خبرنامه گویا – ناصر اعتمادی

برتری نظامی آمریکا و اسرائیل میتواند جمهوری اسلامی را تضعیف کند، اما بهتنهایی به نتیجۀ سیاسی پایدار نمیانجامد. تا زمانی که نیرویی مستقل و سازمانیافته در ایران شکل نگیرد، حکومت میتواند حتی پس از تحمل خسارتهای سنگین، بقای خود را پیروزی جلوه دهد.
مشکل اساسی آمریکا و اسرائیل کمبود قدرت نظامی در مقابل جمهوری اسلامی نیست، بلکه فقدان راهبرد سیاسی روشن برای تبدیل کردن این قدرت به نتیجۀ سیاسی پایدار است. تخریب تأسیسات هستهای و نظامی جمهوری اسلامی، تضعیف توان موشکی آن و وارد کردن خسارتهای مهم اقتصادی، همگی در توان نظامی آمریکا و اسرائیل هستند. اما هیچکدام لزوماً به تسلیم سیاسی و یا سرنگونی حکومت ایران منجر نمیشود.
جمهوری اسلامی میداند که توان شکست دادن ارتش آمریکا یا اسرائیل را ندارد. جمهوری اسلامی در عین حال میداند که برای ناکام گذاشتن اهداف واشنگتن و اسرائیل به چنین پیروزیای نیز نیاز ندارد. محاسبه حکومت ایران ساده است: اگر جمهوری اسلامی بتواند جنگ را برای همگان طولانی و پرهزینه کند، به پایگاههای آمریکا و تأسیسات حیاتی کشورهای منطقه آسیب برساند و امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند، شاید بتواند آمریکا را به پذیرش توافقی وادار سازد که بقای نظام اسلامی را تضمین کند. اما، چشم اسفندیار این راهبرد این است که جمهوری اسلامی بتواند در عین حال جامعه ایران را همچنان با خشونت و بیرحمی مأیوس و مهار کند و همزمان نیروهای سرکوب خود را منسجم نگه دارد.
تا زمانی که این فرض در تهران حاکم است، رهبران جمهوری اسلامی امیدوارند بتوانند فشار نظامی خارجی را تحمل کنند و بقای خود را بهعنوان پیروزی در مقابل آمریکا و اسرائیل معرفی کنند. اما، باید دید که حکومت ایران تا چه اندازه قادر است کنترل سیاسی و امنیتی خود را بر جامعه حفظ و هرگونه ابتکار عمل اجتماعی برای عبور از وضع موجود را خنثی کند.
مردم ایران در دهههای گذشته بارها علیه جمهوری اسلامی برخاستهاند و برای رهایی از آن هر بار بهای سنگین و خونباری پرداختهاند. با این حال، این مبارزات هنوز به پیدایش یک نیروی حقیقتاً سیاسی مستقل، منسجم، سراسری و جایگزین قدرت منجر نشده است. نارضایتی اجتماعی گسترده است، اما نارضایتی بهخودیخود قدرت سیاسی جایگزین نمیآفریند. برای جلوگیری از چنین امکانی حکومت ایران نیز هر آنچه در توان داشته و امکانپذیر بوده به کار گرفته است.
برای تغییر این معادله و توازن قدرت، جامعه باید بتواند در بدو امر میان گروههای مختلف پیوندهای پایدار برقرار کند و آنها را حول اهداف سیاسی مشخص با یکدیگر به توافق برساند. فقدان چنین قابلیتی مهمترین عامل بقای جمهوری اسلامی بوده و هست. به همین خاطر مسئله امروز ایران تبدیل نارضایتی اجتماعی به قدرت سیاسی است.
از این منظر اعتصابهای گسترده، بهویژه در صنایع کلیدی و مراکز حساس اقتصادی قدرت، میتوانند توان اقتصادی و اداری حکومت را تضعیف کنند و به بحران سیاسی حکومت ابعاد تازهای بدهند. در چنین صورتی، حکومت دیگر تنها با فشار نظامی خارجی روبهرو نخواهد بود، بلکه ناچار است با نیرویی مستقل در درون جامعه مواجه شود که نمیتوان آن را صرفاً به یاری توافق احتمالی با آمریکا از میان برداشت.
چرا توافق با آمریکا بنبست سیاسی ایران را حل نمیکند؟
مذاکرات تهران و واشنگتن، اختلاف بر سر ذخایر اورانیوم غنیشده و شروط بازگشایی تنگه هرمز، همگی نشان میدهند که جمهوری اسلامی و آمریکا در پی تنظیم مناسبات خود از طریق ترکیبی از فشار نظامی و اقتصادی و امتیازدهی هستند.
تهران خواهان کاهش فشارهای نظامی و اقتصادی آمریکا است و واشنگتن به دنبال تضمینهایی در خصوص برنامه هستهای و رفتار منطقهای جمهوری اسلامی. اما، حتی اگر دو طرف بر سر یک توافق موقت با یکدیگر به تفاهم برسند، بحران سیاسی جمهوری اسلامی ایران، همچنان حلنشده باقی خواهد ماند.
پایان جنگ با پایان بحران سیاسی ایران یکسان نیست. توافقی که بقای جمهوری اسلامی را در برابر محدودیتهایی در زمینۀ برنامه هستهای یا سیاست منطقهای تضمین کند، ممکن است برای قدرتهای خارجی قابل قبول باشد، اما، به مطالبات سیاسی مردم ایران پاسخ لازم نمیدهد. ادامه حملات نظامی نیز ممکن است توان حکومت ایران را کاهش دهد، اما در فقدان نیروی مستقل جایگزین در ایران لزوماً به نتیجهای مطلوب برای ایالات متحد آمریکا منجر نخواهد شد.
آینده ایران را نمیتوان به انتخاب میان دو گزینه محدود کرد: توافق آمریکا با جمهوری اسلامی یا ادامه جنگ برای تضعیف آن. گزینه سومی وجود دارد که در محاسبات کنونی نادیده گرفته میشود: شکلگیری قدرت سیاسی مستقل مردم ایران از خلال ساماندهی یک اعتصاب عمومی.
در چنین صورتی مسئله تعیینکننده دیگر این نخواهد بود که چه زمانی دونالد ترامپ دستور حمله میدهد یا نمیدهد، نتانیاهو تا کجا خواهان ادامه جنگ است و جمهوری اسلامی برای حفظ بقای خود حاضر است چه امتیازی به آمریکا و اسرائیل بدهد. مسئله در واقع این خواهد بود که مردم ایران چگونه میتوانند برای گذار به دموکراسی محاسبات همه این بازیگران را تغییر بدهند.