«بیداد»؛ رابطه میان آزادی عمومی و آزادی خصوصی زنان – یا: «حق آواز خواندن آری، حق بر بدن نه؟» – مريم رحمانی

Friday, 23rd October, 2026
اندازه قلم متن

 

اخبار روز

برای من، «بیداد» فقط فیلمی درباره ممنوعیت آواز خواندن زنان نیست. چیزی که بیش از همه توجهم را جلب کرد، تناقضی است که در شخصیت ستی وجود دارد: زنی که حاضر نیست برای حق آواز خواندنش با حکومت معامله کند، اما در زندگی شخصی خودش هنوز همه اشکال عاملیت زنان را به رسمیت نمی‌شناسد.

ستی آواز خواندن را حق خودش می‌داند و نمی‌پذیرد حکومت تعیین کند یک زن چه زمانی، کجا و چگونه می‌تواند صدای خود را به گوش دیگران برساند. بنابراین مسئله فقط آواز نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد درباره بدن، صدا و زندگی یک زن تصمیم بگیرد.

اما در مقابل، رابطه ستی با مادرش تناقض مهمی ایجاد می‌کند. ستی برای استقلال خودش می‌جنگد، اما وقتی با زندگی عاطفی مادرش مواجه می‌شود، نمی‌تواند همان استقلال را برای او بپذیرد. مادر برای ستی پیش از آنکه یک زن باشد، «مادر» است؛ و همین نقش، انگار حق داشتن یک زندگی شخصی را از او می‌گیرد.

اینجا می‌توان از مفهوم عاملیت در بستر روابط قدرت که شهلا اعزازی در تحلیل روابط قدرت در خانواده مطرح می‌کند، برای خوانش فیلم استفاده کرد. اعزازی تأکید می‌کند که زنان، حتی وقتی از منابع اصلی قدرت دور نگه داشته می‌شوند، فاقد عاملیت نیستند و می‌توانند از راه‌های مختلف بر روابط خانوادگی تأثیر بگذارند. اما این عاملیت گاهی در چارچوب هنجارهای مردسالارانه عمل می‌کند و حتی می‌تواند به نظارت و کنترل زنان دیگر منجر شود. او به‌طور مشخص از سخت‌گیری مادران نسبت به دختران و اعمال هنجارهای جنسیتی توسط زنان سخن می‌گوید.

این چارچوب به نظرم امکان خوانش پیچیده‌تری از ستی می‌دهد. او در برابر قدرت سیاسی مقاومت می‌کند و برای عاملیت خودش می‌جنگد، اما این به معنای رهایی کامل او از مناسبات پدرسالارانه نیست. او هنوز نمی‌تواند عاملیت مادرش را بپذیرد؛ زنی که می‌تواند میل، تنهایی، رابطه عاطفی و انتخاب‌های شخصی خودش را داشته باشد.

ماجرای بازجو این تناقض را شدیدتر می‌کند. وقتی بازجو از موقعیت قدرت خود استفاده می‌کند و رابطه جنسی با مادر را در ازای آزادی موقت دختر مطرح می‌کند، بدن مادر دیگر فقط موضوع یک رابطه شخصی نیست؛ به محل اعمال قدرت سیاسی تبدیل می‌شود. قدرت از بدن یک زن برای کنترل زن دیگری استفاده می‌کند.

واکنش ستی پس از فهمیدن ماجرا را فقط نمی‌توان با احساس گناه یا شوک توضیح داد. او ناگهان با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که تا آن لحظه نمی‌توانسته بپذیرد: مادرش فقط «مادر او» نیست، بلکه یک زن است؛ زنی با بدن، میل، تنهایی و انتخاب‌های خودش.

در اینجا یک تناقض تلخ شکل می‌گیرد: ستی از حکومت می‌خواهد به بدن و صدای او دست‌اندازی نکند، اما خودش هنوز نمی‌تواند کاملاً بپذیرد که مادرش نیز درباره بدن و زندگی عاطفی خودش حق تصمیم‌گیری دارد.

البته این خوانش به معنای آن نیست که ستی را زنی «پدرسالار» بدانیم. اتفاقاً پیچیدگی شخصیت او در همین تناقض است: او در یک عرصه علیه قدرت مقاومت می‌کند و در عرصه‌ای دیگر ممکن است بخشی از همان منطق کنترل را بازتولید کند. همان‌طور که اعزازی نشان می‌دهد، عاملیت زنان در روابط نابرابر قدرت می‌تواند هم امکان کنش ایجاد کند و هم در چارچوب همان مناسبات نابرابر باقی بماند.

از این منظر، یکی از مهم‌ترین موضوعات «بیداد» برای من رابطه میان آزادی عمومی و آزادی خصوصی زنان است. مبارزه برای حقوق زنان فقط به معنای امکان تحصیل، کار، آواز خواندن یا حضور در فضای عمومی نیست. اگر عاملیت زن را جدی بگیریم، باید حق او برای تصمیم‌گیری درباره زندگی شخصی و روابط عاطفی خودش را نیز به رسمیت بشناسیم.

بنابراین پرسش اصلی فیلم برای من فقط این نیست که «آیا ستی حق دارد بخواند؟» پاسخ روشن است. پرسش دشوارتر این است: آیا ستی می‌تواند همان حقی را که برای خودش مطالبه می‌کند، برای مادرش و برای زنان دیگر نیز به رسمیت بشناسد؟

شاید همین‌جا «بیداد» از یک اعتراض صرفاً سیاسی فراتر می‌رود و به پرسشی عمیق‌تر درباره زن بودن، بدن، میل، مادر بودن و عاملیت زنان تبدیل می‌شود.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.