگونه یک دولت که میزبان گروه‌های قومی متعدد است، می‌تواند هم‌زمان یهودی و دموکراتیک باقی بماند – آن‌ها تنش میان قوم‌گرایی (ethno-nationalism) و پلورالیسم را حل‌نشده رها کردند.

او استدلال می‌کند که یک قانون اساسی مکتوب، با منشور حقوقی که حقوق و آزادی‌های همهٔ افراد را تضمین کند، می‌توانست کشور جدید را به مسیر دیگری هدایت کند: «نژادپرستیِ خزندهٔ جامعهٔ اسرائیل شاید تعدیل می‌شد، و بی‌تفاوتیِ حیرت‌انگیز نسبت به نسل‌کشی‌ای که در غزه در حال وقوع است و جنایت‌ها و پوگروم‌های روزمره در کرانهٔ باختری شاید حس رسوایی بیشتری برمی‌انگیخت.» به‌طور خلاصه، انحطاط اخلاقی و سیاسی دولت اسرائیل می‌توانست اجتناب‌پذیر باشد.

البته ما هرگز نمی‌توانیم بدانیم. اما دلایل خوبی برای تردید وجود دارد.

در واقع، یک سند مکتوب، شخصیت دولت تازه‌متولدشده را تعریف کرد. اعلامیهٔ استقلال (The Declaration of Independence) که در ۱۵ مهٔ ۱۹۴۸ توسط پدران بنیان‌گذار صهیونیست امضا شد، وعده داد که «برابری کامل اجتماعی و سیاسی همهٔ شهروندانش را بدون تمایز از نظر نژاد، عقیدهیا جنسیت» حفظ کند.

این وعده هرگز محقق نشد. این فقط یکی از نمونه‌های متعدد شکاف عظیم میان لفاظی صهیونیسم لیبرال دربارهٔ ارزش‌های جهان‌شمول و واقعیت تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه بود؛ شکافی که رهبران اسرائیل آن را با ریاکاری و فریب پر کردند. یکی از معدود چیزهایی که می‌توان به نفع دولت فعلی و به‌شدت راست‌گرای اسرائیل گفت این است که این دولت لفاظی لیبرال را کنار گذاشته و واقعیت زشت جامعهٔ معاصر اسرائیل را برای همه آشکار کرده است.

تحت رهبری حزب کارگر، وقتی نوبت به فلسطینی‌ها می‌رسید، به مشت آهنین در پشت دستکش مخملین عادت کرده بودیم. تحت رهبری لیکود و شرکای ائتلافی صهیونیست مذهبی‌اش، تبعیض آشکار علیه نزدیک به دو میلیون شهروند فلسطینی کشور و مشت آهنین عریان در برخورد با بیش از پنج میلیون فلسطینی در سرزمین‌های اشغالی وجود دارد.

یک دولت شهرک‌سازِ استعماری که در پیِ نابودیِ مردم محلی است

بارتوف در تاریخ به‌اندازهٔ کافی به عقب بازنمی‌گردد تا ریشه‌های عمیقِ نژادپرستیِ اسرائیلی را بکاود. صهیونیسم یک جنبشِ شهرک‌سازِ استعماریِ خودخوانده است و فرزندِ سیاسیِ اصلیِ آن – دولتِ اسرائیل – یک دولتِ شهرک‌سازِ استعماری است. منطقِ شهرک‌سازیِ استعماری، نابودیِ بومیان برای تصاحبِ زمین و منابعِ آن است. پاک‌سازیِ قومی وسیله‌ای است که این هدف با آن محقق می‌شود.

در سالِ ۱۹۴۸، اسرائیل پاک‌سازیِ قومیِ فلسطین را اجرا کرد: ۷۵۰٬۰۰۰ فلسطینی آواره شدند و نامِ فلسطین از روی نقشه محو شد. این همان چیزی است که فلسطینی‌ها آن را «نکبت» می‌نامند، به‌معنای «فاجعه». نکبت یک رویدادِ واحد نیست، بلکه فرایندی مستمر است. در جنگِ ژوئنِ ۱۹۶۷، اسرائیل کرانهٔ باختری را تصرف کرد و موجِ دیگری از ۲۵۰٬۰۰۰ پناهنده را به راه انداخت که اجازهٔ بازگشت به خانه‌هایشان را نیافتند.

جنگ فرصتِ مناسبی برای پاک‌سازیِ قومی فراهم می‌کند. برای بنیامین نتانیاهو، این یک باورِ راسخ و یک آرزو بود. نتانیاهو دهه‌ها معتقد بود که یک جنگِ بزرگ می‌تواند به اسرائیل پوششی بدهد تا اخراجِ دسته‌جمعیِ فلسطینی‌ها از کرانهٔ باختری را اجرا کند. او در سالِ ۱۹۷۷ این ایدهٔ دقیق را برای مکس هستینگز (Max Hastings)، مورخِ بریتانیایی، توضیح داد. نتانیاهو به‌خود می‌بالید: «در جنگِ بعدی، اگر درست عمل کنیم، فرصت خواهیم داشت که همهٔ اعراب را بیرون کنیم… می‌توانیم کرانهٔ باختری را پاک کنیم، اورشلیم را سامان دهیم.»

حملهٔ حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط نتانیاهو به‌عنوان فرصتِ مدتها در انتظار، برای اخراجِ دسته‌جمعیِ فلسطینی‌ها از سرزمین‌های اشغالی غنیمت شمرده شد. گزارش شده است که رئیس‌ امارات متحدهٔ عربی شخصاً به او هشدار داده بود که حماس در حال برنامه‌ریزیِ یک حملهٔ گسترده علیه اسرائیل است، اما او در واکنش به این هشدار اقدامی نکرد.

بر اساسِ گزارشی که هاآرتص (Haaretz) منتشر کرد، محمد بن زاید، حاکمِ امارات، یک هفته و نیم پیش از آن اتفاق با نتانیاهو تماس گرفت و به او هشدار داد که شبه‌نظامیان در حال آماده‌سازیِ «عملیاتی وحشتناک» هستند که آن را «زمین‌لرزه» توصیف کرد. او همچنین نگرانیِ خود را از اینکه این عملیات کلِ منطقه را بی‌ثبات کند ابراز داشت.

برای ارتشِ اسرائیل، ۷ اکتبر گزینه‌های جدیدی گشود

بر اساسِ این گزارش، نتانیاهو هشدارهای متعددِ دیگری نیز دریافت کرد و همهٔ آن‌ها را نادیده گرفت. نتانیاهو این ادعاها را رد کرده و تهدید کرده است که از هاآرتص به‌خاطر تهمت شکایت خواهد کرد؛ دفترِ او گفت: «هیچ هشداری از سوی امارات متحدهٔ عربی پیش از ۷ اکتبر به نخست‌وزیر داده نشد.»

یک چیز مسلم است: حملهٔ حماس به‌قدرِ کافی هولناک بود، اما تبلیغاتِ اسرائیل مقیاسِ جنایت‌ها را به‌شدت اغراق کرد، و داستان‌هایِ تأییدنشده‌ای مانند ۴۰ نوزادِ سربریده منتشر شد تا شدتِ ضدحمله توجیه شود.

برای افکار عمومیِ اسرائیل، حملهٔ حماس بدترین شوک و یک ترومای ملی بود، اما برای برنامه‌ریزانِ نظامی، گزینه‌های جدیدی گشود. در سندی لو‌رفته به تاریخِ ۱۳ اکتبر ۲۰۲۳، وزارتِ اطلاعاتِ اسرائیل طرحی را برای انتقالِ کلِ جمعیتِ نوارِ غزه به شبه‌جزیرهٔ سینای مصر ترسیم کرد.

مخالفتِ مصر این طرح را خنثی کرد. اسرائیل سپس جنگ علیه مردمِ غزه را از اخراجِ دسته‌جمعی به نسل‌کشی ارتقا داد. ارتشِ اسرائیل بیش از ۷۳٬۰۰۰ نفر را کشت که یک‌سومِ آن‌ها کودکان بودند، بیش از ۸۰ درصدِ خانه‌ها و زیرساخت‌هایِ غیرنظامی را نابود کرد، به تأسیساتِ بهداشتی و نظامِ آموزشی آسیبِ سنگین وارد کرد و موفق شد غزه را غیرقابلِ سکونت کند.

در کرانهٔ باختری، شهرک‌نشینانِ خشونت‌طلبِ راست‌گرا با تشویقِ دولت و حمایتِ ارتش، کارزارِ پاک‌سازیِ قومی را تشدید کردند.

در سه سالِ گذشته، اسرائیل مجموعه‌ای از جنایاتِ جنگی و جنایات علیه بشریت را مرتکب شده است، از جمله جنایتِ همهٔ جنایات – نسل‌کشی. این نخستین نسل‌کشیِ پخشِ زنده (live-streamed genocide) در تاریخ است. در نتیجهٔ این جنایت‌ها، اعتبارِ بین‌المللیِ اسرائیل آسیبِ جبران‌ناپذیری دیده است.

بنایِ صهیونیسم شروع به فروپاشی می‌کند

برخی از مفسران، به‌ویژه ایلان پاپه (Ilan Pappé)، مورخِ مستقر در بریتانیا، این را آغازِ پایانِ اسرائیل به‌شکلی که می‌شناسیم می‌دانند. البته، دولتِ اسرائیل به‌زودی فرو نخواهد پاشید و ما احتمالاً شاهدِ تغییرِ رژیم نخواهیم بود. پرسشِ واقعی این است که آیا پروژهٔ صهیونیسم لیبرال در آیندهٔ قابل‌پیش‌بینی احتمالاً بقا خواهد یافت یا نه. دیدگاهِ خودِ من این است که این پروژه در حال فروپاشی است، در نتیجهٔ دو مجموعه فشار: یکی درونی و یکی بیرونی.

از نظر درونی، اسرائیل گرفتارِ شکاف‌های عمیقِ اجتماعی، سیاسی و مذهبی است. مسئلهٔ اصلی که ملت را پیش از حملهٔ حماس تقسیم کرده بود، طرحِ دولتِ اسرائیل برای اصلاحات قضایی بود. این طرح به‌طور گسترده‌ای تلاشی برای محدودکردنِ اختیاراتِ دیوان عالی و آزادگذاشتنِ قوهٔ مجریه برای پیشبردِ سیاست‌های ضدانسانی و نژادپرستانه‌اش در داخل و الحاق رسمی کرانهٔ باختری تلقی می‌شد.

این اقدام اعتراضاتِ گسترده و مستمرِ اسرائیلی‌های ترقی‌خواه را برانگیخت. با این حال، این اعتراضات عمدتاً محدود به حفاظت از حقوق دموکراتیک یهودیان بود، نه اعراب. در درونِ جامعهٔ یهودی، شکافی میان یهودیانِ مذهبی که شخصیتِ یهودیِ دولت را بر دموکراسی ترجیح می‌دهند، و یهودیانِ سکولار که متعهد به حفظِ ارزش‌های دموکراتیک، دست‌کم برای شهروندان یهودی‌شان هستند، وجود دارد.

اما شکافِ بسیار عمیق‌تر، میان جوامعِ یهودی و عربِ کشور است. حملهٔ حماس واکنشِ شدید علیه جامعهٔ عرب در داخل اسرائیل را به دنبال داشت. به‌طور خلاصه، ترک‌های بنیادِ بنای صهیونیسم بسیار عمیق و غیرقابلِ ترمیم هستند.

اسرائیل تقریباً مخزنِ همدلیِ بین‌المللیِ خود را تهی کرده است

با این حال، بنای صهیونیسم به‌مراتب بیشتر به‌دلیل فشارِ بیرونی تا درگیریِ درونی احتمالاً فرو می‌ریزد. هیچ کشور دیگری در تاریخِ بشر، به اندازهٔ دولتِ اسرائیل پس از تولدش، همدلی و حمایتِ بین‌المللی دریافت نکرده است. این حمایت تا حدی به‌دلیل احساسِ گناهِ غرب دربارهٔ هولوکاست و تا حدی به‌دلیل ادراکِ اسرائیل به‌عنوان جزیره‌ای از دموکراسی در دریایِ اقتدارگرایی بود.

با نژادپرستیِ روبه‌رشد و سیاست‌هایِ تهاجمی‌اش در کرانهٔ باختری و نوارِ غزه، اسرائیل تقریباً این مخزنِ غنیِ همدلیِ بین‌المللی را تهی کرده است. حکمِ بازداشت به‌اتهامِ جنایاتِ جنگی که دیوانِ کیفریِ بین‌المللی علیه بنیامین نتانیاهو صادر کرد، تنها یک نمونه از این روند است.

در غرب، دست‌کم از ژوئنِ ۱۹۶۷، افکار عمومی به‌مراتب منتقدتر از دولت‌هایشان نسبت به اسرائیل بوده است. رفتارِ اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییرِ بیشتری در افکارِ عمومی علیه اسرائیل و به نفعِ قربانیانش ایجاد کرد. به‌آرامی اما به‌طور قطع، دولت‌های اروپایی شروع به پیروی از افکار عمومیِ خود کردند و شکاف میان سیاست خارجی و احساساتِ عمومی را کاهش دادند. یکی از مظاهرِ این روند، افزایش تعدادِ دولت‌های اروپایی بود که فلسطین را به‌عنوان یک دولت به رسمیت شناختند – که خشمِ شدیدِ اسرائیل را برانگیخت.

یک سال پس از به‌رسمیت‌شناسی: بار سنگین تاریخ ما همچنان بر دوش ما

در بریتانیا، تحتِ رهبریِ کی‌یر استارمر (Sir Keir Starmer)، دولتِ بریتانیا به‌رغم راهپیمایی‌ها و اعتراضاتِ گسترده، قاطعانه حامیِ اسرائیل باقی ماند. دولتِ او حتی در زمانی که نیروهای دفاعیِ اسرائیل در غزه مرتکبِ جنایاتِ جنگی می‌شدند، به تأمینِ سلاح و ارائهٔ حمایتِ نظامی، لجستیکی و اطلاعاتی ادامه داد.

این حمایتِ تقریباً کورکورانه به‌طور ناگهانی زمانی معکوس شد که اندی برنام (Andy Burnham) جایگزین استارمر به‌عنوان نخست‌وزیر بریتانیا شد. اد میلیبند (Ed Miliband)، وزیرِ خارجهٔ او، که خود یهودی است، شدیدترین محکومیتِ دولتِ اسرائیل از زمان تأسیسش را بیان کرد و آن را به رفتار غیر انسانی در غزه و پاک‌سازیِ قومی در کرانهٔ باختری متهم ساخت. او همچنین تحریم‌های گسترده‌ای بر تجارت با شهرک‌های غیرقانونیِ اسرائیلی و ممنوعیتِ جدیدی برای مجوزهایِ تسلیحاتی و سایر صادراتی که «به‌طور مادی به اشغال کمک می‌کنند» اعلام نمود.

نشانه ها کاملا آشکار است – اسرائیل دارد کم کم وادار به پاسخگویی می‌شود

سخنرانیِ میلیبند به‌معنای بازنگری در سیاستِ بریتانیا نسبت به اسرائیل بود؛ و آنهم به طوری که  که نه‌تنها آن کشور را محکوم کرد، بلکه دست به انجام اقداماتی نیز زد. بدین ترتیب بریتانیا در چنین اقدامانی پیشرو شد. یازده کشور دیگر، از جمله فرانسه و کانادا، اعلام کردند که آن‌ها نیز تحریم‌ها را اعمال خواهند کرد.

پس نشانه‌ها کاملا آشکار است. اسرائیل شروع به پاسخگویی برای نقض‌هایِ فاحشِ خود در خصوص زیر پا گذاشتن حقوقِ بشردوستانهٔ بین‌المللی کرده است.

اسرائیل با اقداماتِ خود، خود را به یک منفورِ بین‌المللی تبدیل کرده است. اسرائیل اکنون شروع به پرداختِ بهایِ یک دولتِ آپارتاید، یک دولتِ برتری‌طلبِ یهودی، یک اشغالگر، یک ستمگر و بدتر از همه، مرتکبِ نسل‌کشی بودن کرده است.

صهیونیسم لیبرال مرده است. صهیونیسم لیبرال مدعی است که صهیونیسم با دموکراسی سازگار است. اگر رویدادهایِ سه سالِ گذشته چیزی را ثابت کرده باشند، این است که صهیونیسم با دموکراسی یا حتی اصول اولیه انسانیت ناسازگار است. انحطاطِ اخلاقی و سیاسیِ دولتِ اسرائیل نتیجهٔ نبودِ یک قانون اساسیِ مکتوب نیست. این پیامد اجتناب ناپذیر استعمار شهرک نشینانه است که سر انجام، هر چند با تأخیر، خود را نشان داده است.

یک ضرب‌المثلِ عربی می‌گوید: چیزی که از ابتدا کج باشد، تا آخر کج می ماند (خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج).

—————
* آوی شلایم استاد بازنشستهٔ روابطِ بین‌الملل در دانشگاهِ آکسفورد و نویسندهٔ کتاب‌های «سه جهان: خاطراتِ یک عرب- یهودی» (Memoirs of an Arab-Jew) و «نسل‌کشی در غزه: جنگِ طولانیِ اسرائیل با فلسطین» (Genocide in Gaza: Israel’s Long War on Palestine) است.
https://britainpalestineproject.org/liberal-zionism-is-dead

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.