لحظاتی حساس: فرصت‌سنجی یا ریسک جنگی؟

Friday, 6th November, 2026
اندازه قلم متن

عصرنو – بهزاد کریمی

مسئله‌ی مرکزی، اتمام جنگ است.

جنگ‌ها گاه نه ناشی از تصمیم برای ورود به جنگ، بلکه حاصل بن‌بست‌هایی‌اند خودساخته و خودخواسته. در واقع پیامد این واقعیت که بنا به آن طرفین تخاصم حاضر نمی‌شوند با در پیش گرفتن خرد سیاسی یا از جنگ بپرهیزند و یا اگر در جنگ هستند از آن بیرون بیایند. وضعیت شکننده‌ی نه جنگ و نه صلح کنونی جمهوری اسلامی و آمریکا هم از همین نمونه‌هاست. تا زمانی که این دو بر خواسته‌های بیشینه‌ پای بفشارند و در سودای تسلیم یکسویه‌ی طرف مقابل باشند، شر شعله‌ورشدن جنگ همچنان باقی است. جنگی که پیامد مقدم آن تلفات انسانی و زیان‌های اقتصادی و اجتماعی کلان خواهد بود و در امتداد نیز، خطر فرو رفتن جامعه و کشور ایران و منطقه در سرنوشتی با ابهامات و ناروشنی‌های بیشتر.

لذا، هر جریان سیاسی با هر نیت خواه متعلق به حکومت جمهوری اسلامی یا حامی حکومتی و خواه اپوزیسیون که نخواهد مسئله‌ی مرکزی کشور را قطع بیدرنگ جنگ بداند، مستقیم و غیر مستقیم در آتش این جنگ می‌دمد. ادامه‌ی وضعیت جنگی چه به نام حفظ کیان جمهوری اسلامی، چه زیر پرچم اسرائیل وقربان صدقه رفتن دونالد ترامپ برای حمله‌ای تمام کننده به ایران، و چه زیر نام تعیین تکلیف با امپریالیسم در این ژئوپولیتیک و «فرصت تاریخی» باشد، تحمیل ریسک جنگ بر کشوراست که نامی جز فاجعه ندارد. مصلحت ملی مردم ایران، پرهیز از تشدید تنش و تخاصم است و بهره‌گیری از کمترین فرصت‌ها برای جلوگیری از مسدود شدن اندک روزنه‌های تفاهم و توافق.   

 

گیرکردگی طرفین جنگ در باتلاق جنگ

در آخرین روز جنگ ۱۲ روزه‌ی اسرائیل و جمهوری اسلامی، ترامپ با صدور دستور بمباران بسیار سنگین سه مرکز اصلی هسته‌ای ایران، بر آن شد تا دفتر غلبه در جنگ به نام او بسته شود. آن بازه از ورود آمریکا به جنگ، عملاً دیکته‌‌ به نتانیاهو هم بود و شد تا او نیز ولو موقتاً از اصرار بر ادامه‌ی جنگ دست بردارد. ترامپ سپس از فردای آتش بس با اعلام آمریکا به عنوان فاتح میدان منازعه، خواست فتح هسته‌ای «برجام»ستیز خود را شکل سیاسی دهد و آن را به تثبیت دیپلماتیک برساند. اما نتانیاهو ناراضی از توقف جنگ، در فاصله‌ی نه ماهه‌ی کشاکش‌های سیاسی بین تهران و واشنگتن، و البته بر متن نه جنگ و نه صلح، از هیچ تحریکی برای شعله‌ور شدن مجدد آتش جنگ دست نشُست.

کشتار جمعی هزاران تن از مردم توسط حکومت آدمکش در جریان اعتراضات مردمی دی ماه ۱۴۰۴، آن دست‌آویزی شد تا اسرائیل نقشه‌ی حمله‌ی‌ «تمام کننده» به ایران را به خورد ترامپ جاه‌طلب دهد. بنا به این طرح، جمهوری اسلامی در آستانه‌ی سقوط قرار داشت و کافی بود با عملیاتی برق آسا و کشتن مقامات سیاسی و نظامی اصلی نظام و فلج کردن آن، تهدید تهران علیه تل‌آویو بیکباره از میان برخیزد. جنگ تجاوزگرانه تا ۴۰ روز ادامه یافت، اما نه فقط نظام سرنگون نشد که باتلاق نه جنگ و نه صلح تعمیق هم رفت. از آن آتش بس شکننده حدود ۷ ماه می‌گذرد ولی سایه‌ی جنگ همچنان بر کشور ما و منطقه سنگینی می‌کند و طرفین کماکان سودای اعلام باخت و تسلیم آن دیگری در سر دارند.  

 

در کاخ سفید به عنوان یک طرف جنگ چه می‌گذرد؟

سیاست‌گذاری‌ها در قبال جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی در دستگاه حاکمه‌ی آمریکا، آشی است درهم‌جوش و ملغمه‌ا‌ی از رویکردهای راست‌گرایانه. جملگی‌ در هدف «اول آمریکا» مشترک‌اند، اما درگیر اختلافات جدی و رقابت‌های راهکاری با یکدیگر هم هستند. ترامپ خودشیفته وانمود می‌کند همه‌ی اطرافیان گوش به فرمان وی‌اند، اما خود نیز می‌داند که نهایتاً عملش برایندی است از کشاکش‌های همین حامیان. در اتاق بیضی کاخ سفید، هم گرایش اجتناب از «گاو ده من شیر ده»شدن آمریکا چمباتمه زده، هم سیاست تهاجمی دو سوی آتلانتیک علیه جهان غیر غربی کمین کرده، هم احیای دُکترین مونرو مبنی بر آمریکای لاتین «حیات خلوت» واشنگتن نشسته و هم شلتاق عناصری از نئوکانیسم نوین.

ونس معاون ترامپ، نماینده‌ی آن بخش از راست آمریکاست که با رویکردی درون‌گرایانه دیگر نمی‌خواهد سیاست جنگی هفت دهه‌‌ای «مسئولیت آمریکا» نسبت به بقیه را بر‌تابد. او سال پیش در مونیخ، حتی به اروپای متحد سنتی آمریکا هشدار داد که زمان دوشیدن آمریکا را پایان‌یافته بدانند. روبیو وزیر خارجه اما، نژادپرستی است راستگرای مظهر آقایی غرب بر جهان به رهبری آمریکا که همین تز را اخیراً در نسخه‌ی «یونان باستان علیه پارس» به تصویر کشید. هگست کاریکاتور‌گونه مجری سیاست تعرضی در مختصات امروزین افول جهان تک قطبی و کوشنر ملیجک‌ ترامپ هم نماینده‌ی آیپک و پاسدار مصالح اسرائیل‌‌. نوسانات ترامپ از جمله بازتاب عدم تجانس‌ها‌ در طیف اوست.     

 

انتخابات در اسرائیل نقش چندانی در موضوع جنگ و صلح ندارد.

انتخابات نوبتی کنست اسرائیل برگزار شد و در آن بلوک راست افراطی نتانیاهو با کارنامه‌‌ی کشتار جمعی، نتوانست رای لازم برای تداوم بلافصل دولتی را کسب کند. بلوک رقیب هم که در بهترین حالت فقط متصف به «نه به نتانیاهو» است، امکان تشکیل دولت بلوکی نیافته است. ورود تقریباً یکپارچه اعراب شهروند اسرائیل به صحنه و کسب ۱۸ کرسی پارلمانی گرچه آنها را در موقعیت تاثیرگذاری قرار می‌دهد، اما هر دو بلوک، تشکیل دولت با این اقلیت ضد و غیر صهیونیستی را رد کرده‌اند. رئیس جمهور اسرائیل هم در تقلا برای شکل‌دهی به یک دولت یهودی دیگری است حاصل ائتلاف بخش‌هایی از این دو بلوک. اسرائیل همیشه فلسطین‌ستیز، هرگز تا این اندازه به راست افراطی در نغلطیده بود‌.

چسب اصلی‌ اتحاد ملی در اسرائیل اما، هراس از سیاست «مرگ بر اسرائیل» جمهوری اسلامی است و لذا تصور اینکه بدون دگرگونی‌ بنیادی در این سیاست تغییری در مناسبات خصمانه‌ی آنها پدید آید، توهمی بیش نیست. از اینرو نتیجه‌ی این انتخابات تاثیر موثری بر جنگ ندارد و دولت بعدی اسرائیل بر پایه‌ی هر ائتلاف که شکل بگیرد، باز به دنبال تخاصم متقابل در حد جنگ با جمهوری اسلامی خواهد بود. کور کردن این منفذ خطر در کوتاه مدت، از طریق سرمایه‌گذاری روی اختلاف منافع دولت آمریکا با افراطیون اسرائیل می‌تواند ممکن ‌شود. چیزی که، نشانه‌ای از این در سیاست‌های جمهوری اسلامی به چشم نمی‌خورد و در همچنان بر پاشنه‌ی همیشگی پندار «آمریکا همان اسرائیل است» می‌چرخد.

 

تاثیر انتخابات آمریکا بر جنگ چقدر است؟      

با برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، ترکیب دو مجلس نمایندگان و سنا کاملاً به ضرر ترامپیسم بهم خورده است. البته او که بارها موازینی از قانون اساسی آمریکا را قلدر‌منشانه پایمال کرده است، باز هم به هر شلتاق و انواع وتو کردن‌ها متوسل خواهد شد تا اراده‌ی خود بر امور را فراتر از اختیارات منعکس در همین قانون اساسی اِعمال کند. با اینهمه از این پس تا دو سال آتی مواجه با اهرم فشار کنگره‌ای هم است که اکثریتش با وی ناهمخوان‌اند. جدا از اینکه بیشترین نمایندگان و سناتورهای دمکرات، از وابستگان به لابی آیپک و کلان نهادهای مالی و رسانه‌ای‌اند، ولی اختلاف منافع دو جریان عمده قدرت در این کشور بهرحال می‌تواند به درجاتی فرصتی برای احتراز از جنگ تلقی شود.

چرا که جنگ هزینه‌‌بردار است و نیازمند بودجه‌ی ویژه‌ که تصویب آن در اختیار کنگره است. عاملی که می‌تواند عملاً منجر به تقویت سیاست مطلوب ونس در طیف ترامپیسم شود و گرایش جنگی روبیو و هگست را عقب براند. پس برای هر حکومت درگیر با آمریکا، امکان بهره جویی عقلایی از تفاوت نظرها در طیف ترامپ وجود دارد. از اینرو، هر سیاست احتراز از جنگ هم باید طوری عمل کند و نوعی از پیشنهادات بر روی میز مذاکره نهد که موجب پس‌راندن آن گرایش‌هایی در کاخ سفید شود که مخالف پائین کشیدن فتیله‌ی جنگ‌اند و مشوق ترامپ به تداوم ماجراجویی هستند. سیاست ضد جنگ در این وضعیت شکننده‌ی نه جنگ و نه صلح، از مسیر تعامل با گرایش اجتناب از جنگ می‌گذرد.                

 

در تهران «ام القراء» چه می‌گذرد؟

گردانندگان امور در جمهوری اسلامی هر اندازه هم که بکوشند تا نظام را در برخورد با وضعیت نه جنگ و نه صلح هم رای‌ جلوه دهند، اختلافات‌‌شان بر سر نحوه مواجهه با امر پایان دادن به جنگ اما هر روز علنی‌تر می‌شود. جریانی از دستگاه سیاست گذاری با امتدادی که در بیرون از این مرکز ولی متعلق به نظام دارد، مصالح جمهوری اسلامی را در حدی از تعامل‌ با دشمن می‌جوید. در مقابل، پایدارچی‌ها و شرکاء هرحد از عقب نشینی را علیه منافع و موقعیت خود می‌یابند. بیانیه‌های جریانات متعلق به نظام، سرمقاله‌ها‌ی روزنامه‌های حکومتی و ابراز مواضع سرشناسانی از جمهوری اسلامی در تبیین فرصت‌ها و یا رد آنها، نشانگر چالش‌های حاد درون حکومتی در زمینه‌ی مواجهه با جنگ‌ است.

اما حتی در جریان تعامل‌گرا هم، رقابت و ناهمسازی‌ چه بر سر نوع تشخیص لحظه و بهای آن و چه در مورد کیستی بهره‌بردار از تعاملات، بسی جدی است. فقط دفاع ناگزیر در برابر مهاجمین از یکسو و  بیم از وخامت باز بیشتر اوضاع اقتصادی ناشی از فضای جنگی و پیامدهای اجتماعی‌اش از سوی دیگر است که آنها را در اشتراک قرار می‌دهد، وگرنه خط همدیگر را نمی‌خوانند. این نیز در حالیکه نه ولایت مقتدر علی خامنه‌ای در میان است و نه هیچ سردار و غیر سردار حائز محوریت در این طیف. در هر حال اما تعامل‌گرایان نظام واقف بر اینند که چاره‌ای جز ختم جنگ ندارند و علیرغم هر دندان نشان دادنی‌، نهایتاً برای حفظ جمهوری اسلام ضد مردمی‌شان ناگزیر از عقب‌نشینی‌اند.             

 

اهرم فشارهای بین المللی و منطقه‌ای برای اتمام جنگ

پیامدهای فضای جنگی ۱۶ ماه گذشته در خلیج فارس با گذر از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و هم اکنون نه بکلی برحذر از جنگی دیگر، تاثیرات سهمگینی بر سیاست و اقتصاد منطقه و جهان گذاشته است. اگر در ابتدای جنگ کشورهایی از منطقه روی تغییر توازن قوای منطقه‌ای به سود خود حساب می‌کردند، در ادامه اما آسیب‌های کلان اقتصادی و امنیتی و ژئوپولتیک ناشی از جنگ، تقریباً جملگی‌ آنها را به شدت نگران امنیت‌شان کرده است. همین هم منشاء تلاش‌های متعدد چشمگیربرای پایان دادن به فضای جنگی و دستکم همراهی با آن است. آثار مخرب جنگ نه تنها بر مردم آمریکا و نیز جهان واقعیت است، بلکه عدم رضایت متحدین آمریکا از وضعیت هم رو به رشد تصاعدی دارد.

این نتیجه‌گیری عمومی که نه جنگ و نه صلح موجود، راه حل نظامی ندارد و باید برای آن تمهید سیاسی جُست، منبع تلاش‌های وساطت‌جویانه‌ متعدد شده است. فشرده‌ترین مذاکرات جریان دارد و فراتر حتی، چنین به نظر می‌رسد که چین می‌رود تا نقش فعالانه‌تری در جلوگیری از بروز جنگ ایفاء ‌کند. کانون فشار هم اینست: تنگه‌ی هرمز گشوده شود و محاصره‌ی دریایی ایران پایان گیرد. لذا حدت تهدیدات چه از طرف جمهوری اسلامی و چه آمریکا علیه همدیگر در حال حاضر، نه لزوماً نشانه‌ی جنگ، بلکه قابل ارزیابی به عنوان چاشنی امتیازگیری‌ در مذاکرات جاری است. در چنین شرایطی، تاکید بر تفاهم و توافق طرفین جنگ، هم وظیفه‌ی بین المللی و هم برای ما ایرانیان وظیفه‌ای مضاعف است.         

 

نباید گذاشت این فرصت واپسین  بسوزد!

جنگ کنونی بیش و پیش از همه به زیان مردم ایران و مصالح آنی و آتی آن‌است. جنگی که نه دارای خصلت ملی، بلکه هستی سوز ملت است. لذا در شرایطی که یک طرف جنگ جمهوری اسلامی است، مشارکت مردم خواهان پایان یافتن جنگ در صحنه برای تاثیر گذاری بر وضعیت جنگی، ابراز مخالفت با سیاست جنگی آن‌است و لبه تیز مخالفت نیز متوجه جریاناتی از حکومت، که اصرار بر ادامه‌ی فضای جنگی دارند. همسویی عینی اپوزیسیون با هر حد از تعامل‌گرایی در نظام نه تمکین به نظام که زمینه‌سازی برای قدرت گیری جامعه‌ی مدنی علیه کلیت این نظام است. جامعه برای ابراز اراده‌، نیازمند صلح است. 

هر دو طرف این جنگ شرورند؛ جمهوری اسلامی زمینه‌ساز تولید فضای تخاصم جنگی بود و ترامپ آمریکا و اسرائیل نتانیاهو بهره‌برداران از این فضا برای تهاجم و تجاوز به ایران. از این منظر، اگر سیاست پایدار اپوزیسیونی از میان برداشتن این نظام است، نیاز لحظه اما مقدمتاً قطع جنگ است و لذا نیروی چپ باید برای تعدیل فضای تخاصم منجر به جنگ، بر لزوم تعامل پای بفشرد. در لحظه‌ی حساس کنونی، رسالت اپوزیسیون دموکرات جمهوری اسلامی دفاع قاطع آن‌است از آتش بس واقعی و ترک تخاصم؛ فرصت سنجی مسئولانه و نه ریسک جنگی. 

بهزاد کریمی

۱۳ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۴ نوامبر ۲۰۲۶     

اکثریت جامعه‌ی بیزار از جمهوری اسلامی، دیروقتی است در پی گذار از این نظام است. بی آنکه البته آن چه در حکومت می‌گذرد، برایش علی السویه باشد. هر جریانی از نظام که سررشته امور را در دست گیرد، هدف گذار از آن باز به جای خود باقی می‌ماند، ولی اینکه حکومت در چه ریلی از سیاست ‌افتد موثر بر مسیر رسیدن به این هدف است.

*‌*‌*

با آنکه راز صندوق هزارلای جمهوری اسلامی برای ما ناگشوده می‌نماید، پراکنده‌های بیرون زده از دل آن اما نشان از حدت تنازعات درونی دارد. حکومت به‌خاطر مواجه‌ بودن با شرایط جنگی ‌می‌کوشد انسجام‌نمایی‌ بکند، با این‌همه شدت کشاکش‌ها موجب درز شکاف‌های عمیق آن به بیرون می‌شود. نمودها، جملگی از ناگزیری تعیین تکلیف‌‌ خبر می‌دهند.

*‌*‌*

اشتراکات البته با اختلافات هر اندازه تند، اما بر سر حفظ و ابقای جمهوری اسلامی به جای خود باقی است که بیش از همه در سیاست اعدام‌ها خود را به تماشا می‌نهد. اینان از اول سال تا به امروز جان فقط ۵۶ جوان یعنی به‌طور متوسط هر دو روز یک تن را به اتهام شرکت در تظاهرات علیه نظام و یا «جاسوسی» برای دشمن ستانده‌اند! 

در اعتراض به این خون‌آشامی، از سنگ صدا برخاسته اما از هیچ پایور نظام ولو در لحنی خفه چیزی شنیده نشده است. نرم‌ترین فرد که آقای پزشکیان باشد، شکایتش متمرکز بر این‌است که چرا کشتار دی ماه تا هزاران تن بزرگ نمایی می‌شود در حالی‌که کشته‌ها بیش از ۳۴۰۰ تن نبودند! این در عمل، کوچک جلوه دادن کشتارها و اعدام‌های متعاقب آن‌است.

اژه‌ای دوباره منصوب بر ریاست دیوان خونریز، نمادی از فصل مشترک‌های دو طرف است که توافق کل حکومت برای صدور احکام فله‌ای اعدام را به نمایش می‌نهد. هر دو جریان در رابطه با دندان نشان دادن به جامعه و سیاست ارعاب، وفادار به وصیت رهبر مقتول‌شان هستند که تهدید‌کنان گفته بود: «خدای سال ۶۰ همان خدای امسال است».

بنا به آمار سازمان حقوق بشر ایران، جمهوری اسلامی نه فقط مرتکب اعدام بلکه هم‌چون حکومت اعدام، در ژوئیه ۲۰۲۶ حداقل ۷۱ نفر و طی ۷ ماه نخست همین سال دستکم ۴۴۴ تن را به دار آویخته است. این‌همه اعدام برای ترساندن جامعه‌ای است که در برابر دهشت افکنی سکوت نمی‌کند که اعتصاب غذای زندانیان قزل حصار، نمونه‌ا‌‌ی از آن‌است.

*‌*‌*

اما علیرغم این اشتراکات، اختلافات درون حکومتی را باید بسی جدی دید که در حال حاضر بیشتر در مواجهه با جنگ بروز دارد و کانونی در آن‌است. یک طیف، نگران واقعیت افلاس نظام و ظرفیت محدود آن در پی راهیابی به اتمام جنگ است و لذا تعامل با آمریکا را ناگزیر می‌بیند، طیف دیگر ولی کماکان بر طبل جنگ با «استکبار» می‌کوبد.

جدا از چند دستگی دیرینه در نظام، شکاف حاضر را می‌باید در طیف حواریون خامنه‌ای مقتول به رصد نشست و پدیداری آن را نیز فراتر از تاثیرات جنگ دید. زیرا جنگ، نه موجد آن بلکه روآورنده و مشدد اختلاف فزاینده بر سر این‌است که: سیاست ستیز تاکنونی نظام باز هم ادامه بیابد یا نیاز به تغییر ریل است تا بقای نظام به اتکای آن تامین شود؟ 

با بروز عوارض سنگین شکست‌های مشی «عمق استراتژیک» و پیامدهای آن در کشور بود که اختلاف جدی در هسته‌ی اصلی قدرت رو به رشد گذاشت. این فقط هم حضور و نفوذ خامنه‌ای چونان فصل الخطاب مقتدر نظام بود که مانع از روآمدنش شد. دو عامل جنگ و حذف «رهبر» اما علنیت این اختلاف را ناگزیر کرد و بر شدت آن افزود.

مسئله این‌است که سیاست فاجعه‌بار چند دهه‌ای جمهوری اسلامی به بن بست خورده و بازتاب این واقعیت در ذهن بخشی از پیروان سنتی همین سیاست اعم از نظامی و سیویل، آن‌ها را به تجدیدنظرهایی واداشته است. منافع دراز مدت این بخش از حکومت، که نه اصلاح طلب بوده‌اند و نه اهل اعتدال، آنان را هم به وسوسه‌ی طلسم شکنی کشانده است.

در برابر این‌ها اما، طیفی قرار دارد که ترک سیاست پیشین را انقراض خود می‌پندارد. مولفه‌ای از آن زرخرید ایدئولوژیک و سیاسی است که حیات اجتماعی‌ خود را گره خورده با نظام می‌بیند و مولفه‌ی دیگرش غارتگران اقتصادی، که موقعیت ناشی از امتیازشان برگرفته از فضای تنش است و حفظ و فزونی ثروت‌های بارآورده‎‌ را در تداوم چنین فضایی می‌جویند.

در این میان، تبیین جایگاه ولی فقیه سوم مطرح است. سید مجتبی هم‌چنان در پرده، نه آن موقعیت پدرش را دارد و نه که البته صرفاً دکور باشد. هم تغییر بافتاری در راس قدرت صورت گرفته و هم توازن قوا میان ولایت آمر و سپاه مامور به سود دومی به‌هم خورده است. ساختار جمهوری اسلامی، همچنان ولایی است منتهی فاقد ولی فقیه نافذ و بُرّا.

گرچه خامنه‌ای پدر هم رها از اعمال نفوذ گروه بندی‌های ذینفع در بقای جمهوری اسلامی نبود، با این‌همه حرف آخر با او بود. شورای عالی امنیت منصوب وی با اکثریت مطلق رای تصمیم‌سازی می‌کرد، نهایتاً ولی «آقا» بود که تصمیم می‌گرفت. خامنه‌ای پسر اما با نوع «شعام»ی روبروست که همزمان تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیرنده با ۷۵ درصد آراست!

این تفاوت، چیزی نیست مگر نتیجه‌ی تغییراتی که در معادله‌ی پیشین قدرت صورت گرفته است. به‌هم خوردنی که البته همچنان فرایند تکوین خود را طی می‌کند و تا رسیدن به نقطه تعادل جدید هم هنوز باید راه بپیماید. یارگیری‌ها و یارکشی‌ها فعلاً جریان دارد و هر مهره‌‌ای از حواریون خامنه‌ای هم جایگاه خود در این صف‌آرایی را قطعی نکرده است.

این کشاکش البته هم متاثر از فعل و انفعالات جاری در جبهه‌ی جنگ است و هم مستقیماً تاثیرگذار بر آن. هر جا که نظام با تسلیم خواهی مطلق ترامپ مواجه می‌گردد نیاز به مقاومت در برابر فزون خواهی‌های او، موجب پس رانده شدن اختلافات درونی می‌شود. اما تا منفذ برای نیل به تفاهمات پدید می‌آید، آتش اختلافات میان آن‌ها گُر می‌گیرد.

تصادفی نبود که تا تفاهم‌نامه‌ی ۱۵ ماده‌ای علیرغم هر گنگی در بندهایی از آن چشم انداز برای توافقات گشود، جنگ طلبان درون نظام دست به فتنه‌گری در آب‌های عمان از تنگه‌ی هرمز زدند تا ترامپ بهانه‌‌ برای به‌هم زدن قرار و مدارها بیابد. این نیز جنبه‌ی اتفاق نداشت که صدای وای «سازش» به اتکای «علی الاصول» مجتبی از «خبرگان» برخاست.  

درست است که اختلافات درون نظام در رابطه با جنگ ظاهراً خود را بر سر تا کجا ایستادن در برابر متجاوز نشان می‌دهد، اما کُنه و بنمایه اختلافات تجلی در تقابل این دو رویکرد دارد: تداوم سیاست تاکنونی یا که تغییر آن، و رفتن پای تعامل با آمریکا یا که جنگ تا بیرون راندن کفر از منطقه؟! امر کلیدی در نظام، پاسخ به این پرسش محوری است.

*‌*‌*

مصلحت مردم ایران اما، در اتمام جنگ است. هرچه شر جنگ زودتر از کشور رخت بربندد و صلح به پایداری رسد، همان اندازه اوضاع کمتر به زیان جامعه و بیشتر به سود آن‌است؛ خواه از نظر امنیت و معیشتی و خواه مجال‌یابی برای اعتراضات مدنی علیه فشارها و انواع تبعیضات وارده. هر تحریک و تشویق به جنگ، ضدیت با مردم ایران است.

تاب‎‌آوری جمهوری اسلامی در این جنگ، فقط بر متن واقعیات این زمانه میسر شد که همانا به پایان رسیدن زمان تک‌تازی‌های امریکا است. در این جهان چند قطبی شده، هیچ قطبی نمی‎‌تواند در مقام تنها اراده و اراده‌ی قاهر عمل کند. نوع جغرافیای سیاسی ما بود که تنگنای آمریکای متجاوز و متوهم را پدید آورد. این را باید به جنگ‌طلبان وطنی فهماند.

اما اهمیت عملی این فهماندن‌ها و ایستادگی در برابر جنگ طلبان در این‌است که همین ترامپ زخم خورده‌ حاضر به هر تحقیری هم نیست. تفاهم، نیازی است دو طرفه و آنی که بخواهد به‌خاطر منافع خود راه عقب نشینی را بر طرف ولو متجاوز ببندد، تیر بر قلب مردم ایران می‌نشاند. هم از این‌رو، مبارزه با جمهوری اسلامی مخالفت با ادامه‌ی جنگ است.

برای آن‌که بتوان از جمهوری اسلامی گذشت و بر وجود تماماً آسیب و آفت آن نقطه پایان نهاد، نیاز به مجال‌یابی جامعه جهت تجدید قوا و تجمیع توان آن به‌منظور اعمال نیرو علیه این حکومت است. اهمیت غلبه‌ی سیاست تعاملی در جمهوری اسلامی بر جنگ طلبی هم درست در همین است و نه که جناح و جریانی از آن نشان از ترقی‌خواهی و دموکراسی دارد.

بهزاد کریمی 

  ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۶ اوت ۲۰۲۶    

 

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.