
مردم هرمزگان از غرب تا شرق در تمام ماههای گذشته از صدای بمبارانها و انفجارها چه در پهنه دریا چه در جزایر و شهرهای نزدیک به ساحل خلاصی نداشتهاند. زندگی در هرمزگان در رکود و خستگی و بیرمقی بیمثالی جریان دارد.
مردم بندرعباس، قشم، درگهان و بسیاری دیگر از شهرها از غرب تا شرق هرمزگان میگویند جنگ برای ما تمام نشده و تهیه بسیاری از اقلام دستکم در این جغرافیا هر روز دشوارتر از دیروز است.
***
شامگاه دوشنبه یازدهم آبان۱۴۰۵، صدای پنج انفجار شدید در خاک قشم شنیده شد. یک شهروند ساکن قشم به ایرانوایر میگوید: «حدود ۱۲ شب بود که صدای اول را شنیدم. صدا خیلی شدید و از داخل خاک قشم بود. قلب مادرم درد میکرد و من فقط دویدم که اگر بیدار شده بود، آرامش کنم. در فاصله چند دقیقه چند انفجار خیلی بلند شنیدم.»
این شهروند ساکن قشم میگوید: «بعد از اینکه مادرم را آرام کردم اولین کاری که کردم چک کردن اینترنت بود. وقتی دیدم قطع نشده خیالم راحت شد.»
بعد خنده تلخی میکند: «اصلا خندهام میگیرد این حرف را میزنم. موشکباران و قطعی اینترنت با هم خیلی رنج بزرگی بود. به یکی از دوستانم زنگ زدم. میگفت او هم صداها را شدید شنیده و معتقد بود احتمالا طرفهای پدافند را زدهاند.»
به گفته راوی، شهروندان هرمزگان دیگر در تشخیص اینکه صدا در داخل جزیره است یا پهنه دریا و اگر در جزیره است کدام سو و اگر در پهنه دریاست کدام طرف خبرهاند: «در تمام این ماهها حتی این چندماهی که جاهای دیگر خبری از موشک و تداوم جنگ نبود ما شب و نیمه شب صدا میشنیدیم و چون هیچ اطلاعرسانی دقیقی نمیشود از روی جهت و شدت صدا حدس و گمان میزنیم.»
یک روز پس از این حمله دونالد ترامپ در یک گفتوگوی تلفنی با شبکه فاکس نیوز، حمله آمریکا به جزیره قشم را تایید کرد.
سنتکام در ابتدا گفته بود ارتش آمریکا در واکنش به شلیک به سوی یک جنگنده آمریکایی، مواضعی را در جزیره قشم هدف قرار داده است. ترامپ اما در گفتوگوی خود حدس و گمان شهروندان قشم را تایید کرد. او گفت:«آنها یک تاسیسات دفاع هوایی ساخته بودند. ساخت آن حدود دو ماه زمان برد. ما روند ساخت آن را زیر نظر داشتیم و به محض اینکه تکمیل شد، آن را هدف قرار دادیم.»
از اینکه همینطوری بماند خستهایم
«عثمان» ساکن «بندر خمیر» در غرب هرمزگان است. او درباره روزهای پس از جنگ و تداوم موشکپراکنی و شرایط نیمهجنگی در هرمزگان میگوید: «فقط میتوانم بگویم هیچ چیز مثل پیش از دیماه ۱۴۰۴ نیست. مردم غمگین، کلافه، خشمگین و منتظرند. برای بقا تلاش میکنند.»
او بهعنوان کسی که بازاری است میگوید: «بازار در همه شهرها و بنادر هرمزگان تعطیل است. اقتصاد ورشکسته است. نه خریدی، نه فروشی، نه لنجی در رفت و آمد است نه باری در حال بارگیری و تخلیه. شعار جنوب ایران فدای جنوب لبنان برای ما مردم تلخ و دردناک بود اما پروژه حاکمان ایران گویی همین است. چه در شرایط جنگ چه پساجنگ ماییم که باید فدا بشویم.»
عثمان میگوید وضعیت هراسانگیز و مهآلود و نامعلوم است: «وقتی با دور و بریها حرف میزنم ترس بزرگ همه این است که چند سال همین طوری بماند. اینطوری باقی ماندن از اینکه بمباران بشویم و بمیریم بیشتر میترساندمان.»
در هرمزگان قحطی سوخت است
«ساره»، ساکن بندرعباس است. او معلم مقطع راهنمایی است و بعضی روزها در بندر و برخی روزها در یک مدرسه غیرانتفاعی در قشم کلاس دارد. ساره میگوید: «نه تنها صدای بمب و موشک در بندر تمام نشد که بحران و قحطی سوخت هم تمام نشد.»
او میگوید هر روز که برای رفتن به مدرسه با ماشین اقدام میکند برای همین اندک سهمیه بنزین روزانه حداقل باید دو یا سه پمپ بنزین را بگردد: «شاید باور نکنید هر روز تمام کانالهای تلگرام، رسانهها و خبرگزاریها را به دنبال اینکه آیا مردم در شهرهای دیگر هم از صف بلند بنزین گلایه دارند یا نه میگردم اما جز هرمزگان و سیستان و بلوچستان نمیبینم کسی گله کند.»
ساره از کلافگیاش در تامین سوخت میگوید. از رنجی که تنها مختص او نیست و همه مردم استان را بهویژه در بندرعباس درگیر کرده است: «فکر نکنید فقط بنزین نیست. گازوییل هم نیست. من روزهایی که با قایق مسافری باید تا قشم بروم هم میبینم که جمعیت معطل است چون تعداد قایقها کم است. خیلیها سوخت پیدا نمیکنند. مدام از هم میپرسیم واقعا نیست یا برای ما نیست؟ بعد اگر برای ما نیست دردمان را کجا ببریم با وجود سه پالایشگاه در این استان؟»
به گفته ساره در گرمای هوا و کمبود سوخت حتی به ناوگان حمل و نقل همگانی هم نمیشود دل بست: «نه اتوبوس نه تاکسی جوابگوی نیاز شهر نیست. ماییم و قحطی و کسادی بازارها و نابودی زندگیهایمان.»
نماینده مردم هرمزگان و عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی روز ۱۲آبان۱۴۰۵ در نشست با معاون وزیر نفت، مشکلات و مطالبات مردم این استان را در زمینه نحوه تخصیص سهمیه بنزین مطرح کرد.
«احمد مرادی» در این دیدار با اشاره به گلایههای صیادان، رانندگان تاکسی در منطقه آزاد قشم، فعالان حملونقل عمومی و کشاورزان، خواهان بررسی مجدد سهمیههای سوخت و اتخاذ تدابیری برای رفع مشکلات این گروهها شد.
او با انتقال مطالبات مطرحشده از سوی اقشار مختلف این استان، بر ضرورت توجه به شرایط فعالیتهای اقتصادی و معیشتی مردم هرمزگان در تصمیمگیریهای مربوط به تخصیص سوخت تاکید کرد.
یک روزی برای خودمان برو وبیایی داشتیم
«سعید» در اسکله قشم قایق مسافربر دارد. او میگوید جنگ و کمبود سوخت همه چیز را در مناسبات زندگی او و دیگر نزدیکانش تغییر داده است: «من اصالتا اهل لارک هستم. الان هم بیشتر بین قشم و لارک مسافر میبرم. کرایه قایقم در طول ۸ ماه چهاربرابر شده. شرمنده همشهریها هستم. اغلبشان را میشناسم. یا فامیل هستند یا همسایه و دوست. من با خجالت کرایه میگیرم آنها با نجابت حرمت پرداخت میکنند اما همهمان میدانیم دارد سخت میگذرد.»
سعید میگوید اوایل جنگ جزیره زادگاهش تقریبا خالی از سکنه شد: «آتشبس که شد مردم یکی یکی برگشتند.»
بعد به آتشبس گفتن خودش میخندند: «آتشبس که روی کاغذ وگرنه ما تا تنگه دو قدم فاصله داریم. داریم به جنگ و سرو صدایش عادت میکنیم.»
سعید بر این باور است که مردم جزیره لارک هیچوقت با سیاستهای جمهوری اسلامی همراه نبودند اما بعد از جنگ بیش از گذشته با آن فاصله دارند: «اینجا اغلب خانوادهها یکی دو عضو در کشورهای حوزه خلیج دارند. نداشته باشند هم با آن کشورها دادو ستد اقتصادی داشتند. وضع مالی ساکنان جزیره خوب بود. جنگ و جنگطلبی باعث شد نه داد و ستدی بماند نه مال و منالی. اینجا عروسی که میگرفتیم خویشاوندهای از امارات آمده دلار و درهم هدیه میدادند الان هیچ…زندگی هزاران نفر دارد بدون امید به آینده پیش می رود.»
بیماران ماندهاند و دکترهایی که رفتهاند
یکی از تبعات جنگ برای مردم هرمزگان نقل مکان پزشکان متخصصی است که از شهرهای دیگر در این منطقه زندگی میکردند. نیما یکی از آنهاست. او چشمپزشک و همسرش پزشک متخصص زنان است. هر دو پس از تمام شدن دوره تخصص به بندرعباس رفتند و برای بیش از ۱۵سال در آن منطقه زندگی و کار کردند. پس از جنگ اما بهدلیل نگرانی شدید خانوادههایشان به تهران بازگشتند.
نیما میگوید: «در اوج جنگ به سازمان نظام پزشکی اعلام کردیم که تا آرام شدن شرایط مطب تعطیل است. فضا که آرام شد من برگشتم اما همسرم بهشدت دچار اضطراب بود و مرخصیاش را تمدید کرد. من هم هر دو هفته به بندر میآیم بیماران اورژانسیام را ویزیت میکنم و برمیگردم.»
این چشمپزشک میگوید: «خیلی از همکاران چند ماه رفتند. همسرم روزی نیست که به بیماران فکر نکند اما واقعا وضعیت جنگی در بندرعباس حتی یک روز هم متوقف نشد. هنوز هم همهچیز ناپایدار است.»
جنگ در هرمزگان این روزها چیزی فراتر از صدای موشک و خمپاره یا انفجار مین در پهنه دریاست. جنگ به اقتصاد خانوادهها، کسب و کار بازاریان، روابط اجتماعی و روزمرگی مردم رسیده است. در بندرعباس، مرکز استان شاهرگ حیاتی قطع شده، تنگه هرمز و اقتصاد دریا و اسکله رجایی و تجارت حالا تنها تیتر خبرند نه کوروسوی امید کارگر تخلیه بار و ترخیصکار گمرک و راننده کامیون و فروشنده مواد غذایی و خانوادهای که درآمدشان به آنها بسته بود. وضعیت جنگی و فرساینده است و مردم غمزده و کلافه.